۱۳۹۵ بهمن ۴, دوشنبه

آیا به مولوی هم وحی می شده؟

سروش در همین درس با اعتراض دیگری هم روبرو می شود .معترض می پرسد :اگر مولوی دین جدیدی آورده و خودش هم پیامبر جدیدی بوده است، بدین ترتیب، مبانی اعتقادی دین او باید با مبانی اعتقادی دین اسلام تفاوت داشته باشد .سروش ابتدأ ادعا می کند که به طور استعاری و مجازی از دین و پیامبری مولوی سخن گفته است، اما به فاصله چند دقیقه، دوباره ادعا می کند که سخن گفتن از دین و پیامبری مولوی به نحو حقیقی است، نه مجازی . ا اول :به مولوی و دیگر عرفا وحی و الهام می شده و آنها به خاطر عدم تحریک عوام الناس از مهبط وحی شدن سخن نمی گفتند.  ا ثانیا :وحی و نبوت را فقط کسی می تواند بشناسد که تجربه وحیانی داشته باشد .مولوی و دیگر عرفا چنین تجربه هایی داشته اند .بنگرید : 
"این که این جا ما به نحو مجاز و استعاره گفتیم که مولوی دین اش عشق است، خودش پیامبر عشق است، اصلاا واقعاا منظورمان این نبود که ی  و مثلاا در ادیان ابراهیمی این دین ، ک دین آورده مثل پیامبران دیگر اصلاا این طوری نیست .نه او مدعی این است و نه ما منظورمان این بود .بله مولنا به هر ، چهارم است حال به خدای ادیان و به خدایی که پیامبر اسلام معرفی کرده صد در صد اعتقاد داشت، به خود شخص پیامبر ب  اصلاا این لقب سلطان البشر همه جا در مثنوی که به ، بسیار اعتقاد داشت ، سیار احترام می گذاشت کار می رود در مورد پیامبر اسلام است، یا لقب امام المتقین ، حال علاوه بر القاب احترام آمیز دیگری که به کار می برد، که نهایت ارادتش را به پیامبر نشان می دهد و وام داریش را به پیامبر، فروان است. یکی اش امام المتقین است که خوب لقب خیلی گویا و زیبایی است :"هین روان کن ای امام المتقین /این خیال  : ]، که نقش پیامبر این است که آدمیان خیال اندیش را به یقین برساند .یا ۴۸۴۴ :۸ ["اندیشگان را تا یقین ] .لذا بله صد در صد اعتقاد داشته، ۴۸۴۳ :۸ [" "اکثر اهل الجنه البله ای پسر/بهر این گفتست سلطان البشر یک مسلمان متعبد متهجد متشرع ، این ها صد در صد در مورد او صادق است .بدون هیچ تردیدی و هیچ  این امای مهمی است، ببینید، آدم می گوید خدا، خوب ، کس از این باب خورده ای بر او نگرفته. ولی ولی همه می گویند خدا، ولی دیگه نباید انتظار داشت که درک کسی مثل مولوی از خدا همان درک عامیانه باشه، خوب بدیهی است کلمه خدا را به کار می برد ولی خوب این خدا کجا؟ اون خدایی که به قول خود  ] ، خیلی ها در واقع ۰۵۵ :۶ [" مولوی می گوید:" آن گدا گوید خدا از بهر نان /متقی گوید خدا از عین جان وقتی خدا را می خوانند در واقع خدای گدایانه است، یعنی خدا را می خواهند برای یک حاجتی، حال یکی خیلی صاف و ساده اسمش را می برد و می آید در  خانه و [می گوید ]تو را به خدا یک کمکی بکنید، خیلی ها هم به این صاف و سادگی نمی گویند، اما همین است دیگه معناش. بالخره خدا را وقتی می خواهند و می خوانند که حاجتی دارند، احتیاجی دارند، اشکالی هم نداردها. بالخره خود خدا اذن داده، گفته مرا بخوانید، بخواهید، ولی می خواهیم بگوئیم خداخوانی مراتب دارد . یعنی شما ، همچنین است نبوت مثلاا وقتی که از مولنا بشنوید که او به نبوت چگونه نظر می کرده ، تو پیامبران چه می دیده، و در این جا مولوی خصوصا سخنانش خیلی گرم است، خیلی هم شنیدنی است، چون خیلی احساس قرابت با انبیأ می کرده، و خوب می دیده خودش را که کم و بیش تو همان جاده پا گذاشته، و سر همون سفره نشسته .شریک الاذواق پیامبران است .یک بانگی که خداوند در انداخته، قوی ش را پیامبران شنیدند، ضعیفش را هم این ها دارند می شنوند، توجه می کنید .بدون واهمه و بدون رودرباسی می گوید که به ما هم الهام می شود، به ما هم وحی می شود، منتهی ما اسمش را نمی گذاریم وحی، "از پی روپوش عامه در بیان /وحی دل  . ] می گوید برای سرپوشی بهش نمی گوئیم وحی، والا وحی است دیگر ۴۴۰۶ :۸ [" گویند آن را صوفیان وحی که شاخ و دم ندارد  .اگر وحی به زنبور می شده، اگر وحی به مادر موسی می شده، اگر وحی به اَ زمین می شود که روز قیامت  ]، خوب چرا به ما نشود، بله؟ "این که ۰ ه [زلزال، َ ى ل َحْوَ أ َكَّبَ ر َّنَأِب کرمناست و بال می رود /وحیش از زنبور کی کمتر بود .چون که اوحی الرب الی النحل آمدست/خانه ] .تو قرآن است دیگر، خداوند به زنبور وحی کرد، و ۴۶۶۳  و ۴۶۳۴ :۰ [" وحیش پر از حلوا شده است .] "این ۴۶۳۵ :۰[" زنبور تولید کننده عسل شد" .او 
که کرمنااست "یعنی در مورد انسان خداوند گفته اَ دَقَلَو يِ نْمَّرَك َ  نَب ]، این انسانی که بنده ۴۵ م [اسرأ، َ آد مکرم خداوند است، این که دیگر از زنبور بالتر است، "این که کرمناست و بال می رود /وحیش از زنبور کی کمتر بود" ."نه نجوم است و نه رمل است و نه خواب /وحی حق والله اعلم بالصواب"[ ] .لذا بله قائل است. یعنی ببینید یک آدمی است که، همان که غزالی گفت، ببینید غزالی چی گفت؟ ۴۴۰۴:۸ گفت یک ریاضی دان می تواند ریاضی دانها را بشناسد .بنده که ریاضی دان نیستم ممکن است یک بویی ببرم ، یک خبری، یک کسی یک جمع و تفریقی یک کسی بنویسد و من هم فکر کنم این یک ریاضی دان بزرگ جهان است .خوب ممکن است .ولی اونی که می فهمد ریاضی دان کیه، کسی است که خودش ریاضی دان باشه؟ و این می تواند خوب بفهمد که یک طبیب می تواند بفهمد طبیب کیه، یک ورزشکار می تواند ، غزالی حرفش این بود ، می گفت تا ما از تجربه های پیامبرانه بهره ای نداشته باشیم ، اصلا عصا را مار کرد، ، پیامبری را نمی فهمیم .ممکن است برویم سراغ معجزه، بگوئیم پیامبری معجزه کرد چی کار کرد، خوب ممکن است، ولی این یافتن روح پیامبری نیست .این ذوق نبوت را شما درک نمی کنید .وقتی که تجربه پیامبران، تجربه نبوی داشته باشید، آن وقت می توانید .عرفا، و مولوی، این ها از این افراد بودند، لذا این ها سخنانشان از کانون این تجربه بیرون می آمد .و فوق العاده شنیدنی است، و من  -۴۶ ، دقیقه  ۴۳۳۸ این نکته را بسط کلام خواهم داد (""دین شناسی مولنا"، جلسه اول، هفتم فروردین ۴۳ .) 
بدون واهمه و بدون رودرباسی می گوید که به ما هم الهام می شود، به ما هم وحی می شود، منتهی ما اسمش را نمی گذاریم وحی، "از پی روپوش عامه در بیان /وحی دل  . ] می گوید برای سرپوشی بهش نمی گوئیم وحی، والا وحی است دیگر ۴۴۰۶ :۸ [" گویند آن را صوفیان وحی که شاخ و دم ندارد  .اگر وحی به زنبور می شده، اگر وحی به مادر موسی می شده، اگر وحی به اَ زمین می شود که روز قیامت  ]، خوب چرا به ما نشود، بله؟ "این که ۰ ه [زلزال، َ ى ل َحْوَ أ َكَّبَ ر َّنَأِب کرمناست و بال می رود /وحیش از زنبور کی کمتر بود .چون که اوحی الرب الی النحل آمدست/خانه ] .تو قرآن است دیگر، خداوند به زنبور وحی کرد، و ۴۶۶۳  و ۴۶۳۴ :۰ [" وحیش پر از حلوا شده است .] "این ۴۶۳۵ :۰[" زنبور تولید کننده عسل شد" .او بنور حق عز  که کرمنااست "یعنی در مورد انسان خداوند گفته اَ دَقَلَو يِ نْمَّرَك َ  نَب ]، این انسانی که بنده ۴۵ م [اسرأ، َ آد مکرم خداوند است، این که دیگر از زنبور بالتر است، "این که کرمناست و بال می رود /وحیش از زنبور کی کمتر بود" ."نه نجوم است و نه رمل است و نه خواب /وحی حق والله اعلم بالصواب"[ ] .لذا بله قائل است. یعنی ببینید یک آدمی است که، همان که غزالی گفت، ببینید غزالی چی گفت؟ ۴۴۰۴:۸ گفت یک ریاضی دان می تواند ریاضی دانها را بشناسد .بنده که ریاضی دان نیستم ممکن است یک بویی ببرم ، یک خبری، یک کسی یک جمع و تفریقی یک کسی بنویسد و من هم فکر کنم این یک ریاضی دان بزرگ جهان است .خوب ممکن است .ولی اونی که می فهمد ریاضی دان کیه، کسی است که خودش ریاضی دان باشه؟ و این می تواند خوب بفهمد که یک طبیب می تواند بفهمد طبیب کیه، یک ورزشکار می تواند ، غزالی حرفش این بود ، می گفت تا ما از تجربه های پیامبرانه بهره ای نداشته باشیم ، اصلا عصا را مار کرد، ، پیامبری را نمی فهمیم .ممکن است برویم سراغ معجزه، بگوئیم پیامبری معجزه کرد چی کار کرد، خوب ممکن است، ولی این یافتن روح پیامبری نیست .این ذوق نبوت را شما درک نمی کنید .وقتی که تجربه پیامبران، تجربه نبوی داشته باشید، آن وقت می توانید .عرفا، و مولوی، این ها از این افراد بودند، لذا این ها سخنانشان از کانون این تجربه بیرون می آمد .و فوق العاده شنیدنی است، و من  -۴۶ ، دقیقه  ۴۳۳۸ این نکته را بسط کلام خواهم داد (""دین شناسی مولنا"، جلسه اول، هفتم فروردین ۴۳ .)

سروش در گفت و گوی اختصاصی با تلویزیون آمریکا علاوه بر سخنان پیشین در این مورد، مدعیات عجیبی به عنوان استدلل بر وحی بودن مثنوی عرضه می کند: 

"بله این[مثنوی قرآن به زبان فارسی است] را من اشاره کرده ام . این را گذشتگان هم احیاناا اشاره کرده بودند .حتی فرزند مولنا به مولنا می گوید ، می گویند کتاب شما قرآن در زبان فارسی است، و ما به آنها گفته ایم این طور نگوئید، بگوئید تفسیر قرآن در زبان فارسی است، ولی مولنا انکار می کند، می گوید نه، چرا این چنین  نباشد، حقیقت این است که در نظر مولوی این چنین بوده .چون مقدمه بلندی که مولوی بر دفتر اول مثنوی نوشته- ت که تقریباا همه اش هم به عربی اس- آن جا تمام القابی و اوصافی را که قرآن  َ " برای خودش ذکر کرده، او برای مثنوی ذکر می کند .کتابی که ون :جر پاکان کسی ُرَّهَطُمْ ال َّلاِ إ ُهُّسَمَ لا ی اً " ]، یا این که ۴۳ دستشان به آن نمی رسد"[واقعه ،  یر  :خداوند با این کتاب ِثَ ك ِهِ ي ب ِدْهَیَ ا و ً یر ِثَ ك ِهِ ب ُّلِضُی ] .این ها همه اوصافی است که ۶۶ یک عده ای را گمراه می کند، یک عده ای را هدایت می کند
در قرآن درباره خود قرآن آمده، یا وقتی که مولوی می گوید":هست قرآن حالهای انبیأ /ماهیان بحر پاک  ] که یکی از آن بلندترین نکته هایی است که درباب قرآن می گوید که احوال پیامبران و ۴۰۸۴ :۴ ["کبریا مخصوصاا احوال خود پیامبر اسلام تو قرآن منعکس شده .خوب این وصف خود مثنوی است .احوال مولنا تو سراسر مثنوی منعکس شده است، یعنی بهترین آینه ای که شما بخواهید مولوی را در او ببینید و بشناسید همین کتابش است .خودش هم می گوید ":ما چو خود را در سخن آغشته ایم /کز حکایت ما حکایت گشته   ]۴۴۸۴  :۳ ["ایم همین حکایت ، به همین اشعاری که می گم ،  می گه من اصلاا تبدیل شدم به همین الفاظ ، هایی که بیان می کنم .بحث مولنا قابل فهم کردن قرآن نبود .مولانا   معتقد بود وحی پایان نپذیرفته و ً واقعا حقیقتش این است که در مثنوی این را می گوید، می گه  " :نه نجوم است و نه رمل است و نه خواب /  ] است" .از پی روپوش عامه در بیان /وحی دل گویند آن را ۴۴۰۴ :۸ ["وحی حق والله اعلم بالصواب : .]  [مجری ۴۴۰۶ :۸ [" صوفیان .وحی دل گیرش که منظرگاه اوست/چون خطا باشد چو دل آگاه اوست یعنی برای خودش مقام پیامبر قائل بوده؟ ]نخیر، پیامبری قائل نبوده، منتهی در واقع وحی را پایان نیافته [می دانسته]، ولی نه هر کسی که به او وحی می شود پیامبر است .کسی که مأموریت پیامبری دارد، پیامبر است .وال به هم  می گه ما"از پی ،  اتفاقاا مولوی همین را می گوید ، ه عارفان وحی می شده و الهام روپوش عامه"، یعنی برای این که نزد عوام و عامه مردم این را ابراز نکنیم، چون گاهی ممکن است موجب انکار بشود، می گوئیم وحی دل است، نمی گوئیم وحی حق است .ولی می گه منظور ما همان است فرقی نمی کند .برای این که وحی یک امر ذو مراتب است، شما وحی ضعیف تر دارید، وحی قوی تر دارید، چون در قرآن هم داریم، مولوی هم به همه اینها استناد کرده، می گه، "چونک اوحی الرب الی النحل آمده است /خانه وحیش پر از حلوا شدست .این که کرمناست بال می رود /وحیش از زنبور کمتر کی  ً " بود ."در قرآن هست که خداوند به زنبور وحی کرده، وتا ُیُ ب ِ ال َبْ الج َنِ ی م ِذِ اتخ ِنَ أ ِلْحَّ لی الن ِ ک إ ُّبَ ی ر َحْوَأ ]، می گه بر  اثر وحی الهی زنبور مولد عسل شده ، خوب ما آدمیان را که خود خداوند گفته ۶۴ ["نحل،  "ي َ   نَ نا ب ْمَّرَ ك ْدَقَ ل َو  ]، وحی مان برتر از  زنبور  ۴۵ م  :ما آدمیان را گرامی و عزیز  داشتیم ["اسرأ، َ آد خواهد شد و لذا چرا به ما وحی نشود؟ و چرا ما از طریق الهام و کشف حقایقی را دریافت نکنیم [.مجری : اگر وحی است فاصله دو ساله میان دفاتر را چگونه می توان تبیین کرد؟ ]  اتفاقاا در مورد پیامبر اسلام هم ، همین اتفاق افتاد .یک مدتی وحی قطع شد .و خود ایشان هم خیلی ملول بود، افسرده بود که تا بعد آن آیات قرآن رسید که "ي  ]، خدا تو را ترک نگفته، با تو وداع نکرده  .ا ۳ ل[ "ضحی، َ ما ق َ و َکُّبَ ر َکَعَّدَ ما و اتفاقا آن جا هم ما این حادثه را می بینیم .بب ینید در وحی دقیقاا همان اتفاقاتی می افتد که شما در عالم علم می توانید داشته باشید .شما به منزله یک عالم گاهی خیلی چیزی  به ذهن تان نمی رسد .یک دوره ای است که چیزهایی در ذهن دارد پخته می شود، وحی هم همین حالت را دارد، و در مورد مولنا ما به درستی نمی دانیم که چه اتفاقی افتاد. ببینید مورخان نوشته اند که همسر حسام الدین که مخاطب مستقیم مولنا بود فوت کرد و لذا دو سال وقفه افتاد[ .مجری :ت خود شما می فرمائید که مولنا واقعاا حرفی برای گفتن نداش]، بله  اصلاا نباید به هیچ حسابش کرد .خود مولوی در پایان ، آن دلیل واقعا دلیل نیست ، دقیقاا همین طور است دفتر اول این را اشاره می کند .می گوید" :سخت خاک آلود می آید سخن /آب تیره شد سر چه بند کن .تا خدایش باز صاف و خوش کند /او که تیره کرد هم صافش کند .صبر آرد آرزو را نه شتاب /صبر کن والله ]، ببینید مولوی در آن جا می گوید از این چاه طبع اش آب زلل نمی ۸۵۵۴  -۸۵۴۵ :۴["اعلم بالصواب جوشد، تیره شده، گل آلود شده، بله، این بوده، البته خودش در همین ابیات پیش از این اشاره می کند، می گوید":اینت لطف دل که از یک مشت گل /ماه او چون می شود پروین گسل کاری کردم، یک چیزی خوردم، خوردن نه به معنای خوردن فیزیکی، که طبع افسرده شده، و زللی و شفافیت اش گرفته شده، به درستی ما نمی دانیم چه اتفاقی افتاد....یک شاهد دیگر که می شود افزود که در ابتدای دفتر دوم است، این است که حسام الدین احوال دیگری داشته .می گوید" :چون بمعراج حقایق رفته بود /بی بهارش غنچه ها ناگفته بود .چون ز دریا سوی ساحل بازگشت /چنگ شعر مثنوی با ساز گشت . ]، یک احتمالی هم که ۴ و ۸ :۶[" مطلع تاریخ این سودا و سود /سال اندر ششصد و شصت و دو بود همین است که احتمالا تغییر احوالی در حسام الدین رخ داده بود، حال به نظر مولنا ، دیگران ذکر کرده اند به معراج رفته بود و از معراج که برگشت دوباره همنشینی و هم نوایی آغاز شد (""گفت و گوی  .) ۴۸ - ۶۴ ، دقیقه ۶۵۴۸ اختصاصی برنامه افق تلویزیون آمریکا با سروش
یعنی وقتی که می گوید "این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده /پیغمبر عشق است و ز محراب رسیده این پیغمبر عشق خود اوست .که مذهبی را که با خود آورده ، مدرسه ای را که بنا کرده، مدرسه عشق است، و خود او هم این پیامبری است و کتاب او هم که مثنوی باشد کتاب این مذهب است . در داستان هایی که از مولنا نقل شده است و در مناقب العارفین افلاکی آمده است، یکی این است که فرزند مولنا نزد مولنا آمد 

رویکرد ذات گرایانه سروش به اسلام: سروش می گوید اگر دین مولوی نیامده بود و اسلام را لطیف و معتدل نمی ساخت، دین محمد چیزی جز سلفی گری و وهابیسم نمی شد.سروش ذات گرا نیست، اما آیا این مدعا نوعی ذات گرایی نیست؟ چرا اسلام فقط و فقط یک روایت سلفی/وهابی می تواند داشته باشد؟ توجه داشته باشید که سروش در "بسط تجربه نبوی "گفته است که عارفان و فیلسوفان مفسر و شارح قرآن محمد نبودند و نیستند، آنان تجربه هایی تازه ای داشتند و کشف هایشان را بر "دین محمد "افزودند .ذات دین  . عارفان با کشف های جدید اسلام و مسلمین را معتدل کردند ، محمد همان وهابیسم است 
ﺷﻴﻌﻪ ﺍﻯ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻧﻰ ﻭ ﻧﻮﺣﻪ ﺧﻮﺍﻧﻰ ﺭﻏﺒﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻏﺘﻰ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻣﻰ ﺩﺍﺩ ﺭﻭﺿﻪ ﺧﻮﺍﻧﺎﻥ ‬ ‮، ﺣﺘﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺟﻨﮓ ‬ ‮، ﻛﺮﺩ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺭﻭﺿﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ.ﮔﻨﺒﺪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﲔ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺮﺑﻼ ﻃﻼ ﭘﻮﺵ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺿﺮﻳﺢ ﻋﻠﻰ ﺍﺑﻦ ﺍﺑﻴﻄﺎﻟﺐ ﺭﺍ ﺩﺭ ﳒﻒ ﺯﺭﺍﻧﺪﻭﺩ ‮ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ ﺧﻮﺩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻋﻨﻮﺍﻥ ‬ .‮ ﺳﺎﺧﺖ ﺩﺍﺩ.ﻣﺮﺍﺩ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻃﻼﻕ ﺩﺍﺭﺍﳋﻼﻓﻪ ﺑﻪ ﺩﻫﻜﺪﻩ ‬ »‮ ﺩﺍﺭﺍﳋﻼﻓﻪ ‬« ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ ﻭ ﻣﺮﻛﺰ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﻨﻴﺎﻥ ‬ ‮، ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍﳋﻼﻓﻪ ‬« ‮ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﺮﺍﺩ ‬ .‮ ﻭ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻜﺎﺭ ﻣﻰ ﺑﺮﻧﺪ ﻧﻴﺴﺖ 





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر