۱۳۹۵ شهریور ۲۵, پنجشنبه

پبشکش به تمامی مادران زجردیده ای که در تمام این سالیان جور و بیداد خلیفه گری 
حکومت اسلامی جگرگوشه هایشان را از دست دادند.

آرام آ....ی مادرم، آرام
بگذار تا سپیده بر آید
بگذار با سپیده ببندند
پشت مرا به تیر
بگذار تا بر آید« آتش »
بگذار تا ستاره شلیک
دیوانه وار بگذرد
از کهکشان خون
خون شعله ور شود
این بذرها به خاک نمی ماند
از قلب خاک می شکفد چون برق
روی فلات می گذرد چون رعد
خون است
و ماندگار است.

«سعید سلطانپور»

مادران داغدیده و صبور میهنم،خوب می دانید که جوانان شما در این سالهای جور و جنایت چون ستارگانی شهاب گونه و آرمانخواه بر آسمان تیره و خون گرفته این میهن شیارزده، لحظاتی پر شتاب پرتو افکندند و با تیر خشم دشمنان آزادی به خاک افتادند. بی گمان کلام و آرمان انسانی شان بهار بود و رهایی به بند کشیدگان.

آن آفتاب کاران هیچ تمنای جز شکوفایی و بهار نداشتند، و دیدم که چه سرفرازانه و کوه وار, سرنوشت محتوم خود را بر نطع عشق رقم زدند. اینک شما مانده اید و یاد و خاطره آن به خون خفتگان و انتظار بهاری که شمیم عطر آگین پیراهن خون آلود و تیره خورده آنان را با خود بیاورد. بی تردید بهار شما خواهد آمد. خنکای نسیم این بهار را هر روز شما احساس می کنید .
شب زده گان ، این حاملان نکبت و تباهی به عبث با توسل به خون و شقاوت بهار شما را به تعویق می اندازند. بهار شما در راه است. شما که اکنون انبوه گشته اید هر شب شاهد چشمک زدن هزاران ستاره جسور و معصومی هستید که نوید دهندگان بهار و آزادگی اند.
بهار شما از راه می رسد، آنگاه که همگی یک صدا سرود پر طنین رهایی،برابری و شرافت انسانی را به فریاد آییم. به امید آن روز

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر