۱۳۹۶ مهر ۷, جمعه


سرگذشت فرد دیگری که در روزگار محمد دعوی پیغمبری کرد!!


اگر محّمد به غار حرا رفت، من هم به غار خبان می  روم.
                                                                    
                                                                             ( اسود عنسی )
طبق روایاتی که در کتابهای تاریخ اسلام آمده قبل و پس از بعثت محمد پیغمبر مسلمانان افراد دیگری نیز مدعی پیغمبری بوده اند. عده ای از آنان توانسته اند حمایت قبیله و تیره خود بدست آورده، سپاهی تشکیل دهند وجنگهای به راه اندازند و فتح و فتوحاتی داشته باشند. سه تن از این افراد که معروفیت بیشتری دارند  و مسلمانان  آنانرا پیغمبران دروغین می نامند عبارتند از:
اسود عنسی، مسیلمة بن ثمامه و طلیحه بن خویلد. 

قبل از نقل زندگی و سرنوشت اسود عنسی یکی از این افراد مدعی رسالت لازم است توضیح مختصری در خصوص آثار مکتوبی که در باره شرح زندگی و پیامبری این افراد نگارش یافته است  بدهیم. کتابهای تاریخ اسلامی که ما فعلأ به آنها دسترسی داریم بر گرفته از تاریخ ابن اسحاق(محمد بن اسحاق بن یسار ) بنام سیرت رسول‌الله است که تا زمان مرگ مورخ در سال ۱۵۰ هجری قمری نوشته شده و می توان آنرا از نزدیکترین کتاب  تاریخ به صدر اسلام دانست. 

کتابهای تاریخ ابن هشام ویرایش و جرح و تعدیل شده همین کتاب است و تاریخ طبری نیز بیشتر منابع خود را به روایت ابن اسحاق استناد می کند، منظورم این است که تمام این کتب تاریخ توسط مسلمانان وپیروان محمد به رشته تحریر در آمده و نمی توان به صحت گفته هایشان در مورد مخالفین محمد یعنی همین افراد مدعی پیغمبری و یا رهبران قریش، یهودیان و یا مسیحیان اعتماد کرد.

در هر صورت ما فعلأ منابع مؤثقی که این وقایع را نقل کنند در دسترس نداریم و ناچارم به کتاب تاریخ طبری رجوع کنیم.

  سرگذشت اسود عنسی


عبهلة بن کعب بن عوف عنسی (اسود عنسییکی از افراد تیره بزرگی از قبیله مذحج  و از اعضا خانواده پادشاهی یمن بود. محمد پیامبر مسلمانان بعد از بعثت نماینده ای از سوی خود به یمن و منطقه زادگاه اسود گسیل می کنند و آنان را به پذیرش اسلام فرا می خواند گویا اسود در ابتدا درخواست فرستاده پیغمبر را نمی پذیرد. بر طبق آنچه ابن هشام و طبری در کتاشان نقل می کنند ادعا پیغمبری اسود و تصرف مناطق یمن توسط سپاهیان او در ماههای منتهی به وفات پیامبر شدت می گیرد. 

اسود در همین ماهها سپاه بزرگی از پیروان و افراد قبیله خود گرد می آورد و به شهر صنعاء حمله می برد و فرمانده آن بنام شهر بن باذان(باذام ) که از سوی پیغمبر تعیین شده بود می کشد و شهر را متصرف می شود. طبری نقل می کند:

ملکش استقرار یافت و کارش بالا گرفت و سواحل مطیع او شد و عثر و شرجه و حرده و غلافقه و عدن و جند و سپس صنعاء و احسیه و علیب را به تصرف درآورد و مسلمانان با او تقیه کردند و از دین گشتگان و کفر و ارتداد آشکار کردند.( تاریخ طبری ۴ ص ۱۳۵۶) 

جالب است اشاره کنیم که این پیغمبر جدید در جریان جنگ  دقیقاً مرتکب همان عملی می شود که  محمد پیغمبر خدا در سال  چهارم هجری در هنگام جنگ با قوم یهودی بنی نضیر ( خیبر) به آن مبادرت می کند، یعنی اینکه اسود پس از کشتن فرمانده یعنی شهر بن باذان زن او تصاحب کرده و به همسری می گیرد. میدانیم که پیغمبر مسلمانان هم بعد از شکست بازماندگان قوم یهودی بنی  نضیر که در خیبر اقامت داشتند  و کشتن یکی از فرماندهان بنام کنایه بن ربیع همسر او بنام صفیه را به کنیزی گرفت و همان شب با او همبستر شد!!!

جناب اسود گویا باز مثل پیامبر مسلمانان سخنور و پیشگو بوده و در غاری بنام خبان در نزدیکی نجران عزلت می گزیده و بوسیله دو فرشته که مورخین مسلمان در کتابشان آنها را دو دیو می نامند با عالم غیب در ارتباط بوده و مدعی بوده که به او وحی می شود. 

بعد از آنکه کار و بار این پیغمبر نوبرانه ریشه می دواند و آنطور که باز طبری نقل می کند: بطوریکه سراسر بیابان تا حضرموت و از آنجا تا طایف و بحرین و احساء تا عدن را تسخیر می کند. در این مقطع حساس محمد خطر بزرگی بیخ گوش خود احساس می کند. پیامبر به پیروان خود در یمن نامه راهی می کند که تنها چاره کار کشتن اسود خواه علنی و خواه پنهانی  است و باید او حذف فیزیکی شود. پیروان پیغمبر به دست و پا می افتند تا هرچه زودتر اسود را از سر را رسالت پیغمبر خود بر دارند. 

یکی از کسانی که به کشتن اسود ترغیب و تشویق می شود فردی بنام فیروز دیلمی بوده است. در بالا اشاره کردیم که اسود هم مثل پیامبر مسلمانان مدعی دریافت وحی از سوی خدا بوسیله همان دو فرشته اش بوده، در هنگام شب که  فیروز دیلمی برای کشتن او به اطاق  خوابش وارد می شود طبری ازقول او ( فیروز دیلمی ) چنین می گوید:

و چنان بود که شیطان( فرشته) اسود حضور مرا به او گفته بود و او را بیداردکرده بود. اسود گیج بود و شیطان به زبان وی با من سخن کرد و به من می نگریست و خرخر می کرد....( تاریخ طبری ۴ ص ۱۳۶۶)


اسود  عنسی قبلاً چندبار به  فیروز دیلمی گفته بود که فرشتگانش به او می گویند که پسر دیلمی یاغی است و دست و پای راست او ببر. فرجام پیامبری اسود به اینجا ختم می شود که او توسط فیروز دیلمی یکی از پیروان محمد کشته می شود.





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر