۱۳۹۵ بهمن ۲۷, چهارشنبه

عکس چریکهای فدایی خلق برتیر برق جنب نانوایی حاج احمد حیدر!!


و ینان دل به دریا افکنانند
به پای دارنده آتشها
زندگانی پیشاپیش مرگ
دوشادوش مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
همواره بدان نام که زیسته بودند
که تباهی از درگاه بلند خاطرشان شرمسار و سر افکنده میگذرد
کاشفان چشمه،
کاشفان فروتن شوکران
جویندگان شادی در مجری آتشفشانها
شعبده بازان لبخند در شبکلاه درد
با جا پایی ژرف تر از شادی
در گذرگاه پرندگان
در برابر تندر میایستند
خانه را روشن میکنند و میمیرند
                                           
                                                  [ احمد شاملو ]

اواخر فروردین سال ۱۳۵۰ است. من در کلاس نهم دبیرستان آریامهر شهرم خمیر درس میخوانم. یکی دو سال بود که حاج احمد حیدر نانوایی دایر کرده بود. نانوایی اش بغل خانه اش بود. درست مقابل مغازه حاج جعفر بلوکی، طرف قبله همین محوطه کوچک مغازه سید عبدالباقی مظفری بود که مرید معروف اش اسماعیل شهریاری درآن قنادی تابان به راه انداخته بود.

جلو نانوا ودرهمین محوطه غروبها پاتوق جوانان بود، منظورم این است که طرف غروب آنجا خیلی شلوغ میشد. بگذریم، آن روزعصر بود که من از جلو نانوایی رد شدم، یک دفعه چشمم به عکسهای بزرگی افتاد که روی تیر برق جلو نانوایی چسپانده بودند. بلافاصله توقف کردم و به عکسها خیره شدم و نوشته بالای عکسها و اسامی آنانرا خواندم. نوشته بود خرابکاران فراری  سیاهکل وهرکسی آنها را پیدا کند جایزه می گیرد.

یادم هست عکس ۹ نفر بود و همه جوان بودند واسم دونفرشان تا مدتی یادم بود، حمید اشرف و امیر پرویز پویان. من مسلم آنها را نمی شناختم و اسامی آنانرا را نشنیده بود ولی یک حس ناباوری به من نهیب می زد که اینان نمی توانند خرابکار باشند. متاسفأنه تو شهرهم کسی آنها را نمی شناخت، شاید معلمها و دبیران ما مثل شادروان حسن کرمی آنها را می شناختند، ولی بیاد ندارم که دبیری سر کلاس راجع به این عکسها چیزی به ما دانش آموزان گفته باشند. توی شهرهم بین جوانان و ما دانش آموزان هم در مورد این خرابکاران [ بخوانید جویندگان  شادی] بحث و گفتگویی نشده بود.

در سال ۵۷ چند ماه مانده به قیام بهمن درروزنامه و کتابها گاه عکس این دریادلان واسامی آنها را می دیدم، تازه یادم می آمد که حمید اشرف و پویان دونفرازهمان افرادی بودند که عکسشان رادر سال ۵۰ بر تیر برق جلو مغازه حاج احمد حیدر دیده بودم، حالا درست می فهمیدم که آنها خرابکار نبودند بلکه چریک فدایی خلق بودند. این ۹ نفر که مأمورین انتظامی سایه خدا[ شاه ] عکسشان را بردرودیوار شهرهای بزرگ و شهرهای کوچکی مثل شهرما چسپانده بودند بازمانده های چریکهای گروه جنگل بودند که با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در شامگاه ۱۹ بهمن سال ۵۰ جزیره ثبات شاه و خواب بر چشمان اورا آشفته کرده بودند.

اینک ۴۶ سال ازآن عملیات چریکی می گذرد شاید برای بسیاری از جوانان این سؤال مطرح شود که چرا وچگونه این افراد آنگونه مرگ را به سخره گرفتند و آگاهانه به پیشباز آن رفتند تا به قول شاملو خانه را روشن کنند؟ قدر یقین اینکه اگر ما بخواهیم تحلیل و قضاوتی منصفانه و خالی ازغرض در پیوند باعملیات متهورانه این کوه مردان بکنیم باید برگردیم به مقطع سال ۵۰ و این رویداد سترگ و ماندگار را با توجه به شرایط ذهنی وعینی انقلاب درآن زمان ارزیابی کنیم.

در برهه ای که مبارزات چریکی و مسلحانه در کشورهای آمریکای لاتین همچون کوبا، کلمبیا و برزیل به کامیابی های دست یافته بود ومضافأ اینکه رژیمهای دیکتاتوری خشن و سرکوبگردرکشورهای وابسته به امپریالیسم آمریکا مانند کشور خودمان هرگونه روزنه فعالیت سیاسی و اجتماعی را مسدود کرده و نیروهای انقلابی مدافع خلق برای حفظ و تضمین ادامه کاری خود
ناگزیر به تعرض انقلابی بودند، خوب طبیعی به نظر می رسد که بسیاری از نیروهای انقلابی ناچار به اتخاذ شیوه  قهرآمیزخواهند شد .
ممکن است عده ای از دوستان فکر کنند که ذهنیت  شورشی وآرمانخواهانه چریکها گاه می تواند درتقابل با عقل گرایی و معیارهای علمی قرارگیرد وازاحساسات نشأت گرفته باشد، مسلم با مطالعه وتعمق بیشتربتوانیم به قضاوتی واقع بینانه تردراین مورد دست یابیم. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر