باقیات و صالحات جناب شیخ حاج محمد بن صالح
پنجمین و آخرین بخش
آن شب جناب شیخ سخت گرفتار افکار مأیوسانه و بیمناکی شده بود. از شدت دلواپسی ترجیح داد بخوابد شاید با خوابیدن، پریشان حالی و نومیدی دست از سرش بردارند. در حالت خواب و بیداری بود که باشنیدن صدای رعب آوری در قبرش به حالت عمودی درآمد. بله، فرشتگان مقرب خالق هستی بودند که بعد از چند لحظه در کنار او قرار گرفتند. بعد ازاحوالپرسی مختصر، منکر فرشته مقرب با حالتی متفکرانه و خشم آلود رو کرد به جناب شیخ و گفت:
خوب گوشت راباز کن و مخت را به کار بینداز که وقایع به یادت بیآید.درست در غروب روز دوشنبه دوازدهمین روز از ماه ذوالقعده سنه ۱۴۲۲ ساعت ۶,۲۴ دقیقه در حالیکه با یک وانت زرد رنگ تویوتا ۱۶۰۰ از زیات آغای کنجی بر می گشتید و خودت و بویعقوب مرتد در جلو نشسته بودید و آن سید اولاد رسول خدا و نماینده تام الاختیار آقای شیخ سلطان العلما در پشت فرمان وانت اش قرار داشت، دقیقأ زمانیکه ۴۴۲ متر از گریوه خونو گذشتید، حرفهایی بین تووبویعقوب ملحد رد و بدل شد که من از روی پرونده قطور تو می خوانم، خوب توجه کن.
بویعقوب گمراه در جواب سؤال توگفت: بله من سوسیالیست هستم و بعد این از خدا بیخبر ادامه داد که فکر می کنم: بدون نقد اسلام و آموزه های آن نمی توان به جامعه مدنی رسید و بعد این تارک الصلوه بحث کتاب آیات شیطانی نویسند مرتد سلمان رشدی پیش کشید واز تودر رابطه با مطالب کفرآمیز رشدی در رمانش پرسید.
فرشته مقرب باریتعالی در ادامه فرمایشاتش عارض شد. بله ما خوب می دانیم که در تمام مدت زمان مجادله بین تو و آن مبرا اولاد رسول گرامی اسلام سکوت کرده بود و نه از اسلام عزیزونه ازتودر مقابل کفرگویی بویعقوب ملحد حمایت نکرد وبقول شما خمیری ها انگواه آن مرتد نشد. ولی میدانی که صبر کوچک خدای عزوجل صد سال است. ما منتظر هستیم تا باریتعالی اذن کند و به فرشته مقربش عزرائیل دستور دهد، جان این سید پولداررا بگیرد وبعد سروکارش با ماست وما خوب بلدیم چطوری حالگیری کنیم. گذشته از این اولاد رسول خدا باید حساب پس بدهد که پولهای هنگفتی که از سلطان العلما و دیگر شیوخ عیاش امارات گرفته است، چطور خرج کرده است؟
در این لحظه منکر فرشته مقرب به صورت تکیده جناب شیخ خیره شد و گفت: تو هم می دانی یا نه؟ که میزان حساب پرودگارعالم مثقال است و باریتعالی مثل خمینی شما با کسی شوخی ندارد و مو را از لای ماست ریخته شده روی کولهم بند[ بند انگور ] می کشد بیرون.
خوب ببینم تو در مقابل حرفهای کفرآلود بویعقوب ملعون گمراه چه گفتی؟
جناب شیخ حاج محمد بن صالح در تمام طول زمانیکه فرشته مقرب افاضات می فرمودند، ماده خاکستری مغزش که حالا دیگر کدر شده بود سخت در تقلا بود، تا شاید بتواند جواب منکر پسندی دست و پا کند و ازچاله پر دست اندازی که در جلوش حفر شده به سلامتی عبور کند.
جناب شیخ رویش را برگرداند به سوی منکر فرشته مقرب وبا حالتی ملتمسانه گفت: بله درست است، من مدت زمان کوتاهی با بویعقوب ملحد و گمراه دوست بودم، خیلی تدابیر به کار بردم که شاید موفق شوم که او را به صراط مستقیم هدایت کنم و حتی فکر کردم به حالش مفید باشد، او را با خودم در همین سفر به زیارت آغای کنجی ببرم ، ولی این بد ذات و ولد الزنا حکم دیم سغ داشت، اگر از هجرت رسول خدا هم او را تو قلم می کردی راست نمی شد.
جناب شیخ حرفش را ادامه داد: بله، من در مقابل ادعای واهی او و جانبداری اش از نحله مضر اشتراکی اعتراض کردم و به او گوشزد کردم که دین مبین اسلام اصل سوسیالیسم علمی جناب مارکس است، و برای این ملحد خدانشناس مثال آوردم که معمار اصیل و واقعی سوسیالیسم در اسلام، سیدنا عمر است و او بود که بنای پر شکوه سوسیالیسم را در صحرای حجاز بنا کرد. و بعد از او هم که سیدنا عثمان در نقش گورباچف ظاهر شد و به سوسیالیسم سیدنا عمر خیانت کرد، عده زیادی از کارگران و زحمتکشان آن زمان بلاد حجاز و شام به رهبری پسر انقلابی و برومند سیدنا عمر به بارگاه او حمله و کاخش روی سرش خراب کردند.
جناب شیخ بعد ازمکث کوتاهی گفت: درمورد کتاب آیات شیطانی رشدی مرتد خدمتتان عارض شوم, من از قبل از طریق دوستان جوان خبرچینم در مسجد دژگونی اطلاع داشتم که کتاب آیات شیطانی رشدی کافر با ترجمه روشنک ایرانی از طریق یکی از دوستان بویعقوب مرتد دردبی به دست او رسیده و این گمراه ملعون پس از خواندن این کتاب بین دوستان ازخدا بی خبرش در شهر دست به دست کرده است. من این کتاب مضر و کفر آمیز را نخوانده بودم ولی دقیق می دانستم که تمام مطالب آن چرت و پرت است و ارزش خواندن وبحث کردن ندارد. من به بویعقوب مرتد گفتم که سلمان رشدی مزدوراستعمار انگلیس است و قصد این ملعون فقط ضربه زدن به اسلام و مسلمین است و بس.
در این لحظه نکیر فرشته مقرب دخالت کرد و از جناب شیخ پرسید: خوب وقتی بویعقوب ملحد در توجیه درستی مطالب کتاب آیات شیطانی در خصوص بحث ( غرانیق )، شرح این ماجرا را از تاریخ طبری نقل کرد وبه تو گفت که طبری در کتابش آورده است که:
پیغمبر خدا دیده بود که مردم قریش از او دوری می گزینند وآرزو کرد که خدا به او کمک کند که او بتواند آنان را به سوی اسلام بکشاند، که خدا آیات ۱ تا ۳ سوره والنجم را به او نازل کرد و در آخر شیطان چیزی را بر زبان رسول خدا جاری کرد به این صورت که [ «تلک الغرانیق العلى، منها الشّفاعة ترتجى؛ اینها غرانیق؛ عالى مقامند، شفاعت آنها مورد رضایت است.» منظور از غرانیق بتها بوده است.و بعد جبرئیل می آید و به او می گوید که توچیزی را خواندی که من نگفته بودم و رسول گرامی خدا خیلی ناراحت و پریشان می شود و پس خدا آنچه را شیطان القا کرده بود باطل کرد و خدا آیه ۵۲ سوره حج را نازل کرد. تو چه گفتی؟
پس از پایان فرمایشات نکیر فرشته مقرب ، در حالیکه آثار خستگی ونومیدی از سرو روی جناب شیخ می بارید، عاجزانه گفت: من به این ملحد خدانترس گفتم که برای من مسلمان دردرجه اول قرآن ملاک است و حدیث و تاریخ مورخین اسلام از اعتبار چندانی بر خوردار نیست. خوب طبیعی بود که باید همچون جوابی به خورد بویعقوب ملحد می دادم چون من کتاب را نخوانده بودم.
نکیر فرشته مقرب باریتعالی باز از جناب شیخ پرسید: بویعقوب گمراه و مرتد از تو سؤال کرد، آیا این اتفاقات به خواست و علم الهی بوده یا نه و اگر پاسخ مثبت است باز باید پرسید چه حکمتی در کار بوده و اگرجواب منفی است بازسؤالات زیادی پیش می آید.
جناب شیخ با سؤالات پی در پی فرشته مقرب در بد مخمصه ای سرگردان شده بود و خودش هم می دانست که نه برای فرشتگان مقرب ونه حتی برای بویعقوب مرتد پاسخ درستی در چنته نداشت. جناب شیخ در حالیکه از ترسجرأت دیدن چهره چندش آورووحشتناک فرشتگان مقرب را نداشت، سرش را پایین انداخته بود ودر پاسخ نکیر گفت: من که از اول هم گفتم که تمام مطالب کفرآمیزی که بویعقوب ملحد از کتاب آیات شیطانی نقل کرده بود برای من هم عجیب و غریب بود و یکبار آنقدر از دستش کفری شده که می خواستم نرسیده به پیچ چاه صحاری به اولاد رسول الله بگویم وانت اش را متوقف کند و این ملعون مرتد از ماشین پرت کنم بیرون بعد پشیمان شدم و تا رسیدن به شهرواز آن موقع تا حالا هم که در خدمت مشرفتان هستم بااو قهر هستم وهمکلام آن خدانشناس نشده ام.
جناب شیخ پس از شرح قهرش با بویعقوب گمراه و کافر فکر مخرب وکفرآلودی ازنظر خودش در ذهنش جولان داد. جناب شیخ با سر خم شده به پایین فکر می کرد اگر گفته طبری در مورد بحث غرانیق که بویعقوب ملحد نقل کرده بود، درست باشد، مگر شیطان می تواند بدون خواست خدا آیه ای بر زبان رسول خدا جاری کند، پس خدا این وسط چکاره است. گذشته ازاین تکلیف ۶۲۳۵ آیه دیگرقرآن چه می شود. جناب شیخ در گهواره شک و تردید بدجوری تاب می خورد. فکر می کرد این بحث غرانیق شبیه به این است که رسول خدا از خودش سوره وآیه در می آورده و بعد هم که گند می زده به پای شیطان می گذاشت وادعا می کرد که شیطان معلون دردهنش گذاشته است.
جناب شیخ توی این فکر بود که اگراینجوری است, پس تفاوت رسول خدا معصوم و بیگناه با من گناهکاروخطاکاردرچیست ؟ من هم مثل میلیاردها انسان گناه می کنم، دروغ می گویم و جنس تو مغازه ام را گران می فروشم. آیا من هم می توانم ادعا کنم که شیطان زیر جلدم رفته است، دقیق مثل بحث غرانیق و رسول خدا.
جناب شیخ کم مانده بود که ذهن علیلش به حقایق خارق العادهای دست یابد، یادش آمد که فرشتگان مقرب خالق هستی در قبراو حضور دارند، سرش که بلند کرد جای آنانرا خالی دید, فرشتگان مقرب باریتعالی به عرش اعلی پرواز کرده اند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر