۱۳۹۶ تیر ۱۷, شنبه


آيا پيامبر اسلام بي سواد بود ؟

از امام جواد عليه السلام سؤال كردند :
اي فرزند رسول خدا ! چرا به پيامبر اسلام « امي » مي گفتند ؟ حضرت سؤال كرد : " مردم [مخالفين شيعه ] چه مي گويند ؟ گفتند : مردم فكر مي كنند كه آن حضرت به اين خاطر امي ناميده شده بود ؛ چون نمي توانست بنويسد . امام جواد در جواب فرمود :
دروغ مي گويند ! لعن بر آن ها باد . چطور نمي توانستند بنويسند ؛ در حالي كه خداوند در آيات محكم قرآنش مي فرمايد :

او خداي است كه رسولش را در ميان بي سوادان برانگيخت تا براي آن ها آيات خداوند را تلاوت و آن ها را پاكيزه سازد و كتاب و حكمت به آن ها بياموزد .
چطور كسي كه نمي تواند بنوسيد ، مي تواند كتاب را به ديگران بياموزد ؟ به خدا قسم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به هفتاد و دو يا هفتاد و سه زبان مي خواندند و مي نوشتند . به اين دليل به آن حضرت «امي » مي گفتند ؛ چون او از اهل مكه بود و مكه در آن زمان « ام القري » محسوب مي شده است ؛ چنانچه خداوند در قرآّنش مي فرمايد :
ما تو را فرستاديم تا اهل «ام القري » [مكه ] را و كساني كه در اطراف آن زندگي مي كنند ، انذار كن.
باز نظير اين روايت را عبد الرحمن بن الحجاج از آقا امام صادق عليه السلام نقل مي كند :
قال أبو عبد الله عليه السلام ان النبي صلي الله عليه وآله كان يقرأ ويكتب و يقرأ ما لم يكتب .
بصائر الدرجات - محمد بن الحسن الصفار - ص 247 .
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم هم مي خواندند و هم مي نوشتند و حتي چيزهايي را كه هنوز نوشته نشده بود ، مي خواندند .
با اين بيان امام جواد و امام صادق عليهما السلام شكي باقي نمي ماند كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم هم خواندن بلد بودند و هم مي نوشتند .

 مسلمانان معتقدند که: آن حضرت پیش از بعثت نه کتابی را می‌خواند و نه صفحه ای می‌نوشت و این مطلب را خود قرآن با کمال صراحت در سوره عنکبوت، آیه 48 بیان نموده،
چنان که می‌فرماید: «پیش از نزول قرآن کتابی را نمی‌خواندی و با دست خود چیزی نمی‌نوشتی، برای این که کافران پس از بعثت در آیین و نبوّت تو شک نکنند» و تفصیل این مطلب در پاسخ ادلّه نویسنده خواهد آمد.
آیا آن حضرت پس از بعثت می‌خواند و می‌نوشت، یا نه؟ در این مورد یک نظر قطعی صد در صد نیست، مشهور این است که آن حضرت بعد از بعثت نیز عملا نمی‌خواند و نمی‌نوشت و تمام نامه‌های پیامبر را دیگران می‌نوشتند و خود او انشا می‌کرد و روایات اسلامی این نظر را تأیید می‌کند.
واژة «امّی» ـ منسوب به امّ ـ در قرآن کریم و به عنوان یکی از ویژگی‌ها و صفات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، دو ‌بار به صورت مفرد ذکر شده است (اعراف/ 158 ـ 157) جمع این واژه به صورت «امّیون» یک بار در‌باره قوم یهود آمده (بقره/ 78) و سه بار به گونه «امیّین» در خصوص اعراب و بت‌پرستان به کار رفته است (آل عمران/ 20 و 57؛ جمعه/ 2). ابن فارس می‌نویسد:
«این واژه در اصل یک معنا دارد که از آن چهار معنای نزدیک به هم، یعنی: اصل، مرجع، جماعت و دین متفرع می‌شود» (ابن فارس، مقاييس اللغة، ج1، ص21).
رخی دیگر هم معتقدند: امّی منسوب به امّ‌القری است؛ یعنی اهل مکه (راغب، مفردات في غريب القرآن، ماده، امّ).


بيشتر مفسران در تفسیر نوشته‌اند:
«امّی» از ماده «امّ» به معنی مادر یا امت به معنی جمعیت گرفته شده، لذا برخی آن را به معنی درس نخوانده و استاد ندیده می‌دانند؛ یعنی به همان حالتی که از مادر متولد شده، باقي مانده است برخی هم به معنی کسی مي‌دانند که از میان امت و توده مردم برخاسته است؛ نه از میان اشراف، مرفهان و جباران و عده‌اي به مناسبت این که مکه را «امّ القری» می‌گویند، این واژه را مرادف مکّی دانسته‌اند؛ البته هیچ مانعی ندارد که اين واژه اشاره به هر سه مفهوم باشد (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 6، ص 396 و 397).
آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه مي‌نويسد:
«این واژه کنایه از آن است که آن حضرت با این که مکتب نرفته و درس نخوانده، آموزگار صد مدرس شد وگرنه خود این صفت نشان کمال نیست (جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج 5، ص 299).
در بین مفسران اهل سنّت، طبری و فخررازی و بعضی دیگر آورده‌اند که مراد از امّیین در این آیه، قوم عرب است که نمی‌توانستند چیزی بخوانند یا بنویسند (فخر رازي، مفاتیح الغیب، ج 30، ص538).
3) «وَمَا كُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلاَ تَخُطَّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ» (عنکبوت/ 48)؛ «و پيش از اين (قرآن) هيچ كتابى نمى‏خواندى [و پيروى نمى‏كردى‏] و با دست راستت آن را نمى‏نوشتى؛ در صورتى كه (اگر مى‏خواندى و مى‏نوشتى) حتماً، باطل‏گرايان شك مى‏كردند».
اکثر مفسران شیعی معتقدند منظور آیه این است که تو پیش از نزول قرآن، نمی‌خواندی و نمی‌نوشتی؛ زیرا اگر می‌‌خواندی و می‌نوشتی، آنان که در پي تشکیک در صحت وحیانی بودن قرآن‌اند، با استناد به این پیشینه تو، درباره مطالب قرآن به شک می‌افتادند و می‌‌گفتند که این آیات ساخت توست (فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج4، ص119؛ طباطبایی، ترجمه‌المیزان، ج 16، ص 207).

برخی نیز می‌گویند: مراد آیه این است که تو پیش از نزول قرآن نمی‌توانستی بخوانی یا بنویسی؛ زیرا اگر می‌توانستی بخوانی و بنویسی، اهل باطل در صحت مطالب قرآن به شک می‌افتادند؛ به عبارتی ديگر برخی از این آیه، نفی عادت پیامبر بر خواندن و نوشتن، پیش از نزول را فهمیده‌اند و برخی نیز عدم توانایی بر این امر را برداشت كرده‌اند (طوسی، التبیان، ص216؛ شبر، صفوه‌التفاسیر، ص605).
فخر رازی می‌نویسد: این یکی از معجزات پیامبر است که با وجود این که پیش از نزول قرآن، کتابی نخوانده و چیزی ننوشته بود، این کتاب آسمانی پر محتوا را آورد (فخر رازي، مفاتیح الغیب، ج 9، ص 64).
سید مرتضی می‌گوید: آیه دلالت می‌کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) قبل از نبوت، نوشتن نمی‌دانست؛ اما پس از نبوت، باید آشنایی پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به خواندن و نوشتن تجویز کنیم؛ یعنی آن را احتمال دهیم (تاریخ قرآن، حجتی، ص197).

معادل انگلیسی واژه «امّی»‌ در دائرة‌المعارف اسلام، «illiteracy» (دائرة‌المعارف اسلام، ص 492) و در دائرة المعارف قرآن به صورت کلمه اصلی «ummi» (دائرة المعارف قرآن، ص 606) وارد شده است. اربری گیوگور آورده است:
«طبق تفسیر رازی که محمد مردی بود که چیزی را از استادی یاد نگرفته بود و کتابی را نخوانده بود و در مکتب درسی شرکت نداشت، چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) به طور طولانی در مکه بود و از آن‌جا خارج نشد تا در محل دیگری علمی را بیاموزد و مکه محل دانشمندان  نبود، بنابراین خدا درهای علم و دانش را بر قلب او گشود»؛ لذا واژه «امّي» را گاهي متون انگلیسی به صورت «unlearnd» (دائرة المعارف اسلام، ص 496) نیز ترجمه کرده‌اند. به نظر می‌رسد این ترجمه برای واژه امی بهتر باشد، زیرا حضرت با این که مکتب و استاد ندیده بود، از علوم اولین و آخرین آگاه بود و به عبارت دیگر علم ایشان «لدنّی» بود.
عده‌ای از خاور‌شناسان گمان برده‌اند وصف «امّی» با دانستن خواندن و نوشتن منافاتی ندارد و پیامبر خوانا و نویسا بود. برخي ديگر مشرکان و بت‌پرستان را «امّیون» می‌دانند و دلیلشان هم جمله «ummat ha olam» است که عبرانیان بر غیر خود اطلاق می‌کردند و گفته‌اند واژه «امت» به معنی جماعت بزرگ و توده مردم  از واژه «ummetha»‌ی سریانی است (shorter. P. 764 .Horovitz: S.51. Buhl – shaeder: Das Leben muhammeds. Leipzi«  1930 . S . Nolddeke I. S. 14) هود خود را بنی‌اسرائیل و غیر عبرانیان را معمول  «ا«oy» و جمع آن ««oyim» می‌خوانند.
بعضی از مستشرقان واژه «امّیین» را عربی «گوی و گوییم» می‌دانند. بدین ترتیب یهود همسایگان عرب خود را «امّی» می‌خواندند و منظورشان جهل به قرائت و کتابت نبود؛ بلکه بیش‌تر مفهوم بیگانه و ««oyim» مورد نظرشان بود.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر