اسلام خواهی آل احمد
جلال آل احمد در كتاب "در خدمت و خيانت روشنفكرى" اين نهضت تروريستى در هيأت شيعه هفت امامى را جريانى در خدمت "روشنفكرى" ذكر مى كند كه بر عليه حكومت سلجوقى قيام كردند و همچنين خواجه نصرالدين توسى را در "خيانت" به روشنفكرى. اما خواجه نصرالدين توسى كسى بود كه ابتدا در "قلعه الموت" بسر مى بُرد و هنگامى كه هلاكو خان اين قلعه را به محاصره همه جانبه گرفته بود از نزديكى خود با هلاكوخان استفاده كرد و واسطه شد ميان قلعه الموتى ها و هلاكو و بدينوسيله با بصيرت توانست جلوى كشتار همه جانبه را بگيرد؛ چنين رويدادى از نظر جلال آل احمد مى شود "در خيانت روشنفكران"و نهضت شيعى اسماعيليه كه با هدف ساقط كردن دو وجهىِ تسنن و عرف دستگاه حكومتى سلجوقيان، در بازار و مسجد خنجر بر سينه قربانى خويش فرو مى بُردند مى شود "در خدمت روشنفكران".
و از اين بدتر و ساده لوحانه تر اينكه بر چنين نهضت تروريستىِ شيعى عنوان "روادارى" دادن و آن را مشت نمونه خراوار "روادارى در فرهنگ و ادب ايران" دانستن است. فرقه و نهضت شيعى اسماعيليه از طرف فرقه تسنن كه وجهى از دستگاه قدرت را در كنار قدرت عرف تشكيل مى داد، متهم به فرقه "الحاد" شده بود و خواجه نظام الملك نيز چنين اتهامى را بر ايشان روا دانست و از اين رو از سوى اين فرقه ترور شد. فعاليت اين فرقه در چهارچوب شيعه هفت امامى و هدفش اِعمال قدرت و نيز بر ضد آزادى بود. چنين فرقه و نهضتى را در پيوند مضمونى با "تولرانس"، "روادار" ناميدن اگر از روى نادانستگى به اين رويداد نيست
جلال آل احمد در كتاب "در خدمت و خيانت روشنفكرى" اين نهضت تروريستى در هيأت شيعه هفت امامى را جريانى در خدمت "روشنفكرى" ذكر مى كند كه بر عليه حكومت سلجوقى قيام كردند و همچنين خواجه نصرالدين توسى را در "خيانت" به روشنفكرى. اما خواجه نصرالدين توسى كسى بود كه ابتدا در "قلعه الموت" بسر مى بُرد و هنگامى كه هلاكو خان اين قلعه را به محاصره همه جانبه گرفته بود از نزديكى خود با هلاكوخان استفاده كرد و واسطه شد ميان قلعه الموتى ها و هلاكو و بدينوسيله با بصيرت توانست جلوى كشتار همه جانبه را بگيرد؛ چنين رويدادى از نظر جلال آل احمد مى شود "در خيانت روشنفكران"و نهضت شيعى اسماعيليه كه با هدف ساقط كردن دو وجهىِ تسنن و عرف دستگاه حكومتى سلجوقيان، در بازار و مسجد خنجر بر سينه قربانى خويش فرو مى بُردند مى شود "در خدمت روشنفكران".
و از اين بدتر و ساده لوحانه تر اينكه بر چنين نهضت تروريستىِ شيعى عنوان "روادارى" دادن و آن را مشت نمونه خراوار "روادارى در فرهنگ و ادب ايران" دانستن است. فرقه و نهضت شيعى اسماعيليه از طرف فرقه تسنن كه وجهى از دستگاه قدرت را در كنار قدرت عرف تشكيل مى داد، متهم به فرقه "الحاد" شده بود و خواجه نظام الملك نيز چنين اتهامى را بر ايشان روا دانست و از اين رو از سوى اين فرقه ترور شد. فعاليت اين فرقه در چهارچوب شيعه هفت امامى و هدفش اِعمال قدرت و نيز بر ضد آزادى بود. چنين فرقه و نهضتى را در پيوند مضمونى با "تولرانس"، "روادار" ناميدن اگر از روى نادانستگى به اين رويداد نيست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر