نامه هایی که هرگز فرستاده نشد [نامه هایی به دختران نازنینم آذر و آیدا]
چرا کتابخوانی را به شما توصیه می کردم؟
دختران نازنینم،سلام
در این نامه درنظر دارم ازقصدم، شوق وعلاقه ای که داشتم شما مطالعه کنید، با شما حرف بزنم. سعی می کنم با مثال زدن و شرح وقایع ملموس به شما کمک کنم که این مطلب را بهتر درک کنید. دختران خوبم، جریانی که می خواهم برایتان تعریف کنم بلحاظ زمانی بر می گردد به حدود ۱۵ سال پیش و شاید دیرتر. یک روز صبح حدود ساعت ۷ که تصمیم داشتم با مینی بوس به بندرسفر کنم، ضمن رد شدن از جلو مغازه دایی صدیق متوجه حضور زنی در جلو درب مغازه آقا صدیق شدم.
به طرف او رفتم دیدم یکی از خانمهای عزیز همشهری است. سلام و احوالپرسی کردم و علت ایستادن اش در جلو مغازه را جویا شدم. او در پاسخ گفت: یوسف، دخترم در امتحاناتش قبول شده و می خواهم کتاب « کلیدر » ازمغازه آقا صدیق بخرم و به او هدیه کنم. دختران عزیزم، این مادر دانا و دلسوز که خیلی به او احترام قائلم، شنیده بودم که خودش قبلأ کتاب کلیدر را از دوستانش گرفته و خوانده بود و خیلی چیزها یاد گرفته بود.
کلیدر همان کتاب بی همتا و ماندگاری است که نویسنده اش آقای محمود دولت آبادی برای نوشتن آن بیست سال زحمت کشیده است. دولت آبادی اینک یکی از قله های ادبیات مردمی و واقعیت گرایانه میهن تلخ مان است. او نویسنده خلاق و متعهدی است که آخرین اثرش یعنی « زوال کلنل » حق انتشار در کشورمان ندارد و ترس نشر آن در ایران خواب را بر چشم آخوندهای مفتخور حرام کرده است.
دختران خوبم، دختر این مادر عزیزی که یادآور شدم چند سال بعد یکی از دانشجویان دختر موفق شهرمان شد. من به سهم خودم با احترام فراوان به وجود همچون مادر فهمیده و دختری کوشا و موفق در شهرم افتخار می کنم.
دختران دوست داشتنی ام، می گویند: کتاب باب دانایی است و دانایی توانایی است. یکی از نشانه های بارز بالندگی و رشد فرهنگ و تمدن یک کشور، میزان کتابخوانی مردمان آن است. سقراط گفته حکیمانه ای در مورد کتابخوانی دارد. او می گوید: مردمان یک جامعه وقتی به فرزانگی و سعادت می رسند که مطالعه کار روزانه شان باشد. قطع یقین اینکه اگر در جامعه ای فرهنگ کتابخوانی بعنوان یک ارزش نهادینه شود، مردمانش کمتر احساسی می اندیشند و بعد تفکر عقلانی در آنان اعتلا خواهد یافت.
باز متال دیگری برای شما می زنم. شاید یادتان باشد که چندی قبل از آمدنم به هلند من در سالن منزلمان عکس زن بی حجابی که به زنان اروپایی شباهت داشت به دیوار چسپانده بودم. آن عکس متعلق به زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی کانادایی بود. این خانم خبرنگار برای تهیه گزارشی در خصوص خانواده های زندانیان سیاسی برای یکی از روزنامه های کانادا به کشورمان سفر کرده بود. یک روز این خانم خبرنگار در حالی که مشعول مصاحبه و عکاسی در جلو زندان اوین بود توسط برادران ذوب در جهالت دستگیر ومدتی در زندانی بسر می برد.. او در مدت بازداشتش مورد شدیدترین آزار و اذیت و شکنجه قرار گرفت بطوریکه در زندان جان خود را دست داد. جان باختن زهرا کاظمی خبرنگار در زندان، لکه ننگی بر دامن آلوده حکومت اسلامی است. حاکمین دارالخلافه اسلامی دشمنان قسم خورده آزادی و عدالت اجتماعی اند. ادعای آزاد بودن و رفاه مردمانش گوش فلک را کر کرده اما در قاموسشان هیچ نشانی از آزادیخواهی و مساوات طلبی نیست.
دختران خوبم، نقل می کنند که اگر فردی جثه ای به اندازه گاو و مغزی به اندازه گردو داشته باشد هیچکس و یا هیچ رژیمی از او حساب نمی برد، کافی است دانا شوی،اندیشه کنی و مهارتهای گفتاری و نوشتاری در تو رشد کند، سایه ات را با تیر می زنند. یک فرد هوشمند و اهل مطالعه و یا یک نویسنده و شاعر اندیشمند و متعهد نمی تواند با مردم اش ودرد ورنج آنان بیگانه باشد. بقول صادق هدایت نویسنده خلاق و تاثیرگذار میهنمان و خالق « بوف کور » : نویسنده ای که در اثراش به منافع و حقوق مردم توجه نکند یک دکاندار است.« متاسفم که من هم سالها در شهرم دکاندار بوده ام » همین هدایت اگر حدود ۶۰ سال قبل در پاریس خودکشی نمی کرد و تا حالا در مملکت آقا امام زمان بسر می برد معلوم نبود چند بار دستگیر و به اعدام محکوم شده بود.
واقعیت انکار نا پذیری است که مطالعه افقهای روشنی را در برابرمان می گشاید و ذهنمان را برای درک و پذیرش واقعیتهای عینی پرورش می دهد. یک انسان آگاه و با شعور می تواند با بهره گیری از قابلیتهای عقلانی که به دست آورده، انسانی تر و با هدفهای متعالی زندگی کند. شوق آموختن، روزمره گی و بیهودگی را از ما دور میکند و احساسی دلپذیر به ما دست می دهد که درد و رنجهایی که احساس می کنیم از خود دور کنیم.
دختران نازنینم، در اینجا وقتی سوار قطار بین شهری می شوی اگر مثل من آدم بد شناسی باشی و روی صندلی بغل دست ات یک پیر زن بنشیند « ببخشید,خواستم در پایان نامه شوخی کرده باشم و یک کمی بخندید، می دانید که خنده هایتان را چقدر دوست دارم. خودتان مرا می شناسید و می دانید که سالمندان را دوست دارم و به آنان احترام می گذارم » خوب می گفتم اگر یک حاج خانم هلندی بغل دست پدرتان بنشیند اولین کاری که او می کند کتابش را از کیف اش بیرون می آورد و در تمام طول سفر تا رسیدن به مقصد غرق مطالعه می شود.
این واقعیت جامعه هلنداست بر عکس در کشور خفقان زده خودمان که مردم واهمه دارند کتابهای خوب بخوانند. اینجا به تمام تعالیم مذهبی که در طول تاریخ به خورد ما انسانهای ساده و متوهم داده اند فرحال « verhaal »می گویند. فرحال در زبان هلندی به معنی داستان است. الان که فرصت بیشتری دارم که مطالعه و فکر کنم به حقیقت این گفته بهتر پی می برم،واقعأ همه تعالیمی که به نام موسی، عیسی و محمد در ذهنمان چپانده اند چیزی جزء داستان و قصه نیست.
دختران دوست داشتنی ام، در نزد انسانهای فاضل و با فرهنگ، بزرگی و فضیلت انسانها به میزان توانمندی فهم و دانایی آنان سنجیده می شود و نه با ارقام حسابهای بانکی آنان. همانطور که در مقدمه گفتم همیشه اشتیاق وافری داشتم و دارم که شما مطالعه کنید، آگاه شوید،عقلانی فکر کنید و زندگی هدفمند و شادابی داشته باشید.پدرانه و صمیمانه از شما می خواهم دراین مسیر که سربلندی وسعادت شما را به همرا خواهد داشت کوتاهی نکنید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر