آیتالله موسوی همدانی
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ آیه ۱۴ سوره مؤمنون
آیتالله موسوی همدانی (ترجمهالمیزان)
آن گاه نطفه را. علقه و علقه را مضغه ( چیزی شبیه به گوشت جویده ) کردیم و سپس آن مضغه را استخوان کردیم پس بر آن استخوانها گوشتی پوشاندیم پس از آن خلقتی دیگرش کردیم پس آفرین بر خدا که بهترین آفرینندگان است .
چالش تقدّم آفرینش استخوان یا گوشت در جنین در قرآن بعد از علقه، مضغه و بعد از آن استخوان و بعد از آن گوشت ذکر شده است، اما از نظر پزشکی اول گوشت در جنین شکل میگیرد و بعد از آن استخوان. پس آیه چهارده سوره مؤمنون با علوم پزشکی متعارض است.
تعارض نمای صلب و ترائب با یافتههای پزشکی
قرآن منشاء منی را «صلب والترائب» (پشت مرد و سینه زن) میداند، در حالی که با یافتههای علوم پزشکی در تناقض است، چون منی از بیضه مرد بیرون میآید.
بررسی
خداوند درباره منشاء منی میفرماید: *فََلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ * یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ* (طارق/7 ـ 5)؛ «پس انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است! از آبى جهنده آفریده شده است؛ آبى که از میان پشت و (دو استخوان) پیش (مرد) بیرون مىآید.» «دافق» از «دفق» به معنای «صبُ الماء» و ریختن آب آمده است و منظور از «ماء دافق» همان منی مرد است که به صورت جهنده از او خارج میشود.[3]
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ (۵) خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ (۶) يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ(۷) آیات ۵-۷ سوره طارق
«پس انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده است! از آبى جهنده آفریده شده است؛ آبى که از میان پشت و (دو استخوان) پیش (مرد) بیرون مىآید.»
این آیه به ریشه منی اشاره دارد، به این معنا که منی از صلب و ترائب سرچشمه میگیرد. سوره اعراف، آیه 172 نیز به منشاء منی اشاره دارد. در این آیه آمده است: *وَإِذْ أَخَذَرَبُّکَ مِن بَنِیآدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ...*؛ «وهنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را برگرفت».
(فلینظر الانسان مم خلق ):(پس باید انسان بنگرد که از چه چیز آفریده شده )
5 - انسان بايد نگاه كند كه از چه چيز آفريده شده ؟!
6 - از يك آب جهنده آفريده شده است .
7 - آبى كه خارج مى شود از ميان (پشت ) و (سينه ها).
در سوره طارق میخوانیم: پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است: فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿۵﴾ از آب جهندهاى خلق شده: خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿۶﴾[که] از صلب مرد و میان استخوانهاى سینه زن بیرون مىآید: یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿۷﴾.
امکان آگاهی از جنس جنین در قرآن و علم
*یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنثَى *(رعد/ 8) «(تنها) خدا میداند آنچه را هر مادهای [در رحم] بار گیرد»؛
*وَیَعْلَمُ مَا فِی الْأَرْحَامِ* (لقمان/ 34) «(و خدا) آن چه را که در رحمهاست، میداند».
خروج مني از بين ستون فقرات و دنده ها -
طارق: فَلْينظُرِ الْإِنسانُ مِم خُلِقَ )5 )خُلِقَ مِن ماء دافِقٍ )6 )يخْرُج مِن بينِ الصلْبِ والتَّرَائِبِ )7 ) ترجمه: پس انسان بايد بنگرد كه از چه آفريده شده است 5 ( )از آب جهندهاى خلق شده 6] ( )كه] از بين ستون فقرات و استخوانهاى سينه بيرون مىآيد 7 ( ) در آيه ي زير نيز مي گويد نسل آدم را از پشت انسان برگرفته است كه مؤيد همان آيات قبل است
تعيين نر و ماده پس از علقه -قيامت: أَلَم يك نُطْفَةً من منِي يمنَى (37 (ثُم كَانَ علَقَةً ( فَخَلَقَ فَسوى 38 ( فَجعلَ مِنْه الزَّوجينِ الذَّكَرَ والْأُنثَى(39 .( ترجمه: آيا او نطفهاى از منى كه در رحم ريخته مىشود نبود (37 ( سپس بصورت خونبسته در آمد و خداوند او را آفريد و موزون ساخت (38 ( وسپس از او دو زوج مرد و زن آفريد (39
مراحل رشد جنين قرآن در آيات زير مراحل رشد جنين را ذكر كرده است: - مؤمنون: ولَقَد خَلَقْنَا الْإِنسانَ مِن سلَالَةٍ من طِينٍ ﴿12 ﴾ثُم جعلْنَاه نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مكِينٍ ﴿13 ﴾ثُم خَلَقْنَا النُّطْفَةَ علَقَةً فَخَلَقْنَا الْعلَقَةَ مضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمضْغَةَ عِظَاما فَكَسونَا الْعِظَام لَحما ثُم أَنشَأْنَاه خَلْقًا آخَرَ فَتَبارك اللَّه أَحسنُ الْخَالِقِينَ ﴾14﴿ ترجمه: و به يقين انسان را از عصارهاى از گل آفريديم (12 ( سپس او را نطفهاى در جايگاهى استوار قرار داديم (13 (آنگاه نطفه را به صورت خون بسته (علقه) درآورديم پس آن علقه را گوشت جويده شده (مضغه ) قرار داديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى گردانيديم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه آفرينشى ديگر پديد آورديم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است (14
براي مقايسه ي مراحل ذكر شده با واقعيت هاي رشد جنين به هر كتاب جنين شناسي دانشگاهي مي توانيد مراجعه كنيد. براي تسهيل امر در اينجا باختصار، مراحل رشد جنين را در اشكال زير آورده ام. رشد جنين از آغاز لقاح تا انتهاي 8 ) هفتگي حدود 60 روز كه فرم كلي جنين ايجاد شده است) به 23 مرحله تقسيم مي شود. در سمت چپ شكل، مراحل (stage(و زمان و اندازه ي جنين بر حسب ميلي متر و در سمت راست نوع تغييرات مهمي كه در هر مرحله اتفاق مي افتد را ذكر كرده است. بعد از 8 هفتگي جنين بسرعت رشد مي كند و تمام قسمتها و ارگانهاي داخلي و بافتها بسرعت تكامل مي يابند تا هنگام تولد (آخرين شكل).
تاريخچه ي كوتاه ستاره شناسي -
در اوائل تار خي بشري انسانها گمان مي كردند كه آسمان يك ءيش شفاف قوسي است و ستارگان به ريز آن چسبيده اند ١ . - نظر يف ثاغورث (قرن ششم قبل از ميلاد) اين بود كه ستارگان به اجسام شفاف قوسي (آسمان، فلك) چسبيده اند كه اطراف زمين مي گردند. هر كدام از هفت ستاره (ماه، خورشيد، عطارد، زهره، مريخ، مشتري و زحل) در يك آسمان (فلك) مخصوص به خود هستند (هفت آسمان). وي مي گفت زمين كروي است و نياز به نگهدارنده ندارد. او ماه را نيز كروي مي دانست و نور ماه را ناشي از تابش خورشيد بر آن مي دانست و مي گفت اشكال ٢ مختلف ماه، بدليل قسمتي از نيمه ي روشن ماه است كه به سمت ماست . - Philolaus) قرن پنجم قبل از ميلاد): ايده ي حركت وضعي و انتقالي زمين را حدس زد ٣ . - ( افلاطون قرن 4 - 5 قبل از ميلاد): بر اين باور بود كه زمين مركز جهان است و هفت سياره در هفت آسمان در اطراف آن مي گردند. وي فلك هشتمي را نيز براي ثوابت مطرح كرده بود٤
بطلميوس (Ptolemy (در قرن دوم پس از ميلاد مي زيسته (بيش از 400 سال قبل از ظهور اسلام) و آخرين ستاره شناس برجسته ي يوناني است. از وي كتاب المجستي باقي مانده است كه مهمترين و مبسوطترين كتاب ستاره شناسي يونان است. مطالب اين كتاب تا قرن 16 ميلادي ( ظهور كوپرنيك) در سراسر دنياي متمدن آن دوران حاكميت داشت تا اينكه كوپرنيك سيستم بطلميوسي را برانداخت. اين كتاب نتيجه ي تلاشها و نظريات فلاسفه ي قبلي يونان مخصوصا Hipparchus باضافه ي نوآوريهاي بطلميوس است. بطلميوس زمين را كره اي ثابت و مركزعالم مي دانست و آسمانها را لايه هايي كروي در 8 ) طبقه مثل لايه هاي پياز) مي دانست كه در اطراف زمين در چرخشند. آسمانها يا افلاك بطلميوسي شامل هفت آسمان براي هفت سياره ( قلكهاي ماه، عطارد، زهره، خورشيد، مريخ، مشتري، زحل) و يك آسمان در انتها براي ستاره هاي ثابت (فلك ثوابت) مي شد. طبعا در دوره ي محمد نيز اين نظريه در دنياي متمدن آنزمان رايج و مورد 1 قبول بوده . است
آسمان سقف است -
وجعلْنَا السماء سقْفًا محفُوظًا (انبياء 32 ( ترجمه: و آسمان را سقفى مورد حفاظت قرار داديم. - أَفَلَم يرَوا إِلَى ما بينَ أَيدِيهِم وما خَلْفَهم منَ السماء والْأَرضِ إِن نَّشَأْ نَخْسِف بِهِم الْأَرض أَو نُسقِطْ علَيهِم كِسفًا منَ السماء إِنَّ فِي ذَلِك لَĤيةً لِّكُلِّ عبدٍ منِيبٍ (سباء )9 ترجمه: آيا به آنچه از آسمان و زمين در دسترسشان و پشتسرشان است ننگريستهاند اگر بخواهيم آنان را در زمين فرو مىبريم يا قطعه اي از آسمان بر سرشان مىافكنيم قطعا در اين [تهديد] براى هر بنده توبه كارى عبرت است 9 ( ) در اين آيه آسمان سقفي تصور شده كه مي توان تكه اي از آن را كند و بر سر مردم گناهكار كوبيد. اين مطلب غلط است چون سقفي در وراي زمين وجود ندارد. جهان مجموعه اي از كرات و منظومه ها وكهكشانهاست. آسمان آبي كه به چشم ما مي آيد رنگ آبي زيبائي است كه از تراكم هواي اطراف زمين حاصل مي شود. اين گفته ي قرآن همان نظر غلط انسان ابتدائي است كه گمان مي كرد آسمان شيئ شفافي است در بالاي سر ما.
آسمان بالا نگه داشته شده است
- والسقْفِ الْمرْفُوعِ (طور5 .( ترجمه: قسم به آسمان كه سقف بالا نگه داشته شده اي است.
وإِلَى السماء كَيف رفِعت ) غاشيه 18 ( ترجمه: (آيا نگاه نمي كنيد) به آسمان كه چگونه بلا نگه داشته شده است. -والسماء رفَعها (الرحمن ) 7 ترجمه: و خدا آسمان را بالا برد (برافراشت).
ستونهاي نگهدارنده ي آسمان
حال اين سؤال پيش مي آيد كه چه عاملي سقف آسمان را بالانگه مي دارد؟ قرآن اينگونه جواب مي دهد: - إِنَّ اللَّه يمسِك السماواتِ والْأَرض أَن تَزُولَا ولَئِن زالَتَا إِنْ أَمسكَهما مِنْ أَحدٍ من بعدِهِ(فاطر41 ( ترجمه: همانا خدا آسمانها و زمين را نگاه مىدارد تا نيفتند و اگر بيفتند غير از خدا هيچ كس آنها را نگاه نمىدارد. - ويمسِك السماء أَن تَقَع علَى الْأَرضِ (حج 65 ( ترجمه: و خدا آسمان را نگه مي دارد تا بر زمين نيفتد.
آسمان يكدست و بدون خلل و فرج است -أَفَلَم ينظُرُوا إِلَى السماء فَوقَهم كَيف بنَينَاها وزينَّاها وما لَها مِن فُرُوجٍ (ق )6 ترجمه: مگر به آسمان بالاى سرشان ننگريستهاند كه چگونه آن را بنا كرديم و زينتش دادهايم و براى آن هيچ گونه شكاف يا روزنه اي نيست. همچنين آياتي كه از شكافته شدن آسمان در قيامت مي گويند مؤيد سقف پيكپارچه بودن آسمان است مثل: - وفُتِحتِ السماء فَكَانَت أَبوابا (نباء 19 ( ترجمه: و (در قيامت) آسمان گشوده و درهايى [پديد] مي شود - إِذَا السماء انفَطَرَت) انفطار )1 ترجمه: هنگاميكه (در قيامت) آسمان شكافته شود - وانشَقَّتِ السماء فَهِي يومئِذٍ واهِيةٌ (الحاقه 16 ( ترجمه: و (در قيامت) آسمان از هم بشكافد و در آن روز است كه از هم گسسته باشد. اينهم تصور غلطي است. در جهان فضاهاي بيكران بين ستاره اي وجود دارد. سقفي نيست كه يكپارچه و بدون منفذ باشد.
هفت آسمان و عرش (تخت پادشاهي) در قرآن بطور مكرر از هفت آسمان ياد شده است. مثلا: - اللَّه الَّذِي خَلَقَ سبع سماواتٍ ومِنَ الْأَرضِ مِثْلَهنَّ (طلاق12 ( ترجمه: خدا همان كسى است كه هفت آسمان و همانند آنها هفت زمين آفريد.
هفت آسمان طبقات بالاي هم هستند - الَّذِي خَلَقَ سبع سماواتٍ طِباقًا (ملك )3 ترجمه: خداست كسيكه هفت آسمان را بصورت طبقات بالاي هم خلق كرد - أَلَم تَرَوا كَيف خَلَقَ اللَّه سبع سماواتٍ طِباقًا ( نوح 15 ( ترجمه: مگر ملاحظه نكردهايد كه چگونه خدا هفت آسمان را بصورت طبقات آفريده است (15 .( وجود آسمانها هفت گانه كه مسير حركت سيارات هفتگانه (شامل خورشيد و ماه) بحساب مي آمده است و همچنين وجود عرش و كرسي ١) در قرآن آمده است) در دوره ي جاهليت قبل از محمد رايج بوده است و محمد همان مفاهيم را از محيط بدوي گرفته و وارد قرآن كرده است.
خورشيد و ماه در فلك خودشان حركت مي كنند - أَلَم تَرَ أَنَّ اللَّه يولِج اللَّيلَ فِي النَّهارِ ويولِج النَّهار فِي اللَّيلِ وسخَّرَ الشَّمس والْقَمرَ كُلٌّ يجرِي إِلَى أَجلٍ مسمى وأَنَّ اللَّه بِما تَعملُونَ خَبِيرٌ (لقمان 29 ( ترجمه: آيا نديدهاى كه خدا شب را در روز درمىآورد و روز را در شب درمىآورد و آفتاب و ماه را تسخير كرده است هر يك تا زمان معيني در حركتند و خدا به آنچه مىكنيد آگاه است . - وهو الَّذِي خَلَقَ اللَّيلَ والنَّهار والشَّمس والْقَمرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يسبحونَ ( انبياء33 ( ترجمه: و اوست آن كسى كه شب و روز و خورشيد و ماه را پديد آورده است هر كدام از اين دو در فلكي شناورند (33 ( - لَا الشَّمس ينبغِي لَها أَن تُدرِك الْقَمرَ ولَا اللَّيلُ سابِقُ النَّهارِ وكُلٌّ فِي فَلَكٍ يسبحونَ (يس 4
ترجمه: نه خورشيد را سزد كه به ماه رسد و نه شب بر روز پيشى جويد و هر كدام در فلكي شناورند (40 ( پس هركدام از ماه و خورشيد در فلك مخصوص به خود حركت مي كنند.
خورشيد است كه حركت مي كند و روز وشب را بوجود مي آورد نه زمين
در حكايت ذوالقرنين در قرآن آمده است: - ويسأَلُونَك عن ذِي الْقَرْنَينِ قُلْ سأَتْلُو علَيكُم منْه ذِكْرًا (83 (إِنَّا مكَّنَّا لَه فِي الْأَرضِ وآتَينَاه مِن كُلِّ شَيمغْرِب الشَّمسِ وجدها تَغْرُب فِي عينٍ حمِئَةٍ ووجد عِندها قَوما ... (86 كهف)... ثُم أَتْبع سببا (89 (حتَّى إِذَا بلَغَ مطْلِع الشَّمسِ وجدها تَطْلُع علَى قَومٍ لَّم نَجعل لَّهم من دونِها سِتْرًا (90 ( كهف ترجمه: و از تو در باره ذوالقرنين مىپرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند (83 (ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى اسبابي بدو بخشيديم (84 (تا سببي را پيروي كرد (85 (تا آنگاه كه به محل غروب خورشيد رسيد. (ذوالقرنين) يافت (مشاهده كرد) كه خورشيد در چشمهاى تيره غروب مىكند و نزديك آن طايفهاى را يافت ...(86 ...(سپس سببي را پيروي كرد (89 (تا آنگاه كه به محل طلوع خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع مى كرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم (90 ءٍ سببا (84 ( فَأَتْبع سببا (85 (حتَّى إِذَا بلَغ
صحيح بخاري 4 / 1806 .( ترجمه: از ابوذر نقل شده است كه در هنگام غروب خورشيد با پيامبر در مسجد بودم. پيامبر گفت اي اباذر آيا مي داني خورشيد كجا غروب مي كند. گفتم خدا و رسولش بهتر مي دانند. پيامبر گفت خورشيد ميرود و در زير عرش خدا را سجده مي كند و اينست (معني) قول خداوند كه خورشيد به محل استقرار مي رود. در صحيح بخاري /6 2700 همين حديث با اضافه ي اندكي آمده بدين نحو كه خورشيد (قبل از طلوع مجدد) از خدا اجازه مي گيرد و خدا ميگويد برگرد به همانجائي كه آمدي. اين حديث در منابع متعدد معتبر ديگر نيز نقل شده از جمله: صحيح مسلم /1 139 ،صحيح ابن حيان 14/20 ،سنن نسائي /6 409 ،تفسير طبري 23 5 /و منابع متعدد ديگر). بنابراين، آيه و حديث فوق نيز بصراحت مي رسانند كه خورشيد حركت مي كند و شب و روز را بوجود مي آورد و خورشيد در شبها به محل قرار گرفتن (توقف و آرامش) مي رود كه هردو مطلب بوضوح غلطند.زمين است كه بدور خود مي گردد و شب و روز حاصل مي شود و بنابراين خورشيد طلوع و غروب نمي كند كه به محل آرامش برود.
زمين مسطح است
آيات زير به مسطح بودن زمين به صراحت اشاره دارند. - والْأَرض بعد ذَلِك دحاها (النازعات 30 ( ترجمه: و (خدا) زمين را بعد از آسمان پهن كرد.
- وإِلَى الْأَرضِ كَيف سطِحت) غاشيه20 ( ترجمه: و (آيا نگاه و تفكر نمي كنيد) به زمين كه چگونه مسطح شده است .
در داستان ذوالقرنين نيز مسطح بودن زمين بطور قطعي مطرح شده است. چنانچه قبلا مطرح كرديم در اين آيات آمده است: فَأَتْبع سببا (85 (حتَّى إِذَا بلَغَ مغْرِب الشَّمسِ وجدها تَغْرُب فِي عينٍ حمِئَةٍ ووجد عِندها قَوما ... (86 كهف)... ثُم أَتْبع سببا (89 (حتَّى إِذَا بلَغَ مطْلِع الشَّمسِ وجدها تَطْلُع علَى قَومٍ لَّم نَجعل لَّهم من دونِها سِتْرًا (90 ( كهف ترجمه: پس (ذوالقرنين) سببي را پيروي كرد (85 (تا آنگاه كه به محل غروب خورشيد رسيد. (ذوالقرنين) يافت (مشاهده كرد) كه خورشيد در چشمهاى تيره غروب مىكند و نزديك آن طايفهاى را يافت ...(86 ...(سپس سببي را پيروي كرد (89 (تا آنگاه كه به محل طلوع خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع مىكرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم (90 ( مشاهده مي كنيد كه قرآن بصراحت مطرح كرده كه ذوالقرنين در سفرش يكبار به محل طلوع و در سفر ديگرش به محل غروب خورشيدرسيده است. اين غلطي آشكار است در كره ي زمين هيچ محلي براي غروب و طلوع وجود ندارد. ثانيا: يك محل طلوع ويك محل غروب فقط با زمين مسطح جور در مي آيد نه با زمين كروي. چون چنانچه قبلا گفتيم لازمه ي غروب خورشيد در چشمه ي تيره، همزماني غروب در سراسر زمين است و اينهم فقط با مسطح بودن زمين جور در مي آيد.
جهان در ابتداي پيدايش به چه صورت بود؟ - ثُم استَوى إِلَى السماء وهِي دخَانٌ فَقَالَ لَها ولِلْأَرضِ اِئْتِيا طَوعا أَو كَرْها قَالَتَا أَتَينَا طَائِعِينَ (فصلت 11 (فَقَضَاهنَّ سبع سماواتٍ فِي يومينِ (فصلت (12 ترجمه: سپس (خدا) آهنگ آسمان كرد و آن دود بود پس به آن و به زمين فرمود بياييد از روي تسليم يا از روي كراهت. آن دو گفتند با اطاعت و تسليم ( آمديم 11 (پس آنها را [به صورت] هفت آسمان در دو روز خلق كرد (12 .( در آيه ي 11 گفته كه آسمانها قبل از تشكيل شدن، دخان يعني دود بوده اند. اين غلطي آشكار است. چون بر اساس آخرين تئوري فيزيك تشكيل جهان از بيگ بنگ شروع شده است. يعني جهان در ابتدا يك توده ي فوق متراكم از انرژي بوده و هيچ اتم يا ملكولي هنوز بوجود نيامده بوده است. اين توده ي انرژي بحالت انفجار گونه اي آغاز به گسترش كرده ١و ٢ است و هنوز هم كهكشانها در حال دور شدن از يكديگرند . در صورتيكه دود مخلوطي از گازهاي منواكسيد كربن، دي اكسيد كربن و ملكولهاي آلي مركب از كربن و ملكولهاي ديگر است. دود تنها پس از تشكيل گياهان و موادآلي چون نفت و سوختن آنان امكانپذير است كه فقط در كمتر از يك ميليارد سال گذشته ي زمين موجود بوده اند. يعني حدود 13 ميليارد سال پس از بيگ بنگ و بيش از 5 ميليارد سال پس از پيدايش منظومه ي شمسي.
زمين و آسمان در ابتدا بهم متصل بودند - أَولَم يرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السماواتِ والْأَرض كَانَتَا رتْقًا فَفَتَقْنَاهما (انبياء 30 ( ترجمه: آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم (30 (
ماه نور است. -
أَلَم تَرَوا كَيف خَلَقَ اللَّه سبع سماواتٍ طِباقًا ﴿نوح 15 ﴾وجعلَ الْقَمرَ فِيهِنَّ نُورا وجعلَ الشَّمس سِرَاجا ﴿نوح 16 ﴾ ترجمه: مگر ملاحظه نكردهايد كه چگونه خدا هفت آسمان را طبقات روي هم ( آفريده است 15 ( و ماه را در ميان آسمانها نور قرار داد و خورشيد را چراغ قرار داد (16 ( دراين دو آيه حداقل دو غلط علمي وجود دارد. اولا: ماه نور نيست ١ بلكه كره اي است خاكي از جنس زمين و تنها نور خورشيد را منعكس مي كند.
شب خورشيد را مي پوشاند -والشَّمسِ وضُحاها ﴿الشمس1 ﴾والْقَمرِ إِذَا تَلَاها ﴿الشمس 2 ﴾والنَّهارِ إِذَا جلَّاها ﴿الشمس 3 ﴾واللَّيلِ إِذَا يغْشَاها ﴿الشمس 4 ﴾ ترجمه: سوگند به خورشيد و تابندگىاش 1 ( )سوگند به ماه چون در پى [خورشيد] رود )2 ) سوگند به روز چون [خورشيد را] آشكار گرداند )3 )سوگند به شب چون آنرا (خورشيد را) بپوشاند (4 ( آيا شب خورشيد را پنهان مي كند؟ خير حركت زمين است كه موجب ناپيدائي خورشيد در يكسوي زمين مي شود يا نا آشكار بودن خورشيد است كه موجب پيدايش شب مي شود . . اينهم غلطي فاحش و كودكانه است. چون كودكان گمان مي كنند كه شب است كه خورشيد را پنهان مي كند. اصولا محمد تصور غلط و كودكانه يا ابتدائي از روز و شب داشته است و براي آنان، جدا از نور، وجود مستقلي قائل بوده است. در حقيقت روز لغت ديگري براي وجود نور خورشيد است و شب نيز لغت ديگري براي عدم وجود نور خورشيد است. اينها وجود مستقلي ندارند.
فكركردن توسط قلب در سينه -
أَفَلَم يسِيرُوا فِي الْأَرضِ فَتَكُونَ لَهم قُلُوب يعقِلُونَ بِها أَو آذَانٌ يسمعونَ بِها فَإِنَّها لَا تَعمى الْأَبصار ولَكِن تَعمى الْقُلُوب الَّتِي فِي الصدورِ (حج 46 .( ترجمه: آيا در زمين گردش نكردهاند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند در حقيقت چشمها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينههاست كور است (46 ترجمه: و در حقيقت پروردگار تو آنچه را در سينههايشان نهفته و آنچه را آشكار مىدارند نيك مىداند (74 ( - يعلَم ما فِي السماواتِ والْأَرضِ ويعلَم ما تُسِرُّونَ وما تُعلِنُونَ واللَّه علِيم بِذَاتِ الصدورِ ﴿تغابن4 ﴾ ترجمه: آنچه را كه در آسمانها و زمين است مىداند و آنچه را كه پنهان مىكنيد و آنچه را كه آشكار مىداريد مىداند و خدا به ذات سينه ها داناست .)4 ) در آيات فوق و بسياري آيات ديگر قرآن و همچنين در سنت، تفكر، ايمان، احساس و امثالهم به قلب درون سينه نسبت داده شده است كه غلطي فاحش است. مثلا خليفه ي چهارم علي مي گويد " -به رگهاي دروني انسان پاره گوشتي آويخته كه شگرف ترين اعضاي دروني اوست و آن قلب است كه چيزهايي از حكمت و چيزهايي ضد آن در او وجود دارد"(نهج البلاغه حكمت 105 .(در هيچ جائي در قرآن و سنت حتي اشاره اي به مغز بعنوان محل ادراك نشده است.
قرآن محمدی گنجی
آدم از آب جهنده ای که از بين صلب و دنده های سينه (ترائب) بيرون می آيد آفريده شده است: فلينظر الانسان مم خلق. خلق من ماء دافق يخرج من بين الصلب و الترائب: پس انسان بنگرد که از چه آفريده شده است. ازآبی جهيده آفريده شده است. که از ميانه ی پشت و سينه ها بيرون آيد( طارق، 7-5 .(علم تجربی امروز جايی بين صلب و ترائب ، که محل صدور آب جهنده باشد، را تأئيد نمی کند . علامه طباطبايی در ذيل آيه می نويسد، منی از نقطه ی محصوری که بين استخوانهای پشت و استخوانهای سينه قرار دارد، خارج می شود. آقای طباطبايی مدعی است که مراغی ، صاحب تفسير مراغی، "توجيه دقيق و علمی" اين امر را از بعضی از اطبا در تفسير خود نقل کرده است. در اين خصوص، آقای طباطبايی نيازی به تأويل آيه نديده است.
تبديل يهوديان به ميمون:
اين واقعه در سوره بقره هم بازگو شده است: و لقد علمتم الذين اعتدوا منکم فی السبت فقلنا لهم کونوا قرده خاسئين. فجعلنها نکلا لما بين يديها و ما خلفها و موعظه للمتقين: و شناخته ايد آن گروه را که در آن روز شنبه از حد خود تجاوز کردند، پس به آنها خطاب کرديم بوزينگانی خوار و خاموش گرديد. و آنها را عبرت معاصران و آيندگان و اندرزی برای پرهيزگاران گردانيديم(بقره، 66-65
سطح دوم: مسأله علمی: آيا تبديل دفعی انسانها به ميمون امکان پذير است؟ اين قصه با علم تعارض دارد
************************
محمد گمان داشت که انجیل را خدا نوشته است.
در مسیحیت چهار انجیل وجود دارد که همگی معتقدند توسط چهار تن از حواریون مسیح درباره زندگی او نوشتهاند، محمد هم انجیل را تأیید میکند و کتابی میداند که خدا آن را بر عیسی فرستاده است:
إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ ....(مائده/110) هنگامى را كه الله گفت اى عيسى پسر مريم نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور آنگاه كه تو را به روحالقدس تاييد كردم كه در گهواره و در ميانسالى با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آنگاه كه به اذن من از گل به شكل پرنده مى ساختى پس در آن مى دميدى و به اذن من پرنده اى مى شد.....
یعنی الله به عیسی گفته که ما به تو انجیل دادیم در حالی که زمان عیسی انجیلی نبود؟!
﴿حديد 9 ﴾ ترجمه: او همان كسى است كه بر بنده خود آيات روشنى فرو مى فرستد تا شما را از تاريكيها به سوى نور بيرون كشاند 9 ( ) - ﴿مائده 15 ﴾ ترجمه: قطعا براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است (15) -نِ ﴿يوسف )1 ترجمه: اين است آيات كتاب آشكار (1 ( ﴿حجر 1 ﴾ ترجمه: اين است آيات كتاب و قرآن آشكار وروشنگر (1
﴿آل عمران 7 ﴾ ترجمه: اوست كسى كه اين كتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد پارهاى از آن آيات محكم [=صريح و روشن] است آنها اساس كتابند و [پارهاى] ديگر متشابهاتند [مبهمند] اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنهجويى و طلب تاويل از متشابه آن پيروى مىكنند با آنكه تاويلش را جز خدا و راسخون در دانش كسى نمى داند [آنان كه] مىگويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى شود )7 ) مي بينيد كه بين اين آيه كه مي گويد بعضي آيات قرآن مبهمند و آيات فوق كه همگي مي گفتند قرآن روشن و مبين است يك تناقض آشكار وجود دارد.. چون اگر قرآن مبين است نبايد بعضي آياتش مبهم باشند .
﴿حديد 27 ﴾ ترجمه: آنگاه به دنبال آنان پيامبران خود را پىدرپى آورديم و عيسى پسر مريم را در پى آورديم و به او انجيل عطا كرديم و در دلهاى كسانى كه از او پيروى كردند نهاديم رافت و رحمت و رهبانيت كه از پيش خود درآوردند ما آن را بر ايشان مقرر نكرديم مگر براى آنكه كسب خشنودى خدا كنند با اين حال آن را چنانكه حق رعايت آن بود منظور نداشتند پس پاداش كسانى از ايشان را كه ايمان آورده بودند بدانها داديم و بسيارى از آنان فاسقند ( 27)
هلاك بيگناهان و كودكان همراه با گمراهان در قرآن
در موارد زيادي به هلاكت كامل اقوام مختلفي كه از پيامبرشان سرپيچي كرده اند، توسط خدا، اشاره كرده است مثل قوم عاد و ثمود و ايكه و لوط. اين اقوام توسط زلزله يا عذابهاي آسماني كاملا نابود و تمدنشان از صفحه ي گيتي برافتاده است. مثلا: - صافات: (134
(133 (آنگاه كه او و همه كسانش را نجات داديم (134 (جز پيرزنى كه در ميان باقىماندگان [هلاك شدگان] بود (135 (سپس ديگران را نابود كرديم (136 (
دستور كشتن همديگر بعد از پرستش گوساله
در قرآن آمده است كه موسي براي مدت 40 روز براي گفتگو با خدا به كوه رفت. در مدتي كه حضور نداشت شخصي بنام سامري گوساله اي از طلا ساخت كه صداي گاو در مي آورد و مردم را به عبادت آن فراخواند و عده اي از او پيروي كردند. پس از اينكه موسي برگشت از سامري پرسيد: - ﴿طه 96 ﴾ ترجمه: [موسى] گفت اى سامرى منظور تو چه بود (95 (گفت به چيزى كه [ديگران] به آن پى نبردند پى بردم و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده [خدا جبرئيل] برداشتم و آن را در پيكر [گوساله] انداختم و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد (96 ( پس سامري مشتي خاك از جاي پاي جبرئيل برداشته و در دهان گوساله ريخته تا آن گوساله صداي گاو درآورد و مردم فريب خوردند. اينكار جز به اراده ي خدا امكان پذير نبوده است. چون هيچ فرد عادي قادر به چنين كاري نيست كه جاي پاي جبرئيل را ببيند. بعلاوه تاثير جاي پاي جبرئيل بر گوساله نيز اراده ي مستقيم خدا بوده است. بنابراين در واقع خود خدا اين تبهكاري را زمينه سازي و مرتكب شده است و سپس مردم بيچاره را كه از پشت پرده هيچ خبري ندارند بخاطر گمراه شدن معذب مي كند كه ظلمي واضح است. براي عذاب مردم، خدا توسط موسي از مردم مي خواهد كه: الرَّحِيم (بقره 54 .( ترجمه: چون موسى به قوم خود گفت اى قوم من شما با [به پرستش] گرفتن گوساله برخود ستم كرديد پس به درگاه آفريننده خود توبه كنيد و خودتان را بكشيد [ كه اين كار] نزد آفريدگارتان براى شما بهتر است پس [خدا] توبه شما را مي پذيرد كه او توبهپذير مهربان است (54 ( در توضيح اين آيه چيزي از محمد به ما نرسيده است ولي طبق آنچه از صحابه در كتب تفسير نقل شده است مردم مامور شدند كه شمشير بر گيرند و يكديگر را بكشند پدر و پسر و برادر و خويشان يكديگر را كشتند، تا اينكه حدود 70 هزار نفر كشته شد در اين هنگام خدا آنانرا بخشيد .
ايجاد دشمني بين مسيحيان تا قيامت به گناه گذشتگان -
﴿مائده 14﴾ ترجمه: و از كسانى كه گفتند ما نصرانى هستيم از ايشان پيمان گرفتيم و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش كردند و ما [هم] تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم و به زودى خدا آنان را از آنچه مىكردهاند خبر مى دهد ( ) 14 بازهم ظلم خداي محمد در حق مسيحيان به گناه گذشتگان. فرضا مسيحيان زمان محمد گناه كردند چرا بايد هزاران نسل از آيندگان مورد مجازات قرار گيرند .
توجيه ظلم، قبول اولين كاروان زني مسلمانان
اولين كاروان زني مسلمين بدر اولي ناميده مي شود. بطور خلاصه: محمد هشت نفر را بسركردگي عبداالله بن جحش به منطقه ي نخله فرستاد تا از رفت و آمدهاي قريش اطلاع حاصل كنند و محمد را آگاه كنند.كارواني از قريش از نزديك آنان رد مي شد. آنان به كاروان حمله كردند و يكي از كاروانيان را كشتند و دو تن را اسير گرفتند و اموال كاروان بدزديدند و به مدينه بازگشتند. اين كاروان زني در ماه حرام (رجب) واقع شد كه جنگ در اين ماهها هم بين اعراب و هم در اسلام حرام است. بنابراين اينكار جرم بزرگي محسوب مي شد و موجب شماتت مسلمانان توسط غير مسلمانان شد . محمد در ابتدا به ايشان معترض شد كه من نگفتم كه در ماه حرام جنگ كنيد ولي در روزهاي آتي اين آيه را نازل كرد : (بقره 217 .( ترجمه: از تو در باره ماهى كه كارزار در آن حرام است مى پرسند بگو كارزار در آن گناهى بزرگ و باز داشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و باز داشتن از مسجدالحرام و بيرون راندن اهل آن از آنجا نزد خدا [گناهى] بزرگتر و فتنه از كشتار بزرگتر است(217 .( بدنبال اين آيه، مسلمانان شاد شدند و يك پنجم اموال دزدي را محمد براي خود برداشت و بقيه را بين كاروان زنان تقسيم كرد. اسيران را نيز نگه داشت و با گرفتن فديه (پول يا كالا كه براي آزاد كردن اسير مي پردازند) ١ آنان را آزاد كرد
فاجعه بارتر از آيه ي فوق، آيه ي بعد از آنست. دقت كنيد: -
﴿انعام110 ﴾ ترجمه: و دلها و ديدگانشان را وارونه مي كنيم [در نتيجه به آيات ما ايمان نمىآورند] چنانكه نخستين بار به آن ايمان نياوردند و آنان را رها مىكنيم تا در طغيانشان سرگردان بمانند (110 ( مفهوم اين آيه اينست كه اگر هم معجزه بياوريم ما قدرت فهم و فكر را از آنان مي گيريم تا نتوانند ايمان بياورند همانطور كه در اولين بار (قبل از معجزه) ايمان نياوردند. حيرت نمي كنيد!! ببين خدايي كه محمد ارائه كرده تا چه حد غير معقول و ظالم است. معجزه كه لازمه ي نبوت است نمي آورد و از مردم عاقل انتظار ايمان آوردن دارد. تازه مي گويد اگر هم معجزه بياورم نمي گذارم ايمان بياوريد و بعد هم در آتش سوزان جاودانه شما را كباب مي كنم. راحت بگو اين خداي دروغين محمد، ساديسم آزار دارد .
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ في طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ آیه ۱۱۰ سوره انعام
تفسیر المیزان - خلاصه
(و نقلب افئدتهم و ابصارهم کما لم یؤمنوا به اول مره و نذرهم فی طغیانهم یعمهؤن ):(و دلها و دیده هایشان را دگرگون می کنیم ، همانطور که نخستین بار ایمان نیاوردند و آنها را در سرکشی شان رها می کنیم تا گمراه بمانند)،(اول مره )مراد دعوت قبل ازنزول آیات است ، قهرا دعوت دوم بعد ازنزول آیات می باشد، و معنای آیه چنین می شود که به فرض هم که معجزه درخواستی آنها نازل شود، اینها ایمان نمی آورند، چون ما دلها و دیده های آنها را واژگونه می کنیم که دیگر نمی توانند درست تعقل کنند و معجزه ای را که آمده ببینند و درنتیجه موفق به ایمان نخواهند شد، همچنانکه به آیات قرآنی نیز قبل ازنزول این معجزه ایمان نیاوردند و ما آنها را در طغیان و نافرمانیشان رها می کنیم تا همچنان در وادی حیرت و سرگردانی مردد باشند.
آفرینش انسان در قرآن
«الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاءٍ مَّهِينٍ» یعنی «همان كسى كه هر چيزى را كه آفريد، نيكو آفريد، و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد، سپس [تداوم] نسل او را از چكيده آبى پست مقرّر فرمود.» (سجده، 7-8) در این آیه بعد از آنکه به حُسن آفرینش الاهی به طور کل و در مورد همه چیز اشاره می کند، به طور متمایزی از آفرینش نخستین انسان از گل، که گویی آفرینشی خاص و ویژه است، سخن می گوید.
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر، 26)
و در حقيقت انسان را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريديم
«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر، 28)
و [ياد كن] هنگامى را كه پروردگار تو به فرشتگان گفت من بشرى را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو خواهم آفريد
«قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر، 33)
گفت من آن نيستم كه براى بشرى كه او را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريده اى سجده كنم
«خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ» (الرحمن، ۱۴)
انسان را از گل خشكيدهاى سفال مانند، آفريد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر