۱۳۹۵ شهریور ۲۱, یکشنبه


نامه هایی که هرگز فرستاده نشد « نامه هایی به دختران نازنینم آذر و آیدا »

نامه شماره یک

این اولین نامه ای است که از دهم اسفند ماه سال ۱۳۸۶ یعنی حدود یک سال و چهار ماه پس از اینکه شما عزیزانم، خانه ، دوستان خوبم و زادگاهم را ترک کرده ام ، برای شما دختران نازنینم نوشته ام .
در ابتدا امیدواربودم که شاید بتوانم این نامه ها به شما برسانم،ولی اینک امید چندانی به رسیدن به آرزویم ندارم.حال که از سر ناچاری مجبوربه انتشار آنها از طریق فیسبوک شده ام،قدر مسلم است که بخشهایی از نامه ها که خیلی خصوصی ودر ارتباط بقول با دعوا و مرافعه خانوادگی است از آنها حذف کنم.
در بازنویسی تلاش نموده ام از ساختار نوشتاری ساده و روان استفاده کنم تا هم برای دختران دوست داشتنی ام و هم برای کاربران عزیزی که محبت میکنند به فیسبوکم سر می زنند،قابل خواندن و مفید باشد.
بی تردید قصد من از نوشتن این نامه ها، بازگو یی ماجراهای است که در گذشته برایم اتفاق افتاده است. امید دارم توانسته باشم حقایق و واقعیتها رابرای شما عزیزانم بیان کنم.
نامه شماره یک
ازامروز دهم اسفند سال ۱۳۸۶ تصمیم گرفته ام، هر چند روز یک نامه برای شما دختران نازنینم بنویسم. شاید در آینده فرصتی پیش آمد و این دفتر که حاوی نامه های شماست به دستتان برسد. دوست دارم آنها را بخوانید تا بدانید که پدرتان چگونه فکر می کرده و در دوران مهاجرت و ترک آن فلات دربند بر او چه گذشته است.
تلاش می کنم نامه ها را کوتاه ،ساده،روان وصمیمی بنویسم.قبل از هر چیز این را بخاطر داشته باشید،که نحوه اندیشیدن و شعور ما انسانها بی تردید ناشی ازعوامل مادی و عینی محیط اجتماعی پیرامون ماست .ما انسانها تحت تاثیر این عوامل بلحاظ فکری تغییر می پذیریم.
من پدرشما بعنوان یک انسان ،نمود عینی و تبلور نسلی بقول سوخته هستم،که در جریان قیام ۵۷ و سالها پس از آن چنان با بیرحی و شقاوت در طول حاکمت این نظاوم جور و ستم قتل عام شدند که بقول شاملوی بزرگ جزء خاطره ای از آن بجای نمانده.
نطفه هم نسلان من در سالهای قبل از قیام در زهدان مادرانی بسته شد،که در طول این سه دهه زجر وخشونت در تابستاهای گرم و سوزان و در زمستانهای سرد و بوران زده از این زندان به زندانی دیگر و بدنبال آن از این خاوران «۱»به خاورانی دیگردر پی یافتن جگرگوشه هایشان روان بودند.
نسل من قبل از قیام و تا سالها بعد از آن اخگر سوزان تعهد و پایبندی به رهایی انسانها و برابری خواهی را با افتخار وغرور که شایسته یک انسان واقعی است ،حمل کرده است.بی شک خواست ما آزادی،برابری انسانها و استقرار سوسیالیسم در جامعه بوده و هست.
جرم نابخشودنی نسل من و آن عقوبت حانکاهی که نسل من متحمل شد ، فقط بخاطر اعتقاد راستین اش به آزادی و برابری انسانها و مخالفتش با خودکامگی بوده است ونه چیز دیگر.
به باور من هر انسانی می بایست از این حق حیاتی برخوردار باشد که برای نفی ستم و نابرابری در جامعه اش تلاش کند و هیچ انسانی را نمی توان از این حق مسلم اش محروم کرد.
۱- خاوران گورستانی در شرق تهران که اجساد بسیاری از انقلابیون پس قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان شوم سال ۶۷ ، شبانه در گورهای دسته جمعی در آن دفن شدند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر