۱۳۹۵ شهریور ۲۵, پنجشنبه

رویدادهای اجتماعی.فرهنگی گذشته شهرم

رویداد شماره دو

زنده یاد حسن کرمی

یکی از دبیران دبیرستان بندر خمیر در آن سالها که در رشد فکری و آگاهی اجتماعی دانش آموزان تاثیر گذار بود، دبیرفرزانه ای بود به نام آفای حسن کرمی. او در بخش احمدی از توابع بندرعباس چشم به جهان گشوده بود. آقای کرمی در دوران تحصیل در دبیرستان و دانشسرا با ادبیات،کتاب و شعر آشنا شده بود.
او از معدود دبیران دبیرستان ما بود که کتاب مطالعه می کرد و شعر می سرود. شادروان حسن کرمی ،ادبیات و انشاء در س می داد. یادم هست که او در کلاس شعرهای خودش و شاملو برای ما دانش آموزان می خواند. اولین بارنام احمد شاملو شاعر ماندگار و پر آوازه سرزمینم را از زبان او شنیدم. او تلاش زیادی می کرد تا دانش آموزان را به مطالعه کتابهای غیر درسی آشنا کند. من به منزل دبیرگرانمایه ام نرفته ام ،اما از دوستان همکلاسی ام که به منزل او رفته بودند شنیده ام که او کتابهای زیادی داشت و همیشه در حال مطالعه بود.
در همین سالها یعنی ۴۸-۴۹ به همت او اولین کتابخانه برای دانش آموزان دبیرستان ایجاد شد،گرچه بعد از مدتی شنیدم تعدادی از معلمین بومی که بلحاظ تعلقات فکری بااو مخالف بودند با راه اندازی این کتابخانه کوچک مخالفت کرده بودند آقای کرمی چند سال بعد ازخمیر منتقل شد. او چندین سال قبل و بعد ا انقلاب دردبیرستانهای بندر عباس درس می داد. سالها بعد از انقلاب من با آقای کرمی ارتباط برقرار کرده و به منزل او تردد می کردم .
او دوستی بسیار فرهیخته،مودب و انسان دوست بود. یکبار برایم تعریف کرد که بعد از انقلاب در یکی از دبیرستانهای بندرعباس درس می داده، روزی رئیس حزب اللهی دبیرستان او را به دفترکارش فرامی خواند و پا حالت عصبانی و تحکم رو به او کند و می گوید: چرا شما در کلاس علیه شیخ فضل الله نوری بد وبیراه می گویید؟ آقای کرمی می گوید من این حرفها نزده ام و خلاف به عرضتان رسانده اند. رئیس در می آید که من مطمئن هستم که شما این حرفها را زده ای.به دنبال انکار آقای کرمی و اینکه شما از کجا می دانید؟،رئیس می گوید:
یکی از دانش آموزان « جاسوس کلاس »که مورد اعتماد ماست این گزارش را به من داده است. آقای کرمی رو به رئیس می کند و با خونسردی می گوید:من حسن کرمی این حرفها نزده ام،بلکه شادروان احمد کسروی نویسنده تاریخ مشروطه ایران این حرفها را زده و من حرفهای کسروی را درکلاس نقل کرده ام. آقای کرمی می گفت بعد از زدن این حرف از دفتر رئیس خارج شدم.

آقای کرمی هیچگاه به پابوسی اربابان قدرت نرفت و در هیچکدام از مراسم شعرخوانی مزدوران حکومتی شرکت نمی کرد. بعد ازمدتی که بازار پاکسازی و تسویه نیروهای دگر اندیش و انقلابی داغ شد،آقای کرمی را هم مثل صدها نفر از معلمان آگاه و دلسوز به دلایل واهی و ساختگی کارش را از دست داد, .
او ناچار شد برای تامین معاش وسیر کرن شکم همسر وفادار و فرزندان دلبندش تا قبل از وفاتش در جلو شهربانی و اداره گذرنامه بندرعباس شکوايیه و تقاضای گذرنامه برای مراجعین بنویسد.
آقای حسن کرم بحق شاعر و روشنفکری آگاه و دردمند بود.او.بخوبی درد و رنج توده های به جان آمده را احساس می کرد و در آثارش انعکاس می داد. نقش زنده یاد حسن کرمی در رشد و ارتقاء فکری دانش آموزان وخوانندگان آثاراش انکار ناپذیر است.نامش همیشه پایدار بماند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر