اسلام رحمانی محسن کدیور
نتیجه
اسلام رحمانی در مقابل اسلام فاشیستی، اسلام طالبانی، اسلام اموی، اسلام سیاه و اسلام متحجرانه است. در این قرائت از اسلام چیزی از تعالیم اسلامی حذف نمی شود، تنها برخی از احکام و شعائر که در خارج از زمینه خود و مجزا از شرائط زمانی مکانی عصر نزول درک شده اند و در نتیجه ی این سوء فهم از جوهره رحمانی خود فاصله گرفته اند تصحیح می شوند و برخی احکام عقلائی که ناسازگار با تعالیم اسلامی نیستند، مورد پذیرش قرار می گیرند.
متون اسلامی اگر بدون توجه به اهداف دین و روح قرآن و تفکیک محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مجمل و مبین، عام و خاص، مطلق و مقید مراجعه شوند هر دو قرائت رحمانی و قرائت خشن استبدادی مستنداتی برای خود می یابند. واضح است که بدون دانش کافی برداشتهای خلاف قرآن و ضد اسلامی دور از انتظار نیست. به همین دلیل است که بسیاری از این قرائات ناقص و نادرست زائیده جهل به علوم اسلامی و روش صحیح استنباط از آنهاست. اگر مطالعه عمیق کتاب تکوین یعنی طبیعت بدون اطلاع تخصصی از علوم تجربی ممکن نیست، درک صحیح کتاب هدایت و دین رحمت چگونه بدون دانشهای لازم میسر است؟
اسلام با تسلیم پروردگار بودن آغاز می شود. پیامبر حامل پیام الهی به ماست. “قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّـهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّـهُ” (آل عمران: 31) “بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من (پیامبر) پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد.” اسلام رحمانی یعنی عمل دقیق و موبمو به ضوابط و معیارها و روش قرآن کریم و سنت نبوی. تمام مولفه های بعدی طریقی برای تحصیل مولفه اول است. رضایت او همه چیز است و غضب او مجمع همه شرور و بدیهاست.
پیروان اسلام رحمانی در کسب رضایت الهی و رعایت قرآن کریم و سنت نبوی – به معنای پیامهای ثابت فرازمانی و فرامکانی – “نُؤمِنُ بِبَعض و نَکفُرُبِبَعض” (به برخی ایمان می آوریم و به برخی کفر می ورزیم) نمی کنند، همه آیات الهی و تعالیم نبوی و اهل بیتش را همانگونه که هستند می پذیرند، ثابتاتش را و متغیراتش را بر سر می نهند. البته با ثابتات معامله موقت و با متغیرات و موقتات معامله ثابت نمی کنند. پیروان اسلام رحمانی اهل تدبر در آیات قرآن و درایت در روایات هستند. اما زمانی که دانستند آیه ای یا روایت معتبری حامل گزاره ای فرازمانی و فرامکانی است در راه تحصیل رضای او پیشقدمند.
دسته دوم از مسلمانان به این تیجه رسیدند که عقل انسانی توان درک فی الجمله عدالت را دارد. ما بدون ایمان به خدا و دین هم عدالت را درک می کنیم. عدالت امری ماقبل دینی است و خداوند رعایت قسط و عدالت را بر خود واجب کرده است. خدا عادل است و می توان از او انتظار کردار عادلانه داشت. او هرگز به ظلم فرمان نمی دهد. به دلیل اهمیت این صفت خداوند قائلان این تلقی “عدلیه” نام گرفتند. معتزله از اهل سنت و شیعه در زمره عدلیه هستند.
اسلام رحمانی در تقسیم فوق در زمره عدلیه است. دادگری و عمل به مقتضای عدالت وظیفه مسلمان است: “اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ” ﴿المائدة: ٨﴾ دادگر باشید، دادگری به تقوی نزدیکتر است. بالاتر از آن اقامه قسط ، قوّام به قسط بودن انتظار الهی از مومنان است. به این معنی که دادگری و بسط و اشاعه آن ممیزه اصلی مومن است. “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّـهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ” ﴿النساء: ١٣٥﴾ ای مومنان برپادارندگان عدالت و شاهدان خداوند باشید، حتی اگر بر علیه خودتان یا پدر و مادرتان یا خویشاوندانتان باشد. مسلمانی که در مقابل ظلم بی تفاوت است و برای عادلانه شدن مناسبات فردی و اجتماعیش کوشش نمی کند به این دستور الهی بی اعتنائی کرده است. خداوند دوستدار دادگران است “إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ” ﴿الممتحنة: ٨﴾ و از ظالمان بیزار است.
از اهداف نبوت برپائی عدالت است: “لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ” ﴿الحديد: ٢٥﴾ ما پیامبرانمان را با ادله روشن فرستادیم و همراه با ایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم عدالت را برپا دارند. کتاب خدا و وجدان انسانی بزرگترین مشوقهای آدمی به اقامه عدالت است. این خود مردمند که می باید براساس تعالیم انبیاء الهی عدالت را در جان و جامعه و جهان برپا کنند.
نتیجه
اکنون می توان اسلام رحمانی را بر اساس مؤلفه هایش تعریف کرد. اسلام رحمانی برداشتی از اسلام است که در آن مؤلفه های ده گانه ذیل شاکله اصلی آنرا تشکیل می دهد: رضایت خداوند، عدالت، عقلانیت، رحمت،اخلاق، کرامت و حقوق انسان، آزادی و اختیار، علم و کارشناسی، دموکراسی و سکولاریسم عینی. ارائه این ده مؤلفه شناخت اسلام رحمانی را دقیق تر و قبول یا رد آنرا روان تر می سازد.
اسلام رحمانی در مقابل اسلام فاشیستی، اسلام طالبانی، اسلام اموی، اسلام سیاه و اسلام متحجرانه است. در این قرائت از اسلام چیزی از تعالیم اسلامی حذف نمی شود، تنها برخی از احکام و شعائر که در خارج از زمینه خود و مجزا از شرائط زمانی مکانی عصر نزول درک شده اند و در نتیجه ی این سوء فهم از جوهره رحمانی خود فاصله گرفته اند تصحیح می شوند و برخی احکام عقلائی که ناسازگار با تعالیم اسلامی نیستند، مورد پذیرش قرار می گیرند.
متون اسلامی اگر بدون توجه به اهداف دین و روح قرآن و تفکیک محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مجمل و مبین، عام و خاص، مطلق و مقید مراجعه شوند هر دو قرائت رحمانی و قرائت خشن استبدادی مستنداتی برای خود می یابند. واضح است که بدون دانش کافی برداشتهای خلاف قرآن و ضد اسلامی دور از انتظار نیست. به همین دلیل است که بسیاری از این قرائات ناقص و نادرست زائیده جهل به علوم اسلامی و روش صحیح استنباط از آنهاست. اگر مطالعه عمیق کتاب تکوین یعنی طبیعت بدون اطلاع تخصصی از علوم تجربی ممکن نیست، درک صحیح کتاب هدایت و دین رحمت چگونه بدون دانشهای لازم میسر است؟
اسلام با تسلیم پروردگار بودن آغاز می شود. پیامبر حامل پیام الهی به ماست. “قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّـهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّـهُ” (آل عمران: 31) “بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من (پیامبر) پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد.” اسلام رحمانی یعنی عمل دقیق و موبمو به ضوابط و معیارها و روش قرآن کریم و سنت نبوی. تمام مولفه های بعدی طریقی برای تحصیل مولفه اول است. رضایت او همه چیز است و غضب او مجمع همه شرور و بدیهاست.
پیروان اسلام رحمانی در کسب رضایت الهی و رعایت قرآن کریم و سنت نبوی – به معنای پیامهای ثابت فرازمانی و فرامکانی – “نُؤمِنُ بِبَعض و نَکفُرُبِبَعض” (به برخی ایمان می آوریم و به برخی کفر می ورزیم) نمی کنند، همه آیات الهی و تعالیم نبوی و اهل بیتش را همانگونه که هستند می پذیرند، ثابتاتش را و متغیراتش را بر سر می نهند. البته با ثابتات معامله موقت و با متغیرات و موقتات معامله ثابت نمی کنند. پیروان اسلام رحمانی اهل تدبر در آیات قرآن و درایت در روایات هستند. اما زمانی که دانستند آیه ای یا روایت معتبری حامل گزاره ای فرازمانی و فرامکانی است در راه تحصیل رضای او پیشقدمند.
دسته دوم از مسلمانان به این تیجه رسیدند که عقل انسانی توان درک فی الجمله عدالت را دارد. ما بدون ایمان به خدا و دین هم عدالت را درک می کنیم. عدالت امری ماقبل دینی است و خداوند رعایت قسط و عدالت را بر خود واجب کرده است. خدا عادل است و می توان از او انتظار کردار عادلانه داشت. او هرگز به ظلم فرمان نمی دهد. به دلیل اهمیت این صفت خداوند قائلان این تلقی “عدلیه” نام گرفتند. معتزله از اهل سنت و شیعه در زمره عدلیه هستند.
اسلام رحمانی در تقسیم فوق در زمره عدلیه است. دادگری و عمل به مقتضای عدالت وظیفه مسلمان است: “اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ” ﴿المائدة: ٨﴾ دادگر باشید، دادگری به تقوی نزدیکتر است. بالاتر از آن اقامه قسط ، قوّام به قسط بودن انتظار الهی از مومنان است. به این معنی که دادگری و بسط و اشاعه آن ممیزه اصلی مومن است. “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّـهِ وَلَوْ عَلَىٰ أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ” ﴿النساء: ١٣٥﴾ ای مومنان برپادارندگان عدالت و شاهدان خداوند باشید، حتی اگر بر علیه خودتان یا پدر و مادرتان یا خویشاوندانتان باشد. مسلمانی که در مقابل ظلم بی تفاوت است و برای عادلانه شدن مناسبات فردی و اجتماعیش کوشش نمی کند به این دستور الهی بی اعتنائی کرده است. خداوند دوستدار دادگران است “إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ” ﴿الممتحنة: ٨﴾ و از ظالمان بیزار است.
از اهداف نبوت برپائی عدالت است: “لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ” ﴿الحديد: ٢٥﴾ ما پیامبرانمان را با ادله روشن فرستادیم و همراه با ایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم عدالت را برپا دارند. کتاب خدا و وجدان انسانی بزرگترین مشوقهای آدمی به اقامه عدالت است. این خود مردمند که می باید براساس تعالیم انبیاء الهی عدالت را در جان و جامعه و جهان برپا کنند.
از منظر اسلام رحمانی عدالت ضابطه فهم اسلام است. مجتهدی که در استنباط خود به مقتضای عدالت بی توجه بوده است، فتوایش قابل اعتنا نیست. امر ظالمانه هیچ قداستی ندارد. اگر به یقین خرد جمعی انسانی امری را ظالمانه می داند، و آن امر به دین نسبت داده شده است، این قرینه قطعیه است بر این که در آن مورد در فهم دین خطا رخ داده است. بر همین منوال اگر به یقین خرد جمعی انسانی امری را عادلانه می داند، و جمعی بنام دین با آن مخالفت می کنند، بدون تردید خطا می کنند.
اسلام رحمانی مدافع عدالت اجتماعی است و ظلم را بزرگترین جرم یک نظام سیاسی می داند.اسلام رحمانی عدالت خواه است و سکوت در برابر بیدادگری را مجاز نمی داند.
عقلانیت یا خردمندی از مولفه ای اساسی اسلام رحمانی است. این تلقی از رویکرد “علیکم بدین العجائز” پشتیبانی نمی کند و حق خرد را پاس می دارد. اندیشه بهترین راه خداشناسی و شناخت حقیقت است. قرآن کریم خردمندی را تشویق و خردستیزی را مذمت کرده است. اولوا الالباب عزیزترین مخاطبان الهی اند و در مقابل آنها که نمی اندیشند فروترین مخلوقات محسوب می شوند. “إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّـهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ” ﴿الأنفال: ٢٢﴾ بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنواین گنگ هستند که نمی ندیشند.
پدیده های طبیعی آیات الهی برای آنها که می انیشند معرفی شده اند: “إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّـهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿البقرة: ١٦٤﴾ “براستی در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتی که در دریا به آنچه به مردم سود می رساند حرکت می کند، و بارانی که از آسمان می بارد و زمین را بعد از موت و بی حاصلیش زنده می کند و بر آن از هر جنبنده ای را پراکنده است، و وزیدن باد و ابر مسخر بین آسمان و زمین آیاتی برای گروهی است که می اندیشند.”
اگر مقتضای خرد و اندیشه در حوزه علوم طبیعی متبع است، بیشک مقتضای خرد و اندیشه در حوزه علوم انسانی نیز بر همین منوال متبع و معتبر خواهد بود.
از این روایت عمیق این نکات بدست می آید: اول، عقل محبوب ترین مخلوق الهی است. دوم، خداوند عقل مخلوفات محبوبش را کامل کرده است. خرد با محبوب خداوند بودن نسبت مستقیم دارد. سوم، مخاطب اوامر و نواهی الهی عقل است. چهارم، انسان به سبب عقلش مستوجب ثواب و عقاب می شود.
هر آنچه فراچنگ خرد انسانی در آید و عقل آدمی درک کند، پذیرفته است. مراد آن نیست که همه امور توسط عقل انسانی دست یافتنی است. در حوزه عرفان پای استدلالیان چوبین بود. در حوزه دین نیز امور فراتر از خرد انسانی یافت می شود. از منظر اسلام جهان به دو قلمرو غیب و شهادت تقسیم می شود. در قلمرو شهادت یا جهان مشهود و آشکار خرد انسانی فرمانروایی مقتدر است. در قلمرو غیب که بر خرد انسانی مخفی است تنها با اخبار پیامبران یا شهود عارفان واصل می توان دست یافت. قلمرو غیب از قبیل جزئیات آخرت خرد گریز است. و ادعای معقولیت در چنین حوزه ای نامعقول است.
اما اسلام رحمانی بر این باور است که هیچ گزاره خرد ستیزی نمی تواند معتبر تلقی شود. خرد ستیز یعنی آنچه عقل نوع انسانی به بطلانش حکم می کند و آنرا باطل اعلام می کند. امر نامعقول نمی تواند توسط دین تاسیس یا امضا شود. اگر کسی امری خرد ستیز را به دین و شرع نسبت می دهد، در فهم و استنباط خود خطا کرده است. اسلام رحمانی امور دینی را از دو حال خارج نمی داند: خردپذیر و خرد گریز. تعالیم اسلامی یا معقولند یا فراتر از طور عقل اما هرگز ضدعقل نیستند. توجیه عقلانی بخش خردپذیر تعالیم اسلامی مهمترین رسالت عالمان دینی است.
رجوع غیرمتخصص به متخصص که امری عقلائی است، هرگز مجوز نفی تحقیق و بی نیازی از توجیه عقلانی گزاره های دینی در حوزه احکام عملی فرعی نیست. حوزه اعتقادات بدون تحقیق دست یافتنی نیست. این توصیه سرآمد حکیمان مسلمان ابن سینا در سفارشهای انتهای اشاراتش یادکردنی است بی دلیل چیزی نپذیر و بی دلیل چیزی را رد نکن. این ساده ترین مرحله عقلانیت است. درباره عقلانیت دیدگاههای متفاوتی قابل عرضه است. اسلام رحمانی با پذیرش اصل عقلانیت عرصه را برای پذیرش موجه ترین، سازگارترین و کارآمدترین نظریه های عقلانیت باز می داند. بحث جزئی درباره نظریه های مختلف عقلانیت مجال و مقال دیگری می طلبد.
در اسلام رحمانی، اخلاق برجستگی ویژه ای دارد. اسلام رحمانی قرائتی اخلاق از تعالیم اسلامی است. خدای اسلام خدائی اخلاقی است، به شرّ فرمان نمی دهد، سراسر افعالش خیر است. فعل غیر اخلاقی را نمی توان به خداوند نسبت داد. اعتقادات اسلامی یا شریعت اسلامی نمی تواند حاوی گزاره های غیراخلاقی باشد. اگر در مجموعه استنباطات عالمان مسلمان اخلاق از ضوابط اجتهاد نباشد، نتیجه این فرآیند را نمی توان لزوما اسلامی ارزیابی کرد. به عبارت ساده تر امر غیراخلاقی نمی تواند اسلامی و الهی باشد.
اخلاق همانند عدالت و عقلانیت امری فرادینی است. اسلام را از آنرو انتخاب کرده ایم که با ضوابط اخلاقی سازگار است. خدائی که راستگوترین راستگویان است “و من اصدق من الله قیلا” (النساء 122) یا “و من اصدق من الله حدیثا” (النساء 87) و صداقت معیار بیان اوست، پیامبری که شاخص ترین صفتش امانتداری اوست: محمد امین، و و آنگاه خداوند توصیفش می کند از اخلاقش می گوید: وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ ﴿القلم: ٤﴾ “و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری.” و آنگاه که محمد (ص) هدف از رسالتش را تشریح می کند، باز اخلاق در صدر است: “بُعِثتُ لِأُتَمِمَ مَکارمَ الأخلاقِ”. مبعوث شدم تا نیکوئی های اخلاق را تمام کنم. پیامبر آمده است تا جامعه اخلاقی بنا کند. آنکه به خداوند فعل غیراخلاقی نسبت می دهد، یا بنام شریعت فتوای غیراخلاقی صادر می کند، بر خطاست. حیله شرعی پذیرفتنی نیست.
در اسلام رحمانی هدف وسیله را توجیه نمی کند. “ما خير خير لا ينال إلاّ بشرّ”(نهج البلاغه، نامه 31) “خیر خیر نیست اگر جز به شر بدست نیاید.” از راه غیراخلاقی و حرام و نامشروع نمی توان به هدف متعالی و مشروع و مقدس دست یافت. با شیوه های جهنمی و شیطانی نمی توان بهشت و خدای رحمان را اراده کرد. حکومتی که استبداد و ظلم و خفقان را پیشه کرده مجاز نیست نامش را اسلامی بگذارد.
یکی از موازین اسلام رحمانی قاعده طلائی اخلاق است. آنچه را برای خودت می خواهی برای دیگران هم بخواه و آنچه برای خودن نمی پسندی بر دیگران هم نپسند. این قاعده اختصاصی به اسلام ندارد، در دیگر ادیان هم یافت می شود.
انسان شناسی اسلام رحمانی مبتنی بر کرامت نوع بشر است. این نگرش بنیادی به انسان ریشه در عمیق ترین منابع قرآنی دارد، به عنوان نمونه به سه مورد آن اجمالا اشاره می شود: اول، وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا ﴿الإسراء: ٧٠﴾ “ما آدمیان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا حمل کردیم، و از انواع روزیهای پاکیزه ایشان را روزی دادیم، و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کردیم برتری بخشیدیم”. کرامت انسان به عقل و قدرت اختیار اوست. خداوند به دلیل این خصیصه نوع انسان (و نه فقط مؤمنان) را تکریم کرده است، چرا که نوع بشر از این نعمتهای خداداد برخوردار است.
از مهمترین مولفه های اسلام رحمانی پاسداشت آزادی و اختیار انسان است. از این منظر راز کرامت انسان در اختیار اوست و اختیار بدون آزادی مقدور نیست. ارزش ایمان در انتخاب آزادانه آن است. این آزادی در انتخاب ابتدائی و یک بار برای همیشه نیست، استمراری و دائمی است. مفاد این آیه شریفه قاعده است: “لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ” ﴿البقرة: ٢٥٦﴾ “در دین اکراه نیست، راه درست از راه انحرافی مشخص شده است”. قاعده آزادی ایمان و تدین، قاعده ممنوعیت اکراه و فشار و زور در حوزه دین و ایمان. این آیه از محکمات و غرر آیات قرآنی است و متشابهات را با ارجاع به آن باید فهمید.
اسلام به متانت و صحت پیام خود اطمینان دارد، مردم در انتخاب آن آزادند، و نتیجه انتخاب خود را در سرای دیگر مشاهده خواهند کرد. :وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ” ﴿الكهف: ٢٩﴾ “بگو حق از جانب پروردگارتان (نازل شده) است، هر که می خواهد ایمان بیاورد، و هر که می خواهد کافر شود”. اگر ایمان و کفر در این دنیا آزاد است، سلب یا محدود کردن این آزادی تحت هر عنوانی ناصواب ومردود است. برپائی بساط استبداد و فاشیزم بنام اسلام، مردم را با زنجیر به بهشت بردن، محدود کردن آزادی مردم با وضع قوانین به ظاهر شرعی جفا به آئین آزادی قرآنی است.
اسلام رحمانی بر این باور است که امور مردم می باید با مشورت با خود مردم اداره شود. “وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ”﴿آل عمران: ١٥٩﴾ “با ایشان (مردم) در کارها(یشان) مشورت کن.” الامر مورد بحث آیه مسائل حوزه عمومی است که توسط خداوند حکما یا موضوعا در آن تشریعی صورت نگرفته است. پیامبر موظف نبوده است در امور عبادی یا دیگر احکام شرعی با مردم مشورت کند. اما شرعا موظف بوده در جزئیات احکام شرعی عمومی از قبیل جهاد یا احکام غیر شرعی از قبیل شکل و صورت و شیوه اداره جامعه با مردم مشورت کند. قرآن کریم مشورت را از جمله صفات مؤمنان برشمرده است: “وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ” ﴿الشورى: ٣٨﴾ “امور فیمابین مؤمنان بر اساس شورا است”. شوری مراجعه به نظر افراد ذوی الحقوق و ترتیب اثر دادن به آن است.
دموکراسی کم خطاترین شیوه زمامداری است. دموکراسی نزدیکترین شیوه زمامداری به ارزشهای اسلامی است. از این منظر قیدی به دموکراسی نمی خورد تا از مردمسالاری دینی یا دموکراسی اسلامی سخنی به میان آید. اسلام رحمانی در حوزه عمومی دموکراتیک است. بر این باور نیستم که دموکراسی از متون اسلامی استخراج می شود، بلکه معتقدم می توان از تعالیم اسلامی قرائتی دموکراتیک داشت. می توان عمیقا مسلمان و در عین حال دموکرات بود. می توان را رعایت تمامی ضوابط دینی رأی و رضایت مردم را پاس داشت. اسلام رحمانی دموکراسی را بهترین شیوه اداره جامعه می داند.
از منظر اسلام رحمانی حکومتها و دولتها حق دخالت در نهادهای دینی از قبیل مرجعیت تقلید، حوزه های علمیه، مساجد، مراکز آموزش و تبلیغ دینی و مراکز امور خیریه دینی را ندارد. اسلام رحمانی در تقابل با دین دولتی است و با دولتی شدن روحانیت، مسجد، مدارس علوم دینی و مرجعیت بشدت مخالف است. بنابراین استقلال نهادهای دینی از نهاد سیاست یعنی دولت از ارکان اسلام رحمانی است.
آیا دولت نیز از نهاد دین مستقل است؟ در تمایز کارکرد این دو نهاد تردیدی نیست. کارکرد مسجد و حوزه و مرجعیت و عالمان اسلام با کارکرد دولت متفاوت است. مسلمانان، شیعیان و فقیهان هیچ امتیاز یا حق ویژه ای در حوزه عمومی ندارند. آنان مساوی با دیگر شهروندان مجازند در حوزه عمومی نقشی به عهده گیرند.
قوانین کشور توسط نمایندگان مردم وضع می شود، تفسیر می شود و تغییر می کند. قانون می تواند متخذ از احکام شرع یا غیر آن باشد. تا زمانی که اکثریت شهروندان از قانونی دفاع می کنند، می ماند، و هر زمان اراده کردند، آنرا تغییر می دهند. هیچ قوه قاهره ای بالاتر از افکار عمومی به رسمیت شناخته نمی شود تا با زور مانع از تقنین براساس اراده ملی شود.
اسلام رحمانی سکولاریسم ذهنی (آنگونه زندگی کن که خدا مرده است یا نیست) یا الحاد را مردود می داند و معتقد است خدا معنای زندگی است. بر عکس آنگونه زندگی می کنیم که جهان آکنده از خدا و ایمان به اوست.
اسلام رحمانی اسلام را امری خصوصی نمی داند، بلکه اسلام تعالیم متعددی در حوزه عمومی دارد. خصوصی سازی اسلام قلب اسلام است. با خصوصی سازی اسلام ستم ستیزی اجتماعی- سیاسی آن مرتفع می شود. با پروژه خصوصی سازی اسلام شیوه حکومت محمدی، اخلاق سیاسی علوی و قیام حسینی منتفی می شود.
اسلام رحمانی دین زدائی از سیاست را نه ممکن می داند نه مطلوب. ممکن نمی داند چرا که در همه جوامعی که نهاد دین در آنها پرقدرت است، ارزشهای دینی خودبخود در احکام و تصمیمات سیاسی تاثیر می گذارند. میزان نفوذ دین در حکوتهای سکولار آمریکا قابل مثال است. مطلوب نمی داند چرا که این تأثیر در میان مسلمانان بسیار مثبت بوده و مانع تجاوز و استیلای خارجی و استبداد داخلی بوده و هست. انتقادهای مؤثر فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله منتظری از منظر دینی قابل ذکر است.
اسلام رحمانی به استقلال دولت از دین یا استقلال سیاست از دین قائل نیست، بلکه به استقلال نهاد دین از نهاد سیاست یعنی دولت و استقلال دولت از نهاد دین قائل است. بر این اساس دینداران از جمله مسلمانان با حفظ هویت دینیشان مجازند علاوه بر حوزه خصوصی، در جامعه مدنی فعالیت کنند، حزب سیاسی تأسیس کنند، و در صورت برخورداری از رأی اکثریت دولت تشکیل دهند، همچنانکه دین ناباوران هم محقّند در تمامی این عرصه ها آزادانه فعالیت کنند. بر این اساس نظام سیاسی می باید تاب پذیرش فعالیت هر دو گروه را داشته باشد، یعنی نسبت به دین باوری و دین ناباوری لابشرط باشد.
اسلام رحمانی لائیسیته مدل فرانسوی – که به دین داران در حوزه عمومی اجازه استفاده از ظواهر دینیشان را نمی دهد – غیرعادلانه می داند. نوعی سکولاریسم عینی معتدل – نزدیک به تجربه آمریکا- امری قابل دفاع است و اسلام رحمانی با چنین سکولاریسمی مشکلی ندارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر