فلسفه ابن رشد
دين و فلسفه
يكى از دستاوردهاى مهمّ ابن رشد6 كوشش وى براى نشان دادن هماهنگى ميان جهان بينى دينى و فلسفى و به ديگر سخن، آشتى دادن عقل و ايمان است. بدين سان، وى براى از ميان برداشتن درگيرى هاى ساختگى ميان جهان بينى فلسفى و دينى، كه غزالى بيش از همه به آتش آن دامن زده بود، نوشته هاى مهمى پديد آورد كه در هر جا، به پيوند ميان عقل و ايمان و دين و فلسفه پرداخته است. هسته مركزى نظريات ابن رشد در اين زمنيه آن است كه فلسفه ويژه نخبگان و شريعت براى همگان يا عامه مردمان و به تعبير خود وى، براى «جمهور» است. هدف دين يا شريعت، سعادت عامّه مردم و هدف فلسفه بعضى از آن هاست. يا چنان كه خود وى مى گويد، «فلسفه هدفش تعريف سعادت عقلى بعضى از انسان هاست و اينان اند كه بايد حكمت را بياموزند. اما شرايع قصدشان آموزاندن همه مردمان است.»7
راه حلّ تعارض علم و دين
به نظر ابن رشد، اين تعارض به اين صورت قابل رفع است كه از معناى حقيقى گزاره هاى علمى، كه در متون مقدس آمده و بطلان آن توسط علوم بشرى معلوم شده و خلاف آن ثابت گرديده است، دست برداريم و آن ها را حمل بر مجاز كنيم. او براى روشى كه برگزيده به قرآن استدلال كرده است; زيرا قرآن نظر عقلى را واجب دانسته و اين به فراگرفتن فلسفه منجر مى شود. آن گاه او به اين نكته مى پردازد كه مردم از حيث نظر و قريحه يكسان نيستند و به همين روى، در شرع، ظاهر و باطن وجود دارد و براى درك باطن قرآن، نياز به قواعدى است كه متفكر بايد از آن بهره گيرد تا بتواند به تأويل اقوال شرع نايل آيد و ظواهر آيات و عقايد را، كه شرع براى عامّه مردم خواسته است، بشناسد.
«چون اين شريعت حق است و همگان را به نگرش و پژوهش فرا مى خواند و به شناخت حقيقت رهنمون مى شود، ما امّت مسلمان قطعاً مى دانيم كه نظر برهانى به مخالفت با آنچه از سوى شرع آمده است، نمى انجامد; زيرا حقيقت هرگز با حقيقت مخالف نمى شود، بلكه موافق آن است و بر آن گواهى مى دهد»;14 يعنى: علم موافق با دين است و دين موافق با علم. اما در قرآن و احاديث، عباراتى است كه در ظاهر، با حقايق فلسفه مخالفت مى نمايد و مى پندارند كه فلسفه ضدّ دين است. ولى اين ها در واقع، چيزى جز ظاهر آن عبارت نيست و بايد آن ها را تأويل كرد.
«تأويل بيرون آوردن دلالت لفظ از معناى حقيقى به معناى مجازى است، بى آن كه مُخلِّ شيوه معتاد زبان عربى در اين باره باشد; مانند نام گذارى چيزى به نام چيزى همانند آن يا علّت آن يا نتيجه آن يا مقارن آن يا ديگر چيزهايى كه در تعريف اقسام سخن مجازى برشمرده شده است.»15
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر