[ یادی از غلامحسین ساعدی ]
دهه چهل شمسی به واسطه خلق آثارجاویدان و تأثیرگذاردرعرصه های ادبیات یکی از پرشکوه ترین دهه ها رشد و اعتلا فرهنگ در جامعه مان محسوب می گردد.
اوج فعالیت ادبی شادروان غلامحسین ساعدی[ گوهرمراد ] در همین دهه به وقوع پیوست. در همین سالها بود که نمایشنامه چوب به دستهای ورزیل، کتاب عزاداران بیل ، فیلمنامه پرآوازه [گاو] و مونوگرافی[اهل هوا] ازاو منتشرمی شود ونمایشنامه چوب به دستهای ورزیل روی صحنه می رود و فیلمنامه گاو توسط داریوش مهرجویی بصورت فیلم ساخته شده ودرسینماها به نمایش در می آمد.
زنده یاد ساعدی اولین داستانهایش را درزمانی که دانشجوی پزشکی دانشگاه تبریز بود به رشته تحریردرآورد. درهمین سالها با نویسنده وبقول خودش اژدهای فرزانه،صمدبهرنگی آشنا شد که این رفاقت را تا زمان غرق شدن صمد در ارس ادامه داشت.
زنده یاد ساعدی در مورد رفیق اش صمد می گوید:
او تبدیل شد بهاژدهای فرزانهای که در تمام جبههها آرام آرام میجنگید. درسرکلاس با جهل و نادانی، بین مردم با ظلم و خفقان و بخشیدن آگاهی برای مبارزه طبقاتی و در حوزهٔ قلم با مهربانی فراوان، با تواضع فراوان، و با خشم فراوان، برای فروریختن نظام جباران و قدرتمندان با هروسیلهٔ ممکن.بله، معجزهٔ آگاهی، از یک معلم دهکورههای غرق در فلاکت، انسان بزرگی ساخت بهجا و برحق محبوب تمام تودههای رنجبروزحمتکش.
شادروان ساعدی دوره تخصص اش را دررشته روانپزشکی دردانشگاه تهران گذراند و پس از پایان تحصیلات در تهران مطلب باز کرد و به مداوای بیماران پرداخت. مطب او به مروربه محفل هنرمندان نام آوری چون شاملو، سیروس طاهباز و به آذین تبدیل شد.
اودر جوانی به سازمان جوانان فرقه دموکرات آذربایجان پیوست و در ۱۸ سالگی در همین رابطه به زندان افتاد. در سال ۱۳۴۶ از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران بود. درارتباط با فعالیت ادبی اش در سال ۱۳۵۳دستگیر و مدت یکسال درزندان گذراند.
زنده یاد ساعدی فقروخرافات دربین روستاهائیان وزندگی غم انگیزآنانرا به هنرمندانه ترین شکل در آثارش منعکس کرده است. او گاه با طرح دردهای اجتماعی، رنج ونا امیدی ناشی ازاین مصائب راازجنبه های روانی درنوشته هایش می کاود.
بی گمان شادروان ساعدی بعنوان نویسنده ای خلاق و با سبک جایگاه رفیعی دربین اهالی هنروادب میهنمان دارد.
شاملودر باره زنده یاد ساعدی می گوید:
آنچه ازاو پس از ترک زندان شاه به جاماند، جنازهٔ نیمجانی بیش نبود. آن مرد، با آن خلاقیت جوشانش، پس از شکنجههای جسمی و بیشتر روحیِ زندان اوین، دیگر مطلقاً زندگی نکرد. آهستهآهسته در خود تپید و تپید تا مُرد. وقتی درختی را در حال بالندگی اره میکنید، با این کار در نیروی بالندگی او دست نبردهاید، بلکه خیلی ساده او را کشتهاید. ساعدی مسائل را درک میکرد و میکوشید عکسالعمل نشان بدهد. اما دیگر نمیتوانست. او را اره کرده بودند.
و باز شاملو اشاره می کند به آثارزنده یاد ساعدی ومی گوید:
عزاداران بیل را داریم ازساعدی که به عقیدة من پیشکسوت گابریل گارسیا مارکز است.» کتاب عزاداران بیل را در سال ۱۳۴۳ به چاپ رسید که تا سال ۱۳۵۶ دوازده بار تجدید چاپ شد.
یکی از آثار ماندگار شادروان ساعدی تک نگاری[ اهل هوا] است. این کتاب در سال ۱۳۴۵چاپ شد. نگارش این کتاب به روش تحقیق و مطالعه میدانی و به صورت حضوری صورت گرفته است بدین خاطرزنده یاد ساعدی برای ملاقات با افراد مطلع در خصوص زارو شرکت دراین مراسم به بندرعباس، بندرلنگه، جزیره قشم و میناب سفرکرده بود.
دکتر جمشید بهنام درمقدمه کتاب اهل هوا می نویسد:
گویا عقاید مربوط به بادهای زارازراه حبشه به سرزمینهای اسلامی راه یافته است و عقایدی مشابه آنچه در ایران وجود دارد در مصر،حجاز و عمان تحت عنوان زار دیده می شود. مسلمانان و مسیحیان حبشه معتقدند که زارازجمله ارواح خبیثه ای است که در رودها و چشمه ها بسر می برند و گاه در کالبد انسان نفوذ می کنند. انجام بعضی مراسم و خصوصآ انواع رقصها این ارواح را مجبور به ترک کالبد انسان می کند.
زنده یاد ساعدی همانطور که خود شرح می دهد یکی دو سال بعد از به قدرت رسیدن آخوندهای مفتخورو شیاد تن به مهاجرت اجباری داد و تا زمان مرگش درپاریس بسر می برد. به گفته های ساده و صمیمانه خودش در این مورد توجه کنید:
ابتدا با تهدیدهای تلفنی شروع شده بود. در روزهای اول انقلاب ایران، بیشتر از داستاننویسی و نمایشنامهنویسی، که کار اصلی من است، مجبور بودم که برای سه روزنامهٔ معتبر و عمدهٔ کشور هر روز مقاله بنویسم.یک هفتهنامه هم به نام آزادی مسئولیت عمدهاش با من بود. در تکتک مقالهها، من رودررو با رژیم ایستاده بودم. پیش از قلعوقمع و نابودکردن روزنامهها، بعد از نشر هر مقاله، تلفنهای تهدیدآمیزی میشد؛ تا آنجا که مجبور شدم از خانه فرار کنم و مدت یک سال در یک اتاق زیرشیروانی زندگی نیمهمخفی داشته باشم.
در این میان، برادرم را دستگیر کردند و مدام پدرم را تهدید میکردند که جای مرا پیدا کنند و آخرسر دوستان ترتیب فرار مرا دادند و من با چشم گریان و خشم فراوان و هزاران کلک، از راه کوهها و درهها از مرز گذشتم و به پاکستان رسیدم و با اقدامات سازمان ملل و کمک چند حقوقدان فرانسوی ویزای فرانسه را گرفتم و به پاریس آمدم.
عاقبت خالق بی همتای فیلمنامه[گاو] با قلبی آکنده از مهرو شوق دلدادگی به مردم و میهن به تاراج رفته اش در سن ۵۰ سالگی در سحرگاه دوم آذرماه سال ۱۳۶۴ شمسی در پاریس چشم از جهان فرو بست و در گورستان پرلاشز درنزدیکی گور صادق هدایت آرام گرفت.
یادش همیشه ماندگار باد.
معروف ترین آثار زنده یاد غلامحسین ساعدی
دهه چهل شمسی به واسطه خلق آثارجاویدان و تأثیرگذاردرعرصه های ادبیات یکی از پرشکوه ترین دهه ها رشد و اعتلا فرهنگ در جامعه مان محسوب می گردد.
اوج فعالیت ادبی شادروان غلامحسین ساعدی[ گوهرمراد ] در همین دهه به وقوع پیوست. در همین سالها بود که نمایشنامه چوب به دستهای ورزیل، کتاب عزاداران بیل ، فیلمنامه پرآوازه [گاو] و مونوگرافی[اهل هوا] ازاو منتشرمی شود ونمایشنامه چوب به دستهای ورزیل روی صحنه می رود و فیلمنامه گاو توسط داریوش مهرجویی بصورت فیلم ساخته شده ودرسینماها به نمایش در می آمد.
زنده یاد ساعدی اولین داستانهایش را درزمانی که دانشجوی پزشکی دانشگاه تبریز بود به رشته تحریردرآورد. درهمین سالها با نویسنده وبقول خودش اژدهای فرزانه،صمدبهرنگی آشنا شد که این رفاقت را تا زمان غرق شدن صمد در ارس ادامه داشت.
زنده یاد ساعدی در مورد رفیق اش صمد می گوید:
او تبدیل شد بهاژدهای فرزانهای که در تمام جبههها آرام آرام میجنگید. درسرکلاس با جهل و نادانی، بین مردم با ظلم و خفقان و بخشیدن آگاهی برای مبارزه طبقاتی و در حوزهٔ قلم با مهربانی فراوان، با تواضع فراوان، و با خشم فراوان، برای فروریختن نظام جباران و قدرتمندان با هروسیلهٔ ممکن.بله، معجزهٔ آگاهی، از یک معلم دهکورههای غرق در فلاکت، انسان بزرگی ساخت بهجا و برحق محبوب تمام تودههای رنجبروزحمتکش.
شادروان ساعدی دوره تخصص اش را دررشته روانپزشکی دردانشگاه تهران گذراند و پس از پایان تحصیلات در تهران مطلب باز کرد و به مداوای بیماران پرداخت. مطب او به مروربه محفل هنرمندان نام آوری چون شاملو، سیروس طاهباز و به آذین تبدیل شد.
اودر جوانی به سازمان جوانان فرقه دموکرات آذربایجان پیوست و در ۱۸ سالگی در همین رابطه به زندان افتاد. در سال ۱۳۴۶ از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران بود. درارتباط با فعالیت ادبی اش در سال ۱۳۵۳دستگیر و مدت یکسال درزندان گذراند.
زنده یاد ساعدی فقروخرافات دربین روستاهائیان وزندگی غم انگیزآنانرا به هنرمندانه ترین شکل در آثارش منعکس کرده است. او گاه با طرح دردهای اجتماعی، رنج ونا امیدی ناشی ازاین مصائب راازجنبه های روانی درنوشته هایش می کاود.
بی گمان شادروان ساعدی بعنوان نویسنده ای خلاق و با سبک جایگاه رفیعی دربین اهالی هنروادب میهنمان دارد.
شاملودر باره زنده یاد ساعدی می گوید:
آنچه ازاو پس از ترک زندان شاه به جاماند، جنازهٔ نیمجانی بیش نبود. آن مرد، با آن خلاقیت جوشانش، پس از شکنجههای جسمی و بیشتر روحیِ زندان اوین، دیگر مطلقاً زندگی نکرد. آهستهآهسته در خود تپید و تپید تا مُرد. وقتی درختی را در حال بالندگی اره میکنید، با این کار در نیروی بالندگی او دست نبردهاید، بلکه خیلی ساده او را کشتهاید. ساعدی مسائل را درک میکرد و میکوشید عکسالعمل نشان بدهد. اما دیگر نمیتوانست. او را اره کرده بودند.
و باز شاملو اشاره می کند به آثارزنده یاد ساعدی ومی گوید:
عزاداران بیل را داریم ازساعدی که به عقیدة من پیشکسوت گابریل گارسیا مارکز است.» کتاب عزاداران بیل را در سال ۱۳۴۳ به چاپ رسید که تا سال ۱۳۵۶ دوازده بار تجدید چاپ شد.
یکی از آثار ماندگار شادروان ساعدی تک نگاری[ اهل هوا] است. این کتاب در سال ۱۳۴۵چاپ شد. نگارش این کتاب به روش تحقیق و مطالعه میدانی و به صورت حضوری صورت گرفته است بدین خاطرزنده یاد ساعدی برای ملاقات با افراد مطلع در خصوص زارو شرکت دراین مراسم به بندرعباس، بندرلنگه، جزیره قشم و میناب سفرکرده بود.
دکتر جمشید بهنام درمقدمه کتاب اهل هوا می نویسد:
گویا عقاید مربوط به بادهای زارازراه حبشه به سرزمینهای اسلامی راه یافته است و عقایدی مشابه آنچه در ایران وجود دارد در مصر،حجاز و عمان تحت عنوان زار دیده می شود. مسلمانان و مسیحیان حبشه معتقدند که زارازجمله ارواح خبیثه ای است که در رودها و چشمه ها بسر می برند و گاه در کالبد انسان نفوذ می کنند. انجام بعضی مراسم و خصوصآ انواع رقصها این ارواح را مجبور به ترک کالبد انسان می کند.
زنده یاد ساعدی همانطور که خود شرح می دهد یکی دو سال بعد از به قدرت رسیدن آخوندهای مفتخورو شیاد تن به مهاجرت اجباری داد و تا زمان مرگش درپاریس بسر می برد. به گفته های ساده و صمیمانه خودش در این مورد توجه کنید:
ابتدا با تهدیدهای تلفنی شروع شده بود. در روزهای اول انقلاب ایران، بیشتر از داستاننویسی و نمایشنامهنویسی، که کار اصلی من است، مجبور بودم که برای سه روزنامهٔ معتبر و عمدهٔ کشور هر روز مقاله بنویسم.یک هفتهنامه هم به نام آزادی مسئولیت عمدهاش با من بود. در تکتک مقالهها، من رودررو با رژیم ایستاده بودم. پیش از قلعوقمع و نابودکردن روزنامهها، بعد از نشر هر مقاله، تلفنهای تهدیدآمیزی میشد؛ تا آنجا که مجبور شدم از خانه فرار کنم و مدت یک سال در یک اتاق زیرشیروانی زندگی نیمهمخفی داشته باشم.
در این میان، برادرم را دستگیر کردند و مدام پدرم را تهدید میکردند که جای مرا پیدا کنند و آخرسر دوستان ترتیب فرار مرا دادند و من با چشم گریان و خشم فراوان و هزاران کلک، از راه کوهها و درهها از مرز گذشتم و به پاکستان رسیدم و با اقدامات سازمان ملل و کمک چند حقوقدان فرانسوی ویزای فرانسه را گرفتم و به پاریس آمدم.
عاقبت خالق بی همتای فیلمنامه[گاو] با قلبی آکنده از مهرو شوق دلدادگی به مردم و میهن به تاراج رفته اش در سن ۵۰ سالگی در سحرگاه دوم آذرماه سال ۱۳۶۴ شمسی در پاریس چشم از جهان فرو بست و در گورستان پرلاشز درنزدیکی گور صادق هدایت آرام گرفت.
یادش همیشه ماندگار باد.
معروف ترین آثار زنده یاد غلامحسین ساعدی
- ۱۳۴۰ - کلاته گل
- ۱۳۴۲ - ده لالبازی (۱۰ نمایشنامهٔ پانتومیم)
- ۱۳۴۴ - چوببهدستهای ورزیل
- ۱۳۴۴ - بهترین بابای دنیا
- ۱۳۴۵ - پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت
- ۱۳۴۶ - آی باکلاه، آی بیکلاه، انتشارات نیل
- ۱۳۴۶ - خانه روشنی (پنج نمایشنامه)
- ۱۳۴۷ - دیکته و زاویه (دو نمایشنامه)
- ۱۳۴۸ - پرواز بندان
- ۱۳۴۹ - وای بر مغلوب
- ۱۳۴۹ - ما نمیشنویم (سه نمایشنامه
- ۱۳۴۹ - جانشین
- ۱۳۵۰ - چشم در برابر چشم
- ۱۳۵۲ - مار در معبد
- ۱۳۵۲ - قوردلار
- ۱۳۵۴ - عاقبت قلمفرسایی (دو نمایشنامه)
- ۱۳۵۴ - هنگامهآرایان
- ۱۳۵۵ - ضحاک
- ۱۳۵۷ - ماه عسل[۱۷]
- ۱۳۳۹ - شبنشینی باشکوه
- ۱۳۴۳ - عزاداران بَیَل (هشت داستان پیوسته)
- ۱۳۴۵ - دندیل (چهار داستان)
- ۱۳۴۵ - گور و گهواره (سه داستان کوتاه)
- ۱۳۴۶ - واهمههای بینامونشان (شش داستان کوتاه)
- ۱۳۴۷ - ترس و لرز (شش داستان کوتاهِ پیوسته)
- ۱۳۷۷ - آشفتهحالان بیداربخت (ده داستان کوتاه)[۱۷]
- ۱۳۴۴ - مقتل
- ۱۳۴۸ - توپ
- ۱۳۵۳ - تاتار خندان
- ۱۳۵۵ - غریبه در شهر
- جای پنجه در هوا (ناتمام)[۱۷]
- ۱۳۴۸ - فصل گستاخی، تهران: انتشارات نیل
- ۱۳۴۹ - ما نمیشنویم، تهران: انتشارات پیام
- ۱۳۵۰ - گاو
- ۱۳۵۷ - عافیتگاه، تهران: انتشارات اسپرک
- چاپنشده - دایرهٔ مینا
- ۱۳۴۵ - اهل هوا[۱۷]
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر