۱۳۹۵ دی ۲۶, یکشنبه

شب نشینی در خانه ناصر[۲]

من گفتم: بله، از نظر من باید کشته می شد!!

حدود دو ماهی بود که ازاولین شب نشینی من درمنزل ناصر می گذشت، تا اینکه عصر روز پنج شنبه او را در میوه فروشی دیدم. طبق معلوم با هم سلام و علیک کردیم. موقع خارج شدن از میوه فروشی او بمن گفت: امشب هم قرار است ساعت ۹ دوستان بیآیند خانه من و باهم  صحبت بکنیم، اگر دوست داری و صلاح می دانی، شما هم تشریف بیاورید، خوشحال می شویم. من هم در جواب ناصر گفتم: اگر مشکلی پیش نیآمد و توا نستم سعی می کنم بیایم و باهم دست دادیم و ازهم جدا شدیم.

آنشب من به علتی دیر به منزل ناصر رسیدم. وقتی وارد سالن خانه شدم که همه دوستان ناصر نشسته و گرم بحث و گفتگو بودند. من هم بعد از سلام و دست دادن به همه نشستم. بعد  ازلحظاتی متوجه شدم که علاوه بر طاهر، رضا و احسان، جوان همشهری دیگری به نام صادق هم آمده بود و یک جوان دیگری که ظاهرأ غریبه به نظر می آمد. دقایقی که از نشستنم گذشت ناصر رویش به من کرد و درحالی که دوست غریبه اش را بمن نشان می داد گفت: ایشان دوست عزیزم سجاد هستند که از شیراز تشریف آورده اند، من و سجاد مجددأ بهم دست دادیم و احوالپرسی کردیم.

چون من آنشب دیر رسیده بودم دقیقأ نمی دانم تا آمدن من دوستان درخصوص چه موضوعی بحث کرده بودند ولی بعد که دو باره گفتگو از سرگرفتند، معلوم شد که دررابطه با کشتن سعیدی سرجانی شاعربحث می کنند. ظاهرأ بحث شان به اینجا رسیده بود که سعیدی سیرجانی مرتد بوده یا نه و آیا حقش بوده که کشته شود؟

نوبت بحث که بمن رسید، من گفتم: همانطور که دوستان میدانند ارتداد یعنی اینکه مسلمانی ازدین اسلام برگشت کند و به آن کفر بورزد، آیات بسیاری در قرآن و روایتهای و احادیث گوناگونی به نقل از رسول خدا و خلفای راشدین وعلمای اسلام موجود است که خون مرتد را مباح دانسته اند و حتی خودم در کتابی خوانده ام که حضرت رسول پس از فتح مکه شخصأ دستور قتل چهار نفر را به جرم رتداد داده اند که آنان توسط یاران رسول خدا به قتل رسیده اند.

بعد از آنکه من حرفم تمام شد رضا همان دوست همشهریمان که در بندرعباس دانشجو بود از من پرسید: به عقیده شما سعیدی سیرجانی حقش بود و باید کشته می شد. من گفتم:بله از نظر من باید کشته می شد!!

سجاد دوست شیرازی ناصر رو به جمع کرد و گفت: مگر در قرآن نیآمده که لا اکراه في الدین.... یعنی در دین اجبار و اکراهی نیست پس چرا اگر فرد مسلمانی بعد از مدتی تحقیق و تفحص به این نتیجه رسید که اسلام ازآن حقانیت و درستی که مدعیانش می گویند برخوردار نیست، این اختیار و حق را ندارد که از آن برگردد و دین دیگری اختیار کند. سجاد درحالیکه خیلی نگران به نظر میرسید،گفت: یک سؤال دیگر هم دارم و آنهم اینکه چطور است وقتی یک فرد مسیحی می آید و مسلمان میشود همه مسلمان خشنود می شوند و کسی فتوا قتل او نمی دهد ولی بلافاصله اگر یک مسلمان فلک زده آمد و مسیحی شد بلافاصله علمای اسلام فتوای قتل صادر می کنند؟

آنگونه که ازفحوای گفته های دوستان بر میآمد همگی با گفته های سجاد موافق بودند و حرفهایش را تأئید می کردند. در خصوص حرفهای سجاد بحث و گفتگوی زیادی صورت گرفت. من گقتم: در رابطه با مجازات فرد مرتد می دانم که در بین مذاهب مختلف اسلام و همینطورعلمای مسلمین اختلاف وجود دارد، یعنی اینکه در بعضی مذاهب اسلام  توبه فرد مرتد پذیرفته می شود و حتی به او مهلت تا سه روز می دهند که توبه کند و در بعضی مذاهب اصلأ مهلت نمی دهند ولی در فقه امام شافعی توبه مرتد پذیرفته میشود.

ناصر پس از آنکه دید حرفهای من تمام شده به طاهر گفت: خوب شما در مورد ارتداد و کشتن سعیدی سیرجانی چه فکر می کنی؟ طاهر رو به دوستان حاضردرسالن کرد وگفت: اول بهتر است اشاره کوتاهی بکنیم به نظردوست عزیزمان آقا  سجاد واستناد ایشان به آیه ۲۵۵ از سوره البقره یعنی همین لااکراه فی الدین . تعبیر و تفسیرهای گوناگونی از این آیه صورت گرفته است و کلأ یک نوع ناروشنی و ابهام در فهم و تفسیر این آیه وجود دارد. حالا اجازه بدهید خدمتتان عرض کنم. اولأ اینکه در تفسیر ساده ای که مفسرین از این آیه به دست می دهند اینکه انسان در قبول و پذیرش دین[ منظور همان اسلام] اجبار و اکراهی ندارد ولی هیچ معلوم نیست که یک فرد در کدام موقعیت زمانی و یا فکری این اختیار را دارد که دین را بپذیرد و یا نه و هیچ اجباری در قبول این دین خاص نداشته باشد.

موضوع را ساده تر بیان می کنیم. نوزادی در یک خانوده مسلمان[ سنی و یا شیعه] بدنیا می آید، بلافاصله بعد ازتولد با گفتن اذان در گوشش بدون اینکه نوزاد هیچگونه علم و آگاهی داشته باشد به دین اسلام داخل می شود. علت این امرقطعی و فوری آن است که گویا پدرو مادران نه به جهت علم و درایت و شناخت واقعی ازاسلام بلکه صرفأ تحت تأثیرالقائات وتبلیغات ملایان و متولیان اسلام، باور کرده اند که رشد وهدایت انسانها در پیروی ازاسلام و ضلالت و گمراهی در ترک آن است.

خوب، پس فرد از همان زمان کودکی  بدون اینکه خودش در گرویدن به اسلام هیچگونه آگاهی و علمی داشته باشد، مسلمان می شود و مضافأ که ازهمان روزاول مشخص است  که سنی است یا شیعی. شاید بهترباشد بگوییم که این کودک شیعه و یا سنی به دنیا آمده است، همان گونه که به عینه می بینیم اگردر خانواده سنی بدنیا آمده سنی است و اگر در یک خانواده تشیع زاده شد، شیعه امامیه به حساب می آید.

می ماند عبادات مثل نماز و روزه هم که به دستور و یا اجبار والدین و یا بعد ازدچارشدن به روزمره گی فرهنگی با پیروی از آداب و رسوم سنتی به آن مبادرت می ورزد. حالا فکرش را بکنید که این کودک مسلمان بزرگ می شود، رشد فکری می کند و به بلوغ عقلی می رسد. اگر بقول اگر اهل درس و مشق باشد که وارد دانشگاه می شود.
در محیط دانشگاه از طریق مطالعه با دیگر مکاتب فکری و آراء و افکار نو اندیشان مسلمان آشنا می شود. خوب مسلم بعد از مدتی کلنجار فکری رفتن با آن آموزه های که از اسلام کسب کرده و آموخته های ذهنی جدیدی که از دیگر نحله های فکری به دست آورده ممکن است در اندیشه اش دچار تناقضاتی بشود و پاسخ مناسبی درمواجه با زدودن این تناقضات که اعتقادات دینی او را نشانه گرفته است نداشته باشد و در نهایت در قبول و پذیرش اسلام تجدیدنظر نموده و آنرا رد کند. اینجاست که علمای اسلام این اختیار به خود تفویض کرده اند که فتوای قتل او صادرودرصورت ممکن اورا معدوم کنند.

نمونه بارز این گونه فتوا دادن ها را ما چه در صدر اسلام همانطور دوست عزیزمان آقا عیسی اشاره کردند درزمان حضرت محمد و چه در دوره خلافت جانشینان او و بعد در حکومتها اسلامی بعدی تا دوران خودمان که نشانه مشخص آن دستور قتل سلمان رشدی توسط خمینی و همین نمونه قتل غیر انسانی شادرون سعیدی سیرجانی و فتوای قتل نویسنده و اسلام شناس مصری بنام نصر حامد ابوزید نویسنده و اسلام شناس مصری در سال ۱۹۹۵ توسط عده ای ازمفتیان مصرشاهد بوده ایم. البته این را اضافه کنم که اسلام شناسان امروزه دربیان نظریاتشان در خصوص ارتداد برای کاستن از مخالفت جوامع آزاد با این گونه قتل و حذف فیزیکی تلاش می کنند که بحث ارتداد را در حیطه سیاسی، قومی و اقتصادی محدود کنند و اعلام  می دارند که اصلآ در صدر اسلام و یا دوران خلافت خلفای راشدین ارتداد عقیدتی نداشته ایم و یا اینکه باز ادعا کنند که ما در قرآن در خصوص  امرارتداد و کیفرآن سوره و آیه ای نداریم و موضوع ارتداد را صرفا به روایت و احادیث ارجاع می دهند که خوب می دانیم که همه تلاش این علمای اسلام بخاطر از زیر ضرب خارج کردن بسیاری از دستورات و احکام اسلامی است که با موازین اساسی حقوق بشری امروزی مطابقت ندارد.

صادق همشهری جوانی که اولین بار او را در این شب نشینی میدیدم بعد که طاهر حرفهایش پایان یافت، از همه دوستان اجازه خواست تا نظرش را ابراز کند. او گفت:
اگر واقعأ معنی لااکراه فی الدین به همین صورتی باشد که دوستان فکر می کنند یعنی اجبار نداشتن یک فرد در قبول و یا پذیرش اسلام که من خودم دقیقأ این طور فکر نمی کنم چون چه در صدر اسلام و چه بعد از آن بسیاری افراد از روی اجبار و از طریق جنگ، محاصره و تهدید اسلام پذیرفته اند و ما در عالم واقع این عدم اجبار و اکراه را نمی بینیم، مگر معنی دیگری برای آیه در نظر بگیریم و خود را راحت کنیم. من با نظر دوستان موافق هستم و همه ما قبول داریم که یک فرد مسلمان مجاز نیست از دین اش برگشت کند چون در آن صورت مرتد به حساب می آید و مستوجب قتل می گردد، البته این گفته این معنی نیست که افراد با احساس تهدیدی که از سوی اسلامگرایان متوجه آنهاست از ابراز نظرشان امتناع کنند، نمونه شاخصش همین افرادی هستند که دوستان به اسامی آنان اشاره کردند.

  ضمنأ یک موضوع  دیگری که من می خواستم به آن اشاره کنم  ترور و اعدام بسیاری ازاعضا و هواداران سازمانها ی سیاسی و روشنفکران، شاعران و نویسندگان مارکسیست توسط حکومت اسلامی آخوندهای تحت عنوان مرتد، محارب و کافر در طول نزدیک به چهار دهه در کشورمان است. طبق آماری که من خودم در یک سایت اینترنتی خواندم درسال ۱۳۶۰ حدود ۸۵ نفر از جوانان در بندرعباس به جرم مخالفت با رژیم آخوندها به عنوان مرتد، کافر و محارب اعدام شده اند.

با پایان گرفتن حرفهای صادق، دوستان آماده رفتن می شدند. بعد از لحظاتی همه بلند شدند و با ناصر و دوستش سجاد شب بخیرگفتند. من هم باهمه خدا حافظی کردم و همراه دوستان از خانه ناصر خارج شدم.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر