انقلاب به زبان ساده
اگرگروه کوچکی باشبم و در زیر زمین نشسته و از انقلاب صحبت کنیم، نیازی نیست که چندان نگران باشیم، چرا که با خیال و رویا سر و کار داریم. اگر در مورد دگرگونی جامعه جدی هستیم، باید با جدیت به دموکراسی بپردازیم، به همراه مردم به ساختن فرهنگ دموکراتیک و به پیش بردن دگرگونی جدی. نمی توانیم با نقشه کشیدن دور از چشم مردم جامعه را به نفع مردم دگرگون کنیم.
( یکی از رهبران انقلابی سوئد )
آنچه در ابتدا لازم به یادآوری است اینکه مقوله انقلاب مانند بسیاری از مقولات اجتماعی دیگر مثل دموکراسی و عدالت اجتماعی در بستر اجتماعی خاصی بلحاظ زمانی و مکانی اتفاق می افتد و معنا و مفهوم ویژه ای از آن برداشت می شود.
مقوله انقلاب عمری به فراخنای جهان دارد، از درک و فهم یونانیان همچون ارسطو و افلاطون تا زمان حال و ایده نظریه پردازان انقلاب مثل مارکس، انگلس و گرامشی. منظورمان این است که این مفاهیم همپای رشد و تکامل جامعه بشری دگرگونی پذیرفته تا امروز که آنچه از فهم این مقولات به ذهن ما متبادر می شود تفاوت ماهوی با درک و فهم گذشتگان از این مقوله اجتماعی دارد.
از انجائیکه قصدمان پرداختن اجمالی و بیان تعریف ساده ای از انقلاب است از کلی گویی پرهیز می کنیم. در پیوند با تعریف واژه انقلاب باید متذکر شویم که ارائه معنی و مفهوم خاص و مطلقی ازآن میسر نیست. آن معنا و مفهومی که بیشتر علمای علم سیاست و تئوریسینهای انقلابات به دست داده اند حکایت از آن دارد که انقلاب یک تغییر و دگرگونی ریشه ای و ساختاری است که در جامعه به وقوع می پیوندد.
زایش این تغییرات ساختاری دقیقأ بستگی به مناسبات اجتماعی و وجود نیروهای طبقاتی خاصی دارد که امر پیروزی انقلاب را در آن جامعه به سرانجام می رسانند. عوامل بی شماری در وقوع انقلاب تأثیرگذار هستند که می توان آنها را این گونه فرموله کرد.
وجود جنبش مستقل و خودآگاه اکثریت عظیم مردم ، برخوداری از یک اپوزیسیون(حزب یا دسته مخالف ) یعنی وجود حزب و ساختار تشکیلاتی منسجم و قدرتمند که توانایی بسیج توده ای مردم را داشته باشد. تعیین کننده ترین عامل در پیروزی هر انقلاب که بسیار حیاتی است و قادر است سازماندهی این کارزار سیاسی یعنی انقلاب را به فرجام سترگ آن رهنمون کند، رهبری انقلابی است.
نقش روشنفکران انقلابی و انقلابیون حرفه ای در رشد و اعتلاء و پیروزی انقلابات و جنبشهای اجتماعی چشمگیرو تعیین کننده است، نمونه این دخالتگری و نقش آفرینی را در جریان جنبش مشروطه خواهی و انقلاب ۵۷ در میهنمان شاهد بوده ایم. پس از شرح کوتاهی در خصوص انقلاب به نظر می رسد بهتر است از ذهنیات فاصله بگیریم و ملموس تر بحث را به پیش ببریم.
بی تردید یکی از مبرمترین پارامترها در ارتباط با وقوع و پیروزی انقلاب و جنبشهای اجتماعی در هر جامعه ای وجود جنبش دموکراسی طلبی و تلاشهای اجتماعی در پیوند با گسترش کانونهای دموکراسی خواهی در جامعه است. هدفمان از گسترش و اعتلاء دموکراسی خواهی در میهنمان آن است که می بایست به آموزش و آگاه نمودن اقشار و طبقات انقلابی و رشد و پیشرفت جنبشهای دموکراسی طلب و آزادیخواه همچون جنبشهای روشنفکری، دانشجویی و زنان همت گمارد و به آنان یاری رساند.
نقل قولی که در ابتدا متن آورده ام بازتاب دهنده قصد و غرض من از طرح بحث انقلاب است. بیائیم صادقانه به این موضوع بیندیشیم که چرا در این صدسال اخیر که ما در میهن استبداد زده مان چند جنبش اجتماعی و یک انقلاب را از سر گذرانده ایم هیچکدام از این خیزشهای انقلابی به آزادی و رفاه مردم منجر نشده ست؟
چشم اسفندیار این جنبشهای و انقلاب چه بوده است؟ آیا نه اینکه ما آگاه به خواست خود و درک علمی از پدیده انقلاب و دگرگونی های اجتماعی نبوده ایم. آیا نه اینکه ما با فقدان یک حزب سیاسی قدرتمند و فراگیر مواجه بوده ایم و در پایان آیا نه اینکه با اتخاذ مواضع انفعالی به طولانی و جان سخت شدن استبداد و بیدادگری کمک کرده ایم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر