۱۳۹۵ آذر ۲۸, یکشنبه

مارکسیم گورکی نویسنده کارگران و زحمتکشان

با اجازه دوستان قبل از پرداختن به معرفی گورکی که بحق اورا صدیق ترین مظهر ادبیات روس میدانم مقدمتأ از آشنایی خود با او ورمان جاودانه اش[مادر] برایتان بگویم.
آشنایی ام با گورکی و کتابهایش به همت دوست فرزانه ام زنده یاد محمد رحیمی فراهم شد. حدود ۴ سال قبل از قیام بهمن ۵۷ شادروان محمد در دانشسرای مقدماتی بندر عباس درس میخواند. او از طریق دبیرانش در دانشسرا ازوجود گورکی خالق ادبیات رئالیسم سوسیالیستی و رمان ممنوعه او مادر آگاه شده بود. آن سالها من در دبیرستان پهلوی بندر لنگه درس می خواندم. در تابستان همان سال روزی زنده یاد برای دیدن کتابهایش مرا به خانه اش دعوت کرد. همینطور که کتابها یش را به من نشان میداد از ماکسیم گورکی و رمان معروف او[مادر] با من حرف زد. اوواقعه ای برایم تعریف کرد که هنوز در ذهن مغشوشم مانده است. شادروان محمد نقل کرد که روزی در شیراز برای خرید رمان مادر به کتابفروشی[خانه کتاب] مراجعه کرده. کتابفروش در مقابل درخواست خرید رمان مادر از سوی زنده یاد به او می گوید: مادر را طلاق داده اند. یعنی ممنوع است و چاپ نمی شود.

اما در خصوص الکسی ماکسیموویچ پشکوف معروف به ماکسیم گورکی:

نام کوچک او ماکسیم بود.گورکی هم در زبان روسی به معنی تلخ است. او را بنام ماکسیم گورکی می شناسیم. انتخاب واژه گورکی هم شاید بخاطر تلخکامیهای بسیاری است که او در زندگی اش چشیده است. ماکسیم گورکی در سال  در ر۱۸۶۸وستای کوچکی بنام  نیژنی نوگورود  در کنار رود ولگا در روسیه بدنیا آمد.در ژوئن سال ۱۹۳۶ بعد زمرگش استالین رهبر شوروی و بسیاری از سیاستمداران و هنرمندان نامدار آنزمان تابوت او را بر شانه هایشان حمل کردند و این نقش و عظمت گورکی را به مثابه یک نویسنده و هنرمند بزرگ م تائیرگذار به اثبات می رساند.
بقول یکی ز زندگینامه نویسان گورکی، فقر و بدبختی گهواره او را جنباند و تیره بختی و نداری اورا از مدرسه بیرون کرد. ماکسیم کوچک در ده سالگی پدر و مادرش را از دست داد. او در اثر فقر و نداری مدرسه را رها کرد و به کارگری پرداخت. کارگر کفش دوزی، نوکری در خانه یک نقاش، ظرفشویی، خمیرگیری در نانوایی و حروف چینی از مشاغلی بود که اوبا سرسختی و اراده ای پولادین در زندگی پر فراز و نشیب اش تجربه کرد. او درطول ایام کاراز خواندن کتاب و مجلات غفلت نمی کرد. با ولع ای وصف ناپذیر هرچه دستش می آمد می خواند. گورکی سالها در بین فرودستان و ستمدیده ترین مردم تیره بخت روسیه  بسر برد ودرد ورنجهای آنان را با گوشت و پوستش لمس کرد.گویا اوناگزیرباید مزه تلخ محرومیت و فلاکت مردمان محروم جامعه اش را بچشد تا به حق به هیئت نویسنده مدافع راستین حقوق محرومان کشورش درآید.
گورکی در جوانی بخاطر رنج و یاسی که همیشه با خود داشت تا کلتی که با حاصل دسترج اش خریده بود به قصد خودکشی به خودش شلیک می کند اما، خوشبختانه نجات می یابد ولی ریه او آسیب می بیند و این درد را تا زمان مرگش تحمل می کند. او در ۲۴ سالگی اولین داستان کوتاهش را   بچاپ می رساند. در۳۰ سالگی نه تنها کتابخوانان روسیه بلکه اهل ادب و هنراروپا گورکی را بعنوان یک نویسنده انقلابی می شناسند. با ظهور گورکی روسیه، جهان این بار بعد ازغولهای ادبی بزرگی همچون تولستوی، داستایوسکی و تورگینف درروسیه با چهره نویسنده افسونگر و بی بدیلی آشنا می شود که با نگاهی تیز بین و حقیقت جویی توصیف ناپذیر آمال و تمنیات تیره بخت ترین توده های روسیه را در آثارش به نمایش می گذارد.
رئالیسم[ واقعیت گرایی] بی حد وحصری که ما در داستانهای گورکی شاهدیم مرهون شناخت دقیق او ازفقر و فلاکت توده ها و حقیقت جویی عریانی است که اوبعنوان یک نویسنده مردمگرا و انقلابی خود را متعهد به انعکاس آن در آثارش می داند. معروف ترین رمان گورکی همانطور که در ابتدا اشاره کردم [مادر] نام دارد. این کتاب که در سال ۱۹۰۶ منتشر شده سرگذشت مردم محروم، کارگران و نیروهای انقلابی است که علیه تزار در روسیه دست به مبارزه می زنند.[ پلاگه]همان مادر پس از آنکه پسر انقلابیاش [پاول] به زندان می افتد همدوش کارگران به مبارزه انقلابی روی می آورد که شرح این مبارزات را از طریق خواندن این رمان جاودانه می توانید دنبال کنید.
بخشی از دفاعیه پاول در دادگاه تزار چنین است:
ما سوسیالیست هستیم، یعنی دشمن مالکیت خصوصی که مایه نفاق بین مردم است و آنها را علیه یکدیگر مسلح می کند و تضاد منافع آشتی ناپذیری بوجود می آورد و با کوشش در پنهان کردن یا توجیه این خصومت، دروغ می گوید و همه مردم را با دروغ و دورویی و کینه تباه می سازد.... ما معتقدیم جامعه ای که انسان را استثمار می کند تا به ثروت دست یابد، آن جامعه دشمن ماست.

ماکسیم گورکی از سال ۱۸۹۹ به جنبش سوسیال دموکراتیک روسیه پیوست. اولین دیدار او با لنین رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷در سال ۱۹۰۲ اتفاق افتاد. لنین به کورگی بعنوان نویسنده ای انقلابی و حامی کارگران و ستمدیده گان احترام خاصی قائل بود و دائم اورا به جانبداری از طبقات زحمتکش روسیه تشویق می کرد. بعد از پیروزی انقلاب در ۱۹۱۷ رابطه رفیقانه آن دوتیره شد و آن هم بخاطر حمایت گورکی ازعده ای از نویسندگان و هنرمندانی بود که از نظر لنین در صف بورژوازی واصحاب کلیسا قرار داشتند. این اختلافات تا جایی پیش رفت که یکبار بعد از آنکه لنین با آزادی نویسنده ای که گورکی درخواست آزادی اش از زندان داشت مخالفت کرد، گورکی لنین را فریبکار و خونسرد نامید.
در پایان نظر لنین در باره ماکسیم گورکی در پايین می آورم:
من به روحیات و خلقیات تو واردم وهمه مورد را بخوبی میتوانم درک کنم( زیرا سؤالاتی مطرح میکنی که از خلالشان می توانم افکارت را بخوانم) در کاپری وبعد ازآن بارها بهت گفته ام: اجازه میدهی بدترین عناصر محافل روشنفکری بورژواها دورت را بگیرند و در برابر عجز و لابه ی آنها سر تسلیم فرو می آوری. به زوزه صدها روشنفکرکه از دستگیری {وحشتناک} این چند هفته فغانشان به آسمان رسیده گوش میدهی، اما صدای توده ها، صدای میلیونها کارگر و دهقان را نمی شنوی و به فریادشان گوش نمی دهی واقعأ اگر خودت را ازاین محیط روشنفکران بورژوازی بیرون نکشی مدفون خواهی شد. از ته قلبم آرزو میکنم که هرچه زودتر به این عمل دست بزنی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر