۱۳۹۶ مرداد ۶, جمعه

آیا تورات و انجیل تحریف شده اند؟

لا تفرق بین احد من رسله(بقره، ۲۸۵ )


اگر بین پیغمبران فرقی نیست پس چرا کتاب آسمانی عده ای از آنان( موسی و عیسی ) به استناد به آیات قرآن تحریف شده است


آیا با توجه به آیه زیر و آیات مشابه دیگر می‌توان گفت: متن تورات تحریف نشده است و فقط علما معنای تورات را عوض کرده‌اند؟ سوره قصص آیه 49: «قُلْ فَأْتُوا بِکِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ»؛ بگو: اگر شما راست می‌گوئید [که این دو کتاب؛ یعنی تورات و قرآن از سوی خدا نیست] کتابی روشن‌تر و هدایت‌بخش تر از آنها را از سوی خدا بیاورید تا من از آن پیروی کنم.

تورات و انجیل، کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان است. آیاتی در قرآن وجود تحریف در تورات و انجیل را ذکر کرده‌اند که برای ما وجود تحریف در این دو کتاب را امری قطعی می‌کند. اما محدوده این تحریف نیاز به بررسی دارد.


در تقسیمی می‌توان تحریف را بر سه نوع دانست: «تحریف لفظى»، «تحریف معنوى» و «تحریف عملى».
بنابر آیات قرآن، تحریف در تورات و انجیل، هر سه نوع را شامل می‌شود.
البته قرآن، همان‌گونه که به اصل وجود تحریف در تورات و انجیل اشاره می‌کند، اما در مواردی، برخی قسمت‌های این دو کتاب با آنچه در قرآن آمده منطبق است و طبیعتاً نشان از عدم تحریف آن بخشها دارد.
اما از همه مهم‌تر این‌که وعده ظهور پیامبر اسلام نیز در کتب مقدس وجود داشته که برخی از این مژده‌ها را اکنون نیز در لابلای متون موجود می‌توان یافت.
در نهایت می‌توان نتیجه گرفت که تورات و انجیل امروزی مخلوطی از سخن وحی و تحریفات بعدی است.
بهترین راه برای تفکیک این دو از هم آن است که هر بخشی را با آموزه‌های اسلامی سنجیده و در صورت انطباق – و یا دست کم عدم تضاد - آنها را پذیرفته و مورد استفاده قرار دهیم؛ زیرا چنین متونی نیز آموزه‌هایی الهی هستند که توسط پیامبران برگزیده خداوند ابلاغ گردیده‌اند

إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُديً وَ نُورٌ يَحْکُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذينَ أَسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ
سوره مائده آیه ۴۴

تفسیر المیزان - خلاصه

(انا انزلنا التوره فیها هدی و نور یحکم بها النبیون الذین اسلمواللذین هادوا و الربانیون و الاحباربما استحفظوا من کتاب الله و کانوا علیه شهداء فلا تخشوا الناس واخشون و لا تشتروا بایاتی ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون ):(همانا ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور بود و انبیائی که تابع اسلام حقیقی بودند با آن در بین یهودیان حکم می کردند و همچنین علمای ربانی و مربیان مردم و خبرگان از یهود ونصاری به مقداری که از کتاب خدا حفظ بودند و بر آن شهادت می دادند طبق آن در بین مردم حکم می کردند، پس از مردم نترسید و تنها از من بترسید و آیات الهی را به بهای اندک مفروشید که هر کس بدانچه خدا نازل کرده حکم نکند،اینچنین کسانی همان کافرانند)،


 » تفسیر المیزان - خلاصه
(و ما به دنبال آن پیامبران ، عیسی بن مریم را با شریعتی فرستادیم که تصدیق کننده شریعتی بود که از تورات در بین یهودیان بود و به اوکتاب انجیل را دادیم که در آن هدایت و نوری بود و نیز مؤید احکام باقیمانده تورات و هدایت و پندی برای پرهیزکاران بود)

در نتیجه؛ اگر تحریف در این ‌کتاب‌ها را بپذیریم -که می‌پذیریم- باید به این نکته نیز توجه داشته باشیم که تحریف در این دو کتاب قطعاً به حدی که تمام خواسته‌های الهی در آن از بین رفته باشد، نبوده بلکه محتمل است که خداوند از تغییر کامل این کتاب‌ها جلوگیری کرده و تنها قسمت‌های محدودی از آنها به دلایل سودجویانه تحریف شده باشد.

گرچه بیشتر آیات تحریف، خطاب به یهودیان می‌باشد، اما با این حال آیات ناظر به تحریف انجیل را در قرآن می‌توان یافت:


تفسیر المیزان - خلاصه
(و از کسانی می گویند ما نصاری هستیم ،میثاق مخصوص گرفتیم ، پس آنها هم بخشی از اصول دینی خود را فراموش کردندو در نتیجه تا قیامت بینشان دشمنی و کینه را تحریک کردیم و به زودی خدا آنها را از اعمالی که می کرده اندآگاه خواهد نمود)،


(ترجمه‌المیزان)
آنهایی که ما کتابشان دادیم قرآن را می شناسند آن چنان که فرزندان خود را ، ولی پاره ای از ایشان حق را عالما عامدا کتمان میکنند .

تحريف به معناي تغيير است. به گمان بسياري از دانشوران شيعه و سني، در تورات و انجيل ـ يا دست‌كم تنها در تورات ـ تحريف راه يافته است. مستند بسياري از اينان آيات قرآن كريم است. سخن از تحريف تورات و اناجيل موجود، امري نامعقول است؛ با اين حال، تحريف تورات و انجيلِ اصيل از ظاهر برخي آيات قرآن كريم برمي‌آيد. هدف اين نوشتار بررسي آياتي است كه بسياري از مفسّران شيعه و سني بر پايه ظاهر آنها، به تحريف آن دو كتاب آسماني يا يكي از آنها نظر داده‌اند. نگارنده با مراجعه به اين آيات و جست‌وجو در متون تفسيري شيعه و اهل‌سنّت، به بررسي اين مسئله پرداخته است. بر اساس اين پژوهش اغلب آيات بر اين ادعا دلالتي ندارند و تنها در يك آيه با كمك روايات شأن نزول مي‌توان ادعاي يادشده را ثابت كرد.

تورات، انجيل. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مقدّمه قرآن كريم از نزول تورات و انجيل بر دو پيامبر بزرگ الهي، موسي و عيسي ‡ خبر مي‌دهد. بي‌گمان آنچه امروزه در اختيار مسيحيان و يهوديان قرار دارد و از آن به كتاب مقدّس تعبير مي‌كنند، غير از تورات و انجيلِ اصيلِ فرستاده شده بر اين دو پيامبر است. 

نگاهي كوتاه به كتاب مقدس يهوديان و مسيحيان نظريه آسماني بودن آنها را ـ به گونه‌اي كه مسلمانان درباره قرآن معتقدند ـ رد مي‌كند. ضمن اينكه بنابر اظهارات يهوديان، تورات نوشته شخص حضرت موسي † بوده و به باور مسيحيان اناجيل چهارگانه را پس از وفات حضرت عيسي † افراد بشري نوشته‌اند، بنابراين، هر دو ادعاي يهوديان و مسيحيان با اين اعتقاد مسلمانان كه خداوند تورات و انجيل را بر آن دو پيامبر فرو فرستاد، منافات دارد.

راه يافتن تحريف در هر كتابي حتي كتاب‌هاي آسماني امري محتمل است. 

حريف را مي‌توان به دو بخش تقسيم كرد : 1. تحريف لفظي: كم يا زياد كردن الفاظ؛ 2. تحريف معنوي: برگرداندن عبارت از معناي واقعي خود با حفظ اصل الفاظ. تحرير محل نزاع چنان‌كه پيش‌تر بيان شد، بحث از تحريف تورات و اناجيلي كه امروزه در اختيار يهوديان و مسيحيان است، امري نامعقول است، چراكه اساسآ به اذعان پيروان اين دو دين، خداوند متعال كتاب‌هايي به نام تورات و انجيل بر حضرت موسي و عيسي ‡ نازل نكرده است، بلكه به اعتقاد يهوديان، تورات نوشته حضرت موسي† و اناجيل چهارگانه نوشته پيروان حضرت عيسي(ع) است.4 محور بحث ما اين است كه بر اساس آيات نوراني قرآن كريم، خداوند متعال دو كتاب آسماني به نام‌هاي تورات و انجيل بر اين دو پيامبر بزرگ نازل كرده است. از سوي ديگر در برخي از آيات از تحريف آن دو كتاب فرستاده شده سخن به ميان آمده است. بسياري از مفسّران شيعه و اهل‌سنت نيز بر اساس ظاهر آن آيات موضوع تحريف آن دو كتاب يا دست‌كم كتاب تورات را پذيرفته و آن را به قرآن نسبت داده‌اند. همچنين بايد دانست كه وقوع تحريف معنوي در هر كتاب آسماني و بشري محتمل است

آيات قرآني بيانگر تحريف در شش آيه از آيات نوراني قرآن كريم، از تحريف سخن به ميان آمده است : آيه يكم. بقره: 75 (أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ)؛ آيا انتظار داريد به ]آيين[ شما ايمان بياورند، با اينكه عده‌اي از آنان سخنان خدا را مي‌شنيدند و پس از فهميدن، آن را تحريف مي‌كردند، در حالي كه آگاه بودند؟! در اين آيه خداوند متعال به مسلماناني كه اميد داشتند قوم يهود اسلام را اختيار كنند، مي‌گويد: اينان هم آنان‌اند كه كلام خدا را شنيدند و پس از فهميدن آن به تحريفش پرداختند. درباره اينكه مراد از كلام اللّه در اين آيه چيست و آيا از اين آيه تحريف تورات و انجيل به دست مي‌آيد، نظريات مختلفي ارائه شده است: 1. تغيير و تأويل در كلمات القا شده به حضرت موسي (ع) برخي از مفسّران مقصود از كلام اللّه را در اين آيه همان كلماتي دانسته‌اند كه در كوه طور به موسي (ع) القا شد و همراهان آن حضرت آن را شنيدند و پس از بازگشت از كوه طور به تغيير و تحريف آن پرداختند.5 البته قائلان به اين ديدگاه خود به دو دسته تقسيم مي‌شوند: ـ شماري از آنها قائل به تغيير و تبديل آن كلمات‌اند.6 ـ برخي ديگر نيز بر تأويل كلام اللّه به دست همراهان حضرت موسي (ع) تأكيد دارند.7 بر اساس چنين برداشتي از آيه، اولا انجيل از موضع بحث خارج مي‌شود؛ ثانيآ ديگر نمي‌توان اين آيه را دليل بر تحريف لفظي تورات و انجيل دانست. 2. تحريف معنوي تورات گروهي از مفسّران شيعه و اهل‌سنّت، با اذعان به اينكه مقصود از كلام اللّه همان تورات است، تحريف به كار رفته در آيه را تحريف معنوي دانسته‌اند.8 3. تحريف لفظي تورات گروهي ديگر از مفسّران بر اين باورند كه مقصود از تحريف در اين آيه، تحريف تورات است. ظاهر عبارت ايشان با قول به تورات لفظي سازگارتر است. اينان تغيير صفات پيامبر (ص)و آيه رجم را مصاديق چنين تحريفي شمرده‌اند9 و برخي، جمهور مفسّران اهل‌سنّت را بر اين عقيده دانسته‌اند.10 4. تحريف لفظي و معنوي تورات برخي مفسّران نيز مقصود از تحريف را اعم از لفظي و معنوي تورات دانسته‌اند.11 بررسي و تحقيق : قطعي‌ترين نكته‌اي كه درباره اين آيه مي‌توان گفت اين است كه از آن، تحريف انجيل برنمي‌آيد؛ اما اينكه اين آيه در پي بيان تحريف تورات است يا نه، خود وابسته به اين است كه منظور از كلام اللّه در اين آيه همان تورات باشد، آن‌گاه بايد دانست كه مراد از تحريف آيا لفظي است يا معنوي. اثبات چنين امري از دو را ممكن است.

 پيش از آن، يادآوري مقدّمه‌اي كوتاه لازم مي‌نمايد: قرآن كريم در سه آيه از ميقات حضرت موسي(ع) با خداوند خبر داده است: يك. (وَوَاعَدْنَا مُوسَي ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً) (اعراف: 142)؛ و ما با موسي، سي شب وعده گذاشتيم، سپس آن را با ده شب ]ديگر [كامل كرديم. به اين ترتيب، ميعاد پروردگارش ]با او[، چهل شب تمام شد. در اين آيه درباره توقف چهل روزه حضرت موسي (ع) در ميقات براي دريافت الواح تورات سخن به ميان آمده است. دو. (وَلَمَّا جَاء مُوسَي لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَي الْجَبَلِ) (اعراف: 143)؛ و هنگامي كه موسي به وعدگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد : پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم! در اين آيه نيز، سخن گفتن حضرت موسي (ع) با خداوند متعال و تقاضاي رؤيت الهي و برآورده نشدن اين درخواست از سوي خداوند سبحان، به تصوير كشيده شده است. سه. (وَاخْتَارَ مُوسَي قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلا لِمِيقَاتِنَا) (اعراف: 155)؛ موسي از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براي ميعادگاه ما برگزيد. اين آيه نيز از انتخاب هفتاد نفر از قوم بني‌اسرائيل براي حضور در ميقات خبر داده است. با توجه به اين مقدمه، دو راه ممكن ـ البته به طور فرضي و عقلي ـ براي اثبات تحريف تورات به مدد آيه 75 سوره بقره ارائه مي‌شود:

 راه اول اينكه بگوييم حضرت موسي (ع) تنها يك بار به ميقات خداوند رفته و در همان ميقات عده‌اي از قوم خود را به همراه داشته است و آن همراهان پس از اعطاي الواح تورات به آن حضرت و بازگشت به سوي قوم خود آن را تحريف كردند. در بررسي اين نظريه بايد به سراغ قرآن رفت و حقيقت را جويا شد. قرآن كريم در سوره اعراف آيه 155 داستان انتخاب اين هفتاد نفر را براي حضور در كوه طور با حضرت موسي (ع) به تصوير مي‌كشد : (وَاخْتَارَ مُوسَي قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلا لِمِيقَاتِنَا.) در اينكه آيا اين ميقات همان ميقاتي بوده است كه الواح تورات به وي داده شد يا اينكه، ميقات ديگري بوده است، ميان مفسران اختلاف وجود دارد.12 برخي مفسران بر اين باورند كه تنها يك ميقات وجود داشته است كه در همان جا تقاضاي رويت و اعطاي الواح تورات به آن حضرت صورت گرفته است.13 آيه 143 از سوره اعراف درباره ميقاتي كه تقاضاي رؤيت در آن صورت گرفت سخن به ميان آورده است: (وَلَمَّا جَاء مُوسَي لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَي الْجَبَلِ.) برخي از مفسران شيعه اين تقاضا را از آنِ قوم موسي(ع) دانسته‌اند14 و عده‌اي نيز آن را درخواست همراهان آن حضرت يا همان هفتاد نفر دانسته‌اند15 كه در همان جا تورات به ايشان داده شد. اما ايراد اين سخن (وحدت ميقات) آن است كه الواح تورات پس از چهل شبانه‌روز به آن حضرت داده شد: (وَوَاعَدْنَا مُوسَي ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً.) اگر قائل به وحدت ميقات شويم لازم مي‌آيد كه اين هفتاد نفر در اين چهل روز همراه موسي (ع) بوده باشند و پيش يا پس از اينكه حضرت موسي الواح تورات را گرفت تقاضاي رويت كرده باشند؛ حال آنكه دليلي بر اين ادعا اقامه نشده است. ضمن اينكه سير آيات چنين وحدتي را رد مي‌كند؛ زيرا در آيه 142 از چهل شبانه‌روز بودن ميقات آن حضرت دارد.

 در آيه 145 اعطاء الواح تورات به آن حضرت را بيان مي‌كند: (وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلا لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ)؛ و براي او در الواح اندرزي از هر موضوعي نوشتيم و بياني از هر چيز كرديم. پس آن را با جديت بگير. در آيه 148 از سوره اعراف از گوساله‌پرستي قوم موسي (ع) در غياب ايشان سخن به ميان مي‌آيد: (وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَي مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلا جَسَدآ لَهُ خُوَارٌ)؛ قوم موسي بعد ]از رفتن[ او ]به وعدگاه خدا[ از زيورهاي خود گوساله‌اي ساختند؛ جسد بي‌جاني كه صداي گوساله داشت. آيه 150 از همين سوره بازگشت حضرت موسي (ع) را به سوي قوم خود بيان مي‌كند: (وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَي إِلَي قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفآ)؛ و هنگامي كه موسي خشمگين و اندوهناك به سوي قوم خود بازگشت. در آيه 155، از انتخاب آن هفتاد نفر از قوم آن حضرت براي آمدن به ميقات و رجفه سخن به ميان آمده است : (وَاخْتَارَ مُوسَي قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلا لِمِيقَاتِنَا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قَالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُم مِن قَبْلُ وَإِيَّايَ أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاء مِنَّا إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ)؛ موسي از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براي وعدگاه ما برگزيد و هنگامي كه زمين‌لرزه آنها را فرا گرفت ]و هلاك شدند[، گفت: پروردگارا! اگر مي‌خواستي، مي‌توانستي آنان و مرا پيش از اين هلاك كني! آيا ما را به آنچه سفيهانمان انجام داده‌اند، ]مجازات و[ هلاك مي‌كني؟! اين، جز آزمايش تو چيز ديگر نيست. ذيل آيه نشان از آن دارد كه مراد از فعلي كه موجب رجفه گرديد همان گوساله‌پرستي آن قوم بوده است و روايتي هم از امام صادق(ع) نقل شده كه مراد از فتنه را در اين آيه گوساله‌پرستي قوم يهود معرفي كرده‌اند.16 از مجموع آيات و روايات برمي‌آيد كه سير آيات با تعدد ميقات سازگارتر است؛ بدين معنا كه حضرت موسي (ع) در ميقات اول خود الواح تورات را دريافت مي‌كند و پس از بازگشت و ديدن گوساله‌پرستي قوم خود، به همراه هفتاد نفر از قوم خود به ميقات دوم مي‌روند كه در آنجا قوم او تقاضاي رويت مي‌كنند. راه دوم راه دوم اين است كه با وجود تعدد ميقات، كلام اللّه در اين آيه ـ كه هم بر الواح تورات و هم بر كلمات خداوند با موسي (ع) در ميقات دوم اطلاق مي‌شود ـ مراد همان تورات باشد كه قوم آن حضرت آن را تحريف كردند. البته باورمندان به اين نظر براي اثبات ادعاي خود دليلي اقامه نكرده و احتمال ديگر را نيز نفي ننموده‌اند. با توجه به اين اشكالات بر اين دو راه، نمي‌توان از اين آيه، تحريف تورات را به قرآن نسبت داد.

آيه دوم. بقره: 79 (فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِاللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنآ قَلِيلا فَوَيْلٌ لَّهُم مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ)؛ پس واي بر آنها كه نوشته‌اي‌بادست خود مي‌نويسند، سپس مي‌گويند: "اين، از طرف خداست" تا آن را به بهاي كمي بفروشند. پس واي بر آنان از آنچه با دست خود نوشتند وواي‌برآنان‌ازآنچه‌از اين‌راه به دست مي‌آورند. خداوند متعال در اين آيه از نوشتن كتاب‌هايي از سوي برخي افراد و نسبت دادن آنها به خداوند خبر مي‌دهد. تمام مفسران افراد يادشده در اين آيه را علماي يهود دانسته‌اند؛ اما درباره اينكه مقصود از كتاب در اين آيه چيست، مفسران نظريات متفاوتي ارائه كرده‌اند: 1. نوشتن كتابي غير از تورات بر اساس اين ديدگاه، برخي از بني‌اسرائيل به نوشتن كتابي غير از تورات پرداختند و اعلام كردند كه اين كتاب، كتاب خداوند است؛ حال آنكه مطالب موجود در اين كتاب با آيات تورات مخالف بوده است.17 2. تحريف معنوي تورات بر اساس اين ديدگاه، كتاب يادشده در اين آيه همان تورات بوده و قوم بني‌اسرائيل به تغيير معاني آن اقدام كرده، سبب تحريف معنوي در آن شدند.18 3. تحريف لفظي تورات مفسران نخستين جهان اسلام به همراه برخي ديگر از مفسّران شيعه و سني اين آيه را دليل بر وقوع تحريف لفظي در تورات به وسيله قوم يهود دانسته و تغيير صفت پيامبر گرامي (ص) را مصداقي از آن تحريف معرفي كرده‌اند.19 بررسي و تحقيق : نگاهِ بدون پيش‌داوري به آيه پيش‌گفته ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه بر اساس اين آيه، قوم يهود كتابي را نوشته بودند و مي‌گفتند كه اين كتاب يا مطلب در آن، از جانب خداوند است؛ حال ممكن است كه كتابي ديگر غير از تورات بوده باشد و نيز ممكن است كه مطلبي را در كتابي نوشته بودند و در تورات وارد مي‌نمودند. نظريه تحريف لفظي تورات، شاهدي از خود آيه به همراه ندارد؛ از اين‌رو، نمي‌توان با استناد به اين آيه، نظريه تحريف لفظي تورات را به قرآن نسبت داد. ضمن اينكه تحريف معنوي نيز با ظاهر معناي آيه سنخيتي ندارد؛ چراكه در آيه سخن از كتابت و نوشتن است و اين معنا با مفهوم تحريف ناسازگار است. با وجود اين، در برخي تفاسير روايتي نقل مي‌شود كه در آن، امام حسن عسكري (ع) ذيل همين آيه شريفه مي‌فرمايد: "هذا القوم من اليهود كتبوا صفة زعموا انها صفة محمد (ص) و هي خلاف صفته و قالوا للمستضعفين منهم هذه صفة النبي المبعوث في آخرالزمان انه طويل عظيم البدن و البطن اهدف اصهب الشعر"؛20 اينان قوم يهود بودند، سرِ خود صفتي را كه پنداشته بودند مربوط به محمّد است نوشتند؛ در حالي كه آن، خلاف ويژگي‌هاي آن حضرت بود، و به مردم مستضعف خود گفتند: اين، ويژگي پيغمبر آخرالزمان است: او فردي قد بلند، تنومند با شكمي بزرگ، گردن ستبر، ريش قرمز ]يا : سفيدي در موي سر[ است. در روايت هم سخن از نوشتن صفتي است؛ حال اين عمل ممكن است به شكل نوشتن آن در تورات در عصر پيامبر اكرم (ص)باشد يا در كتابي مستقل. به هر حال اگرچه نظريه تحريف لفظي تورات بر اساس اين آيه امري محتمل است، از اين آيه نمي‌توان به طور قطع تحريف لفظي تورات را استنباط كرد.

 آيه سوم. آل‌عمران: 78 (وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقآ يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَي اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ)؛ در ميان آنها كساني هستند كه زبان خود را چنان مي‌گردانند كه گمان كنيد ]آنچه را مي‌خوانند[ از كتاب ]خدا[ است، در حالي كه از كتاب ]خدا[ نيست! ]و با صراحت [مي‌گويند: "آن از طرف خداست!" با اينكه از طرف خدا نيست، و به خدا دروغ مي‌بندند، در حالي كه مي‌دانند. خداوند متعال در اين آيه، از اين واقعيت خبر مي‌دهد كه برخي افراد به هنگام خواندن كتاب آسماني‌شان، زبان خود را مي‌چرخاندند، آن‌گاه پس از ايجاد تغيير در آن الفاظ، آنها را همان الفاظ واقعي معرفي مي‌كردند. در اينكه اينان چه كساني بودند، مقصود از كتاب كدام كتاب است و سرانجام آيا از اين آيه تحريف كتاب آسماني تورات يا انجيل استنباط مي‌شود يا نه، نظريات گوناگوني ارائه شده است: ديدگاه اول بر پايه اين ديدگاه، چرخاندن زبان، كار برخي از بني‌اسرائيل بوده است، اما مقصود از كتاب، كتاب تورات نيست. قائلان به اين نظريه بر اين باورند كه بر اساس اين آيه بني‌اسرائيل، كتابي غير از يهود نوشته‌اند.21 ديدگاه دوم به باور قائلان به اين ديدگاه مقصود از كتاب، در اين آيه همان تورات است. همچنين نتيجه كلي اين آيه همان تحريف تورات است؛ اگرچه برخي از مفسران تنها به اصل تحريف اشاره كرده‌اند،22 اما اغلب مفسران با معين كردن نوع تحريف، ديدگاه‌هاي متفاوتي ارائه كرده‌اند: 1. تحريف در قرائت تورات : گروهي بر اين باورند كه بر اساس اين آيه، بني‌اسرائيل تنها مرتكب تحريف در قرائت الفاظ تورات شدند.23 2. تحريف معنوي تورات : گروهي ديگر معتقدند كه بر اساس اين آيه بني‌اسرائيل با چرخاندن زبان، در معناي الفاظ تورات تغيير ايجاد كردند و مرتكب تحريف معنوي در آيات تورات شدند.24 3. تحريف لفظي تورات : در ميان كتاب‌هاي تفسيري شيعه و سني، مفسراني را مي‌توان يافت كه بر پايه اين آيه، تحريف لفظي تورات را به قوم يهود نسبت داده‌اند.25 بررسي و تحقيق : پيش از داوري درباره نظريات ارائه شده، لازم است برخي از واژگان آيه را بررسي لغوي كنيم. واژه "يلوون" از ماده "لوي" به معناي "فتل الحبل" يعني پيچاندن است26 كه در اين صورت ظاهر آيه تحريف لفظي تورات را اثبات نمي‌كند، بلكه قدر متيقن از معناي آيه اين است كه يهود زبان را در دهان مي‌پيچاندند و الفاظ را به گونه ديگري غير از آنچه در تورات آمده بود، ادا مي‌كردند و مي‌خواستند آن را به تورات نسبت دهند، اما اينكه چنين كاري به الفاظ تورات هم سرايت كرد يا نه، آيه از آن ساكت است. افزون بر آن، اساسآ روشن نيست كه مقصود از كتاب همان تورات باشد. بنابراين از اين آيه نمي‌توان تحريف لفظي تورات را ثابت كرد. 

آيه چهارم. نساء: 46 (مَنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيّآ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنآ فِي الدِّينِ)؛ بعضي از يهود، سخنان را از جاي خود، تحريف مي‌كنند و ]به جاي اينكه بگويند: "شنيديم و اطاعت كرديم"[، مي‌گويند : "شنيديم و مخالفت كرديم! و ]نيز مي‌گويند :[ بشنو! كه هرگز نشنوي! و ]از روي تمسخر مي‌گويند :[ "راعنا ]ما را تحميق كن![" تا با زبان خود، حقايق را بگردانند و در آيين خدا طعنه زنند. خداوند متعال در اين آيه به صراحت از تحريف كلمات و جابه‌جا كردن آنها به وسيله قوم يهود، خبر داده است. با وجود اين، در اين آيه روشن نشده است كه مقصود از كلمات، كدام كلمات‌اند؟ مفسران شيعه و سني در اين‌باره نظريات متعددي ارائه كرده‌اند: 1. القاي شبهات فاسد بر اساس اين ديدگاه، مقصود از كلمات در اين آيه، كلمات موجود در تورات‌نيست، بلكه مقصود القاي شبهات فاسد از طريق گرداندن زبان در دهان به وسيله قوم يهود بوده است. بنابراين، آيه بيانگر تحريف تورات به وسيله قوم يهود نيست.27 2. به كاربردن الفاظ در غير جاي خود قائلان اين نظريه بر اين باورند كه بر اساس اين آيه، قوم يهود الفاظ را در غير جاي خود به كار مي‌بردند.28 بر پايه اين ديدگاه، تحريف تورات به وسيله قوم يهود از اين آيه برنمي‌آيد. 3. تغيير معاني الفاظ برخي مفسران مقصود از تحريف را در اين آيه به معناي تغيير معاني الفاظ به وسيله يهود با توجه به اختلاف لغات عبري و عربي دانسته است؛29 بر پايه اين نظريه نيز، آيه بيانگر آن نيست كه يهوديان تورات را تحريف كرده‌اند. 4. تحريف معنوي تورات برخي ديگر از مفسران، از اين آيه تحريف معنوي تورات به وسيله قوم يهود را نتيجه گرفته‌اند.30 5. تحريف لفظي تورات بر اساس اين ديدگاه، مقصود از تحريف در اين آيه، همان تحريف لفظي تورات است.31 6. تحريف معنوي و لفظي برخي از مفسران بر اين باورند كه اين آيه به نحو مطلق از تحريف تورات سخن گفته است؛ بنابراين، مقصود از تحريف در اين آيه، اعم از معنوي و لفظي است.32 7. تحريف لفظي، معنوي و تحريف كلام‌اللّه و تحريف كلام رسول‌اللّه (ص) برخي از مفسران نيز مقصود از تحريف را در آيه اعم از لفظي و معنوي و نيز تحريف كلام اللّه و كلام رسول‌اللّه(ص)دانسته‌اند.33 بررسي و تحقيق : با توجه به معناي اصلي واژه تحريف كه به معناي تغيير است، بايد گفت كه اين معنا، هم با تحريف لفظي و هم با تحريف معنوي هر دو سازگار است؛ براي تعيين يكي از اين دو بايد قرائن و شواهد را جست‌وجو كرد. به نظر مي‌رسد براي استنباط معناي درست آيه، بايد مجموع آيه را ملاحظه كرد. نگاهي جامع به آيه بيانگر اين حقيقت است كه جمله معطوف بر عبارت (يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَوَاضِعِهِ) مي‌تواند مراد آيه را روشن سازد. عبارت معطوف ـ كه در حقيقت مفسر عبارت يحرفون الكلم عن مواضعه است از مسخره كردن پيامبر اكرم(ص) از جانب قوم يهود در قالب تغيير معاني و جابه‌جا كردن معناي الفاظ با توجه به اختلاف لغات عبري و عربي خبر مي‌دهد. ضمن اينكه برخي مفسران روايتي را ـ هرچند به طور مرسل ـ از امام حسن عسكري (ع)نقل مي‌كنند كه بر اساس آن، قوم يهود با توجه به اختلاف لغات عبري و عربي به استهزاء رسول خدا (ص) مي‌پرداختند و در اين هنگام اين آيه كريمه نازل شد.34 بنابراين از ظاهر اين آيه كريمه نمي‌توان تحريف لفظي را برداشت كرد و روايت موجود هم مؤيد اين مطلب است. 

آيه پنجم. مائده: 13 (فَبِمَا نَقْضِهِم مِيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظّآ مِمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ)؛ پس به سبب پيمان‌شكني، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم و دل‌هاي آنان را سخت و سنگين نموديم. سخنان ]خدا [را از موردش تحريف مي‌كنند و بخشي از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش كردند. خداوند متعال در اين آيه از پيمان‌شكني‌هاي قوم يهود، تحريف و جابه‌جايي كلمات و نيز فراموش كردن آن كلمات از سوي قوم يهود خبر مي‌دهد. اين پيمان‌شكني‌ها سبب دور شدن آنها از رحمت خداوند و سنگ شدن دل‌هاي آنها شد. حال پرسش اين است كه اولا مقصود از "كلمات" در اين آيه چيست؟ ثانيآ مراد از تحريف، كدام‌نوع از تحريف است؟ مفسران شيعه و سني در اين‌باره نظريات متعددي ارائه كرده‌اند: 1. تغيير در حكم خدا برخي از مفسران درباره اين آيه تنها به اين نكته اشاره كرده‌اند كه بني‌اسرائيل در حكم خداتغييرايجاد كردند.35 2. نوشتن تورات به جاي توارت مفقودشده برخي از مفسران بر اين باورند كه با توجه به گم شدن تورات در طول تاريخ ممكن است اين آيه اشاره به آن باشد كه جمعي از دانشمندان يهود به نوشتن تورات اقدام كردند، در نتيجه قسمت‌هاي فراواني از ميان رفت و قسمتي تحريف يا به دست فراموشي سپرده شد، و آنچه به دست آنها آمد، بخشي از كتاب واقعي حضرت موسي (ع) بود كه با خرافات زيادي آميخته شده بود و آنها همين بخش را نيز گاهي به دست فراموشي سپردند.36 3. تحريف معنوي گروهي ديگر از مفسران مقصود از تحريف را تحريف معنوي دانسته‌اند.37 4. تحريف لفظي برخي مفسران شيعه و سني با توجه به اين آيه، تحريف لفظي تورات را به قوم يهود نسبت داده‌اند.38 5. تحريف لفظي و معنوي گروهي ديگر از مفسران نيز مقصود از تحريف را در اين آيه اعم از لفظي و معنوي دانسته‌اند.39 بررسي و تحقيق : چنان‌كه پيش‌تر بيان شد، تحريف به معناي تغيير است و اين معنا هم با تحريف لفظي سازگار است و هم با تحريف معنوي. در اينجا قرينه‌اي وجود ندارد كه نوع تحريف را روشن كند. اما در صورتي مي‌توان ملتزم به تحريف لفظي تورات شد كه تغيير صورت گرفته در آيه موردنظر در آيه را اولا مربوط به تورات بدانيم؛ ثانيآ اين تغيير را به الفاظ مكتوب تورات نيز سرايت دهيم؛ يعني در اينكه بر اساس اين آيه، قوم يهود كلماتي را تغيير مي‌دادند، ترديد نيست، اما آيا مقصود، تغيير كلمات تورات بوده است؟ اگر مقصود تغيير كلمات تورات بوده، آيا اين تغيير تنها در هنگام نقل‌قول بوده است يا اينكه افزون بر آن، به الفاظ مكتوب تورات نيز راه يافته است؟ از آيه كريمه نمي‌توان پاسخ اين دو پرسش را به دست آورد. پس، از اين آيه نيز نمي‌توان به تحريف لفظي تورات پي برد. 

آيه ششم. مائده: 41 (وَمِنَ الَّذِينَ هِادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَـذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ)؛ و ]همچنين[ گروهي از يهوديان كه خوب به سخنان تو گوش مي‌دهند، تا دستاويزي براي تكذيب تو بيابند، آنها جاسوسان گروه ديگري هستند كه خودشان نزد تو نيامده‌اند. آنان سخنان را از مفهوم اصلي‌اش تحريف مي‌كنند، و ]به يكديگر[ مي‌گويند: اگر اين ]كه ما مي‌خواهيم[ به شما داده شد ]و محمد بر طبق خواسته شما داوري كرد،[ بپذيريد، وگرنه ]از او [دوري كنيد. خداوند متعال در اين آيه از برخي بني‌اسرائيل نام مي‌برد كه با جاسوسي و كارشكني در رسالت پيامبر اكرم (ص)، به تحريف كلمات مي‌پردازند. سؤال اساسي در اين آيه آن است كه مقصود از كلمات و تحريف آنها چيست؟ مفسران شيعه و سني در اين‌باره ديدگاه‌هاي متفاوتي ارائه كرده‌اند : 1. تغيير احكام گروهي از مفسران در مقام تبيين اين آيه، سخني از تحريف تورات به ميان نياورده و بر اين باورند كه اين آيه در مقام بيان آن است كه خداوند احكامي را بر قوم يهود وضع كرده بود، ولي آنها آن احكام را تغيير دادند؛ حال به گونه معنوي يا لفظي.40 2. تحريف معنوي تورات گروهي ديگر از مفسران مقصود از كلمات را همان آيات موجود در تورات دانسته‌اند، اما تحريف را تنها تحريف معنوي تفسير كرده‌اند.41 3. تحريف لفظي تورات مفسران ديگري نيز مقصود از تحريف در آيه را تحريف لفظي دانسته‌اند.42 4. تحريف لفظي و معنوي تورات برخي از مفسران با توجه به اطلاق واژه تحريف، بر پايه اين آيه به رخ دادن تحريف لفظي و معنوي در تورات معتقد شده‌اند.43 بررسي و تحقيق : آيه كريمه از تغيير كلمات سخن به ميان آورده و روشن ننموده است كه مقصود، تغيير كلمات تورات بوده است يا تغيير كلماتي ديگر. براي روشن نمودن اين وضعيت مي‌توان به ديدگاه‌هاي مربوط به سبب نزول آيه رجوع كرد. گويا دو دسته روايت درباره سبب نزول اين آيه وجود دارد: 1. بر اساس برخي اقوال، سبب نزول اين آيه تغيير حكم قتل عمد بوده است كه بني‌قريظه به دليل كمبود مال و نفرات نسبت به بني‌نضير بر خود تحميل كرده بودند؛ با اين توضيح كه اگر فردي از بني‌قريظه يكي از بني‌نضير را مي‌كشت، افزون بر قصاص، به پرداخت نصف ديه محكوم مي‌شد؛ ولي اگر كسي از بني‌نضير كسي از بني‌قريظه را مي‌كشت، تنها محكوم به پرداخت نصف ديه مي‌شد، اما به جاي قصاص، مجازات ديگري را بايد متحمل مي‌شد. در يك حادثه مردي از بني‌قريظه، مرد ديگري از بني‌نضير را كشت و بني‌نضير مطابق با پيمان مذكور، تقاضاي ديه و نيز تحويل قاتل را دادند، كه بني‌قريظه اين درخواست را مخالف با تورات دانستند و پيشنهاد مراجعه به پيامبر اكرم (ص) و حاكم قرار دادن ايشان را مطرح نمودند كه آيه پيش‌گفته نازل شد.44 بر اساس اين روايات اساسآ سخني از تغيير در الفاظ تورات به ميان نيامده است و حتي باقي ماندن تورات بر احكام واقعي نيز تأييد شده است. 2. بر اساس برخي ديگر از اقوال كه امامان شيعه نيز آن را تأييد كرده‌اند، سبب نزول اين آيه تغيير حكم زنا از رجم به جلد بود. قوم يهود چنين كرده بودند و در گفت‌وگوي ميان پيامر اكرم (ص)و ابن صوريان به اين امر اعتراف شد.45 روايات نوع دوم ميان شيعه و سني طرفدار بيشتري دارد، به ويژه آنكه از امامان شيعه و نيز صحابه بزرگواري همچون ابن عباس نقل شده است تا آنجا كه مرحوم امين‌الاسلام طبرسي اين شأن نزول را قول امام باقر† و جماعتي از مفسران شمرده46 و برخي ديگر از محققان اين روايت و شأن نزول را روشن‌ترين روايت در اين‌باره دانسته‌اند.47 در اينجا پرسش مهم اين است كه آيا چنين تغييري به الفاظ موجود در تورات راه يافته بود تا بتوان به تحريف لفظي تورات حكم كرد يا نه؟ براي پاسخ به اين پرسش لازم است كه متن گفتار پيامبر اكرم (ص) خطاب به ابن صوريا و پاسخ ابن صوريا را نقل كنيم: "انشدك باللّه الذي لا اله الا هو الذي فلق البحر لموسي (ع) ... و الذي انزل عليكم كتابه يبين لكم حلاله و حرامه و ظلل عليكم المن و السلوي هل وجدتم في كتابكم انّ الرجم علي من احصن؟ قال: اللهم نعم"؛48 تو را قسم مي‌دهم به خدايي كه جز او خدايي نيست، كسي كه دريا را براي موسي † شكافت... و آن خدايي كه كتابش را بر شما نازل كرد تا حلال و حرامش را روشن سازد و خدايي كه "من" ]شيره مخصوص و لذيذ درختان[ و هلوي ]مرغان مخصوص شبيه كبوتر[ را بر شما سايه‌بان قرار داد ]= فرو فرستاد[، آيا در كتاب خود ديديد كه بر خود زناكار محصن ]همسردار[ مجازات سنگسار است؟ به نظر مي‌رسد كه اگر در تورات آن زمان حكم زناي محصنه همان حكم اصلي يعني رجم بود، به فرستادن پيك نزد پيامبر اكرم Œ و ابن صوريا نياز نبود، بلكه با مراجعه به متن تورات موجود، نزاع بين بني‌قريظه و بني‌نضير رفع مي‌شد و آن حضرت نيز بدون اينكه نياز باشد از ابن صوريا سؤال كند، خود به تورات مراجعه و حكم واقعه را استخراج مي‌نمود. همچنين كيفيت پرسش از ابن صوريا و سوگندهاي مكرر رسول خدا Œ براي اعتراف گرفتن از ابن صوريا و نيز پرسش به صيغه ماضي (= هل وجدتم) همگي تأييدي بر اين مطلب است كه حكم زنا در الفاظ تورات از رجم به جلد تغيير و تحريف يافته بود؛ لذا رسول خدا از ابن صوريا بر آن، اعتراف گرفت. مي‌توان گفت كه اطلاق در آيه به لحاظ قسم دوم از روايات سبب نزول ـ كه از قوت لازم برخوردار است ـ انصراف به تحريف لفظي دارد. از اين‌رو، مي‌توان مدعي شد كه با توجه به اين آيه، قرآن كريم تحريف لفظي تورات را به قوم بني‌اسرائيل نسبت داده است. نتيجه‌گيري نتايج حاصل از اين تحقيق عبارت‌اند از : 1. تحريف معنوي در هر كتاب آسماني از جمله تورات و انجيل راه يافته است. 2. قرآن كريم در شش آيه، بني‌اسرائيل را متهم به تحريف كرده است، اما در هيچ‌يك از اين آيات، از تحريف انجيل نازل‌شده بر حضرت عيسي † سخني به ميان نيامده است و در تمام آيات محور بحث، تورات است. 3. در پنج آيه از شش آيه موردنظر، مي‌توان اذعان نمود كه قرآن كريم درصدد آن نيست كه بني‌اسرائيل را تحريف‌كنندگان لفظي تورات نازل‌شده معرفي كند. 4. از آيه 41 سوره مائده با كمك روايات سبب نزول مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه قوم يهود به تحريف لفظي تورات پرداخته‌اند. 

از جنبه هاي گوناگون مي توان تحريف در كتاب مقدس ( تورات و انجيل ) را اثبات نمود. گوناگوني نسخ و تحريفي كه در طول تاريخ در ضمن نگارش كتاب مقدس از طرف نويسندگان يا عوامل ديگر در كتاب مقدس رخ داده است، قابل انكار نيست.
عهد قديم عبارت است از: مجموعه كتابهايى كه شمار آنها به 39 كتاب مى رسد و تاريخ نگارش آنها بـه قرن دهم تا پايان قرن دوم قبل از ميلاد برمى گردد؛ يعنى تقريبا پنج قرن بعد از وفات حضرت موسى (ع) (1451ق .م ) است .
محقق سرشناس دكتر بوكاى مى گويد:
مجموعه عهد عتيق در خلال نه قرن بر اساس حكايتهاى رايـج نـوشـته شده و بنياد اسفار پنجگانه - كه به پيامبر خدا موسى (ع) نسبت داده شده ـ حدود قرن دهـم قـبل از ميلاد تدوين يافته است؛ سپس در زمانهاى بعد بعضى الهيات و روايات كاهنان بدان افزوده شد و همچنان تدوين كتابهاى ديگر در طى قرنها ادامه يافت .
و اين گونه، عهد عتيق به عنوان يك اثر ادبى، براى نژاد يهود خودنمايى مى كند كه تاريخ زندگى آنان را ـ از آغاز تا زمان پيدايش حضرت مسيح (ع) ـ دربردارد .
اين مجموعه در فاصله بين قرن دهم تا قرن اول قبل از ميلاد نوشته و تكميل شده است.
ايـن نـظـريـه مـخصوص من نيست؛ بلكه برگرفته از مقاله ژ . ب .ساندروز است كه دايرةالمعارف عمومى آن را ارائه داده است. (1)


محقق سرشناس دكتر بوكاى مى گويد:
مجموعه عهد عتيق در خلال نه قرن بر اساس حكايتهاى رايـج نـوشـته شده و بنياد اسفار پنجگانه - كه به پيامبر خدا موسى (ع) نسبت داده شده ـ حدود قرن دهـم قـبل از ميلاد تدوين يافته است؛ سپس در زمانهاى بعد بعضى الهيات و روايات كاهنان بدان افزوده شد و همچنان تدوين كتابهاى ديگر در طى قرنها ادامه يافت .
و اين گونه، عهد عتيق به عنوان يك اثر ادبى، براى نژاد يهود خودنمايى مى كند كه تاريخ زندگى آنان را ـ از آغاز تا زمان پيدايش حضرت مسيح (ع) ـ دربردارد .
اين مجموعه در فاصله بين قرن دهم تا قرن اول قبل از ميلاد نوشته و تكميل شده است.
ايـن نـظـريـه مـخصوص من نيست؛ بلكه برگرفته از مقاله ژ . ب .ساندروز است كه دايرةالمعارف عمومى آن را ارائه داده است. (1)
استاد فريد وجدى مى نويسد:
تاريخ شناسان مى گويند: موسى (ع) در سال 1571ق .م متولدشد و در سال 1451ق .م .
در كوه ينبو در دوران تيه (سرگردانى بنى اسرائيل ) وفات يافت .
پس سن شريف او تقريبا 120سال بوده است .
سـپـس از دائرةالـمـعـارف لاروس نـقل مى كند كه :
پيشينيان مسيحيت و ديگران، از بنيان گذار شـريعت موسوى به عظمت و بزرگى ياد مى كنند كه يك دين و تمدن را پايه ريزى كرد؛ اما كتاب حقيقى و شريعت او را در دست نداريم .
آرى ! تـورات يا اسفار پنجگانه آغاز كتاب مقدس به او نسبت داده شده؛ ولى اين تورات، نشانه هايى دربـردارد كـه بـى گـفتگو مشخص مى كند با فاصله زيادى بعد از زمان حضرت موسى (ع) نگارش يـافته است؛ چراكه نام شهرهايى در آن آمده كه تا بعد از زمان حضرت موسى (ع) ساخته نشده بود .
و خـوانـنـده تـورات مـى بيند موسى (ع) وفات خودش را شرح مى دهد و مولف كتاب ـ كه نام خود را نبرده ـ درباره موسى همانند مردى كه قرنها پيش مرده سخن مى گويد.
عـلاوه بـر ايـنها، اسفار پنجگانه، اسمهاى يونانى دارند و تاريخشان تاريخ ترجمه سبعينيه (هفتاد) است. (2)
تورات منسوب به موسى:
پـنـج كـتـاب اول عـهـد عتيق كه سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه نام دارد؛ به حضرت موسى منسوب است .



فـهـرست مندرجات اين اسفار، به طور خلاصه چنين است :
آفرينش جهان، تاريخ زندگى انسان ، بعثت انبيا يكى پس از ديگرى تا زمان گرفتارى بنى اسرائيل به دست فرعون ، قيام حضرت موسى ، خـروج بنى اسرائيل از مصر و پيشامدهاى مهمى كه در دوران تيه (سرگردانى ) بر سرشان آمد، از جمله وفات موسى در سال 1451ق .م .
پيش از اين گفتيم كه اين اسفار نمى تواند آن تورات اصلى باشد كه در الواحى بر موسى نازل شده است .
آرى ! آن الـواح ـ كـه شـريـعـت حـضـرت موسى بر آن نوشته شده بود ـ در صندوقى قرارداشت و روحـانيان بنى اسرائيل دست به دست و نسل به نسل از آن نگهدارى مى كردند؛ اما ـ طبق آنچه در كتاب اول پادشاهان باب 8 شماره9 آمده ـ آن الواح در زمان پادشاهي حضرت سليمان ع (971آ931ق .م ) از بـيـن رفـت و ايـن ، هـنـگـامى بود كه ساختمان خانه خدا را تكميل كرده مى خواست تابوت [صندوق محتوى الواح ] را به محراب قدس منتقل كند .
وقتى روحانيون به سراغ تابوت رفتند و آن را گشودند، در آن به جز دو لوح از الواح شريعت را نيافتند و بر آن دو لوح هم فقط ده حكم شرعى نوشته شده بود. (3) اما بقيه الواح بدون هيچ نشانى از بين رفته بود. (4)
اين حادثه در سال 960ق .م ، يعنى [حدود] 490 سال بعد از وفات موسى (ع) اتفاق افتاد.
يورش وحشيانه بخت نصر:
بـخـت نـصـر حـدود 44سـال (605تـا561ق . م ) حكومت كرد و در اين مدت، چهاربار به اورشليم حمله كرد كه حمله دوم و چهارم او بسيار سخت و زيانبار بود و در حمله چهارم همه چيز را از بين برد از جمله تورات و ديگر كتابهاى يهود همگى به دست سپاهيان جرار كلدان نابودشد و پس از آن اثرى از آن پيدا نشد. (5)
جيمس هاكس مى نويسد:
اعتقاد بر اين است كه همه كتابهاى عهد عتيق به دست عزرا گردآورى و تصحيح شده است. (6)
جان ملنرـ كاتلك مى نويسد:
دانشمندان اتفاق نظر دارند كه نسخه هاى تورات و ديگر كتابهاى عهد عتيق به دست لشكريان بخت نصر از بين رفت و نقلهاى درستى كه به دست عزرا پديدارگشت، بار ديگر در جريان آنتيوخوس نابودگشت. (7)
سلسله اسناد تورات ناپيوسته است:
حـوادث گـوناگون و فراوانى كه بر تاريخ عهد عتيق گذشته، اين احتمال را كه تورات در طول 35 قرن (8) سالم مانده به كلى مردود مى سازد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر