روشنفکران جلال آل احمد آزاد اندیش یا متعصب و جنایتکار؟؟
".... زندگي جلال را مي توان اينطور خلاصه کرد به ماجرا يا حادثه پناه بردن - از آن سرخوردن و رها کردنش .... آنگاه به خلق حادثه ای تازه و به استقبال ماجرايي نو شتافتن".
( سيمين دانشور همسر جلال آل احمد )
در این کنکاش اجمالی بر آنیم که فهم و تعبیر آل احمد از مفهوم روشنفکری را با استناد به کتاب او ( در خدمت و خیانت روشنفکران ) مشخص کنیم. بی تردید جلا آل احمد در کسوت نویسنده و فعال سیاسی در سپهر اجتماعی دهه های سی و چهل میهنمان نقش داشته است.
دقیق شدن درعرصه های سیاسی و نقش عملی جلال در این حوزه از حوصله این متن کوتاه خارج است، پس کوشش می کنیم برخوردی نقادانه با تعابیر گاهأ متناقض او از مفهوم روشنفکری داشته باشیم.
ٌْ[ با این مقدمتات اکنون می توان نظر داد که آدمی وقتی از بند قضا و قدر رست و مهار زندگی خود را بدست گرفت و در سرگذشت خود و همنوعان خود مؤثر شد پا به دایرهُ روشنفکری گذاشته و اگر روشنفکر را تا حدودی آزاداندیشی معنی کرده اند به همین دلیل است که روشنفکر آزاد از قید تعصب یا تحجر مذاهب و نیز آزاد از تحکم و سلطهُ قدرتهای روز خود را مسؤل زندگی خود و دیگران می داند نه لوح ازل و قلم تقدیر را... (در خدمت و خیانت روشنفکران جلد اول ص۳۰) ]
جلال در مقدمه کتاب آورده است که این کتاب را به انگیزه رویداد ۱۵ خرداد سال ۴۲ نوشته و یادآوری می کند که روشنفکران در مقابلش دستهای خودرا به بی اعتنایی شستند، این انگیزه جلال را بخاطر داشته باشید، مضافاً اینکه بعد از واقعه شهریور ۱۳۲۰ و تشکیل حزب توده ایران جلال یکی از اعضای بسیار مؤثر آن بوده بطوریکه مدتها مسؤل انتشار نشریات حزب بوده است.
به این دو موضوع اشاره کردیم تا درادامه بتوانیم موضوع بازشناسی مفهوم روشنفکری از منظر جلال در چارچوب این دو مورد بهترتوضیح دهیم. قدر مسلم اینکه موضع آل احمد در برخورد با روشنفکران بمثابه لایه های اجتماعی جامعه مان و منتسب نمودن افراد و جریان فکری و سیاسی به آنان از سوی او جز با بیان نظریات ناسخ و منسوخ و اتخاذ مواضع بغایت اپورتونیستی( فرصت طلبانه) او امکان پذیر نخواهد بود.
به پاراگراف بالا که از کتاب آل احمد نقل شده خوب توجه کنیم. او روشنفکر را کسی می داند که به قضا و قدر اعتقادی ندارد، سرگذشت( آل احمد در این کتابش کلمه سرگذشت را به معنی سرنوشت می گیرد) خود و همنوعانش را بدست می گیرد، منظور جلال این است که سرنوشت اووانسانها دیگرازقبل معلوم نیست، و روشنفکر آزاد اندیش است یعنی باتعصب، تحجر و خرافات سرعناد دارد، خود را مسؤل زندگی خود و دیگران می داند نه آن نیروی ناپیدا و وهم آلود( خدا ) که آنطورکه درمتن کتابش( قرآن ) آمده سرنوشت و تقدیرانسانها ازقبل برلوح ازلی و با قلم تقدیر نوشته است.
خوب حالا این تعابیر آل احمد از روشنفکر داشته باشیم تا باهم سر به زنیم به صفحه ۱۴۳ همین کتابش:
[ روشنفکر کسی است که درهر آنی به گردش امر مسلط خالی از اندیشه معترض است. چون و چراکننده است و نپذیر رفتار است و به هیچ کس و هیچ جا سر نسپارنده است، جز به نوعی عالم غیب که معنی عامش یعنی چیزی برتر از واقعیت موجود و ملموس که او را راضی نمی کند و به این دلیل است که می توان روشنفکران را دنبال کنندهُ راه پیغمبران خواند...]
با تعمق در این پاراگراف و تطبیق آن با پاراگراف اول به وضوح می بینیم آل احمدی که چندین سال در فضای حزب اپورتونیست توده بالیده است چگونه آسمان و ریسمان را به هم می بافتد و تعبیر و تعریفی از روشنفکر به دست می که نه مورد تأئید اندیشه ورزان علوم اجتماعی حال و نه قابل پذیرش روشنفکران و کنشگران اجتماعی زمانه خودش بوده است.
نظرات فرصت طلبانه جلال بی شک ماحصل استحاله شدن او از مارکسیسم تجدید نظرطلبانه حزب توده به مسلمان شرمگینی است که در زیارت کعبه معبود، خود را چون خسی در میقات می بیند. میخواهیم از آل احمد محترم بپرسیم، اگر پیامبران و پیروان آنان با آزاد اندیشی مخالف نیستند، اگر این انبیا و رهروان آنها به قضا و قدر و لوح ازل و قلم تقدیر ایمان ندارند و اگر این جماعت آسمانیان در قید تعصب،تحجر، خرافات و اوهام نیستند پس بفرمائید چه کسانی عهده دار این مهم در طول تاریخ بوده اند؟
در پایان یکبار دیگر باهم به صفحه ۱۸۰ کتاب اونگاهی می اندازیم تا ببینیم زادگاه روشنفکران بومی ما به تعبیر آل احمد کجاست؟
[زادگاه دوم روشنفکری روحانیت است، و اگر در نظر داشته باشیم که پس از اشرافیت( زادگاه اول ) - یا به موازات آن روحانیت است که همیشه دسترسی به کتاب و مدرسه داشته،....]
ایکاش آل احمد ده، دوازه سال بیشتر عمر می کرد تا با چشمانش انبوه جوانان جسور و روشنفکران واقعی را می دید و شاهد بود که هزاران نفر ازآنان در یک تابستان به فرمان همان روحانی روشنفکری که او کتابش را به انگیزه واقعه ای نوشته که با نام او ( خمینی ) گره خورده چگونه ددمنشانه قتل عام شدند. به دختران و مادران نجیب این خاک به تاراج رفته تجاورز شد و مورد تحقیر قرار گرفتند.
کاش بود و می دید که جانشین خمینی یعنی خامنه ای این خلیفه و روشنفکراز نظر او چه سبعانه دستور قتل فیجیع انسانهای آزاده و فرهیخته ای را داد که مردم در غم آنان خون می گریند. اگر زادگاه دوم روشنفکران این میهن تلخ روحانیت و زیستگاه آن حوزه علمیه و مدرسه های دینی است، بسیاری از مردم زجر دیده و به ستوه آمده آرزو می کنند که سر به تن این قماش روشنفکران جنایتکار نباشد و زیستگاهشان بر سرشان خراب شود...
".... زندگي جلال را مي توان اينطور خلاصه کرد به ماجرا يا حادثه پناه بردن - از آن سرخوردن و رها کردنش .... آنگاه به خلق حادثه ای تازه و به استقبال ماجرايي نو شتافتن".
( سيمين دانشور همسر جلال آل احمد )
در این کنکاش اجمالی بر آنیم که فهم و تعبیر آل احمد از مفهوم روشنفکری را با استناد به کتاب او ( در خدمت و خیانت روشنفکران ) مشخص کنیم. بی تردید جلا آل احمد در کسوت نویسنده و فعال سیاسی در سپهر اجتماعی دهه های سی و چهل میهنمان نقش داشته است.
دقیق شدن درعرصه های سیاسی و نقش عملی جلال در این حوزه از حوصله این متن کوتاه خارج است، پس کوشش می کنیم برخوردی نقادانه با تعابیر گاهأ متناقض او از مفهوم روشنفکری داشته باشیم.
ٌْ[ با این مقدمتات اکنون می توان نظر داد که آدمی وقتی از بند قضا و قدر رست و مهار زندگی خود را بدست گرفت و در سرگذشت خود و همنوعان خود مؤثر شد پا به دایرهُ روشنفکری گذاشته و اگر روشنفکر را تا حدودی آزاداندیشی معنی کرده اند به همین دلیل است که روشنفکر آزاد از قید تعصب یا تحجر مذاهب و نیز آزاد از تحکم و سلطهُ قدرتهای روز خود را مسؤل زندگی خود و دیگران می داند نه لوح ازل و قلم تقدیر را... (در خدمت و خیانت روشنفکران جلد اول ص۳۰) ]
جلال در مقدمه کتاب آورده است که این کتاب را به انگیزه رویداد ۱۵ خرداد سال ۴۲ نوشته و یادآوری می کند که روشنفکران در مقابلش دستهای خودرا به بی اعتنایی شستند، این انگیزه جلال را بخاطر داشته باشید، مضافاً اینکه بعد از واقعه شهریور ۱۳۲۰ و تشکیل حزب توده ایران جلال یکی از اعضای بسیار مؤثر آن بوده بطوریکه مدتها مسؤل انتشار نشریات حزب بوده است.
به این دو موضوع اشاره کردیم تا درادامه بتوانیم موضوع بازشناسی مفهوم روشنفکری از منظر جلال در چارچوب این دو مورد بهترتوضیح دهیم. قدر مسلم اینکه موضع آل احمد در برخورد با روشنفکران بمثابه لایه های اجتماعی جامعه مان و منتسب نمودن افراد و جریان فکری و سیاسی به آنان از سوی او جز با بیان نظریات ناسخ و منسوخ و اتخاذ مواضع بغایت اپورتونیستی( فرصت طلبانه) او امکان پذیر نخواهد بود.
به پاراگراف بالا که از کتاب آل احمد نقل شده خوب توجه کنیم. او روشنفکر را کسی می داند که به قضا و قدر اعتقادی ندارد، سرگذشت( آل احمد در این کتابش کلمه سرگذشت را به معنی سرنوشت می گیرد) خود و همنوعانش را بدست می گیرد، منظور جلال این است که سرنوشت اووانسانها دیگرازقبل معلوم نیست، و روشنفکر آزاد اندیش است یعنی باتعصب، تحجر و خرافات سرعناد دارد، خود را مسؤل زندگی خود و دیگران می داند نه آن نیروی ناپیدا و وهم آلود( خدا ) که آنطورکه درمتن کتابش( قرآن ) آمده سرنوشت و تقدیرانسانها ازقبل برلوح ازلی و با قلم تقدیر نوشته است.
خوب حالا این تعابیر آل احمد از روشنفکر داشته باشیم تا باهم سر به زنیم به صفحه ۱۴۳ همین کتابش:
[ روشنفکر کسی است که درهر آنی به گردش امر مسلط خالی از اندیشه معترض است. چون و چراکننده است و نپذیر رفتار است و به هیچ کس و هیچ جا سر نسپارنده است، جز به نوعی عالم غیب که معنی عامش یعنی چیزی برتر از واقعیت موجود و ملموس که او را راضی نمی کند و به این دلیل است که می توان روشنفکران را دنبال کنندهُ راه پیغمبران خواند...]
با تعمق در این پاراگراف و تطبیق آن با پاراگراف اول به وضوح می بینیم آل احمدی که چندین سال در فضای حزب اپورتونیست توده بالیده است چگونه آسمان و ریسمان را به هم می بافتد و تعبیر و تعریفی از روشنفکر به دست می که نه مورد تأئید اندیشه ورزان علوم اجتماعی حال و نه قابل پذیرش روشنفکران و کنشگران اجتماعی زمانه خودش بوده است.
نظرات فرصت طلبانه جلال بی شک ماحصل استحاله شدن او از مارکسیسم تجدید نظرطلبانه حزب توده به مسلمان شرمگینی است که در زیارت کعبه معبود، خود را چون خسی در میقات می بیند. میخواهیم از آل احمد محترم بپرسیم، اگر پیامبران و پیروان آنان با آزاد اندیشی مخالف نیستند، اگر این انبیا و رهروان آنها به قضا و قدر و لوح ازل و قلم تقدیر ایمان ندارند و اگر این جماعت آسمانیان در قید تعصب،تحجر، خرافات و اوهام نیستند پس بفرمائید چه کسانی عهده دار این مهم در طول تاریخ بوده اند؟
در پایان یکبار دیگر باهم به صفحه ۱۸۰ کتاب اونگاهی می اندازیم تا ببینیم زادگاه روشنفکران بومی ما به تعبیر آل احمد کجاست؟
[زادگاه دوم روشنفکری روحانیت است، و اگر در نظر داشته باشیم که پس از اشرافیت( زادگاه اول ) - یا به موازات آن روحانیت است که همیشه دسترسی به کتاب و مدرسه داشته،....]
ایکاش آل احمد ده، دوازه سال بیشتر عمر می کرد تا با چشمانش انبوه جوانان جسور و روشنفکران واقعی را می دید و شاهد بود که هزاران نفر ازآنان در یک تابستان به فرمان همان روحانی روشنفکری که او کتابش را به انگیزه واقعه ای نوشته که با نام او ( خمینی ) گره خورده چگونه ددمنشانه قتل عام شدند. به دختران و مادران نجیب این خاک به تاراج رفته تجاورز شد و مورد تحقیر قرار گرفتند.
کاش بود و می دید که جانشین خمینی یعنی خامنه ای این خلیفه و روشنفکراز نظر او چه سبعانه دستور قتل فیجیع انسانهای آزاده و فرهیخته ای را داد که مردم در غم آنان خون می گریند. اگر زادگاه دوم روشنفکران این میهن تلخ روحانیت و زیستگاه آن حوزه علمیه و مدرسه های دینی است، بسیاری از مردم زجر دیده و به ستوه آمده آرزو می کنند که سر به تن این قماش روشنفکران جنایتکار نباشد و زیستگاهشان بر سرشان خراب شود...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر