[ نسل سوخته ]
ما انسانها زائیده محیط اجتماعی پیرامون مان هستیم. به بیانی دیگر ما تحت تأثیر عوامل عینی و ذهنی جامعه تغییر می پذیریم. طبیعی است که این دگرگونی در متن و بسترجامعه و محیط اجتماعی خاصی که در آن قرار داریم صورت می پذیرد. من به عنوان فردی از نسل خودم نمود و تبلور عینی نسلی سوخته هستم که در جریان قیام بهمن ۵۷ پا به عرصه ی این وادی جوروستم گذاشت. نسلی که چنان با بیرحمی و شقاوت در طول این حاکمیت مذهبی خشن و ضد بشری سرکوب و نابود شدند که جز یاد و خاطرهای هول انگیز ازآن بجای نمانده است.
نطفه نسل من درسالهای قبل از قیام در زهدان مادران داغدیده ای بسته شد که درتمام این سالهای نکبت باردر تابستانهای گرم و سوزان و در زمستانهای سرد و بوران زده برای یافتن جگر گوشه هایشان از این زندان و شکنجه گاه به محبس و شکنجه گاه دیگر وازاین گورستان به خاوران دیگر در شتاب رفتن بودند.
نسل من چه در سالهای آغازین قیام وچه درسالهای پر داغ و درفش ۶۰ تا آن کشتارو قتل عام ۶۷ مشعل فروزان آگاهی و تعهد انسانی را با افتخارو غروری که شایسته انسانهای واقعی است برشانه های تاول زده خود حمل کرده است.
همنسلان پاکباخته من وآن دریادلان هیچ ابائی نداشتند که بگویند خواست و آمال همگی آنان رهایی انسانهای دربند این فلات گرفتارو استقرارعدالت اجتماعی و برابری بوده است. جرم نابخشودنی وآن عقوبت جانکاهی که نسل من متحمل شد بخاطر اعتقاد راستینش به آزادی و برابری انسانها بوده است و نه هیچ چیز دیگر. از نظرآن کوه مردان این یکی ازحقوق مسلم و خدشه ناپذیر انسانهاست که تلاش و زندگی خود را به سویی هدایت کنند که شرایطی آزادیخواهانه و مساوات طلبانه در جامعه مستقر گردد. هیچ انسانی را به بهانه داشتن افکار و تمایلات انسان گرایانه نمی توان از حقوق وآزادی فردی اش محروم کرد.
همنسلان پاکباخته من وآن دریادلان هیچ ابائی نداشتند که بگویند خواست و آمال همگی آنان رهایی انسانهای دربند این فلات گرفتارو استقرارعدالت اجتماعی و برابری بوده است. جرم نابخشودنی وآن عقوبت جانکاهی که نسل من متحمل شد بخاطر اعتقاد راستینش به آزادی و برابری انسانها بوده است و نه هیچ چیز دیگر. از نظرآن کوه مردان این یکی ازحقوق مسلم و خدشه ناپذیر انسانهاست که تلاش و زندگی خود را به سویی هدایت کنند که شرایطی آزادیخواهانه و مساوات طلبانه در جامعه مستقر گردد. هیچ انسانی را به بهانه داشتن افکار و تمایلات انسان گرایانه نمی توان از حقوق وآزادی فردی اش محروم کرد.
دیکتاتوری ولایی که نزدیک به حدود چهاردهه است با خشونت ورزی بی حد و مرز با توسل به نیروهای سرکوبگر نظامی و امنیتی اش بر جامعه سیطره دارد با فریب و دغکاری به عده ای از مردمان ساده و متوهم حقنه می کند که حاکم مستبد دستوراتش را از آسمان می گیرد وبا این شیادی و حقه بازی نظمی تمامیت خواه و آزادی ستیز را برجامعه تحمیل کرده است. خصومت و مخالفت دینکاران حاکم با دموکراسی خواهی و بسط و گسترش عدالت و انسانگرایی بر هیچ فرد آگاه وبی طرفی پوشیده نیست.
آنچه در این سالهای پر شقاوت از دید نیروهای سیاسی آزادی خواه و برابری طلب به اثبات رسیده، اینکه تا این رژیم دین سالاردر پناه درآمدهای میلیاردی نفتی ونیروهای سرکوبگرنظامی و امنیتی اش براوضاع مسلط است، این خاک به غارت رفته، وطن نمی شود وستمدیده گان و محرومان میهن تلخ روی آزادی و عدالت را نخواهند دید.
پیش شرط هر گونه تحولی که به رهایی و عدالت گستری منجرگردد، به صدا درآمدن ناقوس مرگ این نظام دین محوروآزادی ستیزواستقراریک نظام حکومتی شورایی و دموکراتیک است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر