گفتگو با عباس معروفی نویسنده رمان سمفونی مردگان در [نمایشگاه کتاب تهران- بدون سانسور ]در شهر رتردام هلند
در ۱۳ می ۲۰۱۷ برابر با ۲۳ اربیهشت سال ۱۳۹۶ همزمان با برگزاری نمایشگاه کتاب در تهران، به همت ناشران مستقل خارج کشور [نمایشگاه کتاب تهران- بدون سانسور ]در شهر رتردام هلند برگزار شد. اولین بار این نمایشگاه در سال گذشته در شهر لندن با حضور هشت ناشر مستقل ایرانی خارج کشور برگزار شده بود.
نمایشگاه کتاب امسال با حضور ناشران ایرانی مستقل خارج کشور از ۲ می در شهرهای لندن، استکهلم، لوس آنجلس، پاریس، کلن، گوتنبرگ و شهرهای آمستردام، لاهه و ردتردام هلند برگزارگردید .
نمایشگاه کتاب تهران - بدون سانسور در شهر محل سکونت من رتردام در مورخ ۱۳ می برپا شد. چند روز قبل از برگزاری نمایشگاه از طریق دوستانم در هلند ازحضور عباس معروفی و حسین دولت آبادی برادر نویسنده نامدار میهنمان محمود دولت آبادی در این نمایشگاه باخبر شدم.
حدود ساعت ۱۱ صبح به اتفاق دوستم وارد سالن نمایشگاه شدیم. نمایشگاه در سالنی نزدیک کلیسا بزرگی که محل نسبتأ پر ترددی بود برگزار شده بود. ساعت رسمی بازدید از نمایشگاه از ۱۲ تا ۶ عصر در نظر گرفته شده بود و قرار بود در این ساعات از تعدادی کتابهای تازه منتشر شده رونمایی شود و این کتابها توسط نویسندگان آنها به حاضرین معرفی و بخشی ازکتاب خوانده شود.
هر کدام از ناشران میز جداگانه ای داشتند که کتابهای منتشر شده خود را از این طریق به معرض دید مشتاقان کتابگذاشته بودند. پس از بازدید از میزهای چند تا از ناشران به نشر گردون رسیدم. عباس معروفی پشت میزش مشغول چیدن کتابهایش بود، سلام کردم و گفتم: آقای معروفی، درسته؟ او با خنده ملیحی گفت: بله.به همدیگر دست دادیم و احوالپرسی کردیم. به معروفی گفتم من تاحالا سعادت نداشتم شما را ملاقات کنم و شما را از روی عکس تان که توی مجله گردون و تو اینترنت دیده ام شناختم .
قیافه ای آشنا و صمیمی، اندامی لاغر و جثه کوچکی داشت. همینطور که مشغول کارش بود به او نزدیکتر شدم و گفتم: اگر ایرادی ندارد حالا که سرتان خلوت است و نمایشگاه شلوغ نشده یک کمی باهم صحبت کنیم. گفت: بفرمائید. یادآوری کنم که عباس معروفی پس از مخالفتهای زیادی که از سوی ارگانهای امنیتی نسبت به او اعمال شد و پس از توقیف مجله گردون در سال ۷۴ و جلو گیری از چاپ کتابهایش ناخواسته تن به مهاجرت داد و اینک سالهاست که در شهر برلین آلمان دارای انتشاراتی و کتابفروشی است و نوشتن را بطور جدی ادامه می دهد.
به معروفی گفتم: اینطور که معلوم است راهتان را پیدا کرده ای و عهده دار مسؤلیت بزرگی شده ای. نویسندگی، برگزاری کلاسهای داستان نویسی و ازسویی کار شاق و پر مشغله و ارجدار انتشاراتی که همه اینها بی شک در رشد و بالندگی فرهنگ ایرانی های خارج و داخل کشورمان مؤثر خواهد بود. حالا دیگر دست از کار کشیده بود و روبروی من ایستاده بود و به حرفهایم گوش می داد.
گفتم: شما زیاد خودت را درگیر حرفهای کسانی که توی فضای مجاری اعلام می کنند که عباس معروفی این کار کرده و یا آن کار کرده نکن و کار خودت را پیش ببرد، بنویس و کتابها خود و دیگران را چاپ کن. گفتم به باور من به بعنوان کسی که چند جلد از کتابهایت را خوانده میگویم فردی که سمفونی مردگان را نوشته نمی تواند شیاد باشد،حق دیگران را بخورد و برای آخوندهای جنایتکار مزدوری بکند.
از او پرسیدم: اسم شهر کوچک من خمیر را شنیده ای؟ گفت: اختیار داری آقا معلومه که شنیده ام. گفتم: من آن سالها ۸۰کیلومتر را با مینی بوس از شهرم به بندر عباس می رفتم تا مجله گردون و مجله آدینه بخرم. لبخندی به لب اش نشست. گفتم آن کسانی که این بر چسپهای سخیف به شما می زنند یا کتابتان را نخوانده اند و یا شما درست نمی شناسند و یا خودشان ریگی ته کفششان است.
معروفی بعد که من ساکت شدم رو کرد بمن و گفت: ولی من باید جواب آنها را بدهم تا دیگران فکر نکنند ادعای بحقی دارند می کنند. من در جوابش گفتم: منظورم این است که زیاد خودت را درگیر این بحثها نکن. همینطور که ما گرم صحبت بودم به دنبال اعلام مجری برگزاری مراسم سخنرانی و کتابخوانی اولین نویسنده پشت میزخطابه قرار گرفت.
اولین سخنران حسین دولت آبادی نویسنده کتاب داستان باد سرخ بود. دولت آبادی در پیوند با خفظ هویت ایرانیهای خارج کشور و نقش سترگ و تأثیر گذار فرهنگ و ارتباط فرهنگی به موضوعات درخور اهمیتی اشاره کرد. پس از دولت آبادی چندین نویسنده دیگر کتابهایشان را معرفی کردند و بخشی از آنرا برای حاضرین خواندند.
ساعت نزدیک به ۵ عصر بود که نوبت به عباس معروفی رسید. معروفی در حالیکه کتاب داستان بلند [ تمامأ مخصوص ] خود در دست داشت پشت میزسخنرانی قرار گرفت. او در ابتدا از استقبال پرشور ایرانیهای مقیم شهر رتردام از نمایشگاه کتاب صمیمانه سپاسگزاری کرد و بعد به انتشار تعدادی از کتابهای ممنوعه اش بصورت قاچاقی بدون موافقت و اطلاع اش در تهران صحبت کرد. معروفی در ادامه به دوستدارانش قول دارد که بزودی سه کتابش که آماده چاپ است منتشر میکند. در پایان او چند صفحه از کتابش[ تمامأ مخصوص ] برای حاضران در سالن قرائت کرد. با پایان سخنرانی معروفی حاضرین در جلسه با کف زدنهای ممتد خود از او قدرانی کردند.
در انتها خاطر نشان کنم که استقبال و بازدید حاضران از غرفه گردون و بحث و گفتگو با ناشر آن عباس معروفی بسیار بیشتر از غرفه های دیگر ناشران بود.
اولین سخنران حسین دولت آبادی نویسنده کتاب داستان باد سرخ بود. دولت آبادی در پیوند با خفظ هویت ایرانیهای خارج کشور و نقش سترگ و تأثیر گذار فرهنگ و ارتباط فرهنگی به موضوعات درخور اهمیتی اشاره کرد. پس از دولت آبادی چندین نویسنده دیگر کتابهایشان را معرفی کردند و بخشی از آنرا برای حاضرین خواندند.
ساعت نزدیک به ۵ عصر بود که نوبت به عباس معروفی رسید. معروفی در حالیکه کتاب داستان بلند [ تمامأ مخصوص ] خود در دست داشت پشت میزسخنرانی قرار گرفت. او در ابتدا از استقبال پرشور ایرانیهای مقیم شهر رتردام از نمایشگاه کتاب صمیمانه سپاسگزاری کرد و بعد به انتشار تعدادی از کتابهای ممنوعه اش بصورت قاچاقی بدون موافقت و اطلاع اش در تهران صحبت کرد. معروفی در ادامه به دوستدارانش قول دارد که بزودی سه کتابش که آماده چاپ است منتشر میکند. در پایان او چند صفحه از کتابش[ تمامأ مخصوص ] برای حاضران در سالن قرائت کرد. با پایان سخنرانی معروفی حاضرین در جلسه با کف زدنهای ممتد خود از او قدرانی کردند.
در انتها خاطر نشان کنم که استقبال و بازدید حاضران از غرفه گردون و بحث و گفتگو با ناشر آن عباس معروفی بسیار بیشتر از غرفه های دیگر ناشران بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر