چرا عبدالله بن سعد بن ابی سرح کاتب قرآن مرتد شد ورسول خدا دستورداد خونش بریزند؟
پیامبر اسلام چه در ده سال بعد از بعثت که در مکه اقامت داشت و چه در سیزده سال بودنش در مدینه، افرادی را بعنوان کاتب برگزیده بود تا آن سخنانی که خود ادعا می کرد از سوی خدا به او وحی می شود کتابت کنند.
طبق پاره ای روایت ونظرعده ای ازمحققان اسلامی اولین کاتب پیغمبر درمکه عبدالله بن سعد بن ابی سرح و اولین کاتب وحی در مدینه فردی بنام ابی بن کعب انصاری بودند. علاوه بر این دوتن یکی از معروفترین کاتبان قرآن کاتب جوانی بنام زید بن ثابت بود، زید همان کسی است که بعد از وفات پیغمبر به توصییه ابوبکر مسؤل جمع آوری قرآن شد.
اثبات روایت و گفته های علما و محققان شیعه و سنی در خصوص موارد گفته شده یکسان وآسان نیست چرا که به نظر پیروان مذهب تشیع آن نظری مقرون به صحت است که از سوی علمای شیعه بیان شده و برعکس سنیان هم صحت این گفته ها را منوط به طرح آن از سوی علمای خود می دانند.
بهر تقدیر کاتبی بنام عبدالله بن سعد بن ابی سرح بوده و کسی منکر وجود او نیست. این عبدالله بن سعد آن گونه که در کتاب تاریخ ابن هشام و تاریخ طبری آمده جزاولین کسانی بوده که در مکه به اسلام روی می آورد و ازآنجائیکه و بقول پیرمردهای خودمان نیش قلم داشته و ادیب با ذوقی بود از سوی رسول خداعهده دار کتابت وحی می شود.
آنطور که در کتب عده ای ازمورخین و مفسرین مسلمان آمده عبدالله بن سعد در حالیکه زمانی ازنزدیک ترین اصحاب و محارم سوی رسول بود و کاتب وحی بود.پس از مدتی نسبت به کیفیت نزول آیات قران و ماهیت وحی و پیغمبرتردید می کند زیرا که او چندین بار کلمات وجملات آیات نازل شده را بدلخواه خود تغییر داد و پیامبر اسلام نیز ان آیات تحریف شده را می پذیرد. این امر شک عبدالله بن سعد را برانگیخت.سرانجام عبدالله بن سعد در مورد آیه"فتبارک الله احسن الخالقین"(سوره مومنون.آیه14) با پیغمبر اختلاف پیدا کرد او معتقد بود که:"این آیه را من سروده ام و محمد آنرا از من دزدیده است"(سوره انعام.آیه93)" اشاره به همین ماجراست. عبدالله بن سعد پس ازاین اختلاف از دین اسلام برگشت و حضرت محمد خون او را حلال ساخت.
حال به کتب تاریخ رجوع کنیم.
طبری در جلد سوم کتاب تاریخ خود صفحات ۲۶۰ و ۲۶۱دراین باره نقل می کند:
[ ابن اسحق گوید: و چنان بود که پیغمبر به سران سپاه خود گفته بود: تا کسی به جنگتان نیاید با وی جنگ نکنید. ولی تنی چند را نام برد و گفت: اگر آنها را زیر پرده های کعبه یافتید خونشان بریزید. عبداللله بن سعد بن ابی سرح از آنجمله بود و سبب آن بود که وی اسلام آورده بود و از مسلمانی بر گشته بود. و روز فتح مکه فرار کرد و پیش عثمان رفت که برادر شیری وی بود. عثمان او را نهان کرد و چون مردم مکه آرام گرفتند، وی را پیش پیغمبر آورد و بایش امان خواست. گویند پیغمبر مدتی دراز خاموش ماند و سپس گفت: چنین باشد.و چون عثمان عبدالله را ببرد پیغمبر به اطرافیانش گفت: بخدا خاموش ماندم تا یکی تان برخیزد و گردن او را بزند. یکی از انصار گفت: ای پیغمبر خدا چرا به ما اشاره نکردی؟ رسول خدا گفت: پیغمبر کسی را به اشاره نمی کشد. ]
فتح مکه در سال هشتم هجری اتفاق افتاد، بعد از فتح مکه رسول خدا دستور قتل چند نفر را صادر کرد. ادامه واقعه را درصفحه ۴۴۷ کتاب تاریخ ابن هشام دنبال می کنیم:
[ و از جمله ایشان، یکی آن بود که دبیری سید( پیغمبر) می کرد و وحی نبشتی و بعد از آن مرتد شد و از مدینه گریخت و به مکه آمد پیش قریش و این شخص در قبیله بنی امیه بود و چون او را طلب کردند بگریخت و پناه به امیرالمؤمنین عثمان برد و عثمان او را پنهان کرد. تا چند روز بر آمد و مردم مکه آرام شدند. بعد ازآن او بگرفت و در پیش سید آورد و از بهر او شفاعت کردو سید ساعتی خاموش ماند و بعد از آن او را به عثمان بخشید و چون عثمان رفته بود، سید اصحاب را گفت: چرا چون من خاموش شده بودم او را نکشتید؟ گفتند: یا رسول الله، ما ندانستیم، اشارتی می بایست کردن. سید گفت: پیامبر خدا کسی را به اشارت نکشد. این شخص را عبدالل بن سعد گفتندی. ]
با شفاعت خواستن عثمان عبدالله بن سعد از مرگ رهانیده شد و بعد از وفات رسول خدا در دوره خلافت ابوبکر و عمر در رکاب آنان بود تا می رسیم به سال ۲۵ هجری که خلیفه سوم مسلمین، عثمان برادر رضاعی عبدالله بن سعد بود و در این دوره عثمان او را به سمت حاکم مصر گمارد و درهمین سالها عبدالله بن سعد با لشکرش موفق شد بخشی از آفریقا را متصرف شود که بعد از خاتمه جنگ عثمان غنایم هنگفتی به او بخشید.
قطع یقین اینکه با غوردرماجرای مرتد شدن عبدالله بن سعد موضوعاتی همچون تحریف قرآن، بیسواد بودن و یا نبودن رسول خدا و تحدی قرآن ازعمق به سطح میآید و نیازبه تحقیق و تدبر دراین مقولات صد چندان می کند. پذیرش و قبول این گرهگاهای غیرعقلانی، غامض وابهام آلود از سوی یک فرد مسلمان جزازطریق یک ایمان صرف به صحت آنها امکان ناپذیر است.
منظور ما از ناتوانی در اثبات صحت این قضایا از طریق عقلانی این است که با به خدمت گرفتن دانش بشری امروز نمی توان به این باورها و ایمانیات پاسخ درست و قابل قبولی داد. به واقع ادعای عبدالله بن سعد بن ابی سرح ما را بلحاظ عقلانی به سمتی می کشاند که همسوست با نظر علما و پژوهشگران مسلمان امروزی که قرآن را کلام محمد می دانند نه الله!! چونکه این کلام رسول خدا است که قابل تغییرو پیرایش است و نه کلام خدا!!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر