۱۳۹۵ شهریور ۲۱, یکشنبه

اقیات و صالحات جناب شیخ حاج محمد بن صالح

بخش سوم

گویا قرار نیست به این زودیها فرشتگان مقرب باریتعالی دست از سین و جیم کشیدن و تفتیش عقاید پوسیده و کفک زده جناب شیخ بردارند، مثلی اینکه این طرف هم آدم حائز اهمیتی در شهرمان بوده و ما خبر نداشتیم، بقول الله العلم.
چند روزی بود که خبری از فرشتگان خدا نبود وجناب شیخ آرام و راحت در الحدشازاین پهلو به آن پهلو می شد. سرگرمی اش شده بود اجرای سنت رسول اکرم یعنی مرتب کردن ریش مبارکشان. درست ساعت ۴ و ۴۲ دقیقه شب جمعه باز صدا مهیب و سهمناکی به گوش رسید و جناب شیخ از خواب گرانش برخاست. بله فرشتگان خالق آسمان و زمین یعنی منکر و نکیر بر جناب شیخ حاج محمد بن صالح بیچاره وارد شدند. بعدازسلام و شب بخیری که بین حاضرین رد و بدل شد بی وقفه و فوری برقی منکر آغاز به سین و جیم کشیدن از جناب شیخ شد.
منکر آغاز به سخن کرد و پرسید: بله، مدتی به شغل انبیا الهی یعنی معلمی اشتغال داشته ای، بفرما که در مدرسه و بین دانش آموزان و معلمین چه عمل خداپسندانه ای انجام می دادی؟
جناب شیخ با حالت حق به جانب و با توپ پرزبان به سخن گشود. بله در مدرسه خوشبختانه دانش آموزان که کوچک بودند و چیزی حالیشان نبود و من با آنان مشکلی نداشتم و مرتب آنان را به صراط مستقم و فرمانبرداری ازدستورات دین مبین اسلام فرامی خواندم ولی مشکل عدیده من با عده ای معلم منحرف و معاند و مخالف تعالیم رسول الله بود که با دمشان گردو می شکستند وگاه در دفتر مدرسه سؤالات شیطانی مطرح می کردند که من خونم به جوش می آمد.

دراین لحظه منکر افاضات جناب شیخ را قطع کرد و پرسید: مثلأ چه سؤالاتی می پرسیدند ؟
جناب شیخ پاسخ داد خودتان بهتر آگاهید که قبل و بعد از انقلاب عده ای از معلمین تحت تأثیر تبلیغات مادیون واشتراکیون قرارداشتند وملحد بودند و مرام گروههای معاند و منحرف تبلیغ می کردند. یک روز در دفتر مدرسه یکی از معلمین ملعون ازمن پرسید:
جناب حاج محمد صالح ، آیا این امر صحت دارد که ما هرچه درمورد آغای سیدعبدالباقی بگوییم او دردلش واضح است؟ مثل اینکه این معلم از خدا بیخبر دل خونی از آغا داشت، من بلافاصله گفتم: بله که صحت دارد اواولاد رسول الله و معصوم و بیگناه است وطبیعی است که هرچه ما بگوییم اودر دلش واضح است و علم غیب دارد. بعد رفیق همین معلم دهری و منحرف که عدوات و دشمنی اش با رسول الله و اولادش به من ثابت شده بود پرسید: با این فرمایش شما باید بپذیریم که قرب و منزلت سید عبدالباقی نزد خدا بیشتر بوده تا محمد آخرین برگزیده اش.
 من که از جسارت خصمانه این معلم ملعون به رسول اکرم به شدت خشمگین شده بود گفتم چرا؟ اوگفت برای اینکه اگررسول خدا علم غیب داشت و مثل سید عبدالباقی همه چیز دردلش واضح بود و معصوم و بیگناه بود چرا در قضیه صفوان و همسرش عایشه پیغمبرمدتی طولانی او را به خانه پدرش ابوبکرفرستاد و با او قهرشد و ارتباطش را قطع کرد؟ تا اینکه مدتها بعد طبق اعتقاد مسلمانان آیاتی از طرف خدا به پیغمبر نازل شد و او با همسرش عایشه آشتی کرد و او به خانه خودش آورد،  پس با این حساب پیغمر مثل سید عبدالباقی در دلش واضح نبوده وگرنه از همان اول میدانست که عایشه بیگناه است ومنتظر نمی ماند چند ماه بعد خدا به زحمت بیفتد و سوره نازل کند.
این بار نکیررو کرد به جناب شیخ و پرسید شما در مقابل این اسائه ادب به ساحت رسول اکرم چه گفتید؟
جناب شیخ در پاسخ نکیردرآمد وگفت: من جواب درستی به این معلم تارک الصلواة نداشتم یعنی از شما چه پنهان از این قضایا سر در نمی آوردم. من تنها کاری که از دستم برمی آمد انجام دادم و آن اینکه هر چه بد و بیراه بود نثاراین معلم ملعون کردم وتا آخر سال تحصیلی کلام به کلام او نشدم.
نکیر فرشته مقرب قادرمطلق درحالیکه از خشم دو چشمش اش عین دریای خون موج می زد با گستاخی و خشم زیاد از جناب شیخ پرسید: تو از کجا می فهمیدی که سید عبدالباقی معصوم و بیگناه است و در دلش واضح است؟ و چرا این چرندیات را به خود مردم نادان میدادی؟
جناب شیخ با حالتی ملتمسانه و با ترس و لرز زیاد گفت: ما در دوران کودکی از پدر و مادرمان شنیده بودیم که اواولاد رسول خدا و پسر سید عبدالغفوراست وجد دارد و دردلش واضح است و از طرفی من خودم ازیکی ازمریدان آغا به نام میرزا شنیده ام. نکیرکه خشمش اش چون سیلی ویرانگر به راه افتاده بود گفت: میرزا خودش و جد و ابادش غلط بی جا می کنند که همچون اراجیفی به خورد مردم ساده و نادان می دهند.
جناب شیخ که خودش را باریک کرده بود و جا خالی داده بود یکهو به خودش جسارت داد وگفت: من خودم از یکی از همشهریانم که یک روزعصر خدمت آغا رفته بود شنیده ام که در موقع نماز شام که همه حاضرین بلند می شوند و برای اقامه نماز به مسجد می روند آغا از جایش تکان نمی خورد و دوست همشهری ما از یکی از مریدان آغا می پرسد که مگر آغا به مسجد نمی رود ونماز نمی خواند؟
مرید آغا می گوید: که آغا به ما گفته است که من با خدا خیلی نزدیک هستم و رابطه ما بسیار دوستانه است و با همدیگر هیچگون تعارف و رودرواسی نداریم وآغا می گوید خدا به من گفته هیچ لازم نیست شما به خودتان زحمت بدهید و جلو من دولا وخم بشود، ما که باهم تعارف نداریم. مرید آغا گفته بود به این دلیل واضح آغا دیگر نیاز نمی بیند نماز بخوانید و دیگر نه در خانه و نه در مسجد نمازنمی خواند.
دراین لحظه گوشی اپل آیفون S6 منکر فرشته خالق هستی به صدا در آمد، منکر رو کرد به نکیروگفت: باریتعالی امیج فرستاده که سریع به عرش اعلی بر گردیم و جناب شیخ را در همین حالت خماری اش ترک کنیم. ناگفته نماند که فرشتگان مقرب مالک الملک با زبان خاص خودشان که شبیه به زبان سواحلی آفریقاست با هم سخن می گفتند و جناب شیخ حاج محمد بن صالح گرفتار درچنگال آنها ازآن سردرنمی آورد. فرشتگان مقرب بدون خداحافظی و هیچگونه توضیحی به جناب شیخ او ترک کردند.
راویان آورده اند که سین و جیم کشیدن از جناب شیخ بسیار طولانی و مفصل بوده، چون همانطور که ابتدا خدمتتان عارض شدم گویا جناب شیخ اطلاعات دست اول و خوبی داشته و فرشتگان مقرب الجلال الاکرام در نظر دارند او را تخلیه اطلاعاتی بکنند و زبانم لال شاید هم طمعه خوبی برای پچوک فرشتگان سریع الحساب باشد. ، پس با این حال منتظر می مانیم شاید اطلاعات جدیدی ازبازجویی های جناب شیخ به بیرون درز کند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر