بمناست سی و هفتمین سال جان باختن سعید سلطانپور که نماد خشم و جسارت بود.
خبر اعدامش را روز ۳۱ خرداد سال ۶۰ از صدای اخبار رادیو بند بازداشتیهای سیاسی زندان سپاه زاهدان شنیدم. یک روز قبل من و عده ای از جوانان که بیشتر آنان از هواداران سازمان مجاهدین بودند درزاهدان دستگیر شده بودیم ( من مجاهد نبودم ).
خبر اعدام سعید و همزمانش انقلابی اش چنان هولناک و تکان دهنده بود که جوانان سیاسی دربند که او را می شناختند بغض آلود به سوگ نشستند.
سعید رابا شعرهایش که بیانگرعشق آتشین او به آزادی به مردم و میهن به تاراج رفته اش بود می شناختم. اینک ۳۷ سال از جان باختن اخگر فروزان رهایی و فرزند واقعی مردم و مدافع حقوق توده های جان آمده می گذرد. در ۳۱ خرداد ۶۰سعید را سرودخوانان پاسداران جهل و جنایت به قتلگاه بردند. به پاس یاد و خاطره اش این شعر واره را به او تقدیم می کنم. راه و یادش همیشه ماندگار باد.
« من با حمید و سعید رفیقم »
من بی بصیرتم (۱)
و از هر اهل بصیرتی که آقایان می گویند بیزارم
من اگر بصیرت داشتم
در شهرم می ماندم
و این گونه آواره نمی شدم
و مثل سادات قاتل و دانشمند شهرم
با حجت الاسلام بهجت لاس می زدم
من ضد این انقلابم
و از هر خائن و شارلاتانی که
در جلد انقلابی رفته بیزارم
من خاک پای آنانی هستم
که به ریش هر آخوند مفتخور سفید،سیاه،سبز و ارغوانی
تف پرتاب می کنند.
من یک تا موی سبیل پهلوانانه گلسرخی را
با کربلا،بارگاه امام هشتم،چاه مکاره چمکران
و زیارت آغای کنجی معاوضه نمی کنم.
من عشق می کنم
که با اخلالگران امنیت و خائنین به دارالخلافه
تخته نرد بازی کنم.
گروه خونی من z مثبت است
و با همه ضد انقلابیون همخونم.
من هر شب خواب می بینم
که زورگویان را به پای میز محاکمه کشیده ام
و حق خالو احمدو را از کفتارهای پیر
و کفتارزاده های نئولیبرال آنها می گیرم.
من با حمید و سعید رفیقم
حمید چریکی که خواب را
به چشم شاه حرام کرده بود
و سعید شاعری که با شعرش
آخوندهای پلشت را
به روز سیاه نشانده بود.
من عاشق هدایتم
اما به راه راست هدایت نمی شوم.
من حال می کنم
روزی که بشنوم
حاکمان جنایتکار دارالخلافه
از ترس رفقای ضد انقلاب و شورش گرم
شبانه با اهل بیوت ناپاکشان
به حرمین نا شرفین،لبنان و سوریه گریخته اند.
(۱) - اشاره به گفته خامنه ای که مخالفین اش را بی بصیرت می نامد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر