چرا کاتب قرآن مرتد شد؟ ورسول خدا فرمود هرکس او( عبدالله بن سعد بن ابی سرح ) رابیابد-اگرچه به پرده کعبه چنگ زده باشد-باید اورا بکشد.
8 _ﺩﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﻣﯿﺮ ﻓﻄﺮﻭﺱ، کتاب ﺍﺳﻼﻣﺸﻨﺎﺳﯽ.ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪﻥ ﻛﺎﺗﺐ ﻭﺣﻲ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪْ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﻱﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮﻱ ﻣﺤﻤدﺍﺭﺗﺪﺍﺩ ﻭﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻥ ” ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ ” ﺍﺯﺩﻳﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ.« ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ » ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﺮﻳﻦﺍﺻﺤﺎﺏ ﻭ ﻣﺤﺎﺭﻡ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﻛﺎﺗﺐﻭﺣﻲ ﺑﻮﺩ ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪﻛﻴﻔﻴﺖ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥﻭ ﻣﺎﻫﻴﺖ ” ﻭﺣﻲ ” ﻭ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮﻱ ﻣﺤﻤﺪﺗﺮﺩﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺑﺎﺭ
8 _ﺩﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﻣﯿﺮ ﻓﻄﺮﻭﺱ، کتاب ﺍﺳﻼﻣﺸﻨﺎﺳﯽ.ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪﻥ ﻛﺎﺗﺐ ﻭﺣﻲ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪْ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﻱﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮﻱ ﻣﺤﻤدﺍﺭﺗﺪﺍﺩ ﻭﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻥ ” ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ ” ﺍﺯﺩﻳﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ.« ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ » ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﺮﻳﻦﺍﺻﺤﺎﺏ ﻭ ﻣﺤﺎﺭﻡ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﻛﺎﺗﺐﻭﺣﻲ ﺑﻮﺩ ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪﻛﻴﻔﻴﺖ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥﻭ ﻣﺎﻫﻴﺖ ” ﻭﺣﻲ ” ﻭ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮﻱ ﻣﺤﻤﺪﺗﺮﺩﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺑﺎﺭ
ﻛﻠﻤﺎﺕ ﻭ ﺟﻤﻼﺕ ﺁﻳﺎﺕ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺭﺍﺑﺪﻟﺨﻮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻴﺪﻫﺪﻭ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻧﻴﺰ ﺁﻥ ﺁﻳﺎﺕ ” ﺗﺤﺮﻳﻒ ﺷﺪﻩ” ﺭﺍ ﻣﻲ ﭘﺬﻳﺮﺩ. ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻭﮔﻤﺎﻥ « ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ » ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺖ.ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ « ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ » ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻳﻪْ « ﻓﺘﺒﺎﺭﻙ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺣﺴﻦ ﺍﻟﺨﺎﻟﻘﻴﻦ » ( ﺳﻮﺭﻩْﻣﺆﻣﻨﻮﻥ – ﺁﻳﻪْ 14 ) ﺑﺎ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺍﺧﺘﻼﻑﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ ؛ﺍﻭ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ : ” ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪْ ﺭﺍ ﻣﻦﺳﺮﻭﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺯﺩﻳﺪﻩﺍﺳﺖ .” – ( ﺁﻳﻪْ 93 – ﺳﻮﺭﻩْ ﺍﻧﻌﺎﻡ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَري عَلَي اللَّهِ کَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَري إِذِ الظَّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ سِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ
و چه کسی ستمکارتر ازکسی است که به خدا دروغی ببندد یا بگوید، به من وحی شده ،در حالیکه به اوچیزی وحی نشده و یا بگوید، بزودی من نیز مانند آنچه خدا نازل کرده ، نازل می کنم ؟ اگر ببینی ستمکاران را که در گردابهای مرگ هستند و فرشتگان دستهای خویش را گشوده و می گویند،جانهای خویش برآورید، امروز به گناه آنچه به ناحق در باره خدا می گفتید و از آیه های او تکبر می ورزیدید به عذاب خفت وخواری جزا داده می شوید
ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺍﺳﺖ )« ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ » ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺍﺯﺩﻳﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺧﻮﻥ ﺍﻭﺭﺍ ﺣﻼﻝ ﺳﺎﺧﺖ.ﻛﺎﻣﻞ – ﺝ 1 – ﺹ 295 + ﺗﻔﺴﻴﺮﺷﺮﻳﻒ ﻻﻫﻴﺠﻲ – ﺝ 1 – ﺹ 795 –794 + ﺩﺭﺳﻬﺎﺋﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩْ ﺍﺳﻼﻡ –ﮔﻠﺪﺯﻳﻬﺮ – ﭘﺎﻧﻮﺷﺖ – ﺹ 373 +ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻃﺒﺮﻱ – ﺝ 4 – ﺹ 1303 ﻭ1187 + ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺷﻴﺦ ﺍﻟﻔﺘﻮﺡ ﺭﺍﺯﻱ –ﺝ 5 – ﺹ 7 ﻭ 8 + ﻓﺘﻮﺡ ﺍﻟﺒﻠﺪﺍﻥ –ﺑﻼﺫﺭﻱ – ﺹ 383 – .384
عبدالله ابن ابی سرح که زمانی از نزدیک ترین اصحاب و محارم حضرت محمد بود و کاتب وحی بود.پس از مدتی نسبت به کیفیت نزول آیات قران و ماهیت وحی و پیغمبری حضرت محمد تردید کرد زیرا که او چندین بار کلمات وجملات آیات نازل شده را بدلخواه خود تغییر داد و حضرت محمد نیز ان آیات تحریف شده را پذیرفت.این امر شک ابی سرح را برانگیخت.سرانجام ابی سرح در مورد آیه"فتبارک الله احسن الخالقین"(سوره مومنون.آیه14) با پیغمبر اختلاف پیدا کرد او معتقد بود که:"این آیه را من سروده ام و محمد آنرا از من دزدیده است"(سوره انعام.آیه93)" اشاره به همین ماجراست.
ابی سرح پس از این اختلاف از دین اسلام برگشت و حضرت محمد خون او را حلال ساخت. (تاریخ طبری.جلد 3.صفحه1187)
.....
علامه مجلسی به نقل ازشیخ صدوق(ره) می نویسد:عبدالله بن سعد بن ابی سرح،درعین حال که دارای سمت کتابت وحی بوده است،ازمنافقین زمان پیامبر(ص)بشمارمی رفت.چون عبدالله بن ابی سرح،میگفت:«سانزل مثل ما انزل الله»اووحی را تحریف می کرد،به این معنا که پیامبر(ص) به او می فرمود:بنویس:«والله غفوررحیم» ولی اومی نوشت:«والله عزیزحکیم»،یا به وی دستورمیداد بنویسد:نوالله عزیزحکیم» ولی اومی نوشت«والله علیم حکیم».پیامبر(ص)چون می دانست عبدالله بن ابی سرح،سخن اورا تحریف می کند،می فرمود:«هوواحد».یعنی یکی است وتفاوت نمی کند.لذا عبدالله به مردم می گفت:محمد نمی داند چه می گوید!اوچیزی می گوید ومن چیزدیگری می نویسم،ولی درعین حال به من می گویید:«هوواحد،هوواحد».اگرگفته اوبا نوشته من یکی باشد من هم می توانم همانند آیاتی که خداوند نازل می کند،نازل سازم.بهمین جهت خداوند متعال،پیامبررا آگاه ساخت وآیه«...ومن اظلم ممّن افتری علی اله کذبا اوقال اوحیّ الیّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَري إِذِ الظَّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ .....» انعام/93}.وقتی که عبدالله ازنزول این آیه درمورد کارخود،آگاهی یافت متواری شد،وپیامبر(ص)را هجومی کرد.پس ازآن انحضرت دربارۀ اوفرمود:«هرکس عبدالله بن سعد بن ابی سرح را بیابد-اگرچه به پرده کعبه چنگ زده باشد-باید اورا بکشد.
برگزیده تفسیر نمونه، ج1، ص: 623
(آیه 93) شأن نزول:
این آیه در مورد شخصى به نام «عبد اللّه بن سعد» که از کاتبان وحى بود و سپس خیانت کرد و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله او را طرد نمود و پس از آن ادعا کرد که من مىتوانم همانند آیات قرآن بیاورم نازل گردیده.
جمعى از مفسران نیز گفتهاند که آیه یا قسمتى از آن در باره «مسیلمه کذاب» که از مدعیان دروغین نبوت بود نازل گردیده است.
و در هر حال آیه همانند سایر آیات قرآن که در شرایط خاصى نازل شده مضمون و محتواى آن کلى و عمومى است و همه مدعیان نبوت و مانند آنها را شامل مىشود.
البته طبق نقل منابع تاریخی پس ازفتح مکه وی به عثمان که برادررضاعی اوبود پناهنده شد ودوباره اسلام آورد.
شیخ صدوق پس ازبیان این داستان می گوید:علت اینکه پیامبراکرم(ص)به عبدالله-آنگاه که وحی را دگرگونه می نوشت-می فرمود «هوواحد» این بود که عبدالله بن ابی سرح آنچه را که می خواست بنویسد ووحی الهی را تحریف کند بهمان صورت نگارش نمی یافت،بلکه بهمانگونه نوشته می شد که پیامبر(ص)املاء می کرد.یعنی منظورپیامبر(ص)ازاین گفتاراین چنین بود که عبدالله چه بخواهد تحریف کند یا نخواهد،بی اثراست.چون وحی بهمان صورت نوشته می شود که من آنرا املاء مینمایم.واگراوتحریف کند جبرئیل آنرا اصلاح مینماید.{بحارالانوار/ج19ص10،طبع سنگی}.
کارعبدالله بن سعدبن ابی سرح درتحریف قرآن نمی تواند شبهه ای درنص قرآنی ونگارش آن ایجاد کند،چون نویسندگان دیگری نیزوحی را می نوشتند که کارآنها شایستۀ اعتماد بود.یعنی علاوه براینکه تحریفات عبدالله ازطریق وحی اعلام واصلاح میگردید،با نگارش کتّاب وحی نیز،اینتحریفات تدارک می شد.
علامه مجلسی(ره)دربارۀ علت انتخاب چنین فردی برای نگارش قرآن می فرماید: چون درمیان کفارومشرکین،این توهم پدید آمده بود که پیامبراسلام(ص)آیات قرآنی را-بمناسبت وقایع وحوادث-ازپیش خود می سازد،لذا آنحضرت چنین شخصی را برای کتابت انتخاب کرده تا حقیقت امربرآنها آشکارگردد که این آیات ازجانب خداوند است،ودارای اسلوب وسبک معیین وویژه ای میباشد وهرگونه تغییری درآن،ازنظرپنهان نمیماند.به همین جهت همه کتّاب ونویسندگان وحی ازسنخ سلمان پاک وابوذرپارسا وراستین نبوده اند،بلکه امثال ابی سرح رانیزدرجمع کتّاب وحی قرارداد تا صدق وراستی وحقانیت دعوت اوبرهمگان آشکارگردد.{بحارالانوارج9ص10.طبع سنگی}.
منبع:کتاب پژوهشی درتاریخ قرآن / دکترسید محمد باقرحجتی ،ص205-208.
عبدالله بن سعد ابی سرح القرشی العامری
و چه کسی ستمکارتر ازکسی است که به خدا دروغی ببندد یا بگوید، به من وحی شده ،در حالیکه به اوچیزی وحی نشده و یا بگوید، بزودی من نیز مانند آنچه خدا نازل کرده ، نازل می کنم ؟ اگر ببینی ستمکاران را که در گردابهای مرگ هستند و فرشتگان دستهای خویش را گشوده و می گویند،جانهای خویش برآورید، امروز به گناه آنچه به ناحق در باره خدا می گفتید و از آیه های او تکبر می ورزیدید به عذاب خفت وخواری جزا داده می شوید
ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺍﺳﺖ )« ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ » ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺍﺯﺩﻳﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺧﻮﻥ ﺍﻭﺭﺍ ﺣﻼﻝ ﺳﺎﺧﺖ.ﻛﺎﻣﻞ – ﺝ 1 – ﺹ 295 + ﺗﻔﺴﻴﺮﺷﺮﻳﻒ ﻻﻫﻴﺠﻲ – ﺝ 1 – ﺹ 795 –794 + ﺩﺭﺳﻬﺎﺋﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩْ ﺍﺳﻼﻡ –ﮔﻠﺪﺯﻳﻬﺮ – ﭘﺎﻧﻮﺷﺖ – ﺹ 373 +ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻃﺒﺮﻱ – ﺝ 4 – ﺹ 1303 ﻭ1187 + ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺷﻴﺦ ﺍﻟﻔﺘﻮﺡ ﺭﺍﺯﻱ –ﺝ 5 – ﺹ 7 ﻭ 8 + ﻓﺘﻮﺡ ﺍﻟﺒﻠﺪﺍﻥ –ﺑﻼﺫﺭﻱ – ﺹ 383 – .384
عبدالله ابن ابی سرح که زمانی از نزدیک ترین اصحاب و محارم حضرت محمد بود و کاتب وحی بود.پس از مدتی نسبت به کیفیت نزول آیات قران و ماهیت وحی و پیغمبری حضرت محمد تردید کرد زیرا که او چندین بار کلمات وجملات آیات نازل شده را بدلخواه خود تغییر داد و حضرت محمد نیز ان آیات تحریف شده را پذیرفت.این امر شک ابی سرح را برانگیخت.سرانجام ابی سرح در مورد آیه"فتبارک الله احسن الخالقین"(سوره مومنون.آیه14) با پیغمبر اختلاف پیدا کرد او معتقد بود که:"این آیه را من سروده ام و محمد آنرا از من دزدیده است"(سوره انعام.آیه93)" اشاره به همین ماجراست.
ابی سرح پس از این اختلاف از دین اسلام برگشت و حضرت محمد خون او را حلال ساخت. (تاریخ طبری.جلد 3.صفحه1187)
.....
علامه مجلسی به نقل ازشیخ صدوق(ره) می نویسد:عبدالله بن سعد بن ابی سرح،درعین حال که دارای سمت کتابت وحی بوده است،ازمنافقین زمان پیامبر(ص)بشمارمی رفت.چون عبدالله بن ابی سرح،میگفت:«سانزل مثل ما انزل الله»اووحی را تحریف می کرد،به این معنا که پیامبر(ص) به او می فرمود:بنویس:«والله غفوررحیم» ولی اومی نوشت:«والله عزیزحکیم»،یا به وی دستورمیداد بنویسد:نوالله عزیزحکیم» ولی اومی نوشت«والله علیم حکیم».پیامبر(ص)چون می دانست عبدالله بن ابی سرح،سخن اورا تحریف می کند،می فرمود:«هوواحد».یعنی یکی است وتفاوت نمی کند.لذا عبدالله به مردم می گفت:محمد نمی داند چه می گوید!اوچیزی می گوید ومن چیزدیگری می نویسم،ولی درعین حال به من می گویید:«هوواحد،هوواحد».اگرگفته اوبا نوشته من یکی باشد من هم می توانم همانند آیاتی که خداوند نازل می کند،نازل سازم.بهمین جهت خداوند متعال،پیامبررا آگاه ساخت وآیه«...ومن اظلم ممّن افتری علی اله کذبا اوقال اوحیّ الیّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَري إِذِ الظَّالِمُونَ في غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ .....» انعام/93}.وقتی که عبدالله ازنزول این آیه درمورد کارخود،آگاهی یافت متواری شد،وپیامبر(ص)را هجومی کرد.پس ازآن انحضرت دربارۀ اوفرمود:«هرکس عبدالله بن سعد بن ابی سرح را بیابد-اگرچه به پرده کعبه چنگ زده باشد-باید اورا بکشد.
برگزیده تفسیر نمونه، ج1، ص: 623
(آیه 93) شأن نزول:
این آیه در مورد شخصى به نام «عبد اللّه بن سعد» که از کاتبان وحى بود و سپس خیانت کرد و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله او را طرد نمود و پس از آن ادعا کرد که من مىتوانم همانند آیات قرآن بیاورم نازل گردیده.
جمعى از مفسران نیز گفتهاند که آیه یا قسمتى از آن در باره «مسیلمه کذاب» که از مدعیان دروغین نبوت بود نازل گردیده است.
و در هر حال آیه همانند سایر آیات قرآن که در شرایط خاصى نازل شده مضمون و محتواى آن کلى و عمومى است و همه مدعیان نبوت و مانند آنها را شامل مىشود.
البته طبق نقل منابع تاریخی پس ازفتح مکه وی به عثمان که برادررضاعی اوبود پناهنده شد ودوباره اسلام آورد.
شیخ صدوق پس ازبیان این داستان می گوید:علت اینکه پیامبراکرم(ص)به عبدالله-آنگاه که وحی را دگرگونه می نوشت-می فرمود «هوواحد» این بود که عبدالله بن ابی سرح آنچه را که می خواست بنویسد ووحی الهی را تحریف کند بهمان صورت نگارش نمی یافت،بلکه بهمانگونه نوشته می شد که پیامبر(ص)املاء می کرد.یعنی منظورپیامبر(ص)ازاین گفتاراین چنین بود که عبدالله چه بخواهد تحریف کند یا نخواهد،بی اثراست.چون وحی بهمان صورت نوشته می شود که من آنرا املاء مینمایم.واگراوتحریف کند جبرئیل آنرا اصلاح مینماید.{بحارالانوار/ج19ص10،طبع سنگی}.
کارعبدالله بن سعدبن ابی سرح درتحریف قرآن نمی تواند شبهه ای درنص قرآنی ونگارش آن ایجاد کند،چون نویسندگان دیگری نیزوحی را می نوشتند که کارآنها شایستۀ اعتماد بود.یعنی علاوه براینکه تحریفات عبدالله ازطریق وحی اعلام واصلاح میگردید،با نگارش کتّاب وحی نیز،اینتحریفات تدارک می شد.
علامه مجلسی(ره)دربارۀ علت انتخاب چنین فردی برای نگارش قرآن می فرماید: چون درمیان کفارومشرکین،این توهم پدید آمده بود که پیامبراسلام(ص)آیات قرآنی را-بمناسبت وقایع وحوادث-ازپیش خود می سازد،لذا آنحضرت چنین شخصی را برای کتابت انتخاب کرده تا حقیقت امربرآنها آشکارگردد که این آیات ازجانب خداوند است،ودارای اسلوب وسبک معیین وویژه ای میباشد وهرگونه تغییری درآن،ازنظرپنهان نمیماند.به همین جهت همه کتّاب ونویسندگان وحی ازسنخ سلمان پاک وابوذرپارسا وراستین نبوده اند،بلکه امثال ابی سرح رانیزدرجمع کتّاب وحی قرارداد تا صدق وراستی وحقانیت دعوت اوبرهمگان آشکارگردد.{بحارالانوارج9ص10.طبع سنگی}.
منبع:کتاب پژوهشی درتاریخ قرآن / دکترسید محمد باقرحجتی ،ص205-208.
عبدالله بن سعد ابی سرح القرشی العامری
ابوداد از ابن عباس روایت کرده که :« عبدالله بن سعد ابی سرح، کاتب پیامبر (ص) بود، شیطان او را طفره داد و مرتد شد، در روز فتح مکه پیامبر (ص) دستور داد او را به قتل برسانند{ولی} عثمان بن عفان برای وی طلب امان کرد و پیامبر (ص) نیز او را امان داد.[15]»
بلاذری می گوید:« اما عبدالله بن سعد ابی سرح، مسلمان شد و همراه پیامبر (ص) بود و وحی را می نوشت ، پیامبر (ص) به وی می فرمود: بنویس (الکافرین) او می نوشت( الظالمین ) و می فرمود بنویس( عزیز و حکیم) او می نوشت (علیم حکیم) و …و می گفت : من همانند آنچه که محمد می گوید و میآورد ، می توانم بگویم و بیاورم ، خداوند درباره او این آیه را نازل کرد« وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ»[16]
معنی: چه كسي ستمكارتر است از كسي كه دروغي بر خدا ببندد ( و بگويد كه كتابي بر كسي نازل نشده است . يا اين كه بگويد : خدا را فرزند و انباز است ) يا اين كه بگويد : به من وحي شده است ، و بدو اصلاً وحي نشده باشد ( از قبيل : مُسَيْلمه كذّاب و أَسْوَد عَنسي و طُلَيْحه أَسَدي . ) و يا كسي كه بگويد : من هم همانند آنچه خدا ( بر محمّد ) نازل كرده است خواهم آورد !
او را در حالی که مرتد شده بود به مکه گریخت ، پیامبر (ص){ در روز فتح مکه}دستور داد که او را به قتل برسانند، او برادر رضاعی عثمان بهن عفان بود، عثمان بسیار از پیامبر (ص) درخواست کرد که او را امان دهد ، تااین که پیامبر (ص)او را بخشید.[17]
این خبربر خلاف آن چیزی مشهور و متواتری است که قایل به جمع میان کتابت و قرائت در تمامی آیه های قرآن می باشد. اگر این را هم بپذیریم که او در کتابش تغییر ایجاد می کرده ،آیا آنچه را که می نوشت برای کسی می خواند؟ و آیا کسی قبل از این که خود آن را اعلان کند، از این کار باخبر بوده؟همراه با این ، این دال بر آن است که برای ارتداد هیچ حدی وجود ندارد ، زیرا اگر غیر این می بود، هرگز پیامبر (ص) شفاعت و درخواست عثمان را در آن قبول نمی کرد، و آنچه را که بر اسامه درباره شفاعت و درخواست وی راجع به سارق مخزومی گفت، به او نیز می گفت؛ پیامبر (ص) به اسامه گفت :« آیا در یکی از حدهای الهی می خواهید شفاعت کنید } و از من می خواهید از آن دست بردارم}؟».
واقعه ی چهارم : کسانی که پیامبر (ص) آنها را به خاطر آنکه همراه با ارتداداشان ، مسلمانان را اذیت و نسبت به آنها جنایت می کردند، مهدّالرم اعلام کرد.
وقتی که پیامبر (ص) در سال هشتم هجری پیروز مندانه دارد مکه شد، به لشکریانش دستور داد که کسی را جز آنان که به آنها جنگیده اند ؛ نکشند؛ و می خواست مکه را به آرامی و بدون خون ریزی فتح نماید، ولی گروهی را نام برد و دستور صادر فرمود که آنها را با این که زیر پرده کعبه هم باشند ، بکشند ؛ آن گروه شش نفر مرد و چهار نفر زن بودند: عکرمه بن ابی جهل[18] وهبّار بن اسود، عبدالله بن ابی سرح، مقیس بن صبابه لیثی، حویرث بن نقیذ، عبدالله لن هلال بن خطل ادرمی، هند بنت عتبه، ساره کنیزک عمر بن هشام ، قیتنا عبد بن خطل ، فرتنا و قریبه.[19]و بدین خاطر بود که آنها در تشویق مشرکان برای کشتن مسلمانان و بازداشت و منع کردن مسلمانان در راه خدا، نقش مهمی ایفا کردند. از جمله ی آنهایی که همراه با ارتدادشان از اسلام جنگ و جنایت و جرم مرتکب شده بودن:
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر