شب نشینی در خانه ناصر[۱]
می ترسم کافر بشم!!
نام همه شخصیتها فرضی وغیرواقعی است.
چند ماه قبل شنیده بودم که بعضی شبها ناصر و عده ای از دوستانش در خانه او شب نشینی دارند و در باره اوضاع سیاسی جامعه باهم بحث و گفتگو می کنند. آن شب از روی کنجکاوی و درست نمی دانم به چه علتی تصمیم گرفتم که در این شب نشینی شرکت کنم. البته چون شهرمان خمیر کوچک است و همه همدیگر را می شناسند من هم ناصر را بلحاظ تعلقات عقیدتی می شناختم. وقتی وارد سالن خانه ناصر شدم ساعت حدود ۹ شب بود. ناصر وسه نفر از دوستانش به نامهای طاهر، احسان ورضا نشسته بودند. با آنها سلام وعلیک کرد و بغل ناصر نشستم. ظاهرأ همه از آمدن من به شب نشینی شان خوشحال بنظر می رسیدند. ناصر فلاکس چای و سینی استکانها را به طرفش کشید و برای همه حاضرین چای ریخت.
بعد از گذشت دقایقی نادیه همسر ناصر و دختر کوچکش ندا وارد سالن شدند. نادیه باهمه دوستان سلام و احوالپرسی کرد و ظرف میوه ای و پیش دستی ها را در نزدیکی شوهرش گذاشت و از سالن خارج شد. دختر ناصر همینطور که بغل پدرش نشسته کتاب کوچکی که دستش بود ورق می زد. من با خنده از ندا پرسیدم: کتابت را میدهی من بخوانم، دخترک معصوم دستش را به طرف من دراز کرد و من کتابش را گرفتم و ورق زدم و کمی خواندم، کتاب کودکان بود به نام[حسنی ما یه بره داشت]
دوستان ناصر همه مسلمان بودند اما، هیچکدامشان دگم و متعصب نبودند و می دانستم که گاه نسبت به پاره ای از معرفتهای دینی نظرات نقادانه ای دارند. طاهر هم که آنشب در شب نشینی حضورداشت از دوستان قدیمی ناصر بود که قطار عمرش می رفت که به ایستگاه ۵۰ سالگی نزدیک بشود. او اهل مطالعه و تحقیق بود. کتابهای شریعتی، مهندس بازرگان، دکتر سحابی و عبدالکریم سروش را زیاد خوانده بود و در مورد اسلام و دیگر نحله های فکری اطلاعات خوب و دست اولی داشت.
آنشب صحبت از اخبار داخل واوضاع سیاسی مملکت شروع و بعد بحث به انتخابات پیش رو و کاندید شدن حسن روحانی کشیده شد. جالب این بود که هیچ کدام نظر خوشبینانه ای نسبت به روحانی نداشتند وطبق همان ضرب المثل معروف، نظر کلی شان این بود که سگ زرد برادر شغاله. رضا که دانشجوی یکی دانشگاهها در بندرعباس بود در خصوص نظرات دانشجویان و اساتید دانشگاه در پیوند با انتخابات و جنبش دانشجویی صحبت کرد. بعد که رضا ساکت شد ناصر که بیشتر اوقات از دوستانش پذیرایی می کرد و یا با دختر کوچکش حرف می زد سر صحبت را باز کرد و گفت: چند روزقبل رمان[سمفونی مردگان] عباس معروفی را خواندم، کتاب بسیارجالب با سبک و درخور تأملی است و من که از خواندش خیلی راضی هستم. کتابی در حد یک رمان خوب و ماندگارو به نظر می آید که معروفی با نوشتن این رمان جایگاه و مرتبت یک نویسنده بزرگ و مطرح را بدست آورده باشد.
طاهر که تا حالا سکوت کرده بود و به حرفهای دوستانش گوش میداد، بعد که حرفهای ناصر به پایان رسید رو به جمع کرد و گفت: من هم تازگی از طریق یکی از دوستان مقاله[محمد راوی رویاهای رسولانه] دکتر سروش به دستم رسید و خواندم و فکر می کنم با عزمی که سروش در تقدس زدایی از اسلام و عرفی کردن آن به خرج می دهد هیچ بعید نیست که به زودی شاهد پروتستانیسم اسلامی و نهایتأ دین جدیدی باشیم که از تفکرات این فیلسوف متفکر اسلامی تراوش می کند. بیان نظرات طاهر در باره مقاله ای که خوانده بود، دوستان حاضر در جلسه را به صرافت انداخت که طاهر بیشتر در خصوص اندیشه های این نواندیش دینی صحبت کند.
رضا از طاهر پرسید: اگر ممکن است بطور خلاصه از دیدگاههای سروش در ارتباط با رویایی بودن وحی و متن مقدس بگوئید. طاهر گفت: سروش اعتقاد دارد که پیغمبر خدا، خوابهایی دیده و خود شخصأ تصمیم گرفته آن خوابها یعنی قرآن را به اطلاع دیگران برساند واتفاقأ تعبیر محمد از خوابهایش غالبأ غلط و غیر دقیق است و متنی پریشان و سرشار از تناقض و خطا ارائه می دهد. منظور دکترسروش این است که: خدا سخن نگفت و کتاب ننوشت بلکه این انسان تاریخی یعنی محمد بود که سخن گفت و کتاب نوشت وسخنش همان سخن خداست.
با پایان گرفتن گفته های طاهر در خصوص مقاله سروش بحث و مجادله بسیاری بین دوستان درگرفت. در همین موقع ندا کوچولو که ظاهرأ خسته خواب آلود به نظر می رسید ازپدرش خدا حافظی کرد و رفت که بخوابد. با رفتن ندا و آرام شدن دوستان، ناصر رویش به طرف من کرد و گفت: خوب عیسی جان تو نظرت چیه؟ من گفتم: والله من کتاب سروش را نخوانده ام و خوب نظری هم نمی توانم بدهم ولی، یک سؤال داشتم از آقا طاهر که مقاله را خوانده که دکترسروش چه دلایلی بررویایی بودن وحی از سوی رسول خدا دارد؟
طاهر که به پرسش من گوش میداد گفت: سروش مدعی است که عارفان بسیاری از کشف تام محمدی سخن گفته اند که اشاره آنان به دریافتهای اشراقی و فوق حسی و رویایی است و خود پیغمبرهم رویای صادق را جز نبوت دانسته و از سویی حضرت علی هم گفته که رویاهای پیغمبران وحی است. طاهر در ادامه بیان ادعاهای دکتر سروش گفت: سروش میگوید که پیغمبر در حین نزول وحی دچار ناهشیاری و خواب سنگین همراه تعرق به او دست میداده و همه اینها حکایت از آن دارد که پدیده وحی در عالم بیداری صورت نمی گرفته است و باز سروش از صدرالدین شیرازی یکی از علمای بزرگ اسلام برهان میآورد و گویا این عالم اسلام با رجوع به آیاتی از قرآن مدعی می شود که واقعه قیامت رخ داده است، یعنی همانطور که محمد برای نقل این واقعه از فعل ماضی استفاده می کند گویا محمد ایستاده و این صحنه را نظاره می کند و نه اینکه درآینده این واقعه رخ خواهد داد و سروش در پایان می گوید که تمام ای نظاره ها در رؤیا رخ داده است.
پس از پایان صحبتهای طاهر دوستان یکی یکی برخاستند و با ناصر خداحافظی کردند، من آخرین نفر بودم که با ناصر از سالن به حیاط آمدم. در موقع خداحافظی همیطور که دستم را به طرف ناصر دراز کردم به اوگفتم: من دیگر در شب نشینی شما شرکت نمی کنم. او گفت چرا؟ گفتم: می ترسم کافر بشم. ناصر با خنده به من گفت ناراحت نباش. صلاح دست خودت است، اگر فکر می کنی من ودوستانم حرفهای بیهوده ای می زنیم می توانی بقول خودمون از این گوش بشنوی و از آن گوش بکنی بیرون. گفتم: نه، بحث من بیهوده بودن حرفها نیست، اتفاقأ برخی از حرفهایی که زده شد خیلی هم باهوده است اما، بعضی چیزهای را من خوب نمی دانم و امشب که آقا طاهر نظرات دکتر سروش را با آب وتاب نقل می کرد ناراحت وعصبی شده بودم . ناصر گفت: شاید لازم باشد بیشتر وقت بگذاری و مطالعه کنی ولی، بازهم میل خودت است اگر صلاح می دانی و دوست داری هر هفته شب جمعه دوستان می آیند خانه من اگر شما هم بیائید همه ما خوشحال می شویم. ناصر تا درب حیاط بامن آمد ومن به طرف ماشینم رفتم با حرکت کردن من او هم به داخل حیاطش رفت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر