[ احمد شاملو ]
ستایش از شاعر بزرگ آزادی، به مناسبت شانزدهمین سالگرد درگذشت او
ستایش از شاعر بزرگ آزادی، به مناسبت شانزدهمین سالگرد درگذشت او
ما بی چرا زنده گانیم
آنان به چرا مرگ خود آگاهانند.
آنان به چرا مرگ خود آگاهانند.
شاملو
اگر بر پایه چرایی زندگی به قضاوت انسانها و به تبع آن هنرمندان بنشینیم، بی گمان شاملو شاعرپرآوازه میهنمان به لحاظ طرح و بیان مضامین و پیرایش هنری شعردرپرداختن به چرایی زندگی ما انسانها، یکی ازسرآمدترین شاعران زمانه ماست.او در شعرش با عنایت به رویدادهای اجتماعی و سیاسی این خاک به تاراج رفته از سوی شاه و شیخ با تواضع، حرمت، وچنان ستایشی ازجانهای شیفته ای که بقول خودش [ در برابر تندرمی ایستند/ خانه را روشن می کنند/ و می میرند.] یاد می کند که التزام انسانی یک هنرمند فرزانه وهوشیار را اثبات می کند.
******
( او برای انسانهای ساده و محروم می سرود.)
در نظامهای سیاسی عاری از انسانگرایی وبرابری که منطق افزون خواهی وتحقیر واستثمار دیگران حکم می راند، مسلم است که عده بسیاری با تحمل فقروفاقه ومحرومیت از حقوق انسانی خود، مطرود و به حاشیه رانده خواهند شد. شاملو از زندگی مشقت باروامیدهای آنان سرود.
من هم دست توده ام
تا آن دم که توطئه می کند گسستن زنجیر را
تا آن دم که زیر لب می خندد
دلش غنج می زند
و به ریش جادوگرآب دهن پرتاب می کند
اما برادری ندارم
هیچ گاه برادری از آن دست نداشته ام
که بگو ید, آری ،
نا کسی که به طاعون آری بگوید و
نان آسوده اش را بپذیرد.
تا آن دم که توطئه می کند گسستن زنجیر را
تا آن دم که زیر لب می خندد
دلش غنج می زند
و به ریش جادوگرآب دهن پرتاب می کند
اما برادری ندارم
هیچ گاه برادری از آن دست نداشته ام
که بگو ید, آری ،
نا کسی که به طاعون آری بگوید و
نان آسوده اش را بپذیرد.
*****
( دهانت را می بویند )
دفاع جانانه اوازعشق و ارزشهای زیبایی شناختی این اکسیرحیات بخش در تمامی زوایای شعراو موج می زند. مقابله او با سلطه گری،خشونت طلبی و ضدیتش با خرفه گرایی و اسطوره پردازی شهره عام و خاص است.
[ در این بن بست]
[ در این بن بست]
احمد شاملو
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی است، نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
***
در این بن بستِ کج و پیچِ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی است، نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
***
در این بن بستِ کج و پیچِ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است، نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
***
آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی است، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
***
کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگار غریبی است، نازنین
ابلیس پیروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است، نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
***
آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی است، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
***
کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگار غریبی است، نازنین
ابلیس پیروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
*******
( دشمنی آخوندهای مفتخورحاکم و ملایان مرتجع شهرمان با شاملو. )
با شناختی که از فرزند خلف نیما و بامداد شعر اجتماعی میهنمانمان چه بلحاظ شخصیت اجتماعی و چه از نظر شاعرانگی داریم، شاملو دین باوری و خرافه زده گی جماعت آسمانیان را بر نمی تابد. خودش در جایی می گوید:
کسانی مرا به عنوان یک شاعر جدی متعهد پذیرفته-اند. خب، ممنون! کسانی هم مرده ی مرا به زنده ام ترجیح می دهند، که قطعاً علتی دارد.
او به واقع با آن فرزانگی و حس زیبایی انسان خواهانه ای که دارد سر بر آستان هیچ احد دغلکاری که خود را فرستاده و پیام آور نیروی ناشناخته وموهم معرفی کند، خم نمیکند . انکار اندیشه های واهی و فریبکارانه ای که در صدد به انقیاد درآوردن اذهان انسانهای ساده و کم فهم را دارد، خود برهانی کافی برای عداوت ومخالفت پاسداران دین باوروحامیان آنها با اوست.
کسانی مرا به عنوان یک شاعر جدی متعهد پذیرفته-اند. خب، ممنون! کسانی هم مرده ی مرا به زنده ام ترجیح می دهند، که قطعاً علتی دارد.
او به واقع با آن فرزانگی و حس زیبایی انسان خواهانه ای که دارد سر بر آستان هیچ احد دغلکاری که خود را فرستاده و پیام آور نیروی ناشناخته وموهم معرفی کند، خم نمیکند . انکار اندیشه های واهی و فریبکارانه ای که در صدد به انقیاد درآوردن اذهان انسانهای ساده و کم فهم را دارد، خود برهانی کافی برای عداوت ومخالفت پاسداران دین باوروحامیان آنها با اوست.
اما علت عناد و بیزاری ملایان شهرمان با شاملودرچیست؟
قطع یقین اینکه مماشاتگری و همسویی ملایان و مرتجعین شهرمان با دیکتاتوری والایی حاکم د راستای تامین منافع مادی آنان و احراز مقام و منصب مذهبی و دولتی قابل تعریف است. قبول مسئولیت مذهبی درشهر منوط به همگرایی با سیاستهای آزادی ستیزی وضدیت با نوگرایی و رشد و اعتلاء فرهنگی جوانان خواهد بود که این وظیفه مندی را امامان جماعت مساجد وناطقان مذهبی با کامل احسن انجام می دهند.
کینه توزی و عدوات با شاملو، شاعر بزرگ آزادی از سوی سادات، ملایان واپسگرا ونوچه های ریز ودرشتشان را در زمان درگذشت شاملو در سال ۱۳۷۹ در شهرمان شاهد بودیم. درست در زمانی که با فراخوان عده ای از جوانان دوستدار شاملو در شهرقرار بود بزرگداشتی برای شاعر بزرگ میهنمان صورت گیرد، امام جماعت مسجد جامع در کسوت ادیب و شعر شناس در پشت تریبون خطابه قرار گرفت و به بررسی موشکافانه!!!!! شعرهای اجتماعی و عاشقانه شاعر نامدار میهنمان پرداخت وازهمشهریان ساده دل شهرمان که درمسجد حضور داشتند درخواست کرد که از شرکت جوانانشان دراین مراسم بزرگذاشت جلوگیری کنند، درست همان کاری که آخوندهای فریبکار و مفتخوردارالخلافه اسلامی حاکم ۱۶ سال است در مورد شاعر فرهیخته و ماندگار میهنمان انجام می دهند.
کینه توزی و عدوات با شاملو، شاعر بزرگ آزادی از سوی سادات، ملایان واپسگرا ونوچه های ریز ودرشتشان را در زمان درگذشت شاملو در سال ۱۳۷۹ در شهرمان شاهد بودیم. درست در زمانی که با فراخوان عده ای از جوانان دوستدار شاملو در شهرقرار بود بزرگداشتی برای شاعر بزرگ میهنمان صورت گیرد، امام جماعت مسجد جامع در کسوت ادیب و شعر شناس در پشت تریبون خطابه قرار گرفت و به بررسی موشکافانه!!!!! شعرهای اجتماعی و عاشقانه شاعر نامدار میهنمان پرداخت وازهمشهریان ساده دل شهرمان که درمسجد حضور داشتند درخواست کرد که از شرکت جوانانشان دراین مراسم بزرگذاشت جلوگیری کنند، درست همان کاری که آخوندهای فریبکار و مفتخوردارالخلافه اسلامی حاکم ۱۶ سال است در مورد شاعر فرهیخته و ماندگار میهنمان انجام می دهند.
در انتها معرفی شاملو شاعر بزرگ و ستایش انگیز میهنمان از زبان خودش:
« آقا من یک شاعرم بی ذره یی ادعا. یک چیزهایی می دانم که نوبر هیچ بهاری نیست و در عوض بسیار چیزهاست که نمی دانم. برای خودم خُلقیاتی دارم. درست مثل باقی مردم. مثل بسیاری دیگر زیربار زور و باید و نباید و این جور حرف ها نمی روم. دست احدالناسی را نمی بوسم. جلو تنابنده یی زانو نمی زنم و از تنها چیزی که وحشت دارم این است که روزی از خودم عُق اَم بنشیند و بدین جهت از این که مبادا آزارم به کسی برسد دست و دل اَم می-لرزد. طبعاً این ها صفات شخصی خوبی است که البته در خیلی ها هست ولی کوچک ترین ربطی به درستی و نادرستی استنتاجات و عقاید شخصی ندارد. کسانی مرا به عنوان یک شاعر جدی متعهد پذیرفته-اند. خب، ممنون! کسانی هم مرده ی مرا به زنده ام ترجیح می دهند، که قطعاً علتی دارد»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر