رابطه علم و دین
کنون می بینیم که توضیح انجیل {و همچنین قرآن.م} در مورد منشاء جهان (منشاء حیات، تنوع گونه های جانداران، منشاء انسان) کلاً غلط از آب در آمده است.
ریشه های قرآن است. از نگر ما افراد سکولار که معتقدیم دین یک پدیده اجتماعی است نه زاده یک رابطه بین انسان و خدایی که میخواهد با او ارتباط بر قرار کند، تقریبا تمامی معارف و مفاهیم هر دینی یا دستکم شق بزرگی از آنها جمع آوری شده از سنت ها و مفاهیم موجود در تاریخ و جغرافیای شخصی بوده است که آن دین را بوجود آورده است. از روی همین قعده آنچه محمد زیر فرنام اسلام عرضه کرده است نیز مربوط به سنت ها و باور ها و معارف همان مردمانیست که محمد در میان آنها زندگی میکرده. یعنی به عبارتی محمد محصول اجتماع خود است، بسیاری از مفاهیم همچون، قصاص، دیه، ختنه، حج، ماه های حرام و … چیزهایی هستند که اعراب قبل از آمدن محمد هم آنها را از سنتهای خود میدانستند و یا اینکه این مفاهیم از یهودیان، مسیحیان و دیگر ساکنین عربستان و یا کسانی که به سایر ملل و دانش آنها دسترسی داشتند توسط خود محمد کپی برداری شده است. نزدیک به تمام قصه های قرآن را میتوان در کتابهای یهودیان یافت. محمد در بعضی جاها مثل سوره کهف در قرآن مینویسد، تعداد اصحاب کهف معلوم نیست، بعضی ها میگویند 5 نفر بوده اند، بعضی ها میگویند 7 نفر بوده اند، اما خود خدا بهتر میداند چند نفر بوده اند (سوره کهف آیه 22)، این شاید به این دلیل باشد که محمد از کسی این داستان را قبلاً شنیده بود ولی این سوال که آنها چند نفر بوده اند برایش مطرح نشده بود لذا نمیدانست که آنها واقعاً چند نفر بوده اند و میخواست اینگونه موضوع را عوض کند، چون اتفاقاً این پرسشی بود که گروهی از یهودیان از محمد پرسیده بودند تا پیامبریش را امتحان کنند و او در این امتحان رد شد! بنابر این حتی اگر «معجزه ای علمی» در قرآن یافت شود جایزه آنرا باید به دیگر مردمان داد نه اعراب، نه مسلمانان و نه محمد! این معمولاً آنها بوده اند که دانشی در مورد چیزی داشته اند و آن دانش ممکن است در قرآن منعکس شده باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر