۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه


آیا رسول خدا اشتباه می کرد؟

در ارتباط با خطا ناپذیری وعصمت پیغمبر مسلمانان درطول عمرش بین علمای اسلام و پژوهشگران علوم دینی اختلافات فاحش وجود دارد. اکثریت علمای شیعه به عصمت و نفی اشتباه و خطا در نزد فرستاده خدا و امامان اذعان دارند. آنها خاطی و گناهکار بودن پیامبر را خلاف نص صریح قرآن مبنی برصالح پنداشتن محمد ارزیابی می کنند. علما، مفسرین و تاریخ نویسان اهل سنت مواردی غیرازگفته های فرستاده خدا که ازطریق وحی نازل شده و در قرآن آمده را خطاپذیرمی دادنند و گناهکاری پیغمبر را در طول عمرش انکار نمی کنند. به بیان ساده این دسته ازعلمای اسلام غیرازمواردی که به پیغمبر وحی شده قائل به سهو و گناهکاری اوهستند.
 با هوده خواهد بود قبل ازاثبات این قضیه یادآوری کنیم اصولأ فردی که ازقبل بدون تفکروتعمق درقرآن، احادیث و تاریخ اسلام به خطاناپذیری و عصمت فرستاده خدا باور دارد بسیار مقرون به واقع است که ازروی تعصب به تفسیروتأویلهای غیرواقعی از قرآن متوسل شده تا خدشه ای به اعتقادتش وارد نشود،یعنی همان عمل ناصوابی که آخوندهای شیاد ودروغگوی حاکم مرتکب می شوند.

در زیربا استناد به پاره ای ازآیات قرآن ومطالبی که دراین خصوص درکتاب های تاریخ معتبرابن هشام وطبری آمده است، تلاش می کنیم اشتباه محمد را اثبات کنیم.

در پیوند با این مستندات شاید لازم باشد مختصرأ توضیح دهیم که همانطور که بسیاری ازمطالبی که دال بر خطاپذیری و گناهکاری رسول خدا بوده به مرورازکتابهای تاریخ اسلام حذف شده به اعتراف بسیاری ازاسلام شناسان آیاتی درمورد سنگسار و موضوع غرانیق ازقرآن برداشته شده است.

۱- سوره التوبه آیه۴۳

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ

خدايت ببخشايد، چرا پيش از آنكه [حال‏] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟ در این آیه خداوند از پیامبر اشکال می گیرد که چرا اجازه دادی قبل از اینکه راستگویان و دروغگویان مشخص شوند آنها که نمی خواهند به جنگ نیایند.

۲- سوره الم نشرح  آیات ۱تا ۳

الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی أنقض ظهرک

گفته اند «وزر» به معنای گناه است و خداوند فرمود: ای رسول، آیا ما نبودیم که گناه تو را آمرزیدیم؟ و این دلیل بر این است که پیامبران از گناه مصون نیستند.

۳- سوره عبس آیات ۱-۲...

عبس وتولی أن جائه الأعمی ومایدریک لعله یزکی... فأنت له تصدی وما علیک ألا یزکی... فأنت عنه تلهی کلا إنها تذکرة

چهره در هم کشید و روی برتافت، از اینکه نابینایی به سراغ او آمده بود، تو چه می دانی شاید پاکی و تقوا پیشه کند، یا متذکر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد، اما آن کس که توانگر است، تو به او روی می آوری، در حالی که اگر خود را پاک نسازد، چیزی بر تو نیست... .

 طبری می گوید که مقصود در این آیات عبدلله ابن ام مکتوم است و ازعایشه، ابن عباس روایاتی را ذکر می کند که: روزی پیغمبر با بزرگان کفار و مشرکان نشسته بودند و می خواستند آنها ایمان بیاورند، در میان صحبت حضرت، شخصی نابینا وارد مجلس شد و مطلبی را در مورد آیه ای از قرآن پرسید و بر این عمل خود اصرار می کرد و باعث قطع شدن کلام پیغمبر شد. حضرت ناراحت شد و از او روی گردانید و قیافه ای گرفت و دیگر اعتنایی به او نکرد. آن گاه این آیات نازل شد و پیغمبر اکرم (ص) را مورد عتاب قرار داد.

۴- سوره تحریم آیه ۱

یا أیها النبی لم تحرم ما أحل الله لک تبتغی مرضات أزواجک والله غفور رحیم
ای پیامبر، چرا چیزی را که خداوند حلال کرده است، به خاطر خشنود ساختن زنانت بر خود حرام می کنی و خدا آمرزنده و مهربان است.

گفته اند که پیغمبر روزی پیش یکی از همسران خود شربت عسل نوشید و بعد برای دیدار همسران دیگر (حفصه، عایشه) رفتند که آنها به حضرت گفتند: بوی بدی می دهی.وقتی محمد این را شنیدند، شربت عسل را بر خود حرام نمود

 ۵-حکایت عایشه همسر رسول خدا ( قضیه عایشه و صفوان )

عایشه می گوید: سید( پیغمبر ) در حق من متغیر شده بود و چنان که عادت وی بود که وقتها مرا پرسشی کردی چون مرا رنجوری پیش آمدی یا درد سری و این بار، نه چنان و هیچ لطفی نمی کرد.( تاریخ ابن هشام( محمد ابن اسحاق ) صفحه ۳۹۵)

آیا در این ماجرا که چند ماه ادامه داشته و جریان نزول وحی به فرستاده خدا قطع می شود وعایشه به خانه پدرش ابوبکر می رود تا اینکه ۱۷ آیه سوره نوردربیگناهی عایشه نازل می شود و تا این زمان رسول خدا باعایشه قهربوده وهیچگونه ارتباط عاطفی    با اونداشته، آیا این خطا واشتباه نیست؟ واضح است که محمد اگر ازروزاول می دانست که عایشه بیگناه است کار به اینجا کشیده نمی شد تا اینکه بعد ازگذشت چندین ماه پنج نفربه جرم منافق وتهمت زننده به عایشه شلاق بزنند .

 ۶- آیات شیطانی  [ ماجرای غرانیق به نقل ازتاریخ طبری ]

«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (سوره النجم آیات ۱-۳ )» يعنى: قسم به آن ستاره وقتى كه فرو رود كه رفيقتان نه گمراه شده و نه به باطل گرويده است، و نه از روى هوس سخن مى‏كند. و چون به اين آيه رسيد كه: أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ ( سوره النجم آیات ۱۹ تا ۲۰) يعنى: مرا از لات و عزى، و منات سومين ديگر، خبر دهيد.
شيطان بر زبان وى انداخت كه تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لَتُرتَجى.
يعنى اين بتان والا هستند كه شفاعتشان مورد رضايت است.
و بعد ازاین جبريل بيامد و گفت: «اى محمد چه كردى، براى مردم چيزى خواندى كه من از پيش خدا نياورده بودم و سخنى گفتى كه خداى با تو نگفته بود.» و پيمبر خداى سخت غمين شد و از خداى بترسيد، و خداى عزوجل با وى رحيم بود و آيه‏اى نازل فرمود و كار را بر او سبك كرد و خبر داد كه پيش از آن نيز پيمبران و رسولان چون وى آرزو داشته ‏اند و شيطان آرزوى آنها را در قرائتشان آورده است و آيه چنين بود:
«وَ ما أَرْسَلْنا من قَبْلِكَ من رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ الله ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ الله آياتِهِ وَ الله عَلِيمٌ حَكِيمٌ (سوره الحج آیه ۵۲)»
يعنى: پيش از تو رسولى يا پيغمبرى نفرستاده‏ايم، مگر آنكه وقتى قرائت كرد شيطان در قرائت وى القاء كرد خدا چيزى را كه شيطان القا كرده باطل مى‏كند سپس آيه ‏هاى خويش را استوار مى‏كند كه خدا دانا و فرزانه است.
اگر قرار باشد شیطان حرف های خود را به صورت آیات قرآنی به رسول خدا القا کند واوتشخیص ندهد، پس مرتکب خطا وگناه شدن چه معنی دارد؟

 ۷- قتل کعب ابن اشرف،‌ رئیس قوم بنی نضیر

کعب ابن اشرف مردی بود منافق از یهود بنی نضیر، طبعی لطیف داشت و شعرهای خوب گفتی و پیوسته قصیده انشاء کردی.
سید( پیغمبر) گفت:کی باشد که شر کعب ابن اشرف را از مسلمانان باز دارد؟
محمد ابن مسلمه مردی از انصار بود، بر پای خاست و گفت: یا رسول الله من او را از مسلمانان باز دارم. چون سه روز بگذشت او( محمد ابن مسلمه) پیش رسول آمد و گفت: یا رسول الله این کار به حیلت از پیش توان برد، لابد دروغی چند بباید گفت و عدوات تو با وی ظاهر بباید کردن. سید گفت: تو را از قبل من بحلی و هر چه می خواهی بگوی.( تاریخ ابن هشام صفحات ۳۱۶-۳۱۷ )  
با رخصت محمد یارانش با دروغ و نیرنگی که رسول خدا اجاره داده بود به فجیع ترین شیوه کعب را به قتل رساندند. آیا توسل به دروغ و نیرنگ از سوی فردی که مدعی است فرستاده خدا و صالح است برای کشتن مخالفین اش خطا و اشتباه نیست؟

۸- ازدواج رسول خدا با زوجه پسر خوانده اش

سوره الأحزاب آیه ۳۷

وَإِذ تَقولُ لِلَّذي أَنعَمَ اللَّهُ عَلَيهِ وَأَنعَمتَ عَلَيهِ أَمسِك عَلَيكَ زَوجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخفي في نَفسِكَ مَا اللَّهُ مُبديهِ وَتَخشَى النّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخشاهُ ۖ فَلَمّا قَضىٰ زَيدٌ مِنها وَطَرًا زَوَّجناكَها لِكَي لا يَكونَ عَلَى المُؤمِنينَ حَرَجٌ في أَزواجِ أَدعِيائِهِم إِذا قَضَوا مِنهُنَّ وَطَرًا ۚ وَكانَ أَمرُ اللَّهِ مَفعولًا

و تو به آن مرد (زیدبن حارثه) که خدا نعمتش داده بود و تو نیز نعمتش داده بودی گفتی: زنت را برای خود نگه دار و از خدا بترس. در حالی که در دل خود آنچه را که خداوند آشکار ساخت مخفی داشته بودی و از مردم ترسیدی، حال آنکه خدا ازهرکس دیگر سزاورتر بود که از او بترسی... .
فخر رازی نیز می گوید:
روایت شده است که پیامبر (ص) زینب بنت جحش را دید. بعد از اینکه او در ازدواج زید در آمده بود، پیغمبر (العیاذ بالله) هوای زینب را کرد و هنگام طلاق زید، پیامبر (ص) اراده نکاح خود رابا زینب مخفی نگه داشت، لذا خداوند متعال عتابش نمود. او سزاوارتر از همه است برای ترس.
زمخشری می گوید:

اگر شما بگویید: آنچه پیغمبرمخفی نگه می داشت چه بود، خواهم گفت: «تعلق قلبه بها» یعنی محبت حضرت (ص) به زینت بنت جحش. می گوید: بعد نکاح زینب با زید، پیغمبر وقتی زینب را دید، محبتش در دل پیامبر نشست و گفت: «سبحان الله مقلب القلوب»، در حالی که قبل از این پیغمبر هیچ علاقه ای به زینب نداشت. زینب تسبیح حضرت را شنید و آن را به زید گفت. زید نیز برای طلاق زینب آماده شد.
آیا دل باختن رسول خدا به همسر فرزند خوانده اش را چگونه می شود توجیه کرد؟ آیا نمی توان گفت این هم یکی از اشتباهات مسلم فرستاده خداست؟




۱۳۹۶ فروردین ۲۸, دوشنبه


کتاب ۲۳ سال و نویسنده اش

کتاب ۲۳ سال را علی دشتی درحدود ده سال قبل ازانقلاب نوشت. چند سال بعد ازنگارش  حدود سال ۱۳۵۳آنرا در چاپخانه ای در بیروت بدون نام مؤلف و ناشر بچاپ رساند. کتاب که در ۱۰۰۰ نسخه چاپ شده بود به ایران منتقل و مخفیانه بین دوستداران کتاب پخش شد.

علی دشتی در مورد کتابش می نویسد:

«هزارها کتاب درباره زندگی و حوادث بيست و سه ساله ظهور و افول او وهمه کردارها و گفتارهای اين مرد فوق
العاده نوشته شده است و تحقيقاً از او بيش از تمام رجال تاريخی قبل از او اسناد و مدارک و قوانين در دسترس محققان
و پژوهندگان قرار گرفته است. معذلک هنوز کتاب روشن و خردپسندی درباره وی [رسول االله] نوشته نشده است که
سيمای او را عاری از گرد و غبار و اغراض و پندارها و تعصبات نشان دهد».

بی تردید اشتهار کتاب ۲۳ سال مرهون شخصیت ویژه نویسنده آن است. علی دشتی سالها در حوزه علمیه کربلا و نجف علوم دینی آموخت. آشنایی عمیق به معارف دینی و قرآن داشت. به اسلام ایمان و باور داشت ودراعتقاد اوبه اسلام هیچ شک و شبهه ای نمی توان روا داشت. کتاب۲۳ سال از ابتدا به جهت نقد جسورانه به خرافات و گزافه گویی های ملایان فریبکار در مورد اسلام و پیامبر اسلام بسیار مورد استقبال مشتاقان مطالعه درخصوص اسلام شناسی قرارگرفت.

شادروان دشتی قبل از چاپ کتاب ۲۳ سال چندین کتاب نشرداده بود ازجمله کتاب[ تخت فولاد ]، ااین کتاب که تصور خیالی مباحثه مجتهدی طراز اول وعده ای طلبه است بدون نام نویسنده چاپ دردسترس علاقمندان قرارگرفته بود. پس ازانقلاب وبا به قدرت رسیدن آخوندهای متحجرکتاب ۲۳ سال مخفیانه و توسط سازمانهای سیاسی مخالف رژیم چاپ و به فروش رسید. آخوندهای که با نشر و توزیع کتاب شدیدأ احساس ترس می کردند اولین بارآقای دکترعلینقی وزیری بجرم انتساب به این کتاب زندا نی و شکنجه کردند، پس از مدتی  شادروان دشتی را بجرم تألیف کتاب دستگیر ودرزندان مورد شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی قرار دادند بطوریکه در اثرشکنجه لگن خاصره ايشان آسيب می بيند و به همين سبب اورا اززندان به بيمارستان جم انتقال می دهند که مدتی بعد دراثرهمین آزارهای جسمی وروحی دربیمارستانهای به درود حیات گفت.

 زنده یاد سعيدی سيرجانی درکتابش«آستين مرقّع»  آخرين روزهای زندگی یاردیرینه اش شادروان دشتی را این گونه بازگو می
 کند:
«دو سفر اجباری اخير [کنايه ای به دستگيری و زندانی شدن علی دشتی است] پيرمرد را خسته و فرسوده کرده بود.
از سفر اول که باز آمد حکيمانه صبر و سکوت پيشه کرد و از جوانی که نادانسته و شايد هم شناخته و دانسته، سيلی
بر صورت استخوانيش نواخته بود شکايتی نداشت. شکوه اش از توهين نابجايی بود که به او و پسر خوانده اش روا
داشته بودند. اما سفر دوم مرد را به کلّی در هم شکسته بود. حقيقت را بخواهيد به عنوان جسد بيجانی بازش آورده
بودند که به خاکش بسپاريم. برادران مير و به تعبير خودش دو فرشته نازنين – پرستاريش کردند و به جبران
شکستگيها پرداختند. دريغا که برای شکست روح مرهمی نساخته اند. پيرمرد از سفر دوم شکايتها داشت که: معنی
بهشت و دوزخ را تازه فهميدم، در مسافرت دوم پی بردم که سفر اولم در باغ بهشت بوده است... مرد از خُلق و خوی
رفقا آگاه بود و از سرنوشت خويش بيمناک. از قدرت رفيقان با خبر بود و از کينه جويی و قساوتشان هم. گفتم مرد
عاشق زندگی و زيبايی و حقيقت بود و بازی زمانه را بنگر که در هر سه مورد چه به روز و روزگارش آوردند.
مردی که به زيستن عشق می ورزيد، بر اثر دو سفر ناخواسته ساليان اخير، چنان از جان و جهان بيزار شده بود که به
انتظار مرگی ناگهانی دقيقه شماری می کرد. يک ماهی پيش از مرگش روزی که خلوتی دست داده بود – با مقدمه
چينی مفصلی در مورد آشنايی کوتاه مدت و پر کيفيتمان و اينکه اهل تعقل و منطقم پنداشته – از من خواهشی کرد که
مو بر تنم راست شد و عرق سردی پيشانيم را پوشاند. مرد از من کپسول سيانور خواسته بود. سکوتی کردم و قولی
دادم، بی آنکه عواقب اين تعهد را سنجيده باشم. آن هم چه عواقب جانکاهی که در طول يک ماه، ده سال پيرم کرد. اگر
در عمر خويش گرفتار جدال درونی تعقل و عاطفه شده باشيد، به عظمت رنج من آگاهيد و نيازی به بازگفتن نيست...
از آن پس مطالبه های مکرر او بود و وعده های امروز و فردای من... به خلاف سابق می کوشيدم کمتر به ديدنش بروم و هر بار انبان فريب و دروغی پيش چشمان هوشيار و دقيقه يابش خالی کنم و با وعده فردايی از چنگ
اصرارش خلاص شوم و روزی که تک و تنها کنار سنگ غسالخانه ايستاده و شاهد شستشوی پيکر نحيفش بودم، روح
او را ديدم که بالای پيکر بيجانش می چرخد و با همان حرکت معهود دست می گويد: نازنين من... ديدی چطور قالَت
گذاشتم و رفتم؟... چه تلخ و دردناک است بازيهای مسخره سرنوشت... سرانجام او را [در خواب] ديدم که از
تختخوابش فرو می آيد، عينکش را از ميز کنار دستش برمی دارد و بر چشم می گذارد... دمپاييهايش را می پوشد و به
طرف صندلی من می آيد. انگشتان ظريفش را لای موهای سرم فرو می کند و با خنده شيرين معنی داری می پرسد:
توی چه فکری بودی؟ نکند باز هم داشتی به گذشته پر افتخار ما فکر می کردی؟ می بينی چه ملت حق شناس و
 فرهنگ دوستی داريم؟...»

سرگذشت شادروان علی دشتی:

 هنگامی که درسال ۱۲۹۲ شمسی شیخ عبدالحسین دشتستانی که خود یکی از روحانیون معروف منطقه دشتستان بود دست پسر ۱۵ ساله اش را گرفت و از روستایی کوچک از توابع دشتستان بوشهر او را با خود به کربلا برد تا درحوزه علمیه آنجا معارف اسلامی فرا بگیرد و به سلک روحانیون در آید، نمی توانست تصوربکند که ۵۸ سال بعد پسرش بجرم نوشتن کتاب توسط روحانیونی که درنجف و کربلا درس خوانده ودرایران حکومت اسلامی برپا کرده بودند، زندان وشکنجه شود ودراثرهمین آزارواذیتهای جسمی وروحی کشته شود.

علی دشتی جوان و پرشورپس ازمدتی تحصیل علوم دینی درکربلا و نجف به کشور برمی گردد. پس ازمدتی کوتاه اقامت در شیرازواصفهان در تهران رحل اقامت می افکنده وپس ازمدتی به جرگه مقاله نویسان روزنامه های مخالف دولت درمی آید.

در سال ۱۳۰۰ دشتی  با همکاری عده ای از دوستانش روزنامه [ شفق سرخ ] انتشار می دهد. در ابتدای به قدرت رسیدن رضاخان از اصلاحاتی که از سوی او صورت گرفت و همچنین در قضیه کشف حجاب شادروان علی دشتی ازاقدامات رضاخان چه در نطق هایش درمجلس و چه درروزنامه اش حمایت می کرد، این روزنامه  پس از بقدرت رضا خان در سال ۱۳۰۴ بعلت نشر مقالات تند توقیف می شود ودشتی به تحمل۱۴ماه زندان محکوم شد. در سال ۱۳۰۷او به نماینده بوشهر درمجلس شورای ملی انتخاب گردید.

 پس ازشهریور ۱۳۲۰ واستعفای اجباری رضاخان از سلطنت، دشتی که هنوزدرمجلس حضور داشت درمخالفت با سیاستهای رضا این چنین نطق می کند: «من معتقدم که اگر چهار پنج سال ديگر پادشاه سابق [رضا شاه] باقی مانده بود ديگر مالکی در کشور باقی نمیماند... بايد گفت آقا تمام اين اعمال سياه گذشته باطل و لغو است. امروز قرن بيستم است. مخصوصاً که يک طرف
کشور ما انقلاب سوسياليستی قسمتی از دنيا را اداره می کند. من نمی دانم اساساً چرا در اين مملکت هر پادشاهی به
محض اينکه قدرتی پيدا کرد شروع به تعدی نمود... وزراء در مقابل مجلس مسئوليت تام دارند پس به چه دليل بطور
مستقل کارهای خود را انجام نمی دهند. اگر می خواهيد مشروطيت درست شود و ملّت ايران روی آزادی را ببيند بايد
اعليحضرت همايونی [محمد رضا شاه] در امور وزارتخانه ها مداخله نکنند...»

در دوران سلطنت محمد رضا شاه دشتی بیشتر همت خود را مصروف نوشتن و چاپ کتابهایش کرد گرچه از دخالتگری سیاسی در امورجامعه غافل نبود. شادروان علی دشتی را گرچه اهل کتاب و مطالعه ازطریق آثارش خصوصأ کتاب ۲۳ سال می شناسند ولی بی تردید او ادیب فرهیخته ای بود که بیشترین سهم را در معرفی شاعران پرآوازه ای همچون حافظ، مولوی، سعدی و خیام به جامعه روشنفکری زمانه خود و محافل دانشگاهی داشت. تألیف و نشر کتابهایی همچون نقشی ازحافظ  /سيری در ديوان شمس  /شاعری دير آشنا نقدی بر خاقانی  /دمی با خيام  /نگاهی به صائب /کاخ ابداع انديشه گوناگون حافظ وتصويری ازناصر خسرو
ادله محکمی بر این ادعا است.
در نهایت شادروان علی دشتی بعد ازسالها زندگی پر تلاطم سیاسی وادبی دراثرتحمل شکنجه وآزارهای شدید جسمی وروحی مزدوران رژیم آخوندی در ۲۶ دی ۱۳۶۰ در بیمارستان جم تهران درگذشت.

نگاهی گذرا به کتاب ۲۳سال

برای آشنایی دوستانی که این کتاب فاخررا مطالعه نکرده اند، بخش های کوتاهی ازمباحثی که شادروان علی دشتی در کتابش آورده است نقل می کنم:

  [تولد حضرت محمد  ]

تولد حضرت محمد مثل تولد ميلياردها نوزاد ديگر صورت گرفته و کمترين اثری و حادثه ای روی نداده است. اما
تب معجزه سازی، مردم را به تخيلات و افسانه ها کشانيده است. از تولد حضرت شکافی در ايوان مداين پديد آمد و
آتشکده فارس خاموش شد.
آيا اين اثر طبيعی و ذاتی تولد حضرت رسول است يا امری خارق العاده و به منزله اخطاريست از جانب خداوند؟
به حکم عقل و برهان حسی و رياضی هيچ معلولی بدون علت نيست. تمام رويدادهای جهان هستی خواه طبيعی و خواه
سياسی و اجتماعی، معلول عللی هستند. گاهی اين علل آشکار است. آفتاب می تابد، گرمی و نور که خاصيت ذاتی
اوست حاصل می شود. آتش می سوزاند، مگر اينکه عايقی مؤثر مانع خاصيت ذاتی او شود. آب به سراشيبی می رود
مگر آنکه نيروئی جبراً و قسراً [به زور کسی و يا چيزی را به کاری وادار کردن] آن را بالا برد. گاهی علل حوادث
آشکار نيست و بايد بدان پی برد. چنانکه بسياری از رويدادها سابقاً معلوم نبود و بشر به کشف آن پی برده است مانند
رعد و برق يا بروز امراض و راه علاج آن [ها].
خداوند حکيم و دانا چرا متوقع است که مردم ايران چهل سال قبل از بعثت حضرت رسول از بعثت وی باخبر شوند؟ سير در اوضاع عربستان قبل از بعثت نشان می دهد که خود حضرت رسول هم از اينکه وی مبعوث خواهد شد خبر نداشت. اگر خداوند قادر می خواست تولد حضرت محمد را حادثه ای بزرگ و غيرمترقبه جلوه دهد چرا در خانه کعبه که محل ظهور اسلام است شکافی پديد نيامد و بتان بيجان از جايگاه خود فرو نريختند که لااقل تنبهی[هشياری و بيداری] برایقريش باشد و اخطار او مؤثرتر از خاموش شدن آتشکده بشود؟ چرا مقارن بعثت معجزه ای ظاهر نشد که تمام قريش را به ايمان کشاند و سيزده سال رسول محبوب او مورد آزار و عناد قرار نگيرد؟ چرا در دل خسرو پرويز فروغی نتابيد تا نامه حضرت را پاره نکند، هم خود ايمان آورد و هم به تبعيت او بر سراسر ايران نور اسلام بتابد و بدون جنگ قادسيه و نهاوند شاهنشاهی ايران زير پرچم اسلام درآيد؟

[ شخصيت تازه محمد ]

هجرت نبوی مبدأ تاريخ و مصدر تحولی است بزرگ. ولی خودِ اين رويداد معلول تحول شگرفی است که در
شخصيت حضرت محمد پديد آمده و سزاوار است زير ذره بين روانشناسان و دانشمندان و جويندگان اسرار روح
آدمی قرار گيرد.
مردی زاهد و وارسته از آلودگيهای زمان خود که دنيا را در مراحل آخرين خود تصور کرده و روز بازخواست
را قريب الوقوع می داند، مردی که پيوسته به آخرت انديشيده، قوم خود را به ستايش خداوند جهان دعوت می کند،
زور و ستم را نکوهش و افراط در خوشگذرانی و غفلت از حال مستمندان را ملامت می کند، چنين مردی که به
روش مسيح سراپا شفقت است، يکباره مبدل به جنگجويی می شود سرسخت و بی گذشت که می خواهد ديانت خود
را به زور شمشير رواج دهد. لذا در مقام تأسيس دولتی بر می آيد که در راه تحقق آن از هيچگونه وسيله ای
رويگردان نيست. مسيح به قيافه داود ظاهر می شود، مرد آرامی که بيش از بيست سال با زنی بيست و چند سال
از خود او مسن تر بسر برده بود، به شکل اغراق آميزی به زن روی می آورد.

[در مورد قرآن ]

اما از خواندن قرآن وغور [تعمق] در آن بعضی مطالب آن آشکار و پديدار می گردد [که قرآن مخلوق فکر انسان است]. برای نمونه به سوره فاتحه که سبع الثانی ناميده شده و آن را از مهمترين سوره های قرآنی می دانند و از اين رو در صدر مصحفقرار گرفته است نظر افکنيم. سوره فاتحه نمی تواند کلام خداوند باشد، بلکه از مضمون آن چنين به نظر می رسد که کلام خود حضرت پيغمبر است زيرا ستايشِ حق است، اظهار بندگی به درگاه خدای عالميان است و تمنای هدايت و عنايت است. خداوند خود نمی فرمايد: «اَلحَمدُلِلّهِ رَبَّ العالَمينَ. الرّحَحمِن الرَّحيمِ مالِکِ يومِ الدّينِ». [يعنی] ستايش و سپاس خداوند جهان را سزاست. خداوندی که مهربان و بخشنده و صاحب روز رستاخيز است. اگر سوره فاتحه با کلمه «قُل» آغاز شده بود، چنانکه در بسياری از سوره ها يا آيات چنين است، اين اشکال پيش نمی . 21» . قُل اِنَّما اِنا بَشَر مِثّلِکُم...» 20» . قُل يا اَيهُاَ الکافِرُونَ» 19 آمد [مانند]: «قُل هَوَاللّهُ اَحَدُ» معقول و منطقی نيست که خود خداوند بفرمايد: «اِهدِنا الصَراطَ المُستَقيم. صِراطَ الّذينَ اَنعَمتُ عِلَيهِم غَيرالمَغضوب عِلَيهِم ولا الضالِين» که معنی آن واضح است: ما را به راه راست هدايت کن. راه کسانی که مورد عنايتند نه آنهايی که گمراهند و مشمول خشم و غضب هستند. سراسر سوره فاتحه ستايش و نياز به درگاه خداست. پس کلام خدا نيست و بايد فرض کرد که کلام خود محمد است که آن را اختصاص به نماز داده است. به همين دليل عبداالله بن مسعود که از معتبرترين کاتبان وحی و حفظه قرآن بود، آن را جزء قرآن نمی داند.

  [ زن در اسلام ]

عبارت «اَلرَّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النَّساء» [مردان فرمانروايند بر زنان] از آيه ٣٤ سوره نساء اين اصل را برقرار می کند
که زن و مرد در تمام حقوق مدنی مساوی نيستند. در همين آيه دليل تسلط و سيادت بر زن بطور اجمال ذکر شدهه
است: «بِما فَضَّلَ االلهُ بَعضَهُم عَلی بَعضٍ وَ بِما اَنفقُوا مِن اَموالِهِم» که قسمت اول آن مبهم است زيرا می فرمايد: به دليل
اينکه خداوند افراد بشر را غيرمتساوی آفريده بعضی را بر بعض ديگر برتری داده است.
تفسير جلالين وجه تفضيل مرد را بر زن، عقل و علم و ولايت گفته است.
64 زمخشری و بيضاوی
و بعضی ديگر آن را (وجه امتياز مرد را بر زن) مشروحتر بيان کرده و می گويند تفوق و
استيلای مرد بر زن مانند تسلط ولات و حکام است بر رعيت. آنوقت در مقام فلسفه بافی و علت تراشی برآمده و گفته
اند که مردان به خرد و زور و تدبير آراسته اند، از اين رو نبوت، امامت و ولايت به آنها اختصاص يافته است. ارث
بيشتر می برند و شهادت آنها در پيشگاه محکمه های شرعی معتبرتر و دو برابر زن است. سهم آنها از ارث دو برابر
زن، جهاد و نماز جمعه بر آنها تعلق نمی گيرد و حق طلاق نيز با آنها نيست. اذان، خطبه، امامت نماز جماعت،
سوارکاری، تيراندازی و شهادت [گواهی دادن] در اجراء حدود شرعی و غيره و غيره همه مخصوص مردهاست.
چنانکه ملاحظه می کنيد استدلال بسيار ضعيف است و غالباً معلول را به جای علت نشانده اند. يعنی خيال کرده اند
چون بسياری از کارها را نظامات اجتماعی و عادات و رسوم، مخصوص مردها کرده است پس زن در مرتبه پايينتر
قرار دارد يعنی استعداد و لياقت آن کارها را ندارد و از همين جهت شريعت اسلامی تسلط مرد را بر زن مسلّم شناخته
است در صورتی که قضيه معکوس آن است.
شرع اسلام چون زن را ضعيف دانسته حق او را در ارث و شهادت نصف مرد قرار داده است نه اينکه چون زن در
ارث و شهادت نيمه حق مرد را داراست، پس در مرتبه پايينتر از مرد قرار می گيرد.

[غزوه بدر ]

از ديرباز ميان قبايل عرب اين عادت متداول بود که برای رسيدن به مال و دولت به قبيله ضعيف تر هجوم کنند و مال
و خواسته [دارايی] آنها را به چنگ آورند. برای مسلمين يثرب در آن زمان جز اين راه، راه ديگری وجود نداشت.
از اينجا غزوه های اسلامی آغاز شد. غزوه يعنی حمله ناگهانی به کاروان يا قبيله ديگر و تصاحب اموال و زنان آنها.
ساده ترين شکل تنازع بقا در شبه جزيره عربستان.

به حضرت خبر رسيد که کاروانی از قريش به سرپرستی عمروبن خضرمی از شام به سوی مکه می رود و امتعه
فراوانی دارد. عبداالله بن [عبيداللهه بن] جحش را به سرکردگی عده ای مهاجر مأمور هجوم به آن کاروان کرد. در
جايی نزديک مقام نخله کمين کردند و همين که کاروان بدانجا رسيد بر آن هجوم کردند، سرپرست قافله را کشتند و دو
نفر ديگر را اسير کردند و با تمام اموال رهسپار مدينه شدند و اين غزوه به نام «سرية النخله» در تاريخ اسلام ثبت
شد.

  

۱۳۹۶ فروردین ۲۷, یکشنبه

آیا اسلام با دموکراسی سازگار است؟

در این نوشته کوتاه درپیوند با سازگاری ویا ناسازگاری اسلام با دموکراسی صحبت می کنیم. برابری حقوقی شهروندان و نظارت همگانی آحاد مردم ازمهم ترین اصول دموکراسی است. از منظر یک مسلمان سنتی حقیقت آن چیزی است که بر اساس وحی دانسته می شود واحکام اسلامی دائمی ونسخ ناپذیرند، در حالیکه از نظر یک شهروند آزاد حقیقت آن سوژه ای است که با استقرار دموکراسی و براساس خواست اکثریت جامعه انتخاب می شود.

سزوار توجه است که بگوئیم علما و دین پژوهان، احکام مسلم اسلامی را ازطریق تفسیر و تأویل آیات قرآن به دست می آورند. به باور بسیاری ازنواندیشان دینی مطابق تفسیر سنتی از قرآن بسیاری ازاحکام اسلامی درقرآن به نابرابری حقوقی بین زنان و مردان، نقض حقوق اقلیتهای مذهبی، بی حقوقی دگر اندیشان ومجازات غیر انسانی مجرمان راه می برد و آنها را نمی پذیرند.
در همین خصوص به نظر سید محمدحسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی فقیه، فیلسوف و یکی ازبزرگترین مفسران شیعی قرآن توجه کنید:
 در اﺳﻼم ﺟﺎﻳﯽ و ﻣﺠﺎﻟﯽ ﺑﺮاﯼ ﺣﺮﻳﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ اﻣﺮوزﯼ اش ﻧﻴﺴﺖ ...و ﻳﮑﯽ ازﻋﺠﺎﻳﺐ اﻳﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﻀﯽ از اهل ﺑﺤﺚ و ﻣﻔﺴﺮﻳﻦ ﺑﺎ زوروزﺣﻤﺖ  ﺧﻮاﺳﺘﻪ اﻧﺪ اﺛﺒﺎت ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ دراﺳﻼم ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺁزاد اﺳﺖ، و اﺳﺘﺪﻻل ﮐﺮدﻩ اﻧﺪ ﺑﻪ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﻻ اﮐﺮاﻩ ﻓﯽ اﻟﺪﻳﻦ و ﺁﻳﺎﺗﯽ ﻧﻈﻴﺮ ﺁن ...  ﺗﻮﺣﻴﺪ اﺳﺎس ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻧﻮاﻣﻴﺲ و اﺣﮑﺎم اﺳﻼﻣﯽ اﺳﺖ و ﺑﺎ اﻳﻦ ﺣﺎل ﭼﻄﻮر ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ اﺳﻼم ﺁزادﯼ در ﻋﻘﻴﺪﻩ را ﺗﺸﺮﻳﻊ ﮐﺮدﻩ ﺑﺎﺷﺪ؟ و اﮔﺮﺁﻳﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﺨﻮاهد ﭼﻨﻴﻦ ﭼﻴﺰﯼ را ﺗﺸﺮﻳﻊ ﮐﻨﺪ ﺁﻳﺎ ﺗﻨﺎﻗﺾ ﺻﺮﻳﺢ ﻧﺨﻮاهد ﺑﻮد؟  ﻗﻄﻌًﺎ ﺗﻨﺎﻗﺾ اﺳﺖ و ﺁزادﯼ در ﻋﻘﻴﺪﻩ در اﺳﻼم ﻣﺜﻞ اﻳﻦ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﮐﻪ دﻧﻴﺎﯼ ﻣﺘﻤﺪن اﻣﺮوز ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺗﺸﺮﻳﻊ ﺑﮑﻨﺪ و ﺁﻧﮕﺎﻩ درﺁﺧﺮ اﻳﻦ ﻳﮏ ﻗﺎﻧﻮن را هم اﺿﺎﻓﻪ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺮدم در ﻋﻤﻞ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺁزادﻧﺪ، اﮔﺮ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ، ﻋﻤﻞ ﺑﮑﻨﻨﺪ و اﮔﺮ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻨﺪ ﻧﮑﻨﻨﺪ ... ﭘﺲ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﻻ اﮐﺮاﻩ ﻓﯽ اﻟﺪﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎ در اﻳﻦ ﻣﻘﺎم اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﺪ اﻋﺘﻘﺎد اﮐﺮاﻩ ﺑﺮدار ﻧﻴﺴﺖ، ﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻨﻈﻮراﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ " اﺳﻼم ﮐﺴﯽ را ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻪ اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﻣﻌﺎرف ﺧﻮد ﻧﮑﺮدﻩ"  و ﻧﻪ ، ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ اﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ " ﻣﺮدم دراﻋﺘﻘﺎد ﺁزادﻧﺪ  "و اﺳﻼم در ﺗﺸﺮﻳﻊ ﺧﻮد ﺟﺰ ﺑﺮدﻳﻦ ﺗﻮﺣﻴﺪ ﺗﮑﻴﻪ ﻧﮑﺮدﻩ، دﻳﻦ ﺗﻮﺣﻴﺪﯼ ﮐﻪ اﺻﻮل ﺳﻪ ﮔﺎﻧﻪ اش ﺗﻮﺣﻴﺪ ﺻﺎﻧﻊ و ﻧﺒﻮت اﻧﺒﻴﺎ، وروز رﺳﺘﺎﺧﻴﺰ اﺳﺖ، ﭘﺲ  ﺣﺮﻳﺖ هم ﺗﻨﻬﺎ در اﻳﻦ ﺳﻪ اﺻﻞ اﺳﺖ و ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ در ﻏﻴﺮ ﺁن ﺑﺎﺷﺪ، زﻳﺮا ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺁزادﯼ در ﻏﻴﺮ اﻳﻦ اﺻﻮل ﻳﻌﻨﯽ وﻳﺮان ﮐﺮدن اصل دین. [ ۱ ]

 تأویل و تفاسیر جدیدی که امروزه توسط پژوهشگران علوم قرآنی صورت می گیرد راه را برای قرائت روشنفکرانه ای از احکام اسلام می گشاید تا بتوا نند آنها را با دموکراسی و نگرشهای جدید علوم انسانی منطبق کنند. اینکه تا چه حد این قرائتهای جدید با احکام اسلامی انطباق داشته و توجیه پذیراست به تعمق وغوربیشتر درمتون اسلامی یعنی قرآن واحادیث و پذیرش علمای اسلامی برمی گردد.

آنچه از آرا و افکار اندیشمندان علوم دینی همچون علامه طباطبایی، جوادی آملی، مؤمن قمی، خمینی و منتطری برداشت می شود اینکه همه آنها با تأویل و تفاسیر جدید توافق نداشته وهمچنان مدافع تفاسیر سنتی و ظاهری از آیات قرآن هستند وبسیاری ازآنها با علامه طباطبایی موافقند که عقیده دارد با قرائت و تفاسیر روشنفکرانه ازآیات قرآن دیگر چیزی ازاحکام مسلم اسلام باقی نمی ماند ودرخاتمه به ویرانی اصل دین منجرمی شود.

قدر مسلم اینکه بسیاری از آیات قرآن تفسیرومعنای واضح ومشخص دارند که قابل انطباق با اصول اساسی دموکراسی که همان برابری حقوقی شهروندان آزاد و نظارت همگانی است،  نیستند، ازسویی چنانچه این گونه تفاسیر و قرائتهای روشنفکرانه بر بسیاری ازآیات قرآن واحکام اسلامی تعمیم داده شود خطر این هست که با دین جدیدی مواجه شویم که دیگر شاید نتوان نام اسلام را برآن اطلاق کرد..
در پایان برداشت محسن کدیورروحانی واندیشمند دینی دراین مورد باهم میخوانیم:

برداشت من اینست که قرائت روشنفکرانه ازاسلام ، با دموکراسی سازگاراست، اما بین اسلام سنتی وتاریخی ودموکراسی سازگاری ای وجود ندارد". معیارنخستین، برابری شهروندان درجامعه است، مانند برابری مذهبی، برابری جنس زن ومرد وبرابری بصورت عام. درقرائت تاریخی ازاسلام چنین برابری ای وجود ندارد.بنابراین مردان بیشتراززنان حق دارند. مسلمانان از حقوق دینی بیشتری نسبت به غیرمسلمانان برخورداراند. دربین مسلمانان نیزتفاوتهایی وجود دارد؛ یک " مجتهد " یا فقیه مسلمان، حقوق بیشتری از یک مسلمان ساده دارد. نظربه این دلایل ، یک قرائت تاریخی ازاسلام با دموکراسی سازگارنیست، درحالیکه یک تفسیرمدرن ولیبرال ازدین با دموکراسی انطباق دارد. [ ۲ ]

 [ ۱ ] اﻟﻤﻴﺰان ﺟﻠﺪ 4 .  ﺻﺺ 183-185

[ ۲ ] اسلام و دموكراسي، سازگاري يا ناسازگاري؟   مقاله عرضه‌شده به همايش بين‌المللي دين و دموكراسي



چرا خامنه ای حجت الاسلام  قتل عام [۱] را به جلوهل داده است؟

بر اساس نظریه ولایت فقیه خمینی، درزمان غیبت امام غایب[ مهدی] اجرای احکام اسلام به عهده فقها وعلماست و فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و براجرای احکام نظارت کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند. طبق این نظریه خامنه ای که بعد از مرگ خمینی یک شبه  عبای آیت الله العظما پوشید وعالم جامع الشرایط شد باید درغیبت امام ناپیدا ولی، رهبرمردم و زعامت مذهبی  آنانرا عهده دار شود،ازسویی برقراری احکام اسلامی، ترویج و حفظ بیضه اسلام، حراست و پایداری حکومت اسلامی از وظایف  مهم حکومتی است که ولی فقیه یعنی خامنه ای باید به انجام آنها کوشا باشد.

در حکمرانی اسلامی یعنی همان ولایت ملایان شیعه تقیه جایزاست یعنی اینکه حاکم مجازاست برای پیشبرد مقاصد سیاسی اش به دروغ، نیرنگ و شقاوت متوسل شود و مخالفین اش را به قتل برساند، همان عمل شنیعی که خمینی درگذشته و خامنه ای در زمان حال مرتکب می شود و پس ازاین قراراست ولی فقیه آینده حجت الاسلام قتل عام انجام دهد البته بماند که برای مسلمانان این پدیده،اتفاق نادروغریبی نیست، همانطور که می دانیم عده ای ازمخالفین رسول خدا ومشرکین به دستوراو با دروغ و نیرنگی که  محمد به یارانش توصیه کرده بود به قتل رسیدند[ دوستانی که  ناباورند می توانند عنوان قتل و ترورهای سیاسی دراسلام در گوگل جستجو کنند.]

خامنه ای درهیئت نایب امام ناپیدا بلحاظ فقه شیعی دوازده امامی همان افعال و تکالیفی را انجام میدهد که امیال وخواست امام غایب، پدرشان حسن عسکری، جدشان علی ابن ابوطالب، رسول خدا وخود خداست، به بیان دیگر ولی امرمسلمین بلاد طاعون زده اسلامی ازطریق امام قایم با شخص خدا ارتباط و پیوند دارد و دستوراتش را ازاومی گیرد.

ازدیگر احکام فقهی که در نزد آخوندهای مفتخوروشیاد بسیارشایان توجه است حفظ کیان و اقتدارحکومت اسلامی است که ازواجبات مسلم فقهی است. هل دادن حجت الاسلام  قتل عام ازسوی خامنه ای وپاسداران اودر چارچوب همین نظریه قابل تعریف است.

با شدت گرفتن بیماری خامنه ای و توصیه های پزشکان معالج، تعیین جانشین او به امرعاجلی درسطح رهبری بدل گردیده است. حجت الاسلام  قتل عام عمامه سیاه دارد یعنی سید است واولاد علی ابن ابوطالب مضافأ اینکه نوکر صفت، اهل تقیه و آدمکش است و به زبانی گویا حایز شرایط کامل رهبری است[ بگید ماشاالله] ازسویی هم اراده خالصانه ای به ائمه اطهارومعصومین دارد و مثل رهبر فعلی برای آستان بوسی آغای مخفی شده در چاه به چاه مبارک چمکران مشرف می شود که مسلم اجر وفوائد وافری به  جیب اش سرازیر می شود چرا که بعد از مرگ خامنه ای با ارتباطی که از طریق همین چاه معطر با امام مخفی شده خواهد گرفت هم اینکه خود صواب کافی ووافی نصیبش می گردد وهم اینکه شاید بتواند شفاعت خامنه ای را از امام درحال اختفا مطالبه کند.

خامنه ای شاید بهتر ازبسیاری مردم زجردیده خاک فلاکت زده میهنمان بداند که ۱۴۰۰ سال از دوران حفظ کیان و بیضه اسلام از طریق شمشیرذوالفغارعلی ابن ابیطالب سپری شده و شمشیر دیگرکاربردی ندارد و به موزه ها منتقل شده و جایش را سلاحهای هسته ای گرفته است. با شناخت دقیقی که خامنه ای ازجانشین قاتلش دارد وتجارب گرانبهایی که حجت الاسلام قتل عامل در کشت و کشتار دارد که آنها را یک شبه بدست نیآورده است، مطمئأ درراستای گسترش دستیابی به سلاح هسته ای مجاهدت خواهد نمود.

خامنه ای تمام قددر پشت انتصاب رئیسی قاتل بعنوان رئیس قوه مجریه  ایستاده وازهمه اهرمهای قدرتی که در اختیار دارد استفاده خواهد کرد. رد و حذف کاندید های رقیب، تطمیع و تهدید رأی دهندگان، تقلب در شمارش آرا وابطال صندوقهای رأی در مناطقی که مخالفین دارای اکثریت هستند و درنهایت دستکاری درشمارش آرا واعلام نتایج ساختگی وغیرواقعی از ترفندهایی است که او و مزدورانش بکار خواهند برد تا حجت الاسلام  قتل عام دراین انتصابات پیروزگردد.

بی تردید تلاش خامنه ای و پاسداران و جیره خواران ریز و درشت او بیرون آوردن نام رئیسی قاتل بهر نحو ممکن از صندوق رای است، البته با سیطره ای که نیروهای نظامی وامنیتی  برکل روند انتصابات دارند و اهرم قدرتهای بی شماری که بیت رهبری در اختیارآنهاست هیچ دورازذهن نیست که رئیشی قاتل به زورهم که شده از کیسه ماری رهبر بیرون بکشند.

پس از انتصاب حجت الاسلام قتل عام بعنوان رئیس جمهو، اصلی ترین بخش این پروژه کلید می خورد،انتصاب  حجت الاسلام قتل عام  بعنوان جانشین خامنه ای. این واقعه ممکن است در زمان حیات خامنه ای صورت بپذیرد و یا چنانچه عزرائیل خوش قدم زودتر به دق الباب بیت رهبری برود به بعد ارتحال جانگذاز  !!!!! اومحول شود.

 انتصابات۲۹ اردیبهشت ۹۶ بی شک یکی ازسرنوشت سازترین انتصابات درکشورمان خواهد بود و بقول حیات و ممات حکومت آخوندهای فریبکارومفتخوربه آن گره خورده است.

[۱] ابراهیم رئیسی
استان: تهران
شهر و زندان فعالیت: تهران – اوین
حرفه در قتل‌عام: آخوند، هیأت مرگ

سابقه و پروسه جنایت:
ابراهیم رئیسی جانشین دادستان تهران، عضو تأثیرگذار هیأت مرگ در زندانهای اوین و گوهردشت و مسئول اعدام دهها هزار زندانی سیاسی است.
 وی رئیس دادگاه انقلاب تهران برای گروه‌های سیاسی بود. او در دستگیریها، شکنجه و اعدام اعضاء و هواداران گروه‌های سیاسی به‌خصوص مجاهدین بسیار فعال بوده است.
ابراهیم رئیسی از اوایل دهه‌60 جانشین دادستان تهران بوده و در جریان قتل‌عام‌1367 با همین منصب عضو ثابت هیأت مرگ بوده است.
منتظری در خاطرات خود از ابرهیم رئیسی به‌عنوان یکی از اعضاء هیأت مرگ یاد کرده و می‌گوید: ”اول محرم شد، من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده وزارت اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه‌دارید“.
در جریان این قتل عام فجیع حدود ۵۰۰۰ نفر بجرم هواداروفعال سیاسی نیروهای انقلابی درسراسر کشورکشته شدند. 

۱۳۹۶ فروردین ۱۲, شنبه

نصرحامد ابوزید متفکرو قرآن شناس

نصر حامد ابوزید پژوهشگر آزاداندیش و مفسر انسانی قرآن در سال ۱۹۴۳ در روستای نزدیک شهر طنطا در کشور مصر دیده به جهان گشود. پدرش ازستایشگران محمد عبده بود. محمد عبده از پیشگامان فهم نوین اسلام و به ویژه نگریستن به قرآن به مثابه متن ادبی  است. ابوزید نوجوان در۱۳ سالگی به جرم حمایت از گروه اخوان المسلمین مصربه زندان افتاد.

نصر حامد در ۲۰ سالگی امام جماعت مسجد روستای زادگاهش شد. او در سال ۱۹۸۱ با درجه دکترا دررشته زبان و ادبیات عرب از دانشگاه قاهره فارغ التحصیل شد.  ابوزید در۴۹ سالگی با ابتهال یونس استاد زبان فرانسه دانشگاه قاهره ازدواج کرد.

ابوزید متفکر و پژوهشگردر سال ۱۹۹۵ به دنبال انتشار چندین کتاب و مقاله در حوزه قرآن پژوهی از سوی مفتیان مصری مرتد اعلام شد و  طبق معمول با استناد به احکام اسلامی درخواست طلاق همسرش ازدادگاه کردند که بعد ازچندین ماه دراثر  اعتراض مجامع حقوق بشری، دادگاه ابوزید را تبرئه کرد. به دنبال دادگاهی شدن ابوزید اوازطرف گروه جهاد اسلامی مصر به رهبری ایمن الظواهری به مرگ تهدید شد.

نصر حامد ابوزید ناچار دراثر تهدید گروهای اسلامی و عدم امنیت جانی و شغلی تن به تبعید داد و سالها در دانشگاههای اسپانیا و هلند تدریس کرد. ابوزید پس از ۶۷ سال عمرکه ۲۰سالش در تبعید گذراند درحالیکه استاد دانشگاه یکی از شهرهای هلند بنام لیدن [ leiden ] بود در سال ۱۹۱۰ چشم از جهان فرو بست.

نظرات نصرحامد ابوزید:
قرآن کلام محمد است.

 -  برای مومنان حتی کاغذ این کتاب هم مقدس است. اما برای من به عنوان یک محقق، این کتابی است که عده‌ای درساختن‌اش مشارکت داشته‌اند. من شاهد دریافت هیچ کلمه‌ای توسط محمد از سوی خدا نبوده‌ام. من به عنوان یک مسلمان فقط شاهد گزارش محمد از مواجه او با خدا هستم. می‌توان مسلمان‌ها را متقاعد کرد که این کتاب محمد است.

- قرآن عثمان هم فتح و کسر و ضم نداشت و نقطه گذاری وعلامت گذاری آن سال‌ها طول کشید. بنابرنظر مسلمان‌ها این کار حداقل ۷۰ سال طول کشیده است و لذا می‌توان انتظار داشت که برخی آیات حذف و برخی آیات افزایش پیدا کرده باشد. مثلا شیعیان معتقدند که آیات مربوط به علی از مصحف عثمان حذف شده است.

 - کسانی که می‌گویند برخی از آیات قرآن قبل از بعثت پیامبر وجود داشته، باید بدانند که آیات از خلاء بیرون نیامده است. فرهنگ عربی قبل از اسلام، اعتقادات و فرهنگ آن دوره و نظام حقوق و کلامی‌اش در متن مشهود است، اگر این طور نبود، اعراب قرآن را نمی‌فهمیدند. چنین عناصر فرهنگی این فرایند ارتباطی را ممکن می‌ساخت.

- ما باید بین اعتقادات مردم عادی و اعتقادات محققین  تمایز قائل شویم. اعتقادات مردم را به عنوان مبنای وثاقت وحی مطرح کردم. اما به نظر من، قرآن یک محصول فرهنگی شامل بسیاری ازاعتقادات پیش ازاسلام، حتی انجیل است. این پیشینه فرهنگی بسیار مهم است. معتقدان تمام قرآن را وحی می‌دانند، اما محققان نه.

نظردیگران درباره شخصیت وآرا وافکارنصرحامد ابوزید:

ابتهال احمد کمال یونس درباره همسرش می گوید:

در جهان اسلام بطورخاص ودرسراسر جهان بطورکلی، پژوهشگران بسیاری در حوزه مطالعات قرآنی هستند که اهمیت و احترام فراوانی برای مطالعات و پژوهشهای ابوزید قائل اند. گمان دارم که بهترین راه برای حرمت نهادن به ایوزید آن است که این پژوهشگران راهی را که او آغازید پی بگیرند.

 محمد جواد اکبرین دين‌پژوه و روزنامه‌نگار ايرانىِ ساكن فرانسه می گوید:

«من به صراحت عرض می کنم. کلید ویرانی بنای جمهوری اسلامی درآثار نصر حامد ابوزید و پیروان او نهفته است. جمهوری اسلامی بنای خود را بر بستر ضعف های جامعه بنا کرده است. معنی سخنم اینست که برخلاف کسانی که تصور می کنند که جمهوری اسلامی با همه ویژگی های استبدادی که دارد بنیاد بسیار محکمی است، من گمان می کنم بیشتر از اینکه جمهوری اسلامی محکم باشد، جامعه ضعیفی داریم که در بستر این جامعه ضعیف جمهوری اسلامی قوی به نظر می آید.

محمدرضا نیکفر، پژوهشگر فلسفه می گوید:

«کاش جهان اسلام ده ها تن ابوزید داشت و اینقدر زیاد داشت که نمی توانستند دیگر آنها را تکفیر کنند، اخراج کنند و حکم قتلشان را بدهند. متاسفانه هنوز تعداد کسانی مثل ابوزید کم هستند. کسانی که آگاهی و شجاعت داشته باشند تا نظراتشان را بیان کنند و بگویند این متن قدیمی، این متن سنتی را، این متنی که در کانون یک دین نشسته به این صورت می فهمم ودراین فهم خود در عصر کنونی ودرکل تاریخ تنها نیستم ومی شود اینگونه فهمید وبا فهمی به صورتی دیگرجهانی بهترداشت وبه تفاهم بیشتری رسید.»

محسن کدیور درباره دیدگاه های نصرحامد ابوزید می گوید:

اوبه جای اینکه ازکلمه تفسیراستفاده کند کلمه تاویل را انتخاب می کند. تفاوت تاویل وتفسیردرادبیات ابوزید دراینست که در تاویل به نظر او مهمترین سهم از آن عقل است و نه نقل. اوتفسیر را نقلی می داند و تاویل را عقلی. این نکته در اندیشه ابوزید بیش از بقیه موارد مورد استفاده واقع شده. اینکه متن قرآن از لحظه قرائت پیامبر از نص الهی به نص انسانی و قابل فهم تبدیل می شود. او معتقد است که حتی فهم پیامبر از قرآن، مقدس نیست. یک فهم است. یک فهم بشری است. نکته ای که اشاره کردم از جمله مهمترین مواردی است که مورد استفاده مفسران سنتی و فقهای الازهر و برخی عالمان سنتی ایران واقع شده.»


این آثار از ابوزید به فارسی ترجمه شده است:

معنای متن:پژوهشی در علوم قرآن، ترجمه مرتضی کریمی نیا (طرح نو، چاپ‌های متعدد)

رویکرد عقلانی در تفسیر قرآن، ترجمه احسان موسوی خلخالی (نیلوفر، ۱۳۹۱)

چنین گفت ابن عربی، ترجمه احسان موسوی خلخالی (نیلوفر، ۱۳۹۱)

دایره‌های ترس، ترجمه هدی عوده تبار (رخداد نو، ۱۳۸۹)

نقد گفتمان دینی، ترجمه حسن یوسفی اشکوری و محمد جواهرکلام (یادآوران، ۱۳۸۳)
متن، قدرت، حقیقت، ترجمه احسان موسوی خلخالی(نیلوفر،1394)

نوآوری، تحریم و تاویل: شناخت علمی و هراس از تکفیر،ترجمه مهدی خلجی(آموزشکده توانا،1392)

محمد(ص)وآیات خدا: قرآن و آینده اسلام،ترجمه فریده فرنودفر(نشر علم،1393)

براساس روایات مکه نماینده‌ای (ظاهراٌ عمرو بن عاص) به حبشه می‌فرستد تا با طرح این ادعا که پناهجویان مسلمان مشتی متمرد و شورشی‌ علیه قوانین قبیله‌ای هستند و در نتیجه حمایت از آنان جایز نیست، نجاشی را علیه آنان تحریک کند. نماینده قریش برای این که احساسات دینی نجاشی را علیه این متمردین تحریک کند مدعی شد که اینان دین جدیدی اختراع کرده اند که مسیح را کوچک می‌شمارد. هنگامی که نجاشی از مسلمانان در باره این اتهام پرسید، یکی از ایشان برخاست و سوره مریم را از روی صحیفه‌ای از قرآن که با خود داشتند قرائت کرد. براساس آن چه در گزارشات تاریخی آمده است، نجاشی درحالی که اشک بر محاسنش جاری بود به آیات قرآن گوش می‌داد. نماینده قریش ناکام ماند و مسلمانان تا زمان شنیدن خبر مهاجرت پیامبر به همراه یارانش به مدینه از حمایت نجاشی برخوردار بودند.


به این ترتیب نصارای معتقد به الوهیت مسیح، کافر و یا مشرک قلمداد شدند و راهی جز پرداخت جزیه به صورت حقارت‌بار«عن ید و هم صاغرون» نداشتند. حقیقت نهایی بر محمد و ابراهیمی نازل شده بود که هریک از دو گروه یهودیان و مسیحیان ادعای انتساب به وی را داشتند اما او نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه حق‌گرایی مسلم بود. و چگونه می توانستند در باره ابراهیم مجادله کنند در حالی که تورات و انجیل بعد از او نازل شده بودند.(آل عمران:‌ ۶۴- ۶۷)
شاید تأکید بر این نکته مهم باشد که قرآن هرگز در صدد به رسمیت نشناختن کتاب‌های عهد قدیم(تورات) و عهد جدید(انجیل) و الغا یا محو آن‌ها برنیامد، بلکه برعکس تأکید می‌کند این دو همانند قرآن «وحی» نازل شده از سوی خداوند هستند و آن چه را که این دو کتاب آورده‌اند تصدیق می‌کند. نیازی به گفتن ندارد که قرآن از انجیل واحد سخن می‌گوید نه از اناجیل، امری که برای تحلیلی عمیق‌تر از گفتار قرآنی نیازمند تحقیق است. قرآن به آن اندازه که از تحریف عبارات کتب مقدس از مواضع خود – که به تفسیر و تأویل ناصواب اشاره دارد-، سخن می‌گوید، طعن و خرده متوجه کتب مذکور نمی کند. بنابراین اتهام متوجه یهود و نصاراست و نه متوجه یهودیت و نصرانیت به عنوان دین و نه متوجه کتاب‌های مقدس این دو دین. این امر ما را به مناقشه در گفتاری میکشاند که مضمون آیه هفتم سوره آل عمران را تشکیل می‌دهد. آیه‌ای که آیات قرآن را به محکم و مشابه احاله می‌دهد و چنان که پیش از این گفتیم، متکلمان پایه‌های تأویل‌گرایی خود را بر آن بنا کرده‌اند.

مسئله دیگر در عقاید نصاری که به نظر می‌رسد قرآن با آن به مخالفت برخاسته‌است، مسئله «مصلوب شدن» است، زیرا همه مسلمانان اعم از عوام و خواص ایشان به صلیب کشیده شدن مسیح را انکار و بر رحلت عادی او تأکید می‌کنند.در نظر مسلمانان انکار به صلیب کشیده شدن مسیح با رفتن او به آسمان هیچ تعارضی ندارد: «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسى‏ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ»(آل عمران: ۵۵) (آنگاه که خداوند گفت: اى عیسى، من تمام‏گیرنده و بردارنده توام به سوى خود و پاک‏کننده توام از آنان که کافر شدند و کسانى را که از تو پیروى کردند تا روز رستاخیز بالادست آنان که کفر ورزیدند قرار خواهم داد. سپس بازگشتتان به سوى من است، پس در آنچه اختلاف مى‏کردید میان شما داورى خواهم کرد.)به نظر من قرآن خود را درگیر بحث انکار یا اثبات مصلوب شدن مسیح نکرده است. سیاق خطاب قرآن در این آیه سیاق جدل با یهود در دو عقیده است، اول تهمت و افتراء بزرگی که متوجه مریم کرده بودند و دفاع از او و دوم ادعای ایشان مبنی بر کشتن عیسی پسر مریم. قرآن این ادعا را به وضوح و به شکلی جدلی رد می‌کند «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُم‏»(نساء :‌۱۵۷)(و حال آنکه نه او را کشتند و نه بر دار کردند بلکه برایشان مشتبه شد)



کجا ایستاده ام؟

به بهانه دوساله شدن فیسبوکم

ما از شبی می نویسیم که برما حکم می راند و نمایشی گاهأ ننگین و شرم آور را در پس خود پنهان می کند، بنابراین نوشتار بدل به نوعی ماجراجویی می شود که از ما می خواهد میان اندوه و نیستی یکی را برگزینیم.

                                                                                              طاهر بن جلون - نویسنده تونسی

امروز ۱۴ فروردین سال ۱۳۹۶ است. درست دوسال قبل درچنین روزی فیسبوک من زاده شد. قصد وهدفم را دراولین پست دردو سال قبل بنام [ چرا فیسبوکی شدم ]  بیان کرده ام. این مهم که من تا چه میزانی توانسته ام درقصدم موفق شوم ورضایت خاطر مخاطبین صمیمی ام را فراهم کرده باشم بستگی به نظرات دوستان گرانمایه ام دارد، گرچه مثل اینکه شوربختانه عادت کرده ایم کمترنظربدهیم واگرهم هرازگاهی نظری اعلام می کنیم ازسپاس ودرودگویی تجاوزنکند.

در ابتدا نیتم ازراه اندازی فسیبوک بازگو نمودن خاطرات خودم وروایت رویدادهای اجتماعی شهرمان بود. به مرورکه پیش رفتم موضوعات جدیدی به ذهنم رسید ازجمله معرفی شخصیتهای تأثیرگذاردر حوزه علوم انسانی که به غنای فرهنگی جامعه مان یاری رسانده اند وهمچنین طرح و بیان نظرات پژوهشگران علوم دینی که درنوسازی ادیان وآموزه های دینی مؤثر بوده اند، دوستان مهربانی که سیر مطالبی که در فسیبوکم نشر یافته دنبال کرده اند گفته ام را بهتردرک می کنند.

در ادامه دگرگونی درفیسبوکم رسیدم به  طرح و بیان مباحثی که که همیشه نسبت به انتشار آنها یک نوع تعهد و التزام درخود احساس می کردم. وظیفه مندی ام نسبت به نشر این موضوعات برآیند بازاندیشی مفاهیمی بود که به نحوی باورهای من از آنها تأثیرپذیرفته بودند .

شکافتن پوسته ضخیم و سمج اعتقاداتی که بر شناختی نقلی استوارند وهیچگونه سازگاری با علوم عقلی ندارند دربادی امرخوفناک و دشواربه نظر می رسید اما واقعیتی است تردید ناپذیر که اثبات ضدیت این اعتقادات کپک زده با حقایق مسلم علمی جزازطریق واکاوی و شک دراین عقاید تسلیم آورامکان پذیر نیست.
خلیفگان حکومت اسلامی با به خدمت گرفتن شریعت اسلام به بیانی اعتقادات واحکام اسلامی برجامعه  فرمان می رانند. اعمال این احکام و فرامین اسلامی از پس ۱۴ قرن کهنگی نقض صریح حقوق وآزادیهای فردی آحاد مردم است.عدالت اجتماعی، برابری حقوقی زنان با مردان وآزادیهای اجتماعی را قربانی مسلخ گاه احکام و قوانین اسلامی کردن هیچگونه همخوانی با الزامات یک جامعه دموکراتیک مدرن ندارد.
تعهد والتزامی که ازآن صحبت می کنم با نقادی و تاباندن روشنایی برپهنه تاریکی های این اعتقادات پوسیده مبتنی برتصدیق وتسلیم معنا می یابد. تلاش می کنم این سیاق روشنگرانه و مؤثر را مصممانه دنبال کنم، پس با این حال معلوم شد کجا ایستاده ام.





۱۳۹۵ اسفند ۲۸, شنبه

یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵

به بهانه تبریک سال نو

  [ تعقیب بهار ]

در سرزمین من
 دیری است
سرجوخه های سرمایه و جنون
در کوچه و خیابان و خانه ها
حتی درزوایای نا پیدای ذهن مردمان
بهار را بسان شریرترین دشمن
تعقیب می کنند.
اما، آنان نمی دانند
که بهار را نمی توان دستبند و به محبس برد.

 *****

با سلام و عرض ادب به تمامی دوستان خوب و صمیمی  فیسبوکی ام

میدانیم که این تبریک گفتنها و آرزوی این وآن کردنها هم بقول هدایت شده یک فرمول، یک عادت شاید هم یک سرگرمی . من که اگر حقیقت اش بخواهید توی تنهایی ازخودم شرمم می آید. می دانم که با آرزو کردن من چیزی عوض نمی شود. شاعری می گوید: سپیده دم با دستهای ما طلوع می کند. پس بیاییم با هم اراده کنم بهاررا بخواهیم وصداش بزنیم وهمیشه یادمان باشد که رسیدن به رفیع ترین قله ها با اولین گامهای ما آغاز می شود، گام هایی پر صلابت و استواروقلبی مملو ازعشق به رهایی وانساندوستی.


به بهانه تبریک سال نو


۱۳۹۵ اسفند ۲۶, پنجشنبه

 آیا سنت گرایی همان جزم اندیشی [مطلق گرایی] است؟

سنت را به زبان ساده به راه وروش و قاعده ای می گویند که ازگذشته وازپدران مان به ارث  برده ایم تا به کمک آنها بتوانیم  بهتر زندگی کنیم. آنچه ما بنام آداب،سنن و رسوم  می شناسیم بی گمان ریشه درهمین سنت دارند. سنت خود ازمجموعه احکام، قوانین و اخلاقیاتی ناشی می گردد که علمای مسلمان آنرا شریعت می نامند. شریعت از منظر علمای الهی احکام و قوانینی است که از سوی خدا به پیامبر برای سعادت انسانها ابلاغ شده است، پس به واقع شارع اصلی همان الله است.

اگر شریعت را اعتقاداتی بدانیم که به صورت احکام و قوانینی درآمده  که منبع آن یک نیروی غیربشری یعنی خداست پس شریعت و به تبع آن سنت یک امر قدسی و آنجهانی است. با این مقدمه خلاصه می رسیم به این موضوع که آیا سنت گرایی همان جزم اندیشی  یا مطلق گرایی است؟

از دیدگاه خداباوران مسلمان قرآن متنی است مقدس،آسمانی و خطا ناپذیر، محمد خاتم انبیا وکلأ اسلام کامل ترین دین الهی است. پذیرش این اعتقادات ازسوی باورمندان آن توسط عقل مبتنی بر شریعت میسر است و نه عقل علمی نقاد و خردورزامروز.

این اعتقادات همان گونه که قبلأ اشاره کردیم ازدیدگاه پیروان اسلام حقایقی است درهمه حال معتبروابطال ناپذیرپس جزمی و نافی عقلانیت مدرن است زیرا براساس تعریفی که دردست داریم به طرزتفکرمتافیزیکی که مبتنی براعتقاداتی تغییرناپذیر و غیرتاریخی باشد که باورمندان آن این باورها را حقایقی بدانند که همیشه اعتبارداشته و نیازبه سنجش آنها ازطریق ارزشهای علمی جدید نیست مطلق گرایی می گویند.

اندیشمندان علوم جدید این اعتقادات را ماهیتأ غیرعقلی واثبات ناپذیر می دانند. امروزه درجهان مدرن دوران سنت گرایی یعنی اعتقادات مبتنی بر شریعت دیرزمانی است که سپری شده وانسان جستجوگرکه هستی اش با خردورزی وعقلانیت نقاد تعریف می شود تلاش می ورزد این اعتقادات سنتی را بکاود واین خرافه باوریها را رازگشایی کند.


۱۳۹۵ اسفند ۲۵, چهارشنبه

 پیرمرد، بهاروملاقات با یک تبعیدی!!

پیرمرد بعد ازفوت همسرش عصرها که دلتنگ می شد می رفت قهوه خانه آقا رسول و یکی دوساعت وقتش را آنجا می گذراند. چند ماه بود که مردی با ظاهری آراسته و آرام به قهوه خانه آقا رسول می آمد و بعدازاینکه شاگرد قهوه چی چای جلو ش می گذاشت او روزنامه اش را باز می کرد و شروع می کرد بخواندن.

   چند ماه گذشت، یکبار پیرمرد به خودش جرئت داده وازآقا رسول راجع به این غریبه تازه وارد پرسیده بود، آقارسول به پیرمرد گفته بود اسمش احمد است وآنطور که سید مجتبی رئیس پایگاه مقاومت مسجد نزدیک قهوه خانه اش گفته این آقا تبعیدی است و قبل از تبعیدش به این شهرتو تهران روزنامه چی بوده و درجریان اعتراضات گروه های اصلاح طلب علیه انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ توی روزنامه های آنها اخباروگزارشات کذب و خلاف می نوشته وبعد دستگیرشده  ۳-۴ سالی درتهران زندان بوده و بعد هم برای ۵ سال به اینجا تبعید شده. بعد از آنکه پیرمرد تا حدودی ازوضعیت احمد آقا تبعیدی شهرشان ازطریق آقا رسول مطلع شد خیلی دوست داشت خودش یک روزازنزدیک با احمد آقا آشنا بشود وبا او صحبت بکند.

پیرمرد بعد از چند روزناخوشی یک روزکه حالش بهترشد به شوق دیدن احمد آقا به قهوه خانه آقا رسول رفت. آن روز عصر قهوه خانه خلوت بود، تنها سه تا مشتری باهم سر میزی نشسته بودند. پیر مرد روی صندلی چوبی در گوشه قهوه نشست،بلافاصله شاگرد قهوه چی آمد بغلش، بعد که به پیرمرد سلام کرد ازاو پرسید چای برایش بیاورد؟ پیرمرد گفت، بله، ولی یک سؤالی داشتم، شاگرد قهوه چی گفت: بفرمائید، پیرمرد ازاو پرسید: ازاحمد آقا چه خبر؟ خیلی وقته ندیدمش،خیلی دوست دارم ببینمش. شاگرد قهوه چی گفت: اتفاقأ ۲-۳ روز قبل اینجا بود، حالا اگر امروزآمد خبرتان می کنم.

شاگرد قهوه چی سریع رفت و یک چای قند پهلو آورد روی میز جلو پیرمرد گذاشت. دقایقی گذشت، یکدفعه صدای خنده چند نفر که داخل قهوه خانه می شدند به گوش رسید، پیر مرد رویش را بسوی آنها برگرداند و نگاه کرد شاید احمد آقا بین آنها باشد اما چشمش  به احمد آقا نخورد. پیرمرد چایش را نوشیده بود و فکر می کرد به اینکه یک هفته دیگر سال نوازراه می رسد وعید می آید و مردم به پیشوازبهار می روند، تو همین فکربود که شاگرد قهوه چی با عجله به او نزدیک شد و گفت: مژده، احمدآقا آمد، نگاه  کن آن گوشه نشسته. پیرمرد از شاگرد قهوه چی تشکرکرد و به طرف میزاحمد آقا به راه افتاد.

احمدآقا با دیدن پیرمرد و نزدیک شدن او به میزش از جایش بلند شد و به پیرمرد دست داد و با اواحوالپرسی کرد. پیر مرد بغل احمدآقا روی صندلی نشست. احمد آقا شاگرد قهوه چی را صدا زد و گفت یک چای برای پیرمرد بیاورد. پس ازگذشت دقایقی که حرفهای پیرمرد و احمدآقا گل کرده بود پیرمرد یاد عید نوروزورسیدن بهار افتاد و بعد رو کرد به احمدآقا و ازاو پرسید: چرا هر سال که می گذرد از شورو شوق مردم نسبت به عید سال نو و بهارکم می شود؟ احمد آقا با خنده به پیرمرد گفت: واقعأ می خواهی علتش را بفهمی؟ پیرمرد گفت، آره.

احمد آقا در جواب پیرمرد گفت: برای اینکه مردم تسلیم نومیدی و دلتنگی شده اند و چلچله شادی ازآشیانه دلهایشان کوچ کرده است. پیرمرد مثل اینکه از جواب شاعرانه احمدآقا قانع نشده بود و باز پرسید: چرا مردم اینجوری شده اند؟ احمدآقا گفت: واضح است چون مردم زندگی شان به کام نیست، راحت نیستند کلی مصائب و کمبود دارند و یک دلیلش هم این که این آخوندها نمی خواهند مردم شورونشاط داشته باشند و شادی کنند.

احمد آقا بعد ازمکث کوتاهی رو کرد به پیرمرد و ادامه داد: خودت که بهتراین آخوندها را می شناسی، اینها می خواهند بقول خودشان اینجا یعنی این مملکت خراب شده را بکنند کربلا وهرروزمردم محنت زده هم بشود عاشورا و مردم مرتب به سر سینه هاشان زنجیره بزنند و فرق سرشان را با قمه شکاف بدن و خونین کنند. پس ازآنکه احمد آقا ساکت شد باز پیرمرد به حرف آمد و گفت:
 ولی باور کن که من خودم هم ماندم که آخوندها چرا این کارها می کنند. احمد آقا درحالیکه روی صندلی خودش را جابجا می کرد گفت: باز هم معلومه چرا، برای اینکه این دارودسته که خودشان را نایبان امام غایب جا زده اند چون می خواهند کارشان پیش برود و قرب و منزلتی برای خودشان دست و پا کنند وظیفه ای برای خودشان تعیین کرده اند وآنهم اینکه مردم را به زور به بهشت خیالی خودشان ببرند و خوب اگرازمردم نخواهند که هر روزماتم بگیرند و گریه وزاری راه بیندازند آن موقع دکان و بازارشان تعطیل می شود وازسهم امام، خمس و زکات خبری نیست.

 احمد آقا رو به پیرمرد کرد وبا صدای گرفته حرفهایش را ادامه داد وگفت: این آخوندها مردم را دو دسته کرده اند، انبوهی عوام توهم زده و خرافی که گفتم توی این مراسم ها به سروسینه شان میزنند وعده زیادی هم مواجب بگیران و نان به نرخ روز خورها همیشه درصحنه و ناکسانی که خود شان را لشکریان آغا امام زمان و غلامان حلقه به گوش آخوندها جا زده اند وبا دریافت حقوقهای نجومی و اختلاس میلیاردی خزانه دولت را خالی کرده اند و توش موش می دوانند، اینها همان خودیها هستند،  می ماند  غیرخودیها یعنی عده بی شماری که با دغکاری و زشت خویی اربابان قدرت و سایه گان مخوف خدا آشنا نیستند و یا اینکه جیره خواری را نیاموخته اند و اندک وجدان و شرفی دارند و یا اینکه دل و جرئت خیانت کردن را ندارند، نویسنده ای می گوید:خیانت کردن مثل باز کردن سوراخی دردیوارزندان است وخیلی ها دلشان می خواهد، ولی به ندرت کسی موفق می شود.

احمد آقا  ساکت شد و بعد به ساعتش نگاه کرد و به پیرمرد گفت من با اجازه باید بروم. پیرمرد گفت: صاحب اختیار هستی،  پیرمرد درحالیکه به احمد آقا دست می داد و خداحافظی می کرد گفت: من که خیلی خوشحال شدم باهم صحبت کردیم. احمد آقا گفت:من هم همینطوروازقهوه خانه آقارسول خارج شد.

۱۳۹۵ اسفند ۱۸, چهارشنبه

چرا گروه فدائیان اسلام [ آخوندها ] احمد کسروی را کشتند؟

"سخنان ما بسیار ریشه دار است و هیچ گاه با طپانچه از میان نخواهد رفت"
احمد کسروی

سرنوشت احمد کسروی  شباهت های زیادی به سرنوشت علی دشتی دارد. هر دو در حوزه علمیه معارف دینی خوانده بودند، سالیانی ملبس به لباس روحانی شدند، هردو به فاصله کمی رخت ملایی به کناری پرت کردند وهمچنین هردوعلیه اعتقادات خودشان که همان اسلام بود دست به نگارش کتاب زدند . تفاوت اساسی این دواینکه کسروی به فتوای آخوندهای مخالفش درسال ۱۳۲۴ ترور شد اما علی دشتی تا بعد از انقلاب کشته نشد و به زندان افتاد، شاید هم در زندان ویا زمان بستری شدنش در بیمارستان داروی به او خورانده بودند که مدتی  بعد به سرای فانی شتافت [ ازاین دارودسته هرجنایتی بر می آید، یادگارامامشان !! را چطورراحت سر به نیست کردند ].

کسروی اندیشمند:

کسروی از هوش و ذکات وافری بر خورداربود بطوریکه در مدت زمانی کوتاه به شناخت جامعی از اسلام و بقول خودش کیش شیعی نائل شد. اودرفاصله پنج ماه و چند بارمسافرتش به قفقاز وشهرهای روسیه زبان روسی آموخت. اولین پژوهشهای تاریخی خودرا در سال ۱۳۱۱ بچاپ رساند و یکسال بعد ماهنامه پیمان که آرا و افکارش را ازطریق آن اشاعه می داد منتشر کرد.
کسروی در طول ۵۵ سال عمرش  [ تولد ۱۲۶۹ تبریز، مرگ ۱۳۲۴ تهران ] بالغ بر ۷۰ جلد کتاب به زبان فارسی و عربی به رشته تحریردرآورد که مهمترین آنها کتابهای تاریخ مشروطه ایران- تاریخ هیجده ساله آذربایجان و کتاب معروف شیعیگری است.

کسروی و مذهب شیعی :

کتاب شیعیگری را کسروی بعد از چند سال ضدیت اش با کیش شیعه به سال ۱۳۲۲ یعنی دوسال قبل از ترورش نوشت. برای آگاهی و شناخت نظرات کسروی درخصوص مذهب شیعه باید این کتاب ارزشمند را خواند و بعد داوری کرد. درزیریکی دوتا پاراگراف ازاین کتاب می آورم.

- تقیه یکی دیگر از ایرادهاست. شیعیگری اگر سیاستی می بوده بایستی به  آشکارافتد و همه مردم آنرا بدانند. اگر هم چندی در آغاز بکار، پنهان ماندن نیاز می بوده نبایستی برای همیشه در نهان ماند. اگر دین و راهنمایی می بوده بایستی به آشکار افتد تا مردم آنرا بدانند و بهره جویند. جای افسوس  است که کسانی مردم را از یکسو به باورهای گزاف و بی پا وادارند و به بدزبانی به پیشروان اسلام انگیزند و آنگاه دستور دهند که کیش خودرا نهان دارید و به کسی بازننمائید.

- برخی از ایشان درگستاخی گام بالاتر گزارده واژه و یا جمله هایی که به خواستشان سازنده است به آیه های قرآن افزوده اند  و دو سوره جداگانه نیز یکی بنام< سوره النورین > و دیگری بنام < سوره الولایه > ساخته اند به نام اینکه در قرآن بوده است و از قرآن انداخته اند و قرآن دیگری پدید آورده اند.

کسروی مخالف بارگاهها [ مرقد و زیارتهای مشهد، قم، عبدالعظیم و بغداد ]:

کسروی در کتاب دیگرش بنام درپیرامون اسلام مخالفت شدیدی با دارودسته آخوند ها ومتولیان این بارگاهها و نایبان امام ناپیدا ابراز می کند. به گفته های خودش در کتاب درپیرامون اسلام توجه کنید.

- از آنسوی امروز صدهزارها، بلکه هزارهزارها کسان ازاین دستگاه نان می خورند ملاها، طلبه ها، روضه خوانها، عشرخوانها، سیدها، پیروان صوفی، درویشان ولگرد و دعانویسها درهرشهری گروهی انبوه می باشند. در نجف، کربلا، سامرا، بغداد، مشهد، قم، مدینه و مکه در هر یکی چند هزار تن گرد گنبدها گرفته و بنام متولی، خادم، زیارتنامه خوان، مجاور مفتخوری می کنند. اینان به نام دین به خوشی می زیند و برتری نیز به مردم دارند بلکه برخی شکوه و بزرگی پیدا کرده اند.

کسروی اصلاحگر دینی وآورنده دین جدید:

کسروی در طول حیاتش مطالعات دقیق و محققانه ای درخصوص تاریخ، متون اسلام و قرآن انجام داد. با اطلاع و شناختی که از وضعیت دین اسلام و مسلمانان درایران و کشورهای اسلامی داشت، تلاش و تکاپوی بسیار نمود که دین جدیدی را براساس اسلام طرح کند و این کاررا هم کرد. تلاش و مساعدتهای او وهمفکرانشان حدود ده سال به درازا کشید که با ترور او ناکام ماند. آخوندهای آن دوره ازگرایش و پیروی مردم ازآئین کسروی  بنام [پاک دینی] به وحشت افتاده چاره کاررا درنابودی و حذف او دیده بودند.
شاید باورکردنش ساده نباشد که بگویم در شهر خودمان وروستای لشتغان درسالهای قبل ازانقلاب چند نفر پیرو دین کسروی بودند و مردم آنها را می شناختند وچون در قید حیات نیستند ازبردن نام آنها اجتناب می کنم.

کسروی دین و آئین جدیدی که بشارت داده بود درکتابش بنام در پیرامون اسلام این گونه معرفی می کند.

چنانچه گفتیم بنیاد همه دین ها و خواسته های همه آنها یکیست و تنها راه است که به خواهش زمان و یا به شوندهای[ علتها، دلیلها ]دیگر درهر دینی جدا باشد ازاین روپاکدینی با اسلام بنیادشان یکی است. کوششهایی که ما بنام پاکدینی می کنیم راستی آنست که به خواستهای اسلام پیشرفنت دهیم و خود بنیاد آنرا زنده می گردانیم.

- در باره پاکدینی همان کرده شده. پاکدینی دنباله اسلامست و پایه هایش جز بنیاد آن دین نمی باشد. پاکدینی در زمان دیگری پدید آمده و از این باره با اسلام جداست ولی بنیادش همان خواستهای شش گانه است که اسلام و دیگر دینها را بوده است. جدایی میانه اسلام و پاکدینی به همان اندازه است که جدایی میانه اسلام و < تحنف > را بوده است.

ترور کسروی توسط فدائیان اسلام:

فردی که اولین بار در تاریخ ۸ اردیبهشت سال ۱۳۲۴ دست به طپانچه برد و به قصد کشتن کسروی دو تیر به سوی او شلیک کرد طلبه جوانی بود بنام سید مجتبی میرلوحی که بعد نام نواب صفوی را برخود نهاد. پول خرید این طپانچه را طلبه جوان از آخوند دغکاری که امام جماعت مسجدی درتهران بود اخذ کرده بود. کسروی ازاین سوءقصد جان سالم به در برد. دومین سوءقصد که به کشتن کسروی منجر شد ده ماه بعد یعنی در ۲۰ اسفند همان سال توسط دارودسته همین طلبه جوان وگروهش که فدائیان اسلام نامیده می شدند صورت گرفت.

گروه فدائیان اسلام جوخه ترورآخوندهای مفتخور بود که از طرف مافیای مخوف آنان طراحی و هدایت می شدند. دومین ترورکسروی به فتوای آخوندهای معروف آن دوره همچون آیت الله حسینی قمی و آیت الله عبدالحسین امینی صورت گرفت و برادران امامی مأمورانجام این تروربودند. آیت الله خمینی هم آن زمان با بیسواد تبریزی خواندن کسروی به تروراو فتوا داده بود[ شما کتاب هر دو را بخوانید، ببینید کسروی بیسواد است یا خمینی؟ ]۰

مهمترین آثاری که زنده یاد کسروی ازخود بجای گذاشت اینها هستند:

بخوانند و داوری کنند یا شیعیگری
بهائی‌گری
پندارها
پیدایش آمریکا
پیام به دانشمندان اروپا وآمریکا
پیام من به شرق
تاریخ مشروطهٔ ایران
تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان
تاریخ پانصد سالهٔ خوزستان
در پیرامون اسلام
در پیرامون شهریگری یا تمدن
در پیرامون ادبیات
در پیرامون جانوران
در پیرامون خرد
در پیرامون روان
در پیرامون رمان
در پیرامون شعر و شاعری
در پیرامون فلسفه
در پاسخ حقیقت‌گو
در پاسخ بدخواهان
دین وجهان
دین و دانش
دین و سیاست

۱۳۹۵ اسفند ۱۲, پنجشنبه

من، هندریکا و گربه اش

هندریکا همکار من است. حدود پنج سال قبل شوهرش سرطان گرفت و مرد. یک پسر دارد که با دوست دخترش در دهکده ای نزدیک کلن آلمان زندگی می کند و تنها دخترش ایلونا که به بیماری MS مبتلا است با شوهراندونزیایی و بچه ها یش توی همین شهرما Hilversum بسر می برد. دخترهندریکا چون حالش خوش نیست وحال و حواس درست حسابی ندارد با مادرش هم زیاد ارتباط ندارد.

هندریکا عصرها که کارمان تمام می شود و می رود خانه، تنهاست. جای خالی شوهرش، پسرش و دخترش، گربه اش مینوشکا پرمی کند . انصافآ گربه مهربان و حرف شنوی است. مینوشکا اتفاقی حدود ۷-۸ سال قبل وارد خانه هندریکا  شده و به او پناه آورده است . هندریکا با گربه اش هلندی صحبت می کند. حیوان زبان بسته هم حالا بعد ازچند سال حرفهای صاحبش را می فهمد و به خواسته های او عمل می کند.

دوست های دیگرهندریکا هنگام تنهایی کتاب است و روزنامه ای که هر روز۷ صبح پستچی در صندوق پستی او می اندازد. خودش برایم تعریف کرده که قبلآ تو دوره جوانی بازیگر تئاتر بوده واز همین طریق به خواندن نمایشنامه و رمان علاقمند شده. وقتهای تنهایش یا روزنامه می خواند و یا کتاب و یا هم سربه سرگربه اش مینوشکا می گذارد.

 هندریکا درباره ایران و انقلاب اسلامی و بقول خودش komeini [خمینی ] هم کتاب خوانده. [ خمینی همان جادوگری که شاملو در فروکاستن و تمسخرش می سراید ] :

من هم دست توده ام
تا آن دم که توطئه می کند گسستن زنجیر را
تا آن دم که زیر لب میخندد
دلش غنچ می زند
و به ریش جادوگر آب دهن پرتاب می کند
اما برادری ندارم
هیچگاه برادری ازآن دست نداشته ام
که بگوید ٌ آری ٌ
ناکسی که به طاعون آری یگوید و
نان آسوده اش را بپذیرد

هندریکا یکبار که بحث رژیم گذشته شد روکرد بمن و گفت: تو دوره شاه و فرح زنها تو ایران خیلی آزاد بودند. اواطلاعات خوبی  راجع به حکومت شاه و حکومت آغای فعلی!!! [ خامنه ای ] دارد. هندریکا دین و ایمانی ندارد ولی آنطور که خودش می گوید پدرومادرش کاتولیک بوده اند و مادرش هریکشنبه می رفته kerk  [ کلیسا ] ولی پدرش تو خانه می مانده و بازی تیم فوتبال محبوبش آژاکس آمستردام را ازتلویزیون می دیده.

در باره دین و مذهب هندریکا می گوید: همه این پند واندرزها وبکن ونکن های توی تورات،انجیل و قرآن، verhaal  [ داستان و قصه] است که این آدمهای زرنگ و رند یعنی موسی و عیسی و محمد از خودشان درآورده اند و یا ۲۰۰-۳۰۰ بعد افراد دیگری بنام آنها نوشته اند. اوعقیده دارد موضوعی که این مدعیان فرستاده خدا ادعا می کنند که این آیات و داستانها از سوی خدا به آنها وحی شده همه دروغ وعاری ازحقیقت است و چیزی از طرف موجودی به آنها نازل نشده است.

هندریکا پا توی کلیسا نمی گذارد وبا کاتولیک های افراطی و مسلمان بنیادگرای مهاجر هیچ ارتباطی ندارد و بقول خودمون رابطه اش با آنها یک کمی کارد و خیار است. . ببخشید خیلی روده درازی کردم، می خواستم ماجرای گربه هندریکا را برایتان تعریف کنم.حالابرویم سر اصل مطلب.

بعد از چند سال آشنایی و ارتباط با هندریکا ازاخلاق و رفتار او را خوب سر در می آورم. . عصرها خصوصأ عصرهای یکشنبه که دلتنگ می شد گاه بمن زنگ می زد و می پرسید: دوست داری بیایی با هم قهوه بخوریم؟ من هم اگر کاری نداشتم و وقتم آزاد بود می گفتم، آره، می آیم. بعد دوچرخه ام بر می داشتم و تقریبأ ۱۰ دقیقه رکاب می زدم می رسیدم خانه اش.

آن روز هم یکشنبه بود، ساعت حدود یازده صبح که زنگ زد. به خانه اش که رسیدم طبق معمول سه بار همدیگر را بوسیدیم[ تو هلند رسم که مردها و زنها پس ازآنکه همدیگر را می بینند سه بارهمدیگر را می بوسند. فقط گونه ها، بوسیدن لب را سکس می دانند ] روی مبل نشستم. هندریکا پرسید قهوه می خوری؟ تابستان بود و هوا کمی گرم بود، گفتم نه، ولی اگر bier  [ آبجو ] توی یخچال داری بله.

هندریکا رفت تو آشپزخانه و یک آبجو و یک لیوان برای من آورد و روی میز جلو من گذاشت. همینطور که او قهوه اش و من بیرم را می خوردیم یک دفعه مینوشکا جست زد وروی میز جلو ما نشست و من هم بلافاصله او را گرفتم و رو زانوهایم گذاشتم و نوازش کردم. بعد از چندی گربه از روی زانو من بلند شد واز پنجره سالن به طرف باغچه داخل حیاط رفت.

هندریکا که رفته  بود تو آشپزخانه صدا زد: یوسف مینوشکا کجا رفت؟ من گفتم رفته تو باغچه حیاط. این بار هندریکا با صدای بلندتر پرسید: ببین مینوشکا چکار می کند؟ من از پنچره به باغچه نگاه کردم، دیدم مثل اینکه مینوشکا چیزی توی باغچه شکار کرده و می خواهد بخورد. من رو کردم به طرف آشپزخانه وبه هندریکا گفتم: ظاهرأ مینوشکا چیزی توی باغچه گرفته و می خواهد بخورد.

هندریکا با عجله از داخل آسپرخانه به طرف باغچه توی حیاط دوید. من از شیشه پنچره سالن کاملأ بیرون را می دیدم. یک لحطه دیدم که هندریکا انگشت  شست اش را به طرف گربه اش دراز کرده وبه هلندی  به اومی گوید:mag niet , mag niet [ مأخ نیت ، مأخ نیت] من صدای هندریکا را می شنیدم و عصبانیت و برافروخته گی چهره اش را از توی شیشه می دیدم. او به گربه اش به هلندی می گفت: تو نباید این کار را بکنی و یا اینکه تو نمی توانی و یا اجازه این کار را نداری.

توی هلند انگشت شست به طرف کسی گرفتن معنی خیلی بد واهانت آمیزی دارد و کسی این کار انجام نمی دهد مگر مواقعی که خیلی عصبانی شود و بقول از کوره در برود. ظاهرأ مینوشکا پروانه کوچکی را شکار کرده بود و قصد داشت بخورد که هندریکا باشتاب از راه رسیده بود و با داد و فریاد هندریکا گربه مجبور شده بود پروانه را رها بکند.

بعد که مینوشکا پروانه را ول کرد، هندریکا به اومی گفت: بیا با من برویم توی سالن و بعد از لحظاتی هردو واردسالن شدند. هندریکا رو کرد به من و گفت: میدانی مینوشکا چه کار بدی انجام داده است؟ من گفتم، آره من ازپشت شیشه می دیدم. او گفت: او حق ندارو نباید پروانه شکار کند. پروانه هم مثل من و شما و مینوشکار حق حیات و زندگی دارد و کسی نباید او را بکشد.

آنروزهندریکا از کار گربه اش خیلی ناراحت و عصبانی شده بود و در حضور من باز رو به مینوشکا کرد و با حالت تحکم مجددأ   به او گفت: mag niet
حالا شما فکرش را بکنید این خانم کافروبقول حاجی آقاها خودمان تارک الصلواة که هر چه موسی، عیسی و محمد در کتابهایشان    آورده اند را قصه و داستان می داند با دیدن شکار یک پروانه توسط گربه اش این گونه نگران و ناراحت میشود حالا بر گردیم به مسلمانان و مملکت آقا امام زمان خودمان ورهبرش که به دروغ جیره خوارانش می گویند که حکم کارگزینی اش را از دست آقا امام زمان گرفته وبا امضاء امام غایب است، گرچه همه این ادعاها چرت است و خزعبلات. بفرمائید توی مملکت امام عصر خراب شده روزی چند نفردر کوی و برزن، درجاده ها، در زندانها و خانه های امن برادران گمنام کشته، شکنجه و سر به نیست می شوند؟
یک مورد این جنایت قتل عام و کشتار دسته جمعی حدود ۴۰۰۰ نفر زندانی سیاسی است که درتابستان ۶۷ به دستور ولی امر قبلی مسلمین جهان یعنی خمینی [ جادوگر] انجام گرفت. در دوره زعامت ولی امر فعلی یعنی خامنه ای کشتار و جنایت بسیاری صورت گرفته و می گیرد که ترور و کشتن صدها تن از مخالفین رژیم آخوندی در داخل و خارج کشوروقتل های زنجیره ای از آن جمله است و این نسل کشی همچنان ادامه درد.

اگر اسلامی که  که متولیان الهی هرروزدر مسجد ومحراب می گویند که خدایش رحمان است و رحیم و جز عطوفت، عفو و مهربانی چیزی در قاموسش نیست واینک نایبان امامان معصوم اوبا استناد به آیات کتاب[ قرآن ] این جور فجیعانه و بی محابا دست به قتل و کشتار جوانان و مردم بیگناه می زنند، پس بهتراست ملتمسانه به رهبران و فتوا دهندگان این جنایتها بگوئیم:

 از طلا گشتن پشيمان گشته ايم، مرحمت فرموده ما را مس کنيد

۱۳۹۵ اسفند ۱۱, چهارشنبه

 جامعه بسته وافق های تیره وتارآن


صحت نظرات علمی که حاصل اندیشیدن وبازنگری به پدیده های مادی است با نقد، سنجش و ابطال پذیری به اثبات می رسد . واضح است که به تبع آن دین وعلوم اجتماعی نیز بمثابه معرفتهای بشری نمی توانند بی نیازاز نقد وسنجش خردورزانه باشند. قطع یقین اینکه نوزایی و پالایش فرهنگ جامعه با تردید پذیری و نقادی آراء و باورهای گذشته میسر خواهد بود.

از نظر متفکران علوم اجتماعی یکی ازمشخصه ای یک جامعه بسته استقرارنگرشی خداباورانه در جامعه و به کارگیری توجیهات مذهبی از سوی متولیان فرهنگی درجهت باوراندن برتری و نقد ناپذیری آن مفاهیم است. حال اگر با دقت به اوضاع فرهنگی و اجتماعی جامعه مان توجه کنیم به واقع پی خواهیم برد که با ترویج و تبلیغ باورهای خرافی بعنوان حقایقی پرسش ناپذیر وبرترازسوی آخرت گرایان و حکومت دینی حامی آنها جامعه ما یک جامعه بسته است یعنی درست نقطه مقابل یک جامعه بازکه پرسشگری، نقد پذیری و خرافی ستیزی جزواصول مسلم آن است.

دین فروشان حاکم مدعی هستند که به مسلمات تردید ناپذیری دست یافته اند که هیچ نیازی به پرسش، نقد وابطال پذیری ندارد و قدرمسلم اینکه درچنین وضعیت خفقان آوروسکون وسکوتی که برجامعه مستولی است، اندیشیدن، پرسشگری ونقادی به قهقرا خواهد رفت وچنانچه کسانی به اندیشیدن خطر کنند و قصد نقد اعتقادات نقد ناکردنی آنان را داشته باشند به عقوبتی سخت گرفتار خواهند شد، مصیبت جانکاهی که حدود نزدیک به چهار دهه است شاهد آن هستیم.

نقادی وابطال پذیری آموزه ها ومیراث فرهنگی گذشته از ملزومات یک جامعه باز و مدرن است. خصومت اقتدارگرایان مذهبی با جامعه آزاد ازآن رو ست که چنانچه نقدپذیری و پژوهشگری درجامعه مجاز باشد بسیاری از باورهای مذهبی وهم آلود وخرافی که آنان بعنوان حقایقی تردید ناپذیردربین مردم اشاعه داده اند ابطال ومنسوخ خواهد شد.

 آزادی اندیشه و بیان، پرسشگری و دگر اندیشی در یک جامعه بازو پویا امکان پذیراست. با علم به اینکه رهبران دیکتاتوری ولایی مسلط هیچگونه اعتقادی به ملزومات یک جامعه باز واستقرارآن ندارند و از سویی با در اختیار داشتن تمامی تریبون و رسانه های تبلیغی،زهر آگین ترین خرافات و اوهام را به جامعه تزریق می کنند، افق هرگونه شکوفایی افکاروبالندگی فرهنگی در جامعه همواره تیره و تار خواهد بود.  

۱۳۹۵ اسفند ۷, شنبه

جامعه باز

چرا که «نه گویی» و نفی و مقاومت، کفر است و باطل و محاربه با الله.  زندان و غل و زنجیر، آزار و درد و شکنجه را باید به جان بخر ی اگر سخن به آزادی گویی و عدالت اسلامی را زیر سوال ببری و چیزی جز فریب و ریا کاری نخوانی . در این معنا، عدالت البته قدرت است و قدرت عدالت. بر قراری سکوت است و در هم فرو ریختن مقاومت. یعنی که عدالت  اسلامی چیزی نیست مگر کینه توزی و انتقامجویی.



به زبان ساده تر، آنجا که حرف، حرف عدالت است، خبری از حرف آزادی نیست. زیرا، آنجا که عدالت هست نیازی به آزادی نیست. عدالت در حکومت اسلامی نقاب زیبائی است بر چهره ی کریه استبداد مضاعف دین و قدرت، خشم و خشونت، کینه توزی و کین خواهی. در حرف است که زیبا ست و فریبنده عدالت. بهمین دلیل دارای نیرویی ست جادویی و منفعل کننده، نیرویی که تضعیف کند در انسان توانائی نفی و مقاومت.  آیا میتوان کسی را یافت که اظهار مخالفت و انزجار کند و هراسان شود از عدالت؟ آیا میتوان به عدالت نسبت شر و شرارت داد و آنرا شیطانی خواند؟ آیا هست فرد و یا ملتی که تشنه عدالت نباشد؟ اینست که حرف عدالت حرفی است تسلیم کننده و  شعار ی ست انقلابی. حکومت اسلامی از زیبائی و نیروی این واژه بهره گیرد که آزادی را سرکوب کند و جامعه را به تسلیم و اطاعت، فرمان بری و فرمان برداری وا دارد.

اما، آیا میتوان قله های رفیع عدالت را پیمود در اسارت و بندگی؟ آیا عدالت میتواند وجود داشته باشد بدون آزادی؟ عدالت هرگز بدون آزادی بر صحنه هیچ اجتماعی ظاهر نشده و نخواهد شد. آنکه نفی کند این حقیقت را که عدالت بدون آزادی استبداد است و سرکوب و دیکتاتوری، نه به عدالت باور دارد و نه به آزادی.

حکومت دین، از آغاز شمشیر عدالت را از نیام بر کشید که آزادی را از ریشه برکند. چون فرد آزاد هرگز بنده و فرمانبر  نشود. تنها فرد آزاد است دانا و بینا. در آزادی ست که خود را شناسد  بدون هرگونه هراسی، که هست، بی دین و یا با دین، کافر و یا مؤمن. در آزادی ست که استعدادها شکوفا شوند و خلاقیتهای انسانی بمنصه ظهور رسد و انسان به ماهیت انسانی خود دست یابد. نظامی که بر اساس عدالت حکومت میکند دشمن آشتی ناپذیر آزادی ست چون غایت ش عبودیت است و بندگی که این حقیقتی ست الهی. حال آنکه تنها چیزی که حقیقت دارد آزادی ست. تنها در آن صورت است که میتوان به یک قراردارد اجتماعی نائل گردید، تضمین کننده آزادی.  

حکومت اسلامی هراسناک از آزادی ست نه تنها بآن دلیل که بارگاه قدرتش را مواجهه با خطر فروپاشی کند بلکه هراس ش از طلوع روشنایی است و بینایی و دانایی و در نتیجه بروز چالش و چموشی، نفی و مقاومت در برابر امیال الهی و فرو گذاشتن کتاب آسمانی. ترس و وحشت از نقد و بررسی اسطوره ها و افسانه های رسالت و امامت و افشا ساختن ماهیت خرافاتی فقاهت است که حکومت دین با شمشیر عدالت به دفاع از تاج و تخت ولایت پرداخته است  تا نیست و نابود سازد و بریزد خون آزادی. بیدار شو ای هم وطن. عدالت اسلامی، یک شعار پوچ است و تو خالی. حتی اگر امروز آنرا لباس بهار بپوشانی.

امروز در نظام ولایت، کتاب ها را نمیسوزانند بلکه خمیر میکنند و یا از زیر تیغ سانسور میگذرانند. امروز اندیشه ها قبل از آنکه در کتاب بازتاب یابد بطور "زنجیره ای" در نطفه خفه میگردند. دستگاه عریض و طویل وزارت ارشاد نه از برای اشاعه نشر کتاب و اندیشه، بلکه برای خشکاندن ریشه های آن بوجود آمده است. تنها اندیشه ای قابل نشر است که در تایید و تصدیق مقدسات شریعت اسلام که منشا آن کتاب مقدس است قوام گرفته باشد. ناشران و نویسندگان و تاجران کتاب، برای حفظ و جان و مال خود، باید به مشاغل دیگری روی ببرند. بر این اساس ما فاصله ی زیادی با به صفر رسیدن تیراژ کتابها نداریم. هم اکنون کتابهای درسی از دوران ابتدایی تا دانشگاهی همه در تبعیت از یک کتاب بنگارش در آمده اند. البته لازم بیاد آوری ست که تیراژ کتاب هایی که بنوعی در ارتباط با تک کتاب  مققدس آسمانی، به تالیف و نگارش در میایند بسی بسیار با لاست و کتابفروشی ها انباشته شده اند از این نوع کتاب ها.مسلم است که جامعه تک کتابی کلید رمز تحکیم نظام فرمانروایی و فرمانبری و تسلیم و اطاعت است.
جامعه باز به ساده ترین زبان یعنی جامعه ای که در آن حکومت نسبت به اعمال و سیاستهای خود در برابر مردم مسئول و پاسخگو است و روندهای اداره جامعه شفاف و انعطاف پذیر هستند. 

 در چنین جامعه ای حکومت به جای آنکه مخالفان را سرکوب کند با آنها مدارا میکند و این حق را به آنان می دهد که آزادانه به بیان و تبلیغ عقایدشان بپردازند. به این ترتیب در چنین جامعه ای دگراندیشی نه تنها نکوهیده و مضر نیست بلکه از آن استقبال می شود و حتی برای انتقاد بودجه نیز تعیین می شود. زان پس در نظام های غربی بود که برای اپوزیسیون به معنی حکومت در سایه و منادی اصلی نارسایی ها از منابع دولتی درآمدهایی در نظر گرفته شد.

چنین رویکردی درست مخالف و متضاد جامعه بسته است که فردیت انسانها در پرتو مفاهیم وحدت گرایانه هضم و استحاله می شود. در جامعه بسته ادمها خود را در قالب جماعت تصویر می نماید. قربانی برای جمع، فداکاری در راستای اهداف اجتماعی و تلاش برای هویت بخشی به جماعت سرشت اساسی جامعه سیاسی جمع گرا است. پوپر مخالف چنین جامعه ای است و فدا کردن فرد را در اهداف و قالب های جمعی اگر از سویی نادرست می داند، از سوی دیگر، توقف مسیر اجتماعی از فرایند توسعه می داند. از این رو بانی روابیت فردگرایانه ی می شود که از آن به جامعه باز تعبیر می شود. در جامعه باز، انسان ها اگر چه در کنار هم می زیند ولی هریک می توانند عقاید خود را داشته باشند و آنها را آزادانه بیان کنند. و بدین اعتبار هر انسان همچنان هویت و شخصیت خویش را می تواند حفظ کند.

از دل نظریه ابطال پذیری گزاره های علمی است که جامعه باز سر بر می تابد. اگر بپذیریم که دانش بدون نقد و آزمایش ممکن نیست، خرد حکم می کند که امور جامعه هم به روی نقد و سنجش باز باشند. اگر قطعیت نظریه ای را در مورد علم و زیرساخت های علمی نمی پذیریم، مسلما برای پدیده های اجتماعی نیز باید چنین باشد. برای فراهم آوردن این فضای حیاتی لازم است که نظرات و دیدگاههای گوناگون در جامعه موجود و آزاد باشد و کسی  به خاطر نوع اندیشیدنش حذف و یا مورد تکفیر واقع نشود. با این نگرش به یکی دیگر از تفاوتهای جامعه باز با جامعه بسته و توتالیتاریزم می رسیم. در جامعه بسته همواره ادعا می شود که  نوعی دانش خدایگونه و غایی از امور هستی وجود دارد که بر دیگر اندیشه ها برتر است و باید بر آنها حاکم شود. 

در چنین جامعه ای بنا راه بر آزادی اندیشه بسته است و به راستی چنین می نماید که حکومت مدعی است که خود به جای مردم به حقیقتی برتر دست یافته که حلال همه مشکلات است و مردم دیگر نیازی به تفکر ندارند.

جامعه باز برای اولین بار و در ابتدا غیر تیوریزه شده در جریان تحولات سیاسی اجتماعی رنسانس در غرب روی زبان ها افتاد. به دنبال رویکرد لیبرالی و شاخص های دولت رفاه، یکی از خواست های اجتماعی و سیاسی آن زمان تحقق جامعه باز بود. جامعه باز همان تبلور و تجلی شاخص های دولت لیبرال بود که به  شکل عینی تحقق می یافت. جامعه باز روی دیگر سکه جامعه بسته و محدود است. آن چه در جامعه بسته از نظر گاه خفقان اجتماعی و سیاسی عینیت داشته باشد، در جامعه باز دقیقا مصداق های برعکس آن آشکار است. از نظر فکری اندیشه جامعه باز به فیلسوف بزرگ فرانسوی هانری برگسون باز می گردد. وی از مخالفان سر سخت استبداد بود. اما تیوری اصلی جامعه باز در شکل کامل و امروزین آن توسط کارل پوپر اندیشمند اتریشی تیوریزه شد. این گونه پوپر با تبیین علمی و نظری روشن و با شرح و تبیین جامعه باز و دشمنان آن، ایده جامعه باز را وارد جریان ادبیات و گفتمان سیاسی نمود.

پوپر در کتاب "جامعه باز و دشمنان آن", جامعه باز را جامعه ای تعریف میکند که در آن میتوان حکومت رابدون توسل به روشهای خشونت آمیز, انقلاب خونین و یا کودتا و در صورتی که مردم از آن رضایت نداشتند از قدرت به زیر کشید. پوپر سپس بحث میکند که در جامعه باز فردیت انسانها در درجه نخست اهمیت قرار دارد و به رسمیت شناخته میشود. این درست وارون "جامعه بسته" است که در آن فردیت انسانها با دست آویز مفاهیمی همچون "وحدت ملی", "امت واحده" و یا "وحدت قوم یا قبیله" سرکوب میشود و هر دگراندیشی به بهانه مختل کردن وحدت و دست آویز هایی از این دست مجازات و یا حتا کشته میشود.


جامعه باز بنابراین, در تضاد کامل با  سیاستهای "جمع باورانه" و "زندگی قبیله ای" قرار میگیرد. منظور از جمع باوری و زندگی به شیوه قبیله ای جامعه ای است که در آن تلاش میشود که همه جامعه همچون یک بدن واحد در آیند که  به پیروی بی چون و چرا از قوانین قبیله و یا قدرتهای ما فوق طبیعی میپردازند و بدینگونه برای انسانهای جامعه فردیتی باقی نمیماند و فردیت آنها قربانی قوانین قبیله و امت واحده میشود. در جامعه باز, انسانها اگر چه در کنار هم می زیند ولی هریک میتوانند عقاید خود را داشته باشند و آنها را آزادانه بیان کنند.و بدین اعتبار, هر انسان همچنان هویت و شخصیت خویش را میتواند حفظ کند.


در جامعه بسته همواره ادعا میشود که  نوعی دانش خدایگونه و غایی از امور هستی وجود دارد بر دیگر اندیشه ها برتر است و باید بر آنها حاکم شود. در چنین جامعه ای بنابراین راه بر آزادی اندیشه بسته است و به راستی چنین مینماید که حکومت مدعی است که خود به جای مردم به حقیقتی برتر دست یافته که حلال همه مشکلات است و مردم دیگر نیازی به تفکر ندارند.  

در جامعه مدرن سنت و سلسه مراتب و دین به منزله پشتیبانان امنیت فردی فرو می ریزند امکان نقد و بررسی و انتخاب راه های گوناگون و بی سابقه زندگی فراهم می شود و در مسلمات کهن تردید پدید می آید جامعه بر اثر فشارهای تمدن به گسیختگی تمایل می یابد و فرد و جامعه از آزاد اندیشی به جزم اندیشی و از آزادی به امنیت پناه می برندریشه گرایش به جامعه بسته که از دیر باز در مقابل گرایش تمدن به آزادی و انتقاد پدید آمد همین است تمنای مدینه فاضله امن و امان تمنای جامعه ای بسته و دور از دسترس آزادی فکر و انتقاد.( بشیریه،1381، 68).

جامعه بسته  در نظر پوپر جامعه اي است كه در آن حقايق كلي از پيش كشف شده باشد، به عبارتي ديگر از هم اكنون آينده را شناخت در حالي كه علم با توجه به ابطال پذيري مستقر مي شود، كساني جامعه بسته را به وجود آورده اند كه آينده را پيشگوئي كرده و روزي را نويد می دهند كه در آن انسان  به تمام خواسته هاي خود خواهد رسيد.

اگر بتوانيم فرآيند تاريخ را بدانيم، پس از هم اكنون علم در اختيار ماست در حالي كه علوم فقط از راه ابطال پذيري اثبات مي شوند.« وقت يك متفكر به نظر پوپر نبايد صرف اثبات درستي يك نظريه شود بلكه بايد در رد آن بكوشد و به تجربه هايي بپردازد كه نادرست بودن آن نظريه را نشان دهند فقط زماني يك نظريه از نظر علمي درست به حساب مي آيد كه در مقابل همه اين آزمايشها مقاومت كرده باشد و تازه اين نظريه تا زماني قابل قبول مي ماند كه نظريه ديگري جايگزين آن نشده است نظريه اي كه به نوبه خود تحت آزمون قرار خواهد گرفت. علم اين چنين پيش مي رود فقط آن چيزي خصلت علمي دارد كه بتوان آن را رد كرد. آنچه باطل نشدني است فقط در حيطه جادو و عرفان امكان پذير است» (گي شرمان،1374، 261).

درست بودن يك نظريه زماني است كه در مقابل احكام ابطال پذير، مقاومت كرده باشد ونظريه اي جديد جايگزين آن نشده باشد.«از دید پوپر نظريه ها هر چند هرگز تحقيق پذير [= اثبات بردار]نيستند ولي بایستی علي الاصول تكذيب پذير[= ابطال بردار] باشند به گفته او در انتخاب بين دو نظريه دانشمندان بايد آن يك را برگزينند و به كار گيرند كه تعداد و نتايج يا استنتاجهاي قابل ابطالش در تجربه بيشتر باشد چرا كه اگر چنين نظريه اي از آزمون تجربه جان به در ببرد سزاوار اطمينان بيشتري است.» (ايان باربور، 1362، 181).

جامعه بسته، در نگاه پوپر جامعه اي است كه قوانين در آن كشف شده باشد و انسان بتواند فرآيند تاريخ را پيش بيني كند و با این عمل بر علوم احاطه یابد در حالي كه علم از راه ابطال پذيري استقرار پيدا مي كند؛ نظريه اي را مي توان پذيرفت كه در مقابل حكم ابطال پذيري مقاومت از خود نشان داده و نظريه جديدي جايگزين آن نشده باشد.

كارل ماركس در تحليلهاي خود بيان مي دارد كه روند تاريخ روزي به سوسياليست ختم مي شود كه آدمي در آن  به آزادي و حقوق خود دست مي يابد در حالي كه اين خود نقض آزادي است اگر تاريخ به سوي مسيري مشخص در حركت است آزادي و اختيار انسان در اين فرآيند چگونه معنا مي يابد. پوپر با چنين ديدگاهي جامعه بسته خود را بيان مي دارد كه افرادي چون افلاطون، ارسطو، هگل و ماركس در به وجود آمدن آن نقش مهمي داشته اند اما در جامعه باز او آدمي مي تواند در سايه دموكراسي و علم به آزادي دست يابد در چنين جامعه اي انسان براي خود زندگي مي كند نه از استنتاج و نه از استنباط نهایي خبري است.

نام پوپر براي هميشه در زمره پيروان ليبراليسم به يادها خواهد نشست او عمر خود را صرف علم و فلسفه نمود تا آنكه با خلق تئوري جديد پنجره اي تازه را گشود. نگارش كتاب جامعه باز و دشمنانش كمك شاياني به اهل علم و معرفت در باز شكافي خلق جوامع بسته نمود وي در اين كتاب اهل كاروان كل نگر را مسبب ايجاد جامعه بسته معرفي و به طريق فلسفی و علمی كه تا به آن روز سابقه نداشت بر آنان تاخت.

پوپر در مقابل آن چنين استدلال مي‌کند: هدف علم اين است که پيش‌بيني‌هاي مشروطي را فراهم کند؛ ولي چون جامعه نظام بسته‌اي نيست، نمي‌توان از آن پيشگوييهاي درازمدتي استنتاج کرد. جامعه بشري فرايندي بي‌همتاست و بنابراين وجود قانون در آن ممکن نيست. مي‌توان گرايشهاي مربوط به شرايط خاصي را توصيف کرد، اما ممکن نيست که اين شرايط اساس پيش‌بيني باشد. هر پيشگويي‌اي با ايجاد واکنشهايي در حادثه پيش‌بيني شده «اثر اوديپي» دارد. اما خطاست اگر چنين نتيجه بگيريم که جامعه‌شناسي محکوم به ابهام است. جامعه‌شناسي نيز مانند فيزيک قادر به پيش‌بيني‌هاي مشروط است. روش تجربي در علوم اجتماعي نيز کاربرد دارد، اين روش مستلزم رفتار تغييرناپذير طبيعت و يکساني کامل تجربه‌ها نيست. با شيوه يک بخشي بايد سعي کنيم، بدون آنکه الگوي نظري و واقعيت را به هم درآميزيم، قوانيني به دست آوريم که برخي از حوادث را شامل نمي‌شود. تميز ميان علوم نظري و تاريخي در علوم طبيعي نيز معتبر است، به شرط آنکه نسبت به تبيين مسائل، پيشداوري نداشته باشيم. هدف علوم اجتماعي جستجوي نتايج غيرعمدي از اعمال اجتماعي عمدي است. گفتگو با مارکس در اين کتاب از خواندن انتقاد از تاريخ‌گرايي معلوم مي‌شود. پوپر نگرش انتقادي انگيزشهاي اخلاقي مارکس را مي‌ستايد. اما به نظر او، مارکس تعهد اخلاقي را در خود سرکوب مي‌کند. تاريخ‌گرايي او به نظريه‌هاي اقتصادي‌اش که بعضاً علمي (يعني ابطال‌پذير) هستند لطمه مي‌زند. مارکس به خصوص استقلال امور سياسي را نفي مي‌کند و به نقش نهادها و تعادل قدرتها در جامعه دموکراتيک عقيده ندارد.




۱۳۹۵ اسفند ۵, پنجشنبه

میرزا فتحعلی آخوندزاده‬(۱۸۷۸/۱۸۱۲) ‮ 

 ﺳﺎﻝ ﺗﻮﻟﺪ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﻓﺘﺤﻌﻠﻰ ﺁﺧﻮﻧﺪﺯﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﻭ ﻫﻢ ﭼﻨﲔ ﻣﺼﺎﺩﻑ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﺩﺭ ‬ ‮، ﻫﺎﻯ ﭘﻰ ﺩﺭ ﭘﻰ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺪﻭﺭﺍﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻗﺎﺟﺎﺭﻳﻪ ‬.‮ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﺭﺗﺶ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﻯ ﺗﺰﺍﺭﻯ ﻭ ﻋﻬﺪﻧﺎﻣﻪ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ‮ ﻧﺨﺴﺘﲔ ﺩﻭﺭﻩ ﺟﻨﮕﻬﺎﻯ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺱ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺳﻂ ﺑﺎ ﺷﻜﺴﺖ ‬ ۱۸۱۳/۱۲۲۸‮ ﺁﻏﺎﺯ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺳﺎﻝ ‬ ۱۸۰۳/۱۲۱۸ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻩ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ‬ ‮، ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﻋﻬﺪﻧﺎﻣﻪ ﺷﻮﻡ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ‬.‮ ﻳﺎﻓﺖ ‬ ‮ ﭘﺎﻳﺎﻥ ‬ ‮، ﻛﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩ ﺍﺭﺱ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ‬ ‮ ﺩﺭ ﻗﺮﺍﺑﺎﻍ ‬ ‮، ﺷﻜﻰ ‬ ‮، ﮔﻨﺠﻪ ‬ ‮، ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻋﻬﺪﻧﺎﻣﻪ ﻫﻤﻪ ﻭﻻﻳﺎﺕ ﻗﺮﺍﺑﺎﻍ ﺑﺎﻛﻮ ﻭ ﻗﺴﻤﺘﻰ ﺍﺯ ﻃﺎﻟﺶ ﻭ ﲤﺎﻣﻰ ‬ ‮، ﺩﺭﺑﻨﺪ ‬ ‮، ﻗﻮﺑﺎ ‬ ‮، 

  ﺁﺧﻮﻧﺪ ﻋﻠﻰ ﺍﺻﻐﺮ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭ ﺳﻔﺮ ﺣﺞ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﻓﺘﺤﻌﻠﻰ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﻣﻼﺣﺴﲔ ﺳﭙﺮﺩ ﺗﺎ ‬ ‮، ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﮔﻨﺠﻪ ‬ ‮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﻯ ﺗﺎ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺩﺭﺱ ‬ .‮ ﻣﻨﻄﻖ ﻭ ﻓﻘﻪ ﻭ ﺍﺻﻮﻝ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯﺩ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ‬ .‮ ﻣﻼﻳﻰ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﻯ ﻓﺎﺭﺳﻰ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻧﻴﺎﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ‮، ﮔﻨﺠﻪ ﺑﺎ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺷﻔﻴﻊ ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﺧﻄﺎﻁ ﻣﻠﺤﺪ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﻋﻤﻮﻯ ﻣﺎﺩﺭﻳﺶ ﺩﺭ ﺳﻠﻚ ﻣﻼﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ‬ ‮ً ﺣﺘﻤﺎ ‬ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺷﻔﻴﻊ ﺍﺯ ﺣﻜﻤﺖ ﻭ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﺁﮔﺎﻫﻰ ‬ .‮ ﻧﺎﻥ ﻣﻼﻳﻰ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻬﻤﲔ ﺳﺒﺐ ﻣﻼﻳﺎﻥ ﮔﻨﺠﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﳊﺎﺩ ﻣﺘﻬﻢ ‬ .‮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﲢﺼﻴﻞ ﻋﻠﻮﻡ « ﺭﻭﺯﻯ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺷﻔﻴﻊ ﺍﺯ ﺁﺧﻮﻧﺪﺯﺍﺩﻩ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﺁﺧﻮﻧﺪﺯﺍﺩﻩ ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﻛﻪ ‬ »‮ ﭼﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﻯ ﺩﺍﺭﻯ؟ ﻣﻰ ‬« :‮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ‬ ‮، ﻫﻨﻮﺯ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﺳﺘﻰ ﳕﻰ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺷﻔﻴﻊ ‬ ‮ً ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ‬ .»‮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻭﺣﺎﻧﻰ ﺑﺸﻮﻡ ﺳﺎﻝ ‬ ۳۰‮ ﻭ‬ »‮ ﻛﻔﺎﺭ ‬« ‮ ﺑﻴﺎﺩ ﻓﺘﺎﻭﻯ ﺟﻬﺎﺩ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻮﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺟﻨﮕﻬﺎﻯ ﺧﺎﳕﺎﻥ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺍﻭ ﺳﭙﺲ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪﺯﺍﺩﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻭ ‬ ‮، ﺩﻓﻴﻠﻪ ﻣﻰ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺍﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻩ ‬ ...‮ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻰ ﺗﻮ ﺭﻳﺎﻛﺎﺭ ﻭ ﺷﺎﺭﻻﺗﺎﻥ ﺑﺸﻮﻯ ‬« ‮ ﺁﻳﺎ ‬ :‮ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﺷﻐﻞ ‬ ‮، ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺻﻒ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﻜﺮﻭﻩ ﺿﺎﻳﻊ ﻣﻜﻦ ‬.»‮ ﺩﻳﮕﺮ ﭘﻴﺶ ﮔﻴﺮ 
ﺑﻮﺩ 111‮ .‬ ﭘﺲ ﺑﻌﻴﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ‬ ‮، ﺁﺧﻮﻧﺪﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﻭﻟﺘﺮ ﺁﺷﻨﺎﻳﻰ ﺩﺍﺷﺖ ﻏﻴﺮ ‬ ‮ ﺍﺛﺮ ‬ »‮ ﻓﻨﺎﺗﻴﺴﻢ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ‬« ‮ ﳕﺎﻳﺸﻨﺎﻣﻪ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﺍﻳﻦ ﳕﺎﻳﺸﻨﺎﻣﻪ ﺩﺭ ﭘﻨﺞ ﭘﺮﺩﻩ ‬ .‮ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭﻟﺘﺮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻟﻴﻞ ﺑﻪ ﺭﻭﻯ ‬ ۱۷۴۱‮ ﺁﭘﺮﻳﻞ ‬ ۱۰‮ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭﻟﲔ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻳﺲ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻨﻤﺎﻳﺶ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻭ ‬ .‮ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻓﺖ ‬ ‮ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺩﺍﺩﺳﺘﺎﻥ ﻛﻞ ﻛﺸﻮﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺭﻭﺣﺎﻧﻰ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﻛﺎﺭﺩﻳﻨﺎﻟﻰ ﺩﺍﺷﺖ ﺷﺪ.ﻛﺎﺭﺩﻳﻨﺎﻝ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺣﻴﺮﺕ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺎﺭﻳﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﳕﺎﻳﺸﻨﺎﻣﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻟﻴﻞ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﳕﺎﻳﺸﻨﺎﻣﻪ ﺑﻰ ﺩﻳﻨﻰ ﻭ ﺍﳊﺎﺩ ﺭﺍ ‬ ‮، ﺑﻮﺩ ۱۷۴۲‮ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺑﻌﺪ ‬ .‮ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﺯ ﺻﺤﻨﻪ ﳕﺎﻳﺶ ﻃﺮﺩ ﮔﺮﺩﺩ ‬ ‮ ﺗﺒﻠﻴﻎ ﻭ ﺩﻭ ﺑﺎﺭﻩ ‬  ‮ ﺩﺭ ﺁﻣﺴﺘﺮﺩﺍﻡ ‬ ۱۷۴۴‮ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﻛﺴﻞ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ‬ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻳﺲ ﺑﻨﻤﺎﻳﺶ ‬ ۱۷۸۸‮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﳑﻨﻮﻋﻴﺖ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‬

ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ‬.‮ ﺑﺎ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﻛﺎﻇﻢ ﺑﻴﮓ ﺍﺳﺖ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﻓﺘﺤﻌﻠﻰ ﺩﺭ ﺗﻔﻠﻴﺲ ﺑﺎ ﺟﻤﺎﻋﺘﻰ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺑﻴﻮﻥ ﺭﻭﺳﻰ ﻛﻪ ﻭ ﻛﺘﺎﺏ ‬ ‮، ﺑﻪ ﻗﻔﻘﺎﺯ ﺗﺒﻌﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺣﺸﺮ ﻭ ﻧﺸﺮ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺮﻛﻰ ‬ »‮ ﭼﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮﺩ؟ ‬« ‮ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﭼﺮﻧﻰ ﺷﻴﻔﺴﻜﻰ ﺩﺭ ﻫﻤﲔ ﺯﻣﺎﻧﻬﺎ ﺁﺧﻮﻧﺪﺯﺍﺩﻩ ‬ ‮ً ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ‬ .‮ ﺁﺫﺭﻯ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻛﺮﺩ ﻓﻬﻢ ﻭ ‬« :‮ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﻰ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎﻯ ﻣﺎﺭﻛﺲ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻯ ﻣﺎ ‬ [‮ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ‬] ‮ ﺍﺩﺭﺍﻙ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ ﻣﺎﻟﻴﻪ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﻌﻀﻰ ‬ .‮ ﻏﺎﻳﺖ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ‬ ‮ ﺑﻪ ‬ [‮ ﻣﺎﺭﻛﺲ؟ ‬] ‮ ﻣﻌﺎﺻﺮﻳﻦ ﺍﺯ ﺣﻜﻤﺎﻯ ﻓﺮﻧﮕﺴﺘﺎﻥ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ ﻣﺎﻟﻴﻪ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﻃﺒﻖ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﻯ ﺑﺎ ‬« ‮ ﺍﻣﺎ ‬ »‮ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﲔ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻭ ﺗﺮﺍﻛﻴﺐ ﻣﻠﻞ ﻭ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﲔ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﻣﮕﺮ ‬ .‮ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﭘﺬﻳﺮ ﻧﻴﺴﺖ ‬ ‮، ﻃﺒﺎﻳﻊ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻴﺎﺑﺪ ﻭ ﺑﻨﻰ ﺁﺩﻡ ﺧﻠﻘﺖ ﻭ ﻃﺒﻴﻌﺖ ‬»‮ ﺩﻳﮕﺮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﺪ 114 ‮ ﭼﻨﲔ ﻣﻰ ﭘﻨﺪﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ‬ ‮ً ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ‬ . ﺣﺼﻮﻝ ﻭ ﻋﻤﻠﻰ ﺳﺎﺧﱳ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎﻯ ﻣﺎﺭﻛﺲ ﻭ ‮ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎ ‬ ‮،‬»‮ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ ﻣﺎﻟﻴﻪ ‬« ‮ ﺍﻳﺠﺎﺩ ‬...‮ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺍﺳﺖ ‬ »‮ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﻃﺒﺎﻳﻊ ‬« ﻛﻪ ﺑﺎ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻋﻠﻤﻰ ﺁﺷﻨﺎﻳﻰ ﻭ ‬ ‮، ﺍﻭ ﺍﻭﻟﲔ ﺍﻳﺮﺍﻧﻰ ﺍﺳﺖ ‮ ﺑﻪ ﺁﺛﺎﺭ ﺯﻳﺮ ﺯﻣﻴﻨﻰ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺳﺘﺮﺳﻰ ﺩﺍﺷﺖ.ﺩﺭ ﻧﻮﺷﱳ ‬ ‮ً ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺍﺷﱳ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺭﻭﺷﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ‬ »‮ ﻣﻜﺘﻮﺑﺎﺕ ‬« ﭼﻨﲔ ﻣﻰ ﳕﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﻮﺕ ﻭ ﻓﻦ ‬ ‮، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺁﻥ ﺑﻜﺎﺭ ﮔﺮﻓﺖ ‬ .‮ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎﻯ ﻣﺨﻔﻰ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ـ ﺳﻴﺎﺳﻰ ﺁﮔﺎﻫﻰ ﻛﺎﻣﻞ ﺩﺍﺷﺖ .‮ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﻴﻨﺶ ﻛﺮﺩﻧﺪ ‬ ‮ ﺑﻬﻤﲔ ﺧﺎﻃﺮ ﺭﻭﺳﻬﺎ ‬ ‮، ﺷﺎﻳﺪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﻼﻳﺎﻥ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﺄﻣﻮﺭﺍﻥ ‬« ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺪ ﮔﻤﺎﻧﻰ ‬ .‮ ﻣﺨﻔﻰ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺳﻴﺎﻩ ﺭﻭﺱ ﺧﺎﻃﺮ ﺟﻤﻊ ﺑﻪ ﻫﻤﲔ ﻣﻌﻨﻰ ﻭﺍﻗﻒ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻗﺴﻤﺘﻰ ﺍﺯ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ‬ .‮ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻮﺩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻭﻗﻰ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻰ ‬ .»‮ ﺩﺍﺷﺖ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻔﻘﺎﺯﻯ ﻛﻪ ﲢﺖ ﺣﻜﻤﺮﺍﻧﻰ 

٤٤‮ ﭘﻴﺸﲔ ﺻﻔﺤﻪ ‬] 

ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ.ﺍﻭ ‬ ‮ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻭ ﳕﻮ ‬  ‮ ﺟﻨﮕﻬﺎﻯ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﻭﺱ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ‮ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺍ ‬ .‮ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺑﺎﺭﻩ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻛﻨﺪ ‬ »‮ ﻣﻠﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ‬« ‮ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﻰ ‬ »‮ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻋﻮﺍﻡ ﻓﺮﻳﺒﻰ ‬« ‮ ﻭ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ‬ »‮ ﻋﻮﺍﻡ ﻓﺮﻳﺐ ‬« ﻭ ﻫﺪﻡ ﺍﺳﺎﺱ ‬« ‮ ﺑﻰ ﻣﻌﻨﻰ ‬ »‮ ﺟﻔﻨﮕﻴﺎﺗﻰ ‬« ‮ ﺭﻭﺿﻪ ﺭﺍ ‬ .‮ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺍﻭ ﻣﻴﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻘﻴﻪ ‬ .‮ ﺭﺍ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺸﻤﺮﺩ ‬ »‮ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﺩﻳﻨﻴﻪ ﻓﺮﻳﺒﻜﺎﺭﻯ ‬ ‮، ﻭ ﺣﻴﻠﻪ ﮔﺮﻯ ﻣﻼﻳﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻭ ﺩﻟﻴﺮﻯ ﺯﺷﺖ ﺧﻮﻳﻰ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﺭﺍ ‬ ‮، ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﺮﺍﻓﺘﻤﻨﺪﻯ ﻃﺒﻴﻌﻰ ‬.‮ ﺑﻪ ﺯﻳﺒﺎﺋﻰ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﳕﺎﻳﺪ :‮

ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ ‬.»‮ ﺑﺎﻙ ﻧﺪﺍﺭﻡ ‬ .‮ ﺑﻬﻞ ﺑﻜﻨﻨﺪ ﺑﺎ ‬« :‮ ﺑﺎ ﻃﻨﺰﻯ ﺯﻳﺮﻛﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﻳﻦ ﺗﺎﺯﻳﺎﻥ ﻛﻨﺎﻳﻪ ﻣﻴﺰﻧﺪ ﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﻳﻚ ‬ ...‮ ﺩﻳﻦ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻭ ﺍﳝﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﱘ ﭼﻨﺪ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﻰ ﺩﻳﻦ ﻭ ﺑﻰ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﺑﻰ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻭ ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ ‬ »...‮ ﺑﺎ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﻴﺖ ﺗﻌﻴﺶ ﺑﻜﻨﻴﻢ ‬ ‮، ﺑﻰ ﺍﳝﺎﻥ ‬ :‮ ﻧﺪﺍ ﺳﺮ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ ﺍﻯ ﻛﺎﺵ ﻛﺴﻰ ﭘﻴﺪﺍ ﺷﺪﻯ ﻭ ﻣﻠﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻡ ﻧﻜﻮﻫﻴﺪﻩ ‬«‮ ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺑﺮﺳﻢ ﻧﺒﻮﺕ ﻭ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﻛﻪ ﺧﻼﻑ ‬ .‮ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺁﺯﺍﺩ ﳕﻮﺩﻯ ‮ ﻭﻯ ‬ .»‮ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺮﺳﻢ ﺣﻜﻤﺖ ﻭ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﻴﺖ ‬ ‮، ﻣﺸﺮﺏ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺍﺻﺎﻟﺖ ﻣﺎﺩﻩ ‬ ‮ً ﺻﺮﻓﺎ ‬« ‮ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺯﻳﺮﺍ ‬ »‮ ﺧﻮﻳﻰ ﺩﻳﻨﻰ ‬« ﻣﻨﻜﺮ ﺻﺎﻧﻊ ﻣﺪﺑﺮ ‬ ‮ً ﺑﻪ ﺭﻭﺡ ﻣﺠﺮﺩ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﻣﻄﻠﻘﺎ ‬ ‮، ﺍﺳﺖ ﻳﻜﺴﺮﻩ ﺑﺮ ﺁﺏ ‬ ‮ ﻭ ﻭﺍﺟﺐ ﺍﻟﻮﺟﻮﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﻳﻪ ﺣﻜﻤﺖ ﺍﻭﻟﻰ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﺪ؛ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺍﺻﺎﻟﺖ ﻋﻘﻞ ﻭ ﲡﺮﺑﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﻠﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﮔﺎﻩ ﻫﺴﺘﻰ ﻭ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﺗﺎﺭﻳﺦ ‬ .‮ ﺣﻜﻤﺖ ﺟﺪﺍ ﳕﻰ ﺷﻨﺎﺳﺪ ﺑﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻋﻠﺖ ﻭ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﭘﺎﻳﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ ﻫﺮ ‬ ‮، ﻣﻰ ﻧﻬﺪ؛ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺭﻭﺵ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻋﻠﻤﻰ ﺭﺍ ﺑﻜﺎﺭ ﻣﻰ ﺑﻨﺪﺩ ﭼﻪ ﺑﺎ ﻣﻌﻴﺎﺭ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻋﻠﻢ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻰ ﭘﺬﻳﺮﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ‬ .‮ ﺷﻤﺎﺭ ﺍﻭﻫﺎﻡ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﻫﻴﭻ ﻣﻰ ﺷﻤﺮﺩ ﻣﻴﺮﺯﺍ ‬ ‮، ﮔﺮﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻯ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﺘﺤﻌﻠﻰ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺘﻔﻜﺮﻯ ﻣﻰ ﺷﻨﺎﺳﻴﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻭﺟﻬﻪ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩ ‬ ...‮ ﻣﺮﺩﺩ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺗﻨﺎﻗﺾ ﮔﻮﻳﻰ ﺩﺭ ﺁﺛﺎﺭﺵ ﺩﻳﺪﻩ ﳕﻰ ﺷﻮﺩ ﺮﻑ ﻣﺎﺩﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ِ ﻓﻜﺮ ﺍﻭ ﻣﻀﺒﻮﻁ ﻭ ﻣﻨﻈﻢ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﺯ ﺻ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻭ ﺗﺸﻜﻴﻚ ﺑﺨﻮﺩ ﺭﺍﻩ ‬ ‮، ﺮ

ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺷﻴﺦ ﺍﺣﻤﺪ ﺍﺣﺴﺎﺋﻰ ‬ .‮ ﺍﺯ ﻓﺮﻕ ﺷﻴﻌﻪ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺍﻣﺎﻣﻰ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﺠﺮﻯ ﻗﻤﺮﻯ ﺍﺯ ‬ ۲۶۰‮ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻢ ﺩﺭ ﺳﻨﻪ ﻏﺎﻳﺐ ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻇﻬﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺗﺎ ‬ ‮ ﺍﻧﻈﺎﺭ ﺑﺎﻳﺪ ‬ ‮، ﻳﺎ ﻗﺎﺋﻢ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ ﻇﻬﻮﺭ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ‬ ‮ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻣﻬﺪﻯ ﻏﺎﻳﺐ ‬ ‮ ﻣﺎ ﺑﲔ ﻣﺆﻣﻨﲔ ﻓﺮﺩﻯ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﻼ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﻏﺎﻳﺐ ﻭ ﺍﻣﺖ ‬ ‮ ﺍﺗﺼﺎﻝ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﻓﻴﺾ ﺑﲔ ﺍﻣﺎﻡ ﺷﻴﻌﻪ ‬« ‮ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﲔ ﺷﺨﺺ ﺭﺍ ﺑﺎﺻﻄﻼﺡ ﺷﻴﺨﻴﻪ ‬ .‮ ﺑﺎﺷﺪ ‬ .‮ ﻣﻰ ﻧﺎﻣﻨﺪ ‬ »‮ ﺭﻛﻦ ﺭﺍﺑﻊ ‬« ‮ﻳﺎ ‬ ‮ﻭ‬  ‮،‬»‮ ﻏﺎﻳﺐ ‬ ‮ ﺑﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ‬« ‮،‬»‮ ﻛﺎﻣﻞ ﺷﻴﺨﻴﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺷﻴﺦ ﺍﺣﻤﺪ ﺍﺣﺴﺎﺋﻰ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺳﻴﺪ ﻛﺎﻇﻢ ﺷﻴﻌﻪ ‬« ‮،‬»‮ ﺭﻛﻦ ﺭﺍﺑﻊ ‬« ‮ ﺭﺷﺘﻰ ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﺶ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﻴﺪ ﻛﺎﻇﻢ ﺭﺷﺘﻰ ‬ .‮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‬ »‮ ﻏﺎﻳﺐ ‬ ‮ ﺑﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ‬« ‮ﻳﺎ ‬ ‮ﻭ‬ »‮ ﻛﺎﻣﻞ ‬ ‮ ﻗﻀﻴﻪ ﺑﺎﺑﻴﺖ ﻭ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ‬ ‮،

 ﺟﺎﻧﺸﲔ ﺷﻴﺦ ﺍﺣﻤﺪ ﺍﺣﺴﺎﺋﻰ ﻏﺎﻳﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻯ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﲤﺎﻣﻰ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻇﻬﻮﺭ ﻗﺮﻳﺐ ﺍﻟﻮﻗﻮﻉ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻳﺎ ﺷﻨﺎﺳﺎﺋﻰ ﻣﻘﺎﻡ ﻧﻴﺎﺑﺖ ‬ ‮ ﺑﺴﺮ ﻣﻰ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺳﺘﻴﺎﺑﻰ ﻭ ﻭ ﺑﺎﺑﻴﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﻯ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻋﺪﻩ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺳﻴﺪ ﻛﺎﻇﻢ ‬ .‮ 

ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺭﻳﺎﺿﺖ ﻣﻰ ﺯﺩﻧﺪ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﻣﺆﻣﻦ ﺑﻪ ﻇﻬﻮﺭ ﻗﺮﻳﺐ ﺍﻟﻮﻗﻮﻉ ﻗﺎﺋﻢ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻏﺎﻳﺐ ﺷﺐ ﻭ ‬ ‮ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭘﻰ ﻛﺸﻒ ﻣﻌﻤﺎﻯ ﻇﻬﻮﺭ ﺍﻣﺎﻡ ‬.‮ ﺭﻭﺯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﻬﺎﻯ ﺟﺎﻧﻜﺎﻩ ﺗﻦ ﻣﻴﺪﺍﺩﻧﺪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺳﻴﺪ ﻛﺎﻇﻢ ﺭﺷﺘﻰ ﺑﺮ ﺳﺮ ﭘﻴﺸﻮﺍﺋﻰ ﺷﻴﺨﻴﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ؛ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﻋﻈﻢ ﻣﺮﻳﺪﺍﻥ ﺳﻴﺪ ﻛﺎﻇﻢ ﺭﺷﺘﻰ ﺑﻪ ﻋﺪﻩ ﺍﻯ ‬ .‮ ﺳﻴﺪ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﺷﻴﺮﺍﺯﻯ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺑﺎﺏ ﭘﻴﻮﺳﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﻳﺪﺍﻥ ﺳﻴﺪ ﻛﺎﻇﻢ ﺍﺯ ﺣﺎﺝ ﻣﺤﻤﺪ ﻛﺮﱘ ﺧﺎﻥ ﻛﺮﻣﺎﻧﻰ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺩﺭ ‬ .‮ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻭ ﺑﻪ ﻛﺮﳝﺨﺎﻧﻴﺎﻥ ﺍﺷﺘﻬﺎﺭ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺷﻴﺨﻴﻪ ‬ .‮ ﺑﻬﺒﻬﺎﻥ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ‬ ‮، ﻛﺮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺷﻴﺦ ﺍﺣﻤﺪ ﺍﺣﺴﺎﺋﻰ ﻣﻼ ﻣﺤﻤﺪ ﳑﻘﺎﻧﻰ ﮔﺮﻭﻳﺪﻧﺪ ﻭ