امرؤالقيس شاعر دوره جاهلی
امرؤالقیس
اِمرُؤُالقَیس فرزند حُجر (در حدود ۸۰ تا ۱۳۰ قبل از هجرت، برابر با حدود ۴۹۶ تا ۵۴۴ م)،[۱] نام کامل ویاِمرُؤُالقَیس بن حُجر بن الحارث بن عمرو بن حُجر آکل المرار بن معاویة بن ثور الکندی بود. او از قبیلهٔ آل کِنده بود.[۱][۲]
کُنیتش «أبووَهب» یا «ابوالحارث»، گفتهاند اسمش «جَندَح» و اِمرُؤُالقَیس لقب گرفتهاست، و معنایش به عربی «رجل الشّدة»، یعنی مرد سختی یا دشمنی است.[۳] یک دلیل آن میتواند شدتی باشد که در قتلعام قبیله بنی اسد پس از قتل پدرش به دست یکی از آنان رخ داد. وی با آن که پسر بزرگ پدرش نبود و به واسطه فساد و زشت رفتاری و آبرو ریزی از طرف پدر به حضرموت جایی که برخی عموهایش میزیستند تبعید شده بود تنها پسری بود که وقتی خبر قتل پدرش را شنید ابتدا نگریست و در حال دائمالخمری که بود گفت که امروز روز خمر است و فردا روز امر است ولی دیرتر از شرمساری این که بلافاصله عزادار پدر نشده خونخواهی پدر را بر عهده گرفت و برای جبران فضاحت شدت زیادی در انتقام به خرج داد. وی از اجداد اشعث بن قیس زمان علی در کوفه است. امرُؤُالقَیس ابوالحارث جندح بن حجر کندی (ملک ضلیل) در حدود یک قرن قبل از اسلام میزیست.
زندگی[ویرایش]
«اِمرُؤُالقَیس» در اوایل قرن ششم میلادی در نَجد متولد شد. مادرش، فاطمه بنت ربیعه بن الحارث، خواهر کلیب ومهلهل «زیر سالم» است.[۴][۵] «اِمرُؤُالقَیس» از معروفترین شعرای عرب جاهلی است. وی از فُحولِ شعرای عرب، بلکه از متقدمینِ آنهاست، و یکی از مشهورترین شعرای «المُعَلَّقات السَّبع»، یعنی «اصحاب معلقات سَبع» است. «اصحاب معلَّقات سبع» هفت تن از شاعران روزگار جاهلیت عرب بودند که هر یک قصیدهای غَرّا سرودند و برحسب رسم معمول آن دوران، آنها را از در کعبه آویختند که واردشوندگان آنها را ببینند و مایهٔ شهرت و افتخار آنان گردد، و همین قصاید است که در السنهٔ اهل علم به «سبعهٔ معلَّقه» و «معلَّقات سبع» مشهور است. این قصاید بارها چاپ شدهاست و شرحهای بسیار بر آنها نوشتهاند و به زبانهای گوناگون ترجمه شدهاند. هر قصیده از قصاید معلَّقات شامل ۸۱ تا ۱۰۰ بیت است. از جمله هفت تنِ آن شعرا عبارتند از:
- امرؤالقیس بن حُجر الکِندی
- زهیر بن أبی سلمی المزنی
- عمرو بن کلثوم التغلبی
- عنترة بن شداد العبسی
- لبید بن أبی ربیعه عامری
- حارث بن حلزه یشکری
- طرفه بن العبد
- این چند بیت از مَطلعِ معلَّقهٔ مشهورِ «اِمرُؤُالقَیس» که به معلَّقهٔ «قِفا نَبکِ» معروف است:
أجداد اِمرُؤُالقَیس از اشراف عرب بودهاند. پدرش فرمانروا بر دو قبیلهٔ بزرگِ نجد بود، (قبیلهٔ بنی أسد و قبیلهٔ غَطفان).[۶] وی را «مَلِک حُجر آکل المرار الکندی» میخواندند. وی پنجمین مَلِک از ملوک «مملکت آلکنده»[۶] درشبهجزیرهٔ عربستان بودهاست.
اِمرُؤُالقَیس مردی عشرتجو و کامران بود و در عیش و بادهگساری بود که خبر کشتهشدن پدرش به دست طایفهٔبنی اسد رسید. جملهٔ معروف «الیوم خمر و غدا امر» را گفت و به جنگ بنیاسد رفت. کاری از پیش نبرد. برای استمداد به روم رفت و در شهر آنقره (آنکارا) وفات یافت. داستان وی با تصرفی فراوان در مثنوی معنویآمدهاست.[۷][۸]
امرؤ القیس بن حجر کندی، متوفی به سال 540 میلادی، صاحب قصیده لامیه (1).
پی نوشت ها:
1 علی علیه السلام او را أشعر شعراء دانست (سفینة البحار، ج 1، ص 703، نقل از ابن ابی الحدید) و از او به «ملک ضلیل» یعنی شاه بسیار گمراه، پادشاه بسیار بیچاره سرگردان تعبیر فرمود (نهج البلاغه خ 455) امرؤ القیس آخرین پادشاه سلسله کندی است که در قرن پنجم میلادی در عربستان مرکزی زمام حکومت را به دست گرفتند و با پادشاهان یمن همان رابطه را داشتند که ملوک حیره با خسروان ایران، شاهان غسانی با قیصرهای روم، مؤسس این سلسله حجر بن عمرو آکل المرار، در سال 450 میلادی در گذشت.دیوان امرؤ القیس در سال 1877 در پاریس چاپ شده است.
حقیقتی که نمی توان نادیده گرفت!
امره القیس یا به قول اعراب ملک الذل(پادشاه تاریکی)با وجود اینکه هیچوقت اسلام نیاورد ؛ اما نقل است که در یکی از قصائدش چند آیه از سوره ی زلزال قبل از اینکه بر پیغمبر نازل شود بر او الحام شده بود واو در قصیده ای که گویا هنوز هم موجود است آن را آورده بود او این قصیده را نزد پیامبر می خواند وپیامبر می فرماید:اقراالقران قبل ان تنزیل
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر