گپی صمیمانه با دوستان فیسبوکیام
نوشتن به نوعی خواستن آزادی است. اگر دست به کار آن بشوید، چه بخواهید، چه نخواهید درگیر و ملتزم اید.
[ ژان پل سارتر- فیلسوف و نویسنده فرانسوی، ۱۹۰۵ -۱۹۸۰]
شاید این موضوع که همه ی ما فیسبوکیها دوست داریم دوستانمان در مورد مطالب فیسبوکمان نظر بدهند یک امر بدیهی بنظر آید. واقعیتی است که فضای فیسبوک محل تبادل و تلاقی نظرات فعالین این حوزه است. مخاطبین با ابراز نظرشان می توانند به ما کمک کنند تا ما بهتر بتوانیم در خصوص مفید و راهگشا بودن و یا ناسودمندی مطالبمان درک درست و قابل تأملی داشته باشیم.
هر کدام از دوستان خوبمان به فراخور نحوه اندیشه و تلقی خاصی که از موضوعات اجتماعی دارند مطالبی را در فیسبوکشان انتشار می دهند که به بیانی این عمل برآمد حضور آنان در این عرصه است. آنچه به خودم بر می گردد اینکه از همان ابتدای ورودم به فضای فیسبوک از ابراز نظر،انتقاد و پیشنهاد های اصلاحی سروران گرانمایه ام مسرور شده و می شوم، البته ما درک می کنیم که مطالبی که گاهأ در فیسبوکمان نشرمیدهیم می تواند مورد تأئید و پذیرش و کلأ همسو با آراء و افکار عده ای از بازدیدکنندگان صمیمی مان نباشد ولی ، از سویی اعتقاد داریم که در نهایت ایده های عقلانی و بهینه تر از تضارب افکار و مخالفت با نظرا تمان ظهور خواهند کرد که لاجرم به طرح اندیشه های مدرن تر منتهی خواهد شد. پس با علم به این حقیقت، ناگزیر خواهیم بود از نقد پذیری و تضارب افکار در فضای فیسبوک بعنوان یک التزام خطیر و تأثیرگذار حمایت کنیم.
در این دو سالی که از راه اندازی فیسبوکم می گذرد، عده قلیلی از دوستان لایق و صمیمی ام از سر مهر و بزرگ منشی در رابطه با مطالب منتشر شده در فیسبوکم ابراز نظر نموده اند که جا دارد همینجا با تواضع بسیار از تک تک این سروان گرانقدرم ستایش کنم. نقادی و پرسشگری ایده های خود را بیشتر می پسندم تا تأئیدهای تلویحی که گاهأ از سوی دوستان خوب و صمیمی نصیبم می شود.
در پیوند با نوشتن مطلب در فیسبوک به دو موضوع که بسیار مهم و تعیین کننده است اشارات مختصری می کنیم و متن را به پایان می برم. پرسش های بنیادی و حیاتی که هر نویسنده قبل از نوشتن لازم است به آنها پاسخ دهد اینها هستند.
۱- برای چه می نویسد؟
۲- برای کی می نویسد؟
۱- یک نویسنده برای چه می نویسند؟
همانطور که دوستان خوبم میدانند انسان یک موجود اجتماعی و اندیشه ورز است و در بین افراد دیگر جامعه اش زندگی می کند. یک نویسنده هم از این قاعده مستثنی نیست. او مثل دیگرافراد بین مردمش زندگی می کند و خوب مسلم است که مصائب،درد وغم و یأس و ناتوانی آنانرا از نزدیک احساس می کند. نوع نگاه به این معضلات و نابسامانی های اجتماعی است که تفاوت بین یک فرد نویسنده و نانویسنده را مشخص می کند.
نویسنده احساسات و خیالاتی ژرف و قدرت تخیلی قوی دارد و این دو مشخصه بارز است که او را ازافرادی که فاقد این دوخصیصه هستند مجزا میکند، این را هم اضافه کنم که به نظر گارسیا مارکز نویسنده رمان[صدسال تنهایی] : نویسنده در وهله اول به دنیا می آید و پس از آن در اثر تلاش و عرق ریزی زیاد نویسنده می شود. منظور مارکز آن است که احساسات، خیال پروری و قدرت قوی تخیل را باید یک فرد در زمان تولد با خود داشته باشد،
بگذریم آنچه از مطالعه دقیق تر ادبیات به دست می آوریم این است که موضوع اصلی ادبیات در جهان همیشه انسان بوده است، یعنی اینکه یک نویسنده باید با آشکار نمودن احساسات و افکاری که انسانها از آنها بی خبرند درخت سرسبز و باطراوت امید و تغییر در دل انسانها به رویاند، لازم است گفته شود که طرح این التزام نویسنده به معنی پند و اندرز و بقول راه و چاه به خواننده نشان دادن نیست بلکه نویسنده قصد دارد با بیان ان احساسات انسانی جان تازه ای در کالبد مردم بدمد که بر یأس و دلمرده گیشان فائق آیند و با آگاه سازی آنان نسبت به مصائبی که بر آنان می رود اندیشه و میل به دگرگونی اجتماعی را در آنان تقویت کند.
یک نویسنده اصیل و باورمند به رهایی و سعادت مردم می خواهد با نوشتن به زندگی معنا ببخشد، این معنا همان ارزشهای متعالی انسانی است که در ورای واقعیتهای سرسخت زندگی جریان دارد. نویسنده با درهم آمیختگی احساسات ناشی از برخورد با این واقعیتهای تلخ با رؤیا و تخیل، جهانی انسانی و زیبا را به خوانندگانش نشان می دهد.
۲- یک نویسنده برای کی می نویسد؟
خوانندگان آثار یک نویسنده اصیل و معترض که قصد بیداری مردم جامعه اش را دارد نمی توانند افرادی باشند که فارغ و آسوده می آرامند.، پس مخاطبین او کسانی خواهند بود که در اثردرد و بیم ویأسی که بر آنان آوار شده، فردایشان تداوم کسالت آور امروز ناشاد شان است. او برای مردمانی می نویسد که نا امیدی کهنسال سالهای خزان زده عمرشان با بیداد گریها یی عجین شده که شقاوت گران با توجیه به معشیت الهی بر آنها روا می دارند .
یک نویسنده معترض و واقعی نمی تواند آثاری را خلق کند که خواری، ناخشنودی و رهایی مردمانش در آن متبلور نباشد.
آن التزام و وظیفه سترگی که یک نویسنده اصیل و واقعیت گرا در زمانه ما درخود احساس میکند بی تردید سخن گفتن از شوربختی مردم و مقابله آنان با بیداد و شکستن رنجیر اسارت و بندگی و امید به یک زندگی آزاد و بهتر در آینده خواهد بود.
نوشتن به نوعی خواستن آزادی است. اگر دست به کار آن بشوید، چه بخواهید، چه نخواهید درگیر و ملتزم اید.
[ ژان پل سارتر- فیلسوف و نویسنده فرانسوی، ۱۹۰۵ -۱۹۸۰]
شاید این موضوع که همه ی ما فیسبوکیها دوست داریم دوستانمان در مورد مطالب فیسبوکمان نظر بدهند یک امر بدیهی بنظر آید. واقعیتی است که فضای فیسبوک محل تبادل و تلاقی نظرات فعالین این حوزه است. مخاطبین با ابراز نظرشان می توانند به ما کمک کنند تا ما بهتر بتوانیم در خصوص مفید و راهگشا بودن و یا ناسودمندی مطالبمان درک درست و قابل تأملی داشته باشیم.
هر کدام از دوستان خوبمان به فراخور نحوه اندیشه و تلقی خاصی که از موضوعات اجتماعی دارند مطالبی را در فیسبوکشان انتشار می دهند که به بیانی این عمل برآمد حضور آنان در این عرصه است. آنچه به خودم بر می گردد اینکه از همان ابتدای ورودم به فضای فیسبوک از ابراز نظر،انتقاد و پیشنهاد های اصلاحی سروران گرانمایه ام مسرور شده و می شوم، البته ما درک می کنیم که مطالبی که گاهأ در فیسبوکمان نشرمیدهیم می تواند مورد تأئید و پذیرش و کلأ همسو با آراء و افکار عده ای از بازدیدکنندگان صمیمی مان نباشد ولی ، از سویی اعتقاد داریم که در نهایت ایده های عقلانی و بهینه تر از تضارب افکار و مخالفت با نظرا تمان ظهور خواهند کرد که لاجرم به طرح اندیشه های مدرن تر منتهی خواهد شد. پس با علم به این حقیقت، ناگزیر خواهیم بود از نقد پذیری و تضارب افکار در فضای فیسبوک بعنوان یک التزام خطیر و تأثیرگذار حمایت کنیم.
در این دو سالی که از راه اندازی فیسبوکم می گذرد، عده قلیلی از دوستان لایق و صمیمی ام از سر مهر و بزرگ منشی در رابطه با مطالب منتشر شده در فیسبوکم ابراز نظر نموده اند که جا دارد همینجا با تواضع بسیار از تک تک این سروان گرانقدرم ستایش کنم. نقادی و پرسشگری ایده های خود را بیشتر می پسندم تا تأئیدهای تلویحی که گاهأ از سوی دوستان خوب و صمیمی نصیبم می شود.
در پیوند با نوشتن مطلب در فیسبوک به دو موضوع که بسیار مهم و تعیین کننده است اشارات مختصری می کنیم و متن را به پایان می برم. پرسش های بنیادی و حیاتی که هر نویسنده قبل از نوشتن لازم است به آنها پاسخ دهد اینها هستند.
۱- برای چه می نویسد؟
۲- برای کی می نویسد؟
۱- یک نویسنده برای چه می نویسند؟
همانطور که دوستان خوبم میدانند انسان یک موجود اجتماعی و اندیشه ورز است و در بین افراد دیگر جامعه اش زندگی می کند. یک نویسنده هم از این قاعده مستثنی نیست. او مثل دیگرافراد بین مردمش زندگی می کند و خوب مسلم است که مصائب،درد وغم و یأس و ناتوانی آنانرا از نزدیک احساس می کند. نوع نگاه به این معضلات و نابسامانی های اجتماعی است که تفاوت بین یک فرد نویسنده و نانویسنده را مشخص می کند.
نویسنده احساسات و خیالاتی ژرف و قدرت تخیلی قوی دارد و این دو مشخصه بارز است که او را ازافرادی که فاقد این دوخصیصه هستند مجزا میکند، این را هم اضافه کنم که به نظر گارسیا مارکز نویسنده رمان[صدسال تنهایی] : نویسنده در وهله اول به دنیا می آید و پس از آن در اثر تلاش و عرق ریزی زیاد نویسنده می شود. منظور مارکز آن است که احساسات، خیال پروری و قدرت قوی تخیل را باید یک فرد در زمان تولد با خود داشته باشد،
بگذریم آنچه از مطالعه دقیق تر ادبیات به دست می آوریم این است که موضوع اصلی ادبیات در جهان همیشه انسان بوده است، یعنی اینکه یک نویسنده باید با آشکار نمودن احساسات و افکاری که انسانها از آنها بی خبرند درخت سرسبز و باطراوت امید و تغییر در دل انسانها به رویاند، لازم است گفته شود که طرح این التزام نویسنده به معنی پند و اندرز و بقول راه و چاه به خواننده نشان دادن نیست بلکه نویسنده قصد دارد با بیان ان احساسات انسانی جان تازه ای در کالبد مردم بدمد که بر یأس و دلمرده گیشان فائق آیند و با آگاه سازی آنان نسبت به مصائبی که بر آنان می رود اندیشه و میل به دگرگونی اجتماعی را در آنان تقویت کند.
یک نویسنده اصیل و باورمند به رهایی و سعادت مردم می خواهد با نوشتن به زندگی معنا ببخشد، این معنا همان ارزشهای متعالی انسانی است که در ورای واقعیتهای سرسخت زندگی جریان دارد. نویسنده با درهم آمیختگی احساسات ناشی از برخورد با این واقعیتهای تلخ با رؤیا و تخیل، جهانی انسانی و زیبا را به خوانندگانش نشان می دهد.
۲- یک نویسنده برای کی می نویسد؟
خوانندگان آثار یک نویسنده اصیل و معترض که قصد بیداری مردم جامعه اش را دارد نمی توانند افرادی باشند که فارغ و آسوده می آرامند.، پس مخاطبین او کسانی خواهند بود که در اثردرد و بیم ویأسی که بر آنان آوار شده، فردایشان تداوم کسالت آور امروز ناشاد شان است. او برای مردمانی می نویسد که نا امیدی کهنسال سالهای خزان زده عمرشان با بیداد گریها یی عجین شده که شقاوت گران با توجیه به معشیت الهی بر آنها روا می دارند .
یک نویسنده معترض و واقعی نمی تواند آثاری را خلق کند که خواری، ناخشنودی و رهایی مردمانش در آن متبلور نباشد.
آن التزام و وظیفه سترگی که یک نویسنده اصیل و واقعیت گرا در زمانه ما درخود احساس میکند بی تردید سخن گفتن از شوربختی مردم و مقابله آنان با بیداد و شکستن رنجیر اسارت و بندگی و امید به یک زندگی آزاد و بهتر در آینده خواهد بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر