و
اگر رابطه خداگونه اسلامى كه مبتنى بر "رب و عبد" است و مسئله
"شهادتين" (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمّد رسول الله/ شهادت
میدهم جز الله خدايى نيست و شهادت میدهم که محمّد پیامبر خداست
6. آزادی عقیده و ارتداد
مقصود از آزادی عقیده، حق فرد در انتخاب یک عقیده، دور از هر گونه اکراه است. آیین اسلام این آزادی را به عنوان یکی از آثار و لوازم مسئول بودن وی تضمین کرده و هر گونه عامل و زمینه اکراه و اجبار را ممنوع شمرده و در کنار آن از هیچ تلاشی در تأکید بر ضرورت بیان آشکار حق و اقامه برهان بر عقیده درست، فروگذار نکرده است. تقریباً همه کتابهای تفسیر و فقه بر این اتفاق و اجماع دارند که آیه «لا اکراه فی الدین»[16] یکی از اصول و قواعد بزرگ اسلام و رکنی از ارکان تسامح این دین است اسلام نه اجازه میدهد کسی برای پذیرش این دین و نه برای ترک این دین هدف اکراه قرار گیرد.[17]
کسی که حق داد دینی را اختیار کند چرا حق ندارد دینی را وانهد؟ آیا پس از انتخاب دین، این حق از او سلب میشود؟ مگر مسلمان از غیر مسلمان نمیخواهد دینشان را وانهند و اسلام را بپذیرند. پس چرا این امر را در جامعه مسلمین روا نمیشمارند؟ به راستی اگر بشر در انتخاب دین آزاد است و هیچ اکراه و فشاری قابل قبول نیست، چگونه میتوان در استرار آن کسی را مجبور کرد. زیرا ملاک در هر دو یک حقیقت است و آن عدم قابلیت اجبار در عقیده است. اگر این اصل را پذیرفتم تفاوتی در شروع و استمرار آن نخواهد بود. پس انسان در گزینش هر آیینی آزاد و رها میباشد.[18]
خداوند مساله ایمان را به زور و اجبار و اکراه استوار نساخته، بلکه آن را بر انتخاب و اراده و اختیار بنا کرده است.
چرا که اجبار و اکراه در دین به به بطلان فلسفه ابتلا و آزمایش الهی میانجامد. گواه این حقیقت این سخن خداوند است که فرمود: فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر»[19] پس هر که بخواهد ایمان آورد و هر که بخواهد کافر شود. اگر بپذیریم که جایگاه اعتقاد دل است اصلاً اکراه و اجبار درباره آن امکان نخواهد داشت.
افزون بر این فرض، هر گونه اجبار و اکراه در خصوص دین با دیدگاه کلی اسلام درباره تکلیف و محول شدن امانت الهی به انسان و همچنین با بسیاری از متون[20] و واقعیاتی که بر آزادی، اختیار و مسئولیت انسان تأکید دارد، در تعارض جدی است.[21]
تاریخ اسلام نیز گواه دیگری بر این قضیه است، هنگامیکه مسلمانان در مکه اقلیتی ضعیف بودند از سوی قوای شرک و گمراهی که مخالفت مسلمان را با دین و آیین پدرانشان نکوهش میکرد و در ستم بر آنان و بازداشتن آنها از اعمال حق انتخاب خود از هیچ تلاشی دریغ نمیکرد و از انواع تحقیرها و تهدیدها بر علیه آنها کوتاهی نمیکرد.
این انتخاب و اجبار نداشتن در چه زمانی و به چه نحوی صورت می
گیر؟
همانا کیفر آنان که با خدا و رسول به جنگ برخیزند
و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آنها را به قتل رسانده، یا به دار کشند
و یا دست و پایشان به خلاف یکدیگر بِبُرند و یا به نفی و تبعید از سرزمین (صالحان)
دور کنند. این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت به عذابی بزرگ معذّب
خواهند بود. (۳۳)سورة مائده
چطور است که در آیه زیر خواست خدا بوده که نافرمانی کنند.
ای گروهی که ایمان آوردهاید، هر که از شما از دین خود مُرتَد شود
به زودی خدا قومی را که بسیار دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به
مؤمنان سرافکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند (به نصرت اسلام) برانگیزد
که در راه خدا جهاد کنند و (در راه دین) از نکوهش و ملامت احدی باک ندارند. این
است فضل خدا، به هر که خواهد عطا کند و خدا را رحمت وسیع بیمنتهاست و (به احوال
همه) دانا است. (۵۴) سورة مائده
در پارهای از منابع برای اثبات مجازات مرتد از قرآن، به
آیه 12 از سورة توبه استدلال شده است:
وَإِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهمْ
وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ
لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنتَهُونَ ... .
جالب
اینکه موضع اسلام درمورد مرتدان برای پارهای از محققان غیرمسلمان نیز مورد قبول
بوده و آنان نیز به این حقیقت پی برده که اسلام نسبتبه مجازات مرتدان موضع معتدلی
داشته و قرآن کریم نسبتبه مجازات مرتدان فرمانی ندارد. تمام شدتعمل درمورد
مرتدان مربوط به دوران پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده و براساس
احادیث منقول از آن حضرت و اجتهاد فقها شکل گرفته است.
و اگر آنها سوگند خود را بعد از عهدی که بستهاند بشکنند و
در دین شما تمسخر و طعن زنند در این صورت با آن پیشوایان کفر و ضلالت کارزار کنید
که آنها را عهد و سوگند استواری نیست، باشد که بس کنند. (۱۲)
تنها
آیهای که در قرآن کریم میتواند ناظر به مجازات مرتد باشد، آیه 34 از سوره مائده
است که به آیه محاربه هم معروف است. این آیه درمورد مرتدانی از «بنیضبه» نازل
گردیده که پس از مسلمان شدن بهخاطر بیماری یرقانشان، پیامبر آنان را به محل
نگاهداری شتران زکات فرستاد تا با خوردن ابوال و البان شتران بهبود یافته، ولی
آنان پس از بهبودی خیانت ورزیده و نگهبانان احشام زکات را کشته و شتران صدقه را به
غارت بردند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمان تعقیب و دستگیری آنان را صادر
کرد. سرانجام، فرمان قتل و صلب و قطع دست و پا و یا تبعید را درباره آنان مطرح ساخته
است:
إِنَّمَا
جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ
فَسَاداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهمْ وَأَرْجُلُهُمْ
مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنفَوْا مِنْ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنیَا
وَلَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ. (مائده / 33)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر