۱۳۹۶ تیر ۱۳, سه‌شنبه


 [ افشای ماهیت دشمنان رشد آگاهی و رهایی جوانان شهرم ]

من هرگز خطی ننوشته ام که هیچ سرو کاری با وجودم نداشته باشد.

پل سلان شاعر رومانیایی( ۱۹۲۰- ۱۹۷۰)


افشا و معرفی افرادی که با توجیهات مذهبی آمیخته با خرافات و اوهام در شهرمان مانع از آگاه شدن و رهایی جوانان می شوند، وظیفه همه ماست . قصد دارم اعمال و نیات این افراد را در گذشته برای جونان شهرم فاش کنم تا به درستی بدانند که دشمنان قسم خورده آگاهی و رهایی آنان چه کسانی هستند. برای رعایت توالی زمانی این آزادی کشی ها از مقطع پیروزی قیام ۵۷ آغاز می کنیم.

با پیروز قیام توده ها در بهمن سال ۵۷ وآزادیهای زود گذر وشکننده ای که در فضای سیاسی میهنمانمان و به تبع آن در زادگاهمان ایجاد شد، جوانان بسیاری یعنی همنسلان من که اینک دهه های پنجم و ششم عمرمان را می گذرا نیم به سوی فعالیتهای سیاسی کشیده شدیم.در این سالها علاوه بر جوانان پسر تعداد معدودی از دختران شهرمان هم وارد کارزار سیاسی شدند. جوانان شهرمان و خصوصا دوتن از دختران سیاسی که شاخص تر بودند از سوی ستون پنجم حکومت اسلامی در شهرمان یعنی سادات، ملایان و افراد مذهبی خشک مقدس تحت فشار مضاعف قرار داشتند .این تضیقات از طریق تماس این افراد با خانواده این جوانان فعال و آگاه صورت می گرفت.

این شیوه مشمئزکننده و مخرب متاسفانه با توجه به عدم آشنایی خانواده های این جوانان به فعالیت سیاسی و توهمی که این خانواده ها نسبت به توصیه های مذهبی این افراد کهنه پرست داشتند در پاره ای موارد مثمر ثمر واقع می شد و خانواده ها از ادامه فعالیت فرزندانشان جلوگیری به عمل می آوردند. قطع یقین اینکه با فعالیت های اجتماعی و سیاسی ومطالعات عمیق تراین جوانان در خصوص اسلام و مقاصد انحطاط گرایانه مبلغین مذهبی، بیزازی آنان ازعقاید مذهبی وآموزه های دینی افزایش می یافت و این خطر را متولیان مذهبی شهرمان بیخ گوششان احساس می کردند.

طبق تعالیمی که دینکاران مذهبی شهرمان تبلیغ می کنند، زنان را خدایشان آفریده که موجب آرامش مردان مسلمان شوند. آنان می بایست در چهاردیواری خانه به امر پخت و پز، نگهداری و محافظت از کودکان وآرامش مردان بپردازند، نه بیش از اینها.

در دهه ۶۰ که در اثر سرکوب شدید نیروهای سیاسی توسط عمال رژیم حکومت اسلامی، مبارزه اجتماعی و سیاسی افول کرد تنها عده اندکی از جوانان شهرمان در خانه هایشان مطالعه می کردند، بازهم مذهبیون و پیاده نظام حکومت اسلامی از پای نمی نشستند و با تماس با جوانانی که در خلوتشان مطالعه می کردند آنان را از مطالعه و خصوصا مطالعه کتابهای غیر اسلامی بر حذر می داشتند، اگر این روش جواب نمی داد با والدین و یا برادر بزرگ آنها تماس می گرفتند و نیات سوءشان را به آنان انتقال می دادند. مواردی عینی که در زیر به آنها اشاره خواهم کرد خودشاهد آن بوده ام ویا برای خودم اتفاق افتاده است.

شاهنامه خوانی:

جلسات شاهنامه خوانی درمنزل خودم که به اذعان دو تن از اساتید محترم ادبیات دانشگاههای استان، آقایان سایبانی و رضایی که خودشان در یک جلسه در منزلم حضور داشتند، اذعان داشتند که این جلسات شاهنامه خوانی دراستان بی همتا و نمونه است .
چه فرد و یا افرادی از بزگزاری این جلسات شاهنامه خوانی خون تعصب آلودشان به جوش آمده بود؟جز پیشقراولان خرافه گرایی و مذهبیون متعصب شهرمان یعنی سادات و فردی که او را هم جزدارو دسته سادات میدانم و بهتر است او را هم سید بنامیم چون  با سادات ریز ودرشت نسبت برادری دارد.

چه کسی به جوان ساده دل وکم سواد ی مأموریت داده بود که در شبهای شاهنامه خوانی منزل مرا تحت نظر گرفته و افراد شرکت کننده را شناسایی کند جزبرادرجمودالفک همین سادات. چه کسی در مسجد به همشهریان عزیزمان هشدار داده بود وازاشاعه سوسیالیسم و ماتریالیسم تحت عنوان شاهنامه خوانی در منزل من خبر داده بود؟ یکی ازاولادان رسول خداوظیفه داربافتن طناب دار من شده بود.

در همین سالها که بعلت فشارهای بی حد و حصر و رعایت پاره مسائل امنیتی، برگزاری جلسات شاهنامه خوانی زمینگیر شده بود، کدام یک ازاولاد نابالغ پیغمبر خدا که معلوم بود که تازه  در شرف رسیدن به سن چهل سالگی است، غروب یک روز که تنها در خانه مطالعه می کردم به دیدن من آمد؟ « منظورم از نابالغ بودن این اولاد رسول خدا این است که بلحاظ سنی هنوز بالغ نشده بود، بماند اینکه به عده ای ازسادات بعد از چهل سالگی هم نمی توان بالغ وعاقل خطاب کرد.

این سید در نظر داشت مرا مرعوب بکند و درادامه تهدیدات و سخنهای نادرستش گفت: شما بهتر است از تبلیغ مرام اشتراکی دست بکشید  و به آئین محمدی مشرف شوید. من هم در جوابش گفتم :مرام و مسلک من به شما و هیچکس دیگری ارتباط ندارد و من هم مثل شما که عقاید اسلامی را تبلیغ و ترویج می کنید به خودم حق می دهم در باره آرا و عقایدم تبلیغ کنم. این سید چهل ساله یعنی آقای سید نابالغ از جواب من جا خورد و انتظار همچو پاسخی از سوی من نداشت.

شبهای شعر و بزرگداشت شاملو:

با انتصاب سید عبا شکلاتی« خاتمی » در سال ۷۶ و تکیه او بر کرسی ریاست جمهور که بقول خودش در قد و قامت یک تدارکچی بود و مزدوران آقا!! هر ۹ روز یکبار پست موز زیر پایش پرتاب می کردند، گشایش کم رمقی در فضای سیاسی کشورمان بوجود آمد وجانی تازه در کالبد جوانان شهرمان دمیده شد.

میزان مطالعه کتاب،روزنامه و مجلات افزایش پیدا کرد.عده ای از جوانان آگاه شهرمان به کار برپایی جلسات شعر خوانی شدند. این شبهای شعر که دولت اش مستعجل بود، زود دق مرگ شد و مرد. همانطور که اطلاع داریم این بار باز با فشار، تهدید و ارعابی که از سوی مذهبیون مرتجع شهرمان صورت گرفت و به دلیل واهی و متعصبانه حضور دختران جوان در این جلسات شعرخوانی، این شبهای شعر به مغاک نیستی رفت. بیشترین وآزاردهنده ترین فشارها از سوی سادات وبرادرکذایی این سادات و جوانان بی سواد پیرواو صورت گرفته بود.

درسال  ۱۳۷۹ که احمد شاملو شاعر نامدار و آزاده میهنمان شوربختانه ازآستانه مرگ گذشت. عده ای از جوانان شهرمان در صدد بر می آیند که برای پاسداشت و ارزشگذاری به او، مراسم بزرگداشت شاملو را در کتابخانه عمومی و یا محل دیگری برگزار کنند. با تهدیدات و فشار و گردنکشی چه افرادی ازانجام مراسم بزرگداشت فرهیخته ترین شاعر معاصر میهنمان ممانعت بعمل آمد. در این ماجرای آزادای ستیزانه باز شاهد حضور نوچه های فکری ریز و درست برادر قلابی همان سادات بوده ایم.

کدام یک از سادات پرنفوذ شهر درمسجد جامع علیه خلاق ترین و سیاسی ترین شاعر مطرح زمانه مان خطبه غرایی خواند و شعر، آرا و افکار مترقی و آزادیخواهانه نامدارترین شاعر میهنمان را به سخره گرفت و نمازگزاران ساده شهرمان  راعلیه جوانان مترقی برگزارکننده این بزرگداشت تهییج کرد؟ این تعهد الهی واخلاقی رابازیکی ازاولادان رسول خدا عهده دار شده بود.

شوربختانه اینجا ما با یک مثلث شوم  و واپسگرا مواجه هستیم، دو ضلع مثلث را فرزندان خلف سید بزرگ شهرمان تشکیل میدهند و ضلع دیگراین مثلث پلشت که مخفی و غیر محسوس عمل می کند و حکم مدیرکل مرکز تفتیش عقاید در شهرمان را دارد خواهر زاده این دو سید است.
من بنا به دلایلی که در بالا بر شمردم  این سادات و افرادی که نقش مخرب و مستبدانه ای در این سالها داشته و دارند و مانع رشد آگاهی و اعتلاء روحیه آزادیخواهی جوانان شهرمان  بودند، دشمنان قسم خورده آگاهی ورهایی جوانان شهرم می دانم.

آنان در آن سالها درهمه جا و حتی در حضور جمع کثیری ازهمشریان نمازگزارمحترممان در مساجد علیه آراء و افکار مترقی و آزادیخواهانه جوانان شهرمان تبلیغات سوء ومخرب می کردند، اینک، من که خودم یکی از آنانی بودم که مورد هجمه آنان قرار گرفته بودم پس از گذشت سالها از طریق فیسبوکم یعنی تنها تربیون کوچکی که دراختیار دارم، اعمال و مقاصد آزادی ستیزانه آنانرا افشا کردم تا دوستان جوانم آنان را بهتر بشناسند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر