عاشق فیزیک، انقلاب فرهنگی و ده[ دوست محمد]
تقدیم به دوستم احمد که عاشق فیزیک شد.
قصد مزاح ندارم. روایتی که میخواهم برایتان بیان کنم، عین حقیقت است و خودم شاهد و ناظر آن بوده ام. تا حالا بسیارشنیده ایم که مثلأ حمید عاشق شقایق،افسانه و یا نگین شده است ولی اصلأ ویا کمترکسی شنیده است که مثلأ احمد عاشق فیزیک شده است اما، من با گوش خودم از دوستم شنیدم که گفت من عاشق و شیدای فیزیک شده ام. شوروشیفگی وداستان پرآب چشم دوستم به فیزیک را برایتان نقل می کنم.
سال ۱۳۵۴ بود، من دانشجوی بهداشت، مدرسه عالی بهداشت زاهدان بودم. عصرها برای مطالعه به کتابخانه عمومی شهر می رفتم.پس از آنکه در گوشه دنج کتابخانه می نشستم و مشغول مطالعه می شدم، دربیشتر مواقع دوسه صندلی دورترجوانی ریشو با موهای آشفته و لباسی مندرس می دیدم که غرق مطالعه است و مرتب ازمطالبی که می خواند یادداشت بر می داشت. حضور دائمی او با آن سر و وضع و حالت متفکرانه که هنگام مطالعه داشت برای من جالب و سؤال برانگیزشده بود. خیلی دوست داشتم با او آشنا شوم.
عصر یک روز که ازراهروکتابخانه به طرف سالن مطالعه می رفتم، با او روبرو شدم. سلام کردم ودستم را بطرفش دراز کردم، او هم بمن دست داد. من خودم را معرفی کردم، او هم گفت: احمد هستم، دانشجوی مهندسی دانشگاه بلوچستان. بعد از این ملاقات ما باهم دوست شدیم. احمد که اهل یکی ازروستاهای زابل بود مثل من درداخل شهر اطاق اجاره کرده بود و زندگی می کرد. بعد ازآن هراز چند گاه به دیدن همدیگر می رفتیم.
عصر یک روز که ازراهروکتابخانه به طرف سالن مطالعه می رفتم، با او روبرو شدم. سلام کردم ودستم را بطرفش دراز کردم، او هم بمن دست داد. من خودم را معرفی کردم، او هم گفت: احمد هستم، دانشجوی مهندسی دانشگاه بلوچستان. بعد از این ملاقات ما باهم دوست شدیم. احمد که اهل یکی ازروستاهای زابل بود مثل من درداخل شهر اطاق اجاره کرده بود و زندگی می کرد. بعد ازآن هراز چند گاه به دیدن همدیگر می رفتیم.
در آشنایی بیشتر با او متوجه شدم که جوانی بسیارهوشمند واهل مطالعه است وطاقچه اطاق کوچکش پراز کتابهای گوناگون است. از طریق احمد با عده ای از دانشجویان دانشگاه بلوچستان که گرایش مذهبی داشتند آشنا شدم. این دانشجویان عصرها در کتابخانه مسجد جامع زاهدان کار می کردند و من اولین بار کتابهای دکتر علی شریعتی را مخفیانه ازطریق همین داشجویان به دستم رسید. . بعضی جمعه ها به اتفاق احمد و عده ای ازدانشجویان در کوههای اطراف زاهدان کوهنوردی می کردیم. یادم هست زمانی که جایی اطراق می کردیم ووارد بحث و گفتگو می شدیم، احمد همیشه درحرفهایش از نیچه، مارکس، اسپینوزا و گرامشی نقل قول می آورد. من که خوب به حرفهایش دقت می کردم ملتفت می شدم که اونمی تواند مسلمان و مذهبی باشد بلکه بقول شادروان سعیدی سیرجانی خدانشناس است.
یک روزکه به دیدنش رفته بودم بعد از گفتگو و صحبتهای زیاد راجع به دانشگاه و تحصیل در ایران، احمد رو کرد به من با همان سادگی و صمیمیتی که در محبتهایش موج می زد گفت: یوسف، من عاشق فیزیک شده ام و تصمیم دارم امسال امتحان نهایی رشته طبیعی[ علوم تجربی] بدهم وبا دیپلم طبیعی در کنکور سراسری شرکت کنم و بعد از قبولی در رشته فیزیک ادامه تحصیل دهم واعطای رشته مهندسی را به لقایش ببخشم. این را هم اضافه کنم که احمد دیپلم ریاضی با معدل بالا گرفته بود که توانسته بود در رشته مهندسی دانشگاه بلوچستان قبول شود. آن سال احمد در حالیکه در دانشگاه درس می خواند درامتحان نهایی دبیرستان شرکت کرد ودررشته طبیعی با معدل ۱۸/۵ قبول شد.
آن دوستانی که مثل من رشته طبیعی تحصیل کرده اند به درستی می دانند که قبول شدن با معدل ۱۸/۵ یعنی چه [ من با همه خرخونی که کردم معدلم به ۱۳ نرسید]. عاشق و والای فیزیک در کنکور همان سال شرکت کرد و با آن پشتکار و جدیتی که به خرج داده بود به وصال لولی وش اش[ فیزیک ] در دانشگاه پهلوی شیراز نائل شد. آن زمان دانشگاه پهلوی شیراز یکی ازمعتبرترین دانشگاههای ایران و جهان بود.
فیزیکدان جوان از ادامه تحصیل در رشته مهندسی دانشگاه بلوچستان انصراف داد ودردانشگاه پهلوی شیراز در رشته فیزیک ثبت نام کرد. این شیفته و دل در گرو فیزیک در نظر داشت تا مقطع دکترا درفیزیک تحصیل کند اما شوربختانه سرنوشت شومی در انتظار این دلباخته بود.
سال ۱۳۵۸ که من برای خرید کتاب برای کتابخانه عمومی شهرمان که درانبار تغدیه دبیرستان قدیمی دایرشده بود به شیراز سفر کردم. رفتم دانشگاه پهلوی به دیدن احمد، او را در سلف سرویس یافتم، با هم نشستیم و نهار خوردیم. این آخرین دیدار من با احمد بود. در فروردین سال ۱۳۵۹ یک روز آسمان دانشگاههای سراسر کشور را ابرهای تیره وهول آورفرا گرفت. گردباد مهیب و سهمگین انقلاب فرهنگی علم ستیزاز راه رسید. به خواست خمینی مستبد شورای انقلاب دردانشگاههای سراسرکشوردست به انقلاب فرهنگی زد . دانشگاه سنگرآزادی و تحول بنیادی در جامعه مورد یورش آخوندها قرار گرفت. هدف غایی این علم ستیزی قلع و قمع نیروهای سیاسی، اخراج اساتید و دانشجویان انقلابی و دگر اندیش از دانشگاههای سراسر کشور بود. در جریان این انقلاب ضد فرهنگی بسیار از اساتید و دانشجویان دستگیر، زندانی و اعدام شدند. درصف طویل دانشجویان اخراجی یکی هم احمد بود. او را به جرم دگر اندیشی ومخالفت اش با حاکمیت سرکوبگرو خشن مذهبی آخوندهای مرتجع از دانشگاه اخراج کردند. بعد از گذشت چند سال در سفری که به زاهدان رفته بودم از دوستان احمد شنیدم که او با دیپلم در دهی بنام[ دوست محمد] در زادگاهش زابل در دبستان تدریس می کند .
سال ۱۳۵۸ که من برای خرید کتاب برای کتابخانه عمومی شهرمان که درانبار تغدیه دبیرستان قدیمی دایرشده بود به شیراز سفر کردم. رفتم دانشگاه پهلوی به دیدن احمد، او را در سلف سرویس یافتم، با هم نشستیم و نهار خوردیم. این آخرین دیدار من با احمد بود. در فروردین سال ۱۳۵۹ یک روز آسمان دانشگاههای سراسر کشور را ابرهای تیره وهول آورفرا گرفت. گردباد مهیب و سهمگین انقلاب فرهنگی علم ستیزاز راه رسید. به خواست خمینی مستبد شورای انقلاب دردانشگاههای سراسرکشوردست به انقلاب فرهنگی زد . دانشگاه سنگرآزادی و تحول بنیادی در جامعه مورد یورش آخوندها قرار گرفت. هدف غایی این علم ستیزی قلع و قمع نیروهای سیاسی، اخراج اساتید و دانشجویان انقلابی و دگر اندیش از دانشگاههای سراسر کشور بود. در جریان این انقلاب ضد فرهنگی بسیار از اساتید و دانشجویان دستگیر، زندانی و اعدام شدند. درصف طویل دانشجویان اخراجی یکی هم احمد بود. او را به جرم دگر اندیشی ومخالفت اش با حاکمیت سرکوبگرو خشن مذهبی آخوندهای مرتجع از دانشگاه اخراج کردند. بعد از گذشت چند سال در سفری که به زاهدان رفته بودم از دوستان احمد شنیدم که او با دیپلم در دهی بنام[ دوست محمد] در زادگاهش زابل در دبستان تدریس می کند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر