۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۲, جمعه

 بیاد منیرو روانی پور

«من قصه گویی شهرزاد را نمادی از وضعیت نویسندگان ایرانی می‌بینم... ما همیشه در هاله‌ای از وحشت قصه گفته‌ایم. همیشه شمشیری بالای سر خود داشته‌ایم. شمشیر سنتها، شمشیر خانواده، شمشیر حکومت، اما...»

منیرو روانی پور در سال ۱۳۳۳ در آبادی جفره از توابع بوشهر زاده شد. سالهای تحصیل را در جفره و بوشهر گذراند. در ادامه برای فراگیری علم روانشناسی وارد دانشگاه پهلوی شیراز شد. تحصیل در رشته علوم تربیتی در آمریکا نقطه پایانی بر دوران تحصیلات آکادمیک نویسنده پر آوازه بوشهری منیرو روانی پور بود.


در فضایپرخوف و جنایت آلود سال ۶۰ که هرروز انقلابیون بیشماری توسط مستبدین مذهبی به قتل گاه برده می شدند، منیرو نوشتن را با جدیت آغاز نمود. اولین مجموعه داستان او بنام  ( کنیزو ) در سال ۶۷ روانه پیشخوان کتابفروشی ها شد و اهل کتاب با خواندن آن از میلاد نویسنده ای رئالیست و مردم گرا با خبر شدند. به فاصله کمی رمان او به نام (اهل غرق) منتشر شد.  

منیرودر مورد نویسندگی اش می گوید:

من همیشه گفته ام ادبیات کبریت بی خطرنیست ما از زندگی مان می نویسیم از زندگی پرازخطر و پر از ریسکمان.من به عنوان نویسنده، هرگز، از این‏که زن هستم یا مرد، مورد سانسور کاری قرار نگرفته‏ ام. از این‏که منیرو روانی‏ پور هستم، فعالیت‏های‏م مخفیانه زیر نظر بود و همان‏طور که آقای مهاجرانی گفتند، راضی نبودند کتاب‏های من منتشر شود و مورد سانسور وحشتناکی قرار گرفته بودم. منتها بدون سروصدا.
البته خودم هم تن نمی‏دادم. بعدش هم خودم تن ندادم که بروم گردن کج کنم و بگویم می‏خواهم کتاب‏م را چاپ کنم. به هیچ ‏قیمت، هیچ‏وقت این کار را نکردم. طوری که سر "کنیزو" هفت سال و سر "کولی کنار آتش" ۱۰ سال منتظر چاپ بودم.


جانمایه داستانهای منیرو بر گرفته از طبیعت و حال و هوای جنوب و زادگاهش بوشهر است. تأثیر پذیری و الهام او از بیکرانگی  دریا که رو برو او ادامه داشت در نوشته ها یش موج می زند و می بینیم که چه بیرحمانه فقر و مصیبت مردمش را به ساحل پرتاب می کند.

 یاری گرفتن از عناصر بومی همچون افسانه ها ،طلسم ها و پریان دریایی در فضای جادویی بیشتر دادستانهایش نمایان است.منیرو هزار توی زندگی غمبار و آلوده به خرافات، اوهام و باورهای جادویی مردمانش را به استادانه ترین شکل به تصور می کشد، این گونه داستانهای او تأثیرپذیری او را از رئالیسم جادویی مارکز به وضوح نشان می دهد.


منیرو روانی پور با آن تعهد و احساس بزرگوارانه اش به ادبیات و شیوه واقع گرانه و سماجت جنوبی اش تن به سانسور عمله های ملایان خودکامه نمی داد. پس از ممنوعیت چاپ کتابهایش در سال ۲۰۰۶ میلادی یعنی حدود ۱۱ سال قبل تن به مهاجرت اجباری داد و اینک سالهاست با همسرش بابک تختی و پسرش غلامرضا در آمریکا زندگی می کند.

در مورد کار کردن در مهاجرت می گوید:


نمی خواهم دوری از وطن بهانه ای به دست من بدهد برای تنبلی. من در کشوری زندگی کرده ام که در هیچ دوره تاریخی خوردن چلوکباب و قیمه پلو قدغن نبوده اما در طول تاریخ نوشتن و فکر کردن و خواندن زیر ضربه بوده است.


منیرو بی فقه و با انگیزه ای تحسین بر انگیزی همچنان می نویسد و کتابهایش بدون دخالت مفتش های ملایان متحجر منتشر میکند. کارگاره داستانویسی کولیها را راه اندازی کرده و از طریق فضای مجازی جوانان داستانویس بسیاری تربیت کرده است.

آثار منیرو روانی پور

۱۳۶۸ - رمان اهل غرق
۱۳۶۹ - دل فولاد
۱۳۷۸ - رمان کولی کنار آتش
داستان‌های کوتاه و مجموعه داستان

۱۳۵۵ - گنجشک و آقای رئیس جمهور
۱۳۶۷ - کنیزو
۱۳۶۹ - سنگ‌های شیطان
۱۳۷۲ - مجموعه داستان سیریا، سیریا
۱۳۸۰ - زن فرودگاه فرانکفورت
۱۳۸۱ - مجموعه داستان نازلی
کودکان


گنجشک و آقای رئیس جمهور
ترانه‌های کودکان 



۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه

فلسفه ابن رشد
دين و فلسفه
يكى از دستاوردهاى مهمّ ابن رشد6 كوشش وى براى نشان دادن هماهنگى ميان جهان بينى دينى و فلسفى و به ديگر سخن، آشتى دادن عقل و ايمان است.  بدين سان، وى براى از ميان برداشتن درگيرى هاى ساختگى ميان جهان بينى فلسفى و دينى، كه غزالى بيش از همه به آتش آن دامن زده بود، نوشته هاى مهمى پديد آورد كه در هر جا، به پيوند ميان عقل و ايمان و دين و فلسفه پرداخته است. هسته مركزى نظريات ابن رشد در اين زمنيه آن است كه فلسفه ويژه نخبگان و شريعت براى همگان يا عامه مردمان و به تعبير خود وى، براى «جمهور» است. هدف دين يا شريعت، سعادت عامّه مردم و هدف فلسفه بعضى از آن هاست. يا چنان كه خود وى مى گويد، «فلسفه هدفش تعريف سعادت عقلى بعضى از انسان هاست و اينان اند كه بايد حكمت را بياموزند. اما شرايع قصدشان آموزاندن همه مردمان است.»7

راه حلّ تعارض علم و دين

به نظر ابن رشد، اين تعارض به اين صورت قابل رفع است كه از معناى حقيقى گزاره هاى علمى، كه در متون مقدس آمده و بطلان آن توسط علوم بشرى معلوم شده و خلاف آن ثابت گرديده است، دست برداريم و آن ها را حمل بر مجاز كنيم. او براى روشى كه برگزيده به قرآن استدلال كرده است; زيرا قرآن نظر عقلى را واجب دانسته و اين به فراگرفتن فلسفه منجر مى شود. آن گاه او به اين نكته مى پردازد كه مردم از حيث نظر و قريحه يكسان نيستند و به همين روى، در شرع، ظاهر و باطن وجود دارد و براى درك باطن قرآن، نياز به قواعدى است كه متفكر بايد از آن بهره گيرد تا بتواند به تأويل اقوال شرع نايل آيد و ظواهر آيات و عقايد را، كه شرع براى عامّه مردم خواسته است، بشناسد.

«چون اين شريعت حق است و همگان را به نگرش و پژوهش فرا مى خواند و به شناخت حقيقت رهنمون مى شود، ما امّت مسلمان قطعاً مى دانيم كه نظر برهانى به مخالفت با آنچه از سوى شرع آمده است، نمى انجامد; زيرا حقيقت هرگز با حقيقت مخالف نمى شود، بلكه موافق آن است و بر آن گواهى مى دهد»;14 يعنى:  علم موافق با دين است و دين موافق با علم. اما در قرآن و احاديث، عباراتى است كه در ظاهر، با حقايق فلسفه مخالفت مى نمايد و مى پندارند كه فلسفه ضدّ دين است. ولى اين ها در واقع، چيزى جز ظاهر آن عبارت نيست و بايد آن ها را تأويل كرد.

«تأويل بيرون آوردن دلالت لفظ از معناى حقيقى به معناى مجازى است، بى آن كه مُخلِّ شيوه معتاد زبان عربى در اين باره باشد; مانند نام گذارى چيزى به نام چيزى همانند آن يا علّت آن يا نتيجه آن يا مقارن آن يا ديگر چيزهايى كه در تعريف اقسام سخن مجازى برشمرده شده است.»15


۱۳۹۶ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه


 تناقضات درقرآن!!!


ﻗﺎﺋﻼن ﺑﻪ ﮐﻼم اﷲ ﺑﻮدن ﻗﺮﺁن ﻓﺮﻣﺎن ﻣﯽ دهﻨﺪ ﮐﻪ  ﺑﻪ ﻣﺘﻦ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪ  و وﻓﺎدار ﺑﺎﺷﻴﺪ . ﻓﺮﻣﺎن ﺁﻧﻬﺎ را ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ و ﺑﺪان اﻟﺘﺰام ﻣﯽ ورزﻳﻢ .  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﻗﻠﺐ ﺻﻨﻮﺑﺮﯼ را ﻣﺪرﮎ ﺧﻮاﻧﺪﻩ و ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺁن ﺑﺮ ﻗﻠﺐ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻧﺎزل ﺷﺪﻩ اﺳﺖ .ﻓﺮ ﻣﯽ ﻣﺎﻳﻨﺪ : ﻗﻠﺐ را ﻧﻔﺲ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ، ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ  .  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﺻﻠﺐ و ﺗﺮاﺋﺐ را ﻣﺮﮐﺰ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺁب ﺟﻬﻨﺪﻩ)ﻣﻨﯽ (اﺳﺖ ﺧﻮاﻧﺪﻩ  .ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﻣﯽ  :ﻧﻄﻔﻪ ﻗﻠﺐ و ﺗﺮاﺋﺐ را    ﯼ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ، ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ.  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﺧﺪا را ﺗﻴﺮاﻧﺪاز ﺧﻮاﻧﺪﻩ اﺳﺖ)  .(ﺗﻴﺮاﻧﺪازﯼ 17 اﻧﻔﺎل، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ   را"اﻟﻬﯽ اﻣﺪاد )"ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﯽ رأﯼ  ( ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ، ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ.  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﺧﺪا را "ﺗﺨﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺮ  "اﺳﺖ ﺧﻮاﻧﺪﻩ ) -زﻣﺮ، 5 ﻃﻪ، .(ﺗﺨﺖ 75  ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ  )ﻋﺮش ( را" ﻣﻘﺎم ﺗﺪﺑﻴﺮ ﻋﺎم ﻋﺎﻟﻢ)"ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﯽ رأﯼ  (ﺷﺪ ﺑﺨﻮاﻧﺪ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ .  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﺧﺪا روﯼ ﺗﺨﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ و ﺗﺨﺖ اﺳﺖ او روﯼ ﺁب )   .(7 هﻮد، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ"اﻟﻤﺎء ﻋﺮﺷﻪ ﻋﻠﯽ   " را "ﺧﺪا ﻣﺤﻞ ﻇﻬﻮر ﺳﻠﻄﻨﺖ )"ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﯽ راﯼ  (ﺷﺪ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ  .  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن از دﺳﺖ هﺎﯼ ﺧﺪا ﺣﺮف زدﻩ اﺳﺖ)  -64 ﻣﺎﺋﺪﻩ، -10 ﻓﺘﺢ، (75 ص، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ  دﺳﺖ  را ﻗﺪرت ﺧﺪا ، ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ، ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ .  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮ اﺳﺖ ﺁن از رﻧﮓ ﺧﺪا ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ )   .(138 ﺑﻘﺮﻩ، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ رﻧﮓ را"ﺧﺪا اﻳﻤﺎن ﺑﻪ   " ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ .  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﺧﺪا در ﮐﻤﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ اﺳﺖ)ﻟﻤﺮﺻﺎد ان رﺑﮏ ﻟﺒﺎ  :   .(14 ﻓﺠﺮ، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﻣﺘﺮﺻﺪ ﺑﻮدن را ﺻﻔﺖ ﻓﻌﻞ ﺧﺪا ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ)ﺁﻣﻠﯽ راﯼ ﺟﻮادﯼ (ﺷﺪ   .  ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ، ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﺧﺪا هﻤﻪ ﯼ ﻣﻮﺟﻮدات زﻧﺪﻩ را از ﺁب ﺁﻓﺮﻳﺪ)  -45 ﻧﻮر،   .(30 اﻧﺒﻴﺄ، ، ﻣﻼﺋﮑﻪ و ﺷﻴﻄﺎن و اﺟﻨﻪ هﻢ ﻣﻮﺟﻮدات زﻧﺪﻩ هﺴﺘﻨﺪ.ﺷﺪ   .  ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ، ﺁﻳﺎ ﺁﻧﻬﺎ هﻢ از ﺁب ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ؟ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﺁب را ﻋﻠﻢ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن از وزن ﮐﺮدن اﻋﻤﺎل  ﺑﺎ ﺗﺮازو د اﺳﺖ ر ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ )  8 اﻋﺮاف، -9 و   .[11](47 اﻧﺒﻴﺄ، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﺗﺮازو را   "ﺣﻖ ﻣﻴﺰان )"ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﯽ رأﯼ  (ﺷﺪ  .  ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ، ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن از ﺷﻬﺎدت ﭘﻮﺳﺖ و ﺗﻤﺎم اﻋﻀﺎﯼ ﻣﺎدﯼ ﺑﺪن در ﺁﺧﺮت ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ . ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﺷﻬﺎدت اﻋﻀﺎﯼ ﻣﺎدﯼ ﺑﺪن را "اﻋﻤﺎل ﺗﺠﺴﻢ )"ﻣﻔﺴﺮ رأﯼ ﻣﺸﺮب ان ﺻﺪراﻳﯽ (ﺷﺪ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ، ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ  .  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ هﻤﻪ ﯼ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﻗﻀﺎﯼ ﺣﺘﻤﯽ ﺧﺪا "وارد "ﺷﺪ ﺟﻬﻨﻢ ﺧﻮاهﻨﺪ )  -71 ﻣﺮﻳﻢ، 98 اﻧﺒﻴﺄ، (ﺷﺪ 99 و  .  ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﺁﻳﻪ را ﻣﺠﺎز ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ، ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ، ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﻣﺎ اﻣﺎﻧﺖ را ﺑﺮ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ  و زﻣﻴﻦ و ﮐﻮهﻬﺎ ﻋﺮﺿﻪ داﺷﺘﻴﻢ، وﻟﯽ ﺁﻧﻬﺎ از ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ﺁن ﺳﺮﺑﺎز زدﻧﺪ، و از ﺁن هﺮاﺳﻴﺪﻧﺪ)   .(72 اﺣﺰاب، ﻣﮕﺮ ﮐﻮهﻬﺎ و زﻣﻴﻦ هﻢ ﻣﺪرﮐﻨﺪ ﮐﻪ از ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ اﻣﺎﻧﺖ اﻟﻬﯽ ﺧﻮد دارﯼ ﮐﻨﻨﺪ؟ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﺁﻳﻪ را  .[12] ﻣﺠﺎز و اﺳﺘﻌﺎرﻩ و ﺗﻤﺜﻴﻞ ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﺁورﻳﺪ، ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ﺷﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن  از "اﷲ ﮐﻼم  "اﺳﺖ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ  .ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﮐﻼم اﷲ را ﮐﻼم اﷲ  .اﺳﺖ ﺧﺪا واﻗﻌًﺎ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ  . ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻴﻢ وﻗﺘﯽ  ﺑﺎ ﻣﺘﻨﯽ ﻣﻮاﺟﻪ هﺴﺘﻴﻢ ﮐﻪ اﺳﺎﺳﯽ ﺗﺮﻳﻦ ﺑﺎورهﺎﯼ اش در ﺧﺼﻮص ﻣﺒﺪأ و ﻣﻌﺎد، ﻣﻌﻨﺎﯼ دﻳﮕﺮﯼ ﺑﺮ ﺧﻼف ﻇﺎهﺮ دارﻧﺪ،   ﭼﺮا اﻳﻦ ﻣﺪﻋﺎ  ﻣﻌﻨﺎﯼ دﻳﮕﺮﯼ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ؟  ﻣﯽ ﭘﺮﺳﻴﻢ  اﮔﺮ ﺧﺪا ﺑﺨﻮاهﺪ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﺗﺎ"اﷲ ﮐﻼم  "ﺷﻮد، زادﻩ ﮐﺮد؟ ﭼﻪ ﺧﻮاهﺪ   ﻣﮕﺮ ﻏﻴﺮ از اﻳﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺒﯽ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﻳﺪ  ﺧﻮد ﺧﺪا ﺳﺨﻨﺎﻧﯽ را دﻳﮑﺘﻪ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ و ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺻﺮﻓًﺎ اﻃﻼﻋﻴﻪ هﺎ و ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ ، و ﺳﺨﻦ او ﺳﺨﻦ ﺧﺪا ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮد؟ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﻧﻪ هﺎﯼ ﺧﺪا را در ﻣﻴﺎن ﺧﻠﻖ ﺗﻮزﻳﻊ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ.
گنجی: اما موضع شما تأیید وجود تناقض در قرآن و به رسمیت شناختن آنها است...
زید: بله. مادامی که ما تلقی متن از آن داشته باشیم. اگر  ما ماهیت گفتمان برای آن قائل باشیم این تناقصات را شقوق وبدیل‌هایی خواهیم دانست.

گنجی: آیا در باب محکم و متشابه به رأی قاطعی رسیده‌اید. آیا واقعاً می‌توان به نحو دقیقی محکم و متشابه را در قرآن از یکدیگر تفکیک کرد؟
زید: محکم و متشابه مفهوم متکلمین است. چون آراء  مختلفی داشتند، ناگزیر شدند آیات قرآن را به محکم و متشابه تقسیم کنند. معتزله که به اختیار اعتقاد داشتند، آیات مربوط به اختیار را محکم و آیات جبری را متشابه نامیدند. اشاعره برعکس این کار عمل کردند. درواقع ما تعریف واضحی ازمحکم و متشابه نداریم. ما فقط تفاسیر و تعاریف ایدئولوژیکی از آنها داریم.
گنجی: پس به نظر شما هیچ ملاک و معیار تمیز دقیقی برای تفکیک محکم از متشابه وجود ندارد؟
زید: اگر معتزلی باشید، معیار عدل و توحید را برای تفکیک  خواهید داشت و اگر اشعری باشید معیارهای دیگری خواهید داشت. اگرحنبلی باشید به همه‌ی این آیات اعتقاد دارید، بدون تفسیر.
از نظر حنابله آیات متشابه را فقط خدا می‌داند که کدام آیات هستند. آیه محکم و متشابه قرآن که می‌فرماید: هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات (آل عمران، ۷) درباره‌ی نزاع‌های پیامبر با نصارا است. از موضع متکلمین مسیحی آیات قرآن درباره مسیح متناقض است. قرآن می‌گوید: کلمة الله (انما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمته: نساء، ۱۷۱).
کلام مسیحی باکلمه الله بودن مسیح مشکلی ندارد. اما وقتی عیسی تبدیل به یک انسان معمولی می‌شود، آنها مشکل پیدا می‌کنند. در کلام مسیحی ، کلام خداوند، لوگوس، همان خدا است. این موضوع بحث پیامبر با مسیحیان یمن بود.
چگونه مسیح در حالی که کلمه خداوند است، در همان حال مخلوق خداوند است. این تناقص است. قرآن ادعا کرده ‌است که شما این مساله متشابه را نمی‌فهمید. برای اینکه آنها روح خدا و کلمه خدا را در سیاق کلام مسیحی می‌فهمیدند. این گفتمان است، گفتمانی است با نصارا.
گنجی: یعنی داستان‌های تاریخی قرآن واقعیت ندارند؟
زید: مطلقاً. این داستان‌ها برای موعظه بود. ممکن است  حوادث تاریخی پشت این داستان‌ها باشد، اما این داستان‌ها تاریخ نیست. بسیاری از علما چنین عقیده‌ای داشتند.
فخرالدین رازی درتفاسیر کلاسیک اسلامی میان قالب ومحتوای داستان‌ها فرق می‌گذارد و محمد عبده درقرن بیستم داستان‌های تاریخی قرآن را موعظه می‌داند نه گزارش‌های تاریخی. ما نباید حقایق تاریخی از آن استخراج کنیم.

ﺧﺪاوﻧﺪ هﺮﮐﺲ را ﮐﻪ ﺑﺨﻮاهﺪ ﺑﻪ ﮔﻤﺮاِه ﯽ ﻣﻴ هﺪا ﮑﺸﺎﻧﺪ و هﺮ ﮐﺲ را ﮐﻪ ﺑﺨﻮاهﺪ ﻳ ﻣ ﺖ ﻴ ﮑﻨﺪ) "اﺑﺮهﻴ  ۴ ، ﻢ ،اﻧﻌﺎم ، ٢٧،رﻋﺪ،١٢۵، ﻓﺎﻃﺮ، ١۵۵ ،اﻋﺮاف ،٨، ، ٩ ،ﻧﺤﻞ ، ١٢ ،ﺳﺠﺪﻩ ، ١١٠ ﻳﻮﺳﻒ،  "ﻣ هﺮ ﮐﻪ را ﮐﻪ ﺑﺨﻮاهﺪ ﻓﻬﻢ ﻴ ﺪهﺪ و هﺮ ﮐﻪ را ﮐﻪ ﻧﺨﻮاهﺪ ﻧﻤﻴ ﺪهﺪ ) " ، ٢۵۵ ، ﺑﻘﺮﻩ ٢۶٩ "ﻣﺎ ،( ٣٧٢ ، هﺮ ﮐﻪ را ﮐﻪ ﺑﺨﻮاهﺪ ﻣﺴﻠﻤﺎن ﮐﻨﺪ دﻟﺶ را ﺑﻪ اﺳﻼم ﻳ ﻣ ﻞ ﻴ ﮕﺮداﻧﺪ و هﺮ ﮐﺲ راﮐﻪ ﻧﺨﻮاهﺪ دﻟﺶ را در ﭘﺬﻳ ا ﺮﻓﺘﻦ ﻳ ﻣ ﻤﺎن ﺳﺨﺖ ﻴ ، ) " ﮑﻨﺪ ٢۵ اﻧﻌﺎم ،١٠٧، ١٢۵، ، ۵٧  ،ﮐﻬﻒ ٧٠  ،ﺑﻘﺮﻩ ، ﻳ ،  ٩٩ ﻮﻧﺲ ١٠٠،و ( ﺧﻮدﻣ ٣٣ ،  ،ﺟﺎﺛﻪ ،هﺮ ﮐﺲ را ﺑﺨﻮاهﺪ ﻣﺸﻮل رﺣﻤﺖ ﻴ ﻣ ، ﮑﻨﺪ و ﻴ ﺒﺨﺸﺪ ﺑ و هﺮ ﮐﺲ را ﻣ ﺨﻮاهﺪ ﻋﺬاب ﻴ ﺪهﺪ)" ﺁل ٧۴ ، ﻋﻤﺮان ١٢٩ و (١٨ ،  ﻣﺎﺋﺪﻩ ،
"ﻋﺰ ، هﺮ ﮐﻪ را ﮐﻪ ﺑﺨﻮاهﺪ ﻳ ﻣ ﺰ ﻴ ذﻟ و هﺮﮐﻪ را ﺑﺨﻮاهﺪ ﻴ ﻣ ، ﮑﻨﺪ ﻞ ﻴ ﮑﻨﺪ، ﺑﻪ هﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ

ﺑﺨﻮاهﺪ هﻤﻪ ﭼﻴ ﻣ ﺰ ﻴ ﭼ ﺪهﺪ و از هﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﺨﻮاهﺪهﻤﻪ ﻴ ﻣ ﺰ را ﻴﮕﻴ ﺮد ) "  ٢۶، ﺁل ﻋﻤﺮان ٢١ ،اﺳﺮاء، ( ٣٠ و "ﮐِﺴ ، هﺮ  ﯽ را ﮐﻪ ﺧﺪا ذﻟﻴ د ﻞ ﮐﻨﺪ ﻳ ﮐِﺴ ﮕﺮ  ﯽ ﻋﺰ او را ﻳ ﻧﻤ ﺰ ﻴ  ١۶ ﺘﻮاﻧﺪ ﮐﺮد) "ﺣﺞ، ١٨ و "ﮐِﺴ ، ﺧﺪاوﻧﺪ هﺮ  ﯽ روِز را ﮐﻪ ﺑﺨﻮاهﺪ ﻓﺮاخ  ی ﻣﻴ ﮑﻨﺪ و هﺮ ﮐﺲ را ﮐﻪ ﺑﺨﻮاهﺪ ﺗﻨﮓ روِز ی ﻣﻴ ، ٢۶ ﮑﻨﺪ) "رﻋﺪ، ، ۶٢  ،ﻋﻨﮑﺒﻮت ، ٣٧  روم ٣٩  ،ﺳﺒﺎ ٢١ ﻧﻮر ، ، ٣۴ ، ۴۶(  ،" و ﻣﺎ ﺑﻌِﻀ ﯽ ﺑﻌِﻀ از ﻣﺮدم راﺑﺮ  ﯽ دﻳ ﺑﺮﺗِﺮ ﮕﺮ  ی داد درﺟﻪ ﻳ ِا ﻢ ﺗﺎ ﻋﺪﻩ  ی د از ﺁﻧﻬﺎ ﻋﺪﻩ ﻳﮕِﺮ ی ﮔ را ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺧﻮد ﻴ ﺮﻧﺪ) "  ( ٣٢ ، زﺧﺮف  "ﺑ ، ﺁرزو و ﺗﻮﻗﻊ ﻴ ﻣﺰ ﺠﺎ در ﻳِﺘ ﯽ ﺑﺮِا ﮐﻪ ﺧﺪا  ی ﺑﻌِﻀ ﯽ ﺑﻌِﻀ ﺑﺮ  ﯽدﻳ ﻣﮑﻨ ﮕﺮ ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻴ ، ) " ﺪ ( ٣٢ ﻧﺴﺎء ، " ﺑﻨﮕﺮ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻌِﻀ ﯽ ﺑﻌِﻀ از ﻣﺮدم را ﺑﺮ  ﯽ دﻳ ﺑﺮﺗِﺮ ﮕﺮ  ی ﺑﺨﺸﻴﺪﻳ ﺑﺮﺗِﺮ   و اﻟﺒﺘﻪ در ﺁﺧﺮت ، ﻢ ی ﺑﺴﻴ ﺑ ﺎر ﻴﺸﺘِﺮ ی ﺗﻌِﻀ ﺑﻪ  ﯽ ﺑﻌِﻀ ﺑﺮ  ﯽ دﻳ ﺧﻮاه ﮕﺮ ﻴ ﻢ ، )" داد ( ﭼﻨ ٢١ اﺳﺮاء ﻴ ﻣ ،  ﮐﻪ هﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻴ ، ﻦ اﺳﺖ ﮐﺎر ﺧﺪا ﮑﻨﺪ ) "  ( ۴٠ ، ﺁل ﻋﻤﺮان ،" درﮐﺮدﻩ ﺧﺪا ﭼﻮن و ﭼﺮا ﻧﻤﻴ ﺘﻮان ﮐﺮد) "اﻧﺒﻴ  ( ٢٣ ، ﺎ ء "هﻴ رادرﮐﺎِر ، ﺞ ﻣﺮد و زن ﻣﻮﻣﻦ  ی اﺧﺘ ﮐﻪ ﺧﺪا و رﺳﻮل او ﺑﺪان ﺣﮑﻢ ﮐﻨﻨﺪ ﻴﺎِر ی ﻧﻴ ﺴﺖ )"، "هﻴﻴ ﻣﺼ ،( ٣۶ اﺣﺰاب ﭻ ﻴﺒِﺘ ﯽ ﻧﻤ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻴ ، ) " ﺮﺳﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ اذان ﺧﺪاوﻧﺪ ( ١١ ﺗﻐﺎﺑﻦ "دﻧ ، هﺮ ﮐﺲ ﺧﻮاﺳﺘﺎر ﻴ ﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺘﺎع دﻧﻴ ﻣ ﺎ را ﺑﻪ او ﻴﺪهﻴ ﭼﻨ – ﻢ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺸﺮط ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺎ ﺧﻮد ﻴ ﺑﺎﺷ ﻦ ارادﻩ ﮐﺮدﻩ ﻴ ﻢ- .ﻧﺼ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺟﻬﻨﻢ را ﻴ ﻣ ﺐ او ﻴﮑﻨﻴ ﺧﻮاِر ﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ  ی ﺑﺪان در ﺁﻳ ﺪ)"  

" ﻣﺎ ﺧﻮد ﺑﺮِﺧ ﭘﺮدﻩ ﺑﺮ دل  ﯽ ا از اﻓﺮاد ﻧﻬﺎدﻩ ﻳ ﺷﻨ ﻢ ﮐﻪ ﮔﻮﺷﺸﺎن ﺑﺮ ﻴ ﺳﻨﮕ ﺪن ﺳﺨﻦ ﺣﻖ ﻴ ، ﻦ ﺑﺎﺷﺪ)"اﻧﻌﺎم ٢۵، ۴۶  ،اﺳﺮاء ،  ( ١٠٠ ، اﻋﺮاف ، " ﻣﻬﺮ ﺑﺮ دﻟﻬﺎ و ﭘﺮدﻩ ﺑﺮ ﮔﻮﺷﻬﺎ و ﭼﺸﻤﻬﺎ ﻳ ا ﺘﺎن ﻧﻬﺎدﻩ ﻳ ، ) "ﻢ ۶ ﺑﻘﺮﻩ ( ٧ و "ﻣ ، اﮔﺮ ﻴﺨﻮاﺳﺘﻴ ﻢ هﻤﻪ ﻣﺮدﻣﺎن را ﺑﻪ راﻩ راﺳﺖ هﺪاﻳ ﻣ ﺖ ﻴﮑﺮدﻳ ،وِﻟ ﻢ  ﯽ ﺗﺨ وﻋﺪﻩ ﻣﺎ ﻧﺎﭘﺬ ﻠﻒ ﻳ ﺁدﻣ ﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻬﻨﻢ را از اﺟﻨﻪ و از ﻴ ﮐﻨ ﺎن ﭘﺮ ﻴ ، ) " ﻢ ١٢٨ اﻧﻌﺎم ، ١۴٩و و ١١٨  هﻮد ، اﻋﺮاف، ١١٩  ، ١٧٨ ، ١٧٩ و ، ١٣  ،ﺳﺠﺪﻩ ١٠  ﻧﺴﺎء ، ، ١۴ و ﻋﻠﻖ، ۶٨  ﺗﻮﺑﻪ ،  ، ١۵(  ،" اﮔﺮ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺘﻴ ﺧﻼ ﻢ ،ﺗﻤﺎم ﻳ واﺣِﺪ ﻖ را اﻣﺖ  ی ِﻣ ﯽ ﺁﻓﺮﻳﺪﻳ ،ﻟ ﻢ ﻴ ﭼﻨ ﮑﻦ ﻴ ﻧﮑﺮد ﻦ ﻳ ر ﻢ ﺗﺎ هﺮ ﮐﻪ را ﺧﻮد ﺑﺨﻮاهﺪ ﻣﺸﻤﻮل ﺧﻮ ﺣﻤﺖ ﻳ ﮐﻨ ﺶ ﻴ ﻢ " )ﺷﻮِر  (٨، ی "ﮔﻤﺮاِه ، هﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ اورا ﺑﻪ  ﯽ ،د رﺳﺎﻧﺪ ﻳ ه ﮕﺮ ﻴ هﺎِد ﭽﮑﺲ  ی ﭘ او ﻧﺸﻮد و ﻴ درﮔﻤﺮاِه ﻮﺳﺘﻪ  ﯽ ﺑﻤﺎﻧﺪ )"، و ٣٠ اﻋﺮاف ،ﻧﺴﺎء، ١٨۶  ١۴٣ و ٢٣ ،زﻣﺮ، ٣۶ ، ٣٣ ،  ،رﻋﺪ ، ٣٣  ،ﻏﺎﻓﺮ ، ٣١ ﻣﺪﺛﺮ، ٨  ،ﻓﺎﻃﺮ  "،( ۴  ،ﺷﻌﺮا اﮔﺮ ﺧﺪا ﻣﻴ ا ﺨﻮاﺳﺖ ﻳ ﻧﻤ ﻨﻬﺎ ﻣﺸﺮک ﻴ ﺸﺪﻧﺪ ،اﻣﺎ ﻣﺎ ﺧﻮد ا ﭼﺸﻢ و دل ﻳ ﮔﺮو ﺸﺎن را از ﻳ ﮔﺮداﻧ ﺪن ﺑﻪ ﺣﻖ ﻴﺪﻳ ﻢ) "  ١٠٧ ، اﻧﻌﺎم ..."،( ١١٠ و و ﺗﺎ روز ﻗﻴ ﻣ ﺎﻣﺖ ﻴ دﺷﻤِﻨ ﺎن ﺁﻧﻬﺎ  ﯽ اﻧﺪاﺧﺘﻴ ، ﻢ ) "ﺗﺤﺮﻳ .( ا ١ ﻢ ﺑﻪ ﻣﻮازات ﻳ ﻗﺎﻧﻮِﻧ ﻦ  ﯽ ﺁدﻣ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻴ ﻓﺮِد ﺎن ﺑﻪ ﺻﻮرت  ی ﺣﮑﻤﻔﺮﻣﺎ اﺳﺖ ،ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺸﺎﺑِﻬ ﯽﻧﻴ زﻧﺪِﮔ ﺰ ﺑﺮ  ﯽ ﺟﻤِﻌ دﺳﺘﻪ  ﯽ اﺳ اﻗﻮام و ﻣﻠﻞ ﺟﻬﺎن ﺣﮑﻔﺮﻣﺎ  ﺖ:

"ِا ﻣﺎﻗﺒﻠﻪ  ی ﭘ را ﮐﻪ ﺗﻮ ﻴ ﺑﻮِد ﺶ از ﺁن ﺑﺮﺁن  ی ﺗﻐﻴﻴ داد ﺮ ﻳ در ﻢ ﺗﺎ ﻳﺎﺑﻴ ﮐِﺴ ﻢ ﭼﻪ ﯽ ﭘ از ﻴ ﭘ ﺎﻣﺒﺮ ﻴﺮِو ی ﻣﻴ ﮐِﺴ ﮑﻨﺪ و ﭼﻪ  ﯽ ﺑﺎ او ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺮﻣﻴﺨﻴ ، )" ﺰد "ﺑﺮاﻧﮕ ،( ١۴٣ ﺑﻘﺮﻩ ﻣﺎ اﺻﺤﺎب ﮐﻬﻒ را ازﺧﻮاب ﻴﺨﺘﻴ ﺑﺪاﻧ ﻢ ﺗﺎ ﻴ ﮐﺪاﻣ ﻢ ﻴ ﮏ از ﺁن دو ﮔﺮوﻩ ﺣﺴﺎب ﻣﺪت ، )" درﻧﮓ در ﻏﺎر را ﺑﻬﺘﺮ ﻧﮕﺎﻩ داﺷﺘﻪ اﻧﺪ "ﺷ ،( ١٢ ﮐﻬﻒ و ﻴ ﻧﺪاد ﻄﺎن را ﺑﺮﻣﺮدﻣﺎن ﺗﺴﻠﻂ ﻳ ﺑﺮِا ﻢ ﻣﮕﺮ  ی اﻳ ﺑﺪاﻧ ﻨﮑﻪ ﻴ ﮐ ﻢ ﻴﺴ ﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﺧﺮت ﻣﻮﻣﻦ اﺳﺖ وﮐﻴ دارد ، )" ﺴﺖ ﮐﻪ درﺁن ﺷﮏ "ﻣ ،( ٢١ ﺳﺒﺎ اﮔﺮ ﺧﺪا ﻴ ﮐﺴﺎِﻧ ﺨﻮاﺳﺖ ﮐﻪ هﻤﻪ  ﯽ دررِو ﮐﻪ  ی زﻣﻴ ﻦ هﺴﺘﻨﺪ اﻳ ﻣ ﻤﺎن ﻴ ﺂوردﻧﺪ. ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺗﻮ)ﻣﺤﻤﺪ (ﻣﻴﺘﻮاِﻧ ﯽ ﮐِﻨ هﻤﻪ ﻣﺮدم را ﺑﻪ اﮐﺮاﻩ ﻣﻮﻣﻦ  ﯽ ز ؟ ﻳ ه ﺮا ﮐﻪ ﻴ ِﺑ ﭽﮑﺲ  ﯽ ا اﺟﺎزﻩ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻳ ﻤﺎن ﻧِﻤ ﯽ ﺁورد ):ﻳ ف ٩٩ ﻮﻧﺲ ( ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣ ١٠٠ و ﻴﺨﻮاِه ﯽ ﮐِﺴ ﯽ هﺪا را ﮐﻪ ﺧﺪا ﮔﻤﺮاﻩ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ ﻳ ﮐِﻨ ﺖ  ﯽ ؟ﺑﺮِا ی ﭼﻨﻴ ﮐِﺴ ﻦ  ﯽ هﺮﮔﺰ راِه ﯽ هﺪا ﺑﻪ ﻳ ، ) ﺖ ﻧﺨﻮاهﺪ ﺑﻮد  .( ٩٠ ﻧﺴﺎء و ﻧﻮح ﺑﻪ ﻗﻮم ﺧﻮد ﮔﻔﺖ اﮔﺮ ﺧﺪا ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺷﻤﺎ را ﮔﻤﺮاﻩ ﮐﻨﺪ ،اﻧﺪرز ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺳﻮِد ی ، ) ﻧﺨﻮاهﺪ داﺷﺖ ...."( ا ٣۴ هﻮد و ﺑﺎ هﻤﻪ ﻳ ﺗﺄﮐ ﻦ ﻴ ﮐﻪ ﺪات ﻣﮑﺮر درﻣﮑﺮر ﺁدﻣ ﻴ ﮐﻤﺘﺮ ﺎن ﻳ اﺧﺘ ﻦ ﻴﺎِر ی ﭘ درﺁﻧﭽﻪ ﻴﺸﺎﭘﻴ ﺶ ﺑﺮاﻳ ﻣﻮارِد ﺸﺎن ﻣﻘﺪرﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻧﺪارﻧﺪ ،در  ی ﻣ ﻗﺮﺁن ﻧﺎﮔﻬﺎن راﻩ ﻋﻮض ﻴ ﺑﺮِا ﮑﻨﺪ و  ی ﮐﺴﺎﻧﻴ راِه ﮑﻪ  ﯽ ﮔﺰ ﺟﺰ راﻩ ﺣﻖ را ﺑﺮ ﻳ ﺪﻩ اﻧﺪ ﺧﻂ و ﻧﺸﺎن ﻣﻴ ﮑﺸﺪ: "ﺑﺪﺗﺮﻳ ﮐﺴﺎِﻧ ﻦ ﺟﺎﻧﻮران در ﻧﺰد ﺧﺪا  ﯽ ﻧِﻤ هﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻌﻘﻞ  ﯽ ﺷ ﮐﻨﻨﺪ و اﮔﺮهﻢ ﺁﻧﺎن را ﺑﻪ ﮐﻼم ﺣﻖ ﮐﻨ ﻨﻮا ﻴ رِو ﻢ ﺑﺎز  ی از ﺁن ﺑﺮ ﻣﻴ ﻣ ﺘﺎﺑﻨﺪ وﺑﺪان اﻋﺘﺮاض ﻴ ﮑﻨﻨﺪ )" "ا ،( ٢٢ ، اﻧﻔﺎل اﮔﺮ هﻢ ﻣﻼﺋﮑﻪ را ﺑﺮ ﻳ ﺑﻔﺮﺳﺘ ﻨﻬﺎ ﻴ ﻢ ﻳ ﺑﺮﺧ ﺎ ﻣﺮدﮔﺎن از ﻗﺒﺮهﺎ ﻴ ا ﺰﻧﺪ و ﺑﺎ ﻳ ﻨﺎن ﺳﺨﻦ ﮔﻮﻳ ا ﺑﺎز ﻳ ﻧِﻤ ، ﻨﺪ ﻤﺎن  ﯽ ، ) "ﺁورﻧﺪ "ز ،( ١١١ اﻧﻌﺎم ﻳ ﻧ ، ﺧﺪا ﮐﺎﻓﺮان را ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮد ﺮا ﮐﻪ ﺁﻧﺎن ﻴ ﮐﺮد ﺰ او را ﻓﺮاﻣﻮش  ﻩ 


"ِا ی ﮐﺴﺎﻧﻴ ا ﮑﻪ ﻳ ا ﻤﺎن ﺁوردﻩ ﻳ هِﺎ   ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ، ﺪ ی ﭘﻴ ﻧﺸﻮ ﻐﻤﺒﺮ داﺧﻞ ﻳ ﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮد او اﺟﺎزﻩ ﺁﻧﺮا دادﻩ ﺑﺎﺷﺪ ،و ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻃﻌﺎﻣﺶ ﻣﻨﺸﻴﻨﻴ ﻣﮕﺮ ﺪ   ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮد او ﺷﻤﺎ را دﻋﻮت ﮐﺮدﻩ ﺑﺎﺷﺪ .وﻗِﺘ ﯽ هﻢ ﮐﻪ دﻋﻮت ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻳ ﺑﺎﺷ ﺎ ﺑﻪ ﻃﻌﺎم ﺷﺪﻩ ﻴ ﺪ زودﺗﺮ از وﻗﺖ ﻣﻘﺮرﻧﻴﺎﺋﻴ ِﭘ ﺪ و ﺑﻌﺪ از ﺻﺮف ﻃﻌﺎم  ﯽ ﺑﺮو ﮐﺎرﺧﻮد ﻳ ا ﺪ ﻧﻪ ﻳ ﺑﺮِا ﻨﮑﻪ  ی ﺑﺎِﻗ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮدن  ﯽ ﺑﻤﺎﻧﻴ ا ﺪ ﮐﻪ ﻳ ﻣﺎ ﻦ ﮐﺎر ﻳ ﭘ ﻪ ﺁزار ﻴ ﻐﻤﺒﺮ اﺳﺖ هﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﻮد از ﮔﻔﺘﻦ ﺁن ﺷﺮم ﮐﻨﺪ ،وِﻟ ﯽ ﺧﺪاوﻧ ﺣﻘ ﺪ از اﻇﻬﺎر ﻴ ﺷﺮِﻣ ﻘﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ  ﯽ ، )ﻧﺪارد .( هﻨﮕﺎﻣﻴ ﻣ ۵٣ اﺣﺰاب ﮑﻪ ﻴﺨﻮاهﻴ ﺪ ﭘﻴ ﮐﻨ ﻐﻤﺒﺮ را ﺻﺪا ﻴ ﺁﻧﻄﻮِر ﺪ ،او را  ی ﺻﺪاﺑﮑﻨﻴ ﺪ ﮐﻪ ﻳﮑﺪﻳ ﻣ ﮕﺮ را ﻴ ﻣ ﺎن ﺧﻮدﺗﺎن ﺻﺪا ﻴﮑﻨﻴ .( ﺻﺪاﻳ ﺻﺪِا ۶٣ ﺪ)ﻧﻮر، ﺘﺎن را از  ی ﭘﻴ ﻧﺒﺮ ﻐﻤﺒﺮ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻳ ﺑﻠﻨِﺪ ﺪ و ﺑﺎ او ﺑﻪ هﻤﺎن  ی ﻣﮑﻨ ﺻﺤﺒﺖ ﻴ هﻤﺪ ﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻳ ﻣ ﮕﺮ ﻴﮑﻨﻴ ﺪ ...ِﺋ ﺁﻧﻬﺎ  ﯽ ﭘ ﮐﻪ ﻴ ﻐﻤﺒﺮرا ﭘﺸﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺑﺎﻧﮏ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻴ ﺑ ﺨﻮاﻧﻨﺪ ﻴ ﻣﺮدِﻣ ﺸﺘﺮﺷﺎن  ﯽ ﺑﻴ ،ز ﺸﻌﻮر هﺴﺘﻨﺪ ﻳ ﺑﺮا ﺮا ﻳ ﺧ ﺸﺎن ﻴِﻠ ﯽ ﭘ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻴ ﻐﻤﺒﺮاز ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺎرج ﺷﻮد) هﺠﺮت .( هﻨﮕﺎﻣﻴ ﭘ ۵ – ١، ﮑﻪ ﻴ ﻣ ﻐﻤﺒﺮ از ﺷﻤﺎ ﻴ ﮐﻨ ﺨﻮاهﺪﮐﻪ ﺟﺎﺑﺎز ﻴ ﺑﺮِا ﺪ ﭘﺲ ﺟﺎ را  ی دﻳ ﮐﻨ ﮕﺮان ﺑﺎز ﻴ زﻣﺎِﻧ ﺪ  و  ﯽ ﺷ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣ ﻤﺎ ﻴﮕﻮﻳ ﺪ ﺑﺮ ﺧﻴﺰﻳ ﺧ ﺪ ﭘﺲ ﺑﺮ ﻴﺰﻳ ، )ﺪ .( ﭘ ١٢ ﻣﺠﺎدﻟﻪ هﺮﮔﺎﻩ از زﻧﺎن ﻴ ﻣﺘﺎِﻋ ﻐﻤﺒﺮ  ﯽ ﻣ را ﻴﻄﻠﺒﻴ ﺑﻄﻠﺒ ﺪ از ﭘﺸﺖ ﺣﺠﺎب ﻴ ﻧ ﺪ و رﺳﻮل ﺧﺪارا ﻴﺎزارﻳ ﺪ . ﭘﺲ از وﻓﺎت او ﻧﻴ ﻣﮑﻨ ﺰهﺮﮔﺰ ﺑﺎ هﻤﺴﺮاﻧﺶ ازدواج ﻴ ا ﺪ ﮐﻪ ﻳ ﮔﻨﺎِه ﻦ ﻧﺰد ﺧﺪاوﻧﺪ  ﯽ ، ). ﺑﺰرگ اﺳﺖ

- ﮐﺴﺎﻧ ١ اﺣﺘﻤﺎﻻ  ﯽ اﺑﺮاه ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر دﻓﺎع از ﺗﻘﺪس ﻴ ﭘ ﻢ درﻣﻘﺎم ﻴ ﻧ ﻐﻤﺒﺮ اواﻟﻮاﻟﻌﺰم و ﻴﺎ ی ﺑﻨ ﻗﻮم ﻋﺮب و ﻴ ﮐﻌﺒﻪ ﺎﻧﮕﺬارﺧﺎﻧﻪ  ﺟﺎﻧﺸ ، و ﻴ او ﻨﺎن  اﻳ ﺳﻨﺘ ، ﻦ ﻋﺬر  ﯽ را ﻣﻄﺮح ﺧﻮاهﻨﺪ ﮐ ﺑﺮﺧ ﺮد ﮐﻪ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ در ﻗﺮﺁن ﺁﻣﺪﻩ  ﯽ از ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺗﻮرات ﺗﻮﺳﻂ ﻳﻬﻮدﻳ ﻣﻮرد ﺎن  دﺳﺘﮑﺎر ی ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ)ﺑﻘﺮﻩ و ٧۵ ، و ٧٩  ١۶٩ ، ﺁل ﻋﻤﺮان ،٧٨  ﻧﺴﺎ ، ،۴۶  ﻣﺎﺋﺪﻩ ، و ١٣ ، و ١۵  ۴١  اﻧﻌﺎم ، ،٩١  اﻧﻔﺎل ، .( وﻟ ١۶٢ ، ﯽ ﭼﻨﻴ دﺳﺘﮑﺎر ﻦ ی ﺑﺎﺷﺪ ، اﮔﺮ هﻢ واﻗﻌﺎ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ  ﻣ ، ﺗﻨﻬﺎ  ﯽ ﺑﺎﻳ ﺪ ﺑﺎ اﻳ ﻦ هﺪف ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺻﻠ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺘﻦ  ﯽ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻣﺼﺎﻟﺢ ﻗﻮم ﻳ ز ﻬﻮد و ﺑﻪ ﻳ ﺎن اﺳﻼم ﻳﺎ زﻳ د ﺎن ﻣﺬاهﺐ ﻳ ﺗﻐ ﮕﺮ ﻴﻴ ﺮ ﻳ ﺑﺎﺷﺪ ﺎﻓﺘﻪ  ا ، ﻧﻪ ﻳ ﭼﻨ ﻨﮑﻪ ﻴ ﻦ ﺗﻐﻴﻴﺮ ی ﺗﻮﺳﻂ ﺧﻮد ﮐﺎهﻨﺎنﻳ ا ﻬﻮد ﺑﺎ ﻳ ﺗﺠﻠ ﻦ هﺪف اﻧﺠﺎم ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻴ ﻓﺮاواﻧ ﻞ  ﯽ در را ﮐﻪ  اﺑﺮاه ﻗﺮﺁن از ﻴ ﻧﻔ ﻢ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺁﻣﺪﻩ اﺳﺖ  ﯽ ﺟﺎ ﮐﻨﻨﺪ و در  ی ﺁن ﺁن اﺑﺮاهﻴ دروﻏ ﻢ ﮕﻮ ی دﻳﮕــﺮ ی ﻣ را ﺑﮕﺬارﻧﺪ ﮐﻪ ﺻﺪهﺎ ﻴﻠﻴ ﻮن ﻳﻬﻮد ی ﻣﺴ و ﻴﺤ ﯽ در ﻧ ﻃﻮل ﻗﺮون از ﺧﻼل ﺻﻔﺤﺎت ﺗﻮرات ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ اﻧﺪ و اﻣﺮوز ﻴــ ﺰ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ .د ﮐﺴﺎن ﻳﮕﺮ یﻧﻴﺰ هﻤ ، ﺑﺎ ﻴ ﻧﻔ ﻦ هﺪف  ﯽﺑﺨﺸ ﯽ در از ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺗﻮرات  د ﻣﻮرد ﻳ ﭘ ﮕﺮ ﻴ اﺳﺮاﺋ ﻐﻤﺒﺮان ﻴ ﺗﺠﻠ ﻞ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻴ ﻗﺮﺁﻧ ﻞ  ﯽ ﻣﺒﺎ از ﺁﻧﻬﺎ ﻳ دارد ﻨﺖ  ، ادﻋﺎ ﮐﺮدﻩ اﻧﺪ ﮐ اﺻﻠ ﻪ ﻧﺴﺨﻪ  ﯽ ﺗﻮرات ﺣﺮ در ﻳ ﺳﻠ ﻖ ﻣﺒﻌﺪ ﻴ در ﻤﺎن  ﮐﻨﻮﻧ زﻣﺎن ﺑﺨﺖ اﻟﻨﺼﺮ ﭘﺎدﺷﺎﻩ ﺑﺎﺑﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ و ﺗﻮرات  ﯽ ا ﻧﺴﺨﻪ  ی اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪا ﺑﻪ ﺟﺎ ی اﺳﺖ ﺁن ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ . در اﻳ ﻧ ﻦ ﻣﻮرد ﻴﺰ ازا ، ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻳ هﺎ ﻦ ﺗﺬﮐﺮ ﮐﻪ ﻧﺴﺨﻪ  ی در ﺗﻮرات  ﺳﺮزﻣﻴ ﻦ ﻳ ﻧﻤ ﻬﻮد  ﯽ هﻤ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻴ ﻦ ﻳ ﮏ ﻧﺴﺨﻪ ا ی ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ در ﺳﻮز ﺁﺗﺶ  ی ﺑ ﻣﻌﺒﺪ از ﻴ اﺳﺖ ﻦ رﻓﺘﻪ  ﻣﻨﻄﻘًﺎ ﻧ ،  ﻤﯽ ﻧﺘ ﺗﻮان ﻴ ﺑﻌﺪ ﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﺘﻦ  ی ﮔﺮوه ﺗﻮرات ﺗﻮﺳﻂ  ﯽ از ﮐﺎهﻨﺎن ﺧﻮد ﻣﻌﺒﺪ ﺳﻠﻴ ﺑﺼﻮرﺗ ﻤﺎن  ﯽﺑﺎزﻧﻮﻳﺴ ﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﺴ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻴﺎر ی ﭘ از ﻴ ﻐﻤﺒﺮان ﻳ ﻋﻠ ﻬﻮد را ﻴ ﺑﺪﻧﺎﻣ ﺮﻏﻢ ﻗﺮﺁن ﺑﻪ  ﯽ رﺳﻮاﺋ و  ﯽ ﺑﮑﺸﺎﻧﺪ. اﻳ ﭼﻨ ﻦ ﻴ ﺗﻮﺟ ﻦ ﻴ ﺑ ﻪ هﺎ ﻴ ﺶ از ﺁﻧﮑﻪ ﻧﻤﺎﻳ واﻗﻌ ﺎﻧﮕﺮ ﻴﺖ هﺎ ﺋ ﯽﺗﺎرﻳﺨ ﯽﻳ ﻣﺬهﺒ ﺎ  ﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻳ اﻟﻤﺜﻞ ، ﺎدﺁور ﺿﺮب هﺎ ﺋ ﯽ ﮔﺮم از ﻧﻮع ﮐﺎﺳﻪ   ﺗﺮ از ﺁشﻳ دا ﺎ ﻳ ﻣﻬﺮﺑﺎن ﻪ  در ﺗﺮ از ﻣﺎدر  ﻓﺎرﺳ زﺑﺎن  ﯽﻳ ﺎ ﮐﺎﺗﻮﻟﻴ در ﮏ ﺗﺮ از ﭘﺎپ و ﺳﻠﻄﻨﺖ ﻃﻠﺐ ﺗﺮ از ﺷﺎﻩ  زﺑﺎنهﺎ  یاروﭘﺎﺋ ﯽاﺳﺖ .

ﻧﻤﻮﻧﻪ ا ی ا از ﻳ ﻏﺰل » ﻦ ﺗﻀﺮع را ﺧﻮد ﺗﻮرات در ﮐﺘﺎب ﻏﺰل هﺎ   « ی ﺳﻠﻴﻤﺎن اﺷﻌﺎر ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ  ی ﺳﻠ ﮐﻪ ﻴ ﻧﺒ ﻤﺎن  ﯽ درﺑﺎرﻩ ...ﻗﺮص » : ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ ﻧﺎﺷﻨﺎس ﺧﻮد ﺳﺮودﻩ ﻧﻘﻞ ﮐﺮدﻩ اﺳﺖ ﻣﺮا ﺑﻪ هﺎ  ی ﺗﻘﻮ ﮐﺸﻤﺶ ﻳ ده ﺖ ﻴ ﺪ و ﺳ ﺑﻪ ﻴ هﺎ ﺐ  ﺳﺎز ﺗﺎزﻩ ﻳﺪ ، زﻳ ﺑ ﺮا ﮐﻪ ﻴ هﺴﺘﻢ ﻤﺎر ﻋﺸﻖ . ز دﺳﺖ ﭼﭗ دﻟﺪارم ﻳ ﮐﺸ ﺮ ﺳﺮ ﻣﻦ اﺳﺖ و دﺳﺖ راﺳﺘﺶ ﻣﺮا درﺁﻏﻮش ﻴ اﺳﺖ ﺪﻩ  ، ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ ام از ﺁن ﻣﻦ اﺳﺖ و ﻣﻦ از ﺁن او هﺴﺘﻢ .  ا ی ﻣﻦ ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ  اﺳﺖ ، ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ از ﭘﺸﺖ ﺑﺮﻗﻊ ﻣﺜﻞ ﭼﺸﻤﺎن ﮐﺒﻮﺗﺮ . ﻟﺐ هﺎ ﻳ ده ﺖ ﻣﺜﻞ رﺷﺘﻪ ﻗﺮﻣﺰ و ز ﺎﻧﺖ ﻳ اﺳﺖ ﺒﺎ .  دو ﭘﺴﺘﺎﻧﺖ ﻣﺜﻞ دو ﺁهﻮ ی ﻣ دوﻗﻠﻮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻴ ﺎن ﺳﻮﺳﻦ هﺎ ﻣﯽ ﭼﺮﻧﺪ. ﻟﺐ از هﺎ ﻳ ﺖ ﺷﻬﺪ ﻋﺴﻞ ﻣﯽ ز ﭼﮑﺪ و ﻳ ﺮ زﺑﺎﻧﺖ ﻋﺴﻞ و ﺷﻴ اﺳﺖ ﺮ  .  ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ ﻣﻦ دﺳﺖ ﺧﻮﻳ در ﺶ را از ﺳﻮراخ  ﺳﺎﺧﺖ داﺧﻞ  اﺣﺸﺎ ، و ﻳ ﺑﺮا ﻢ  ی او ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﺶ در .  ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢ ﺗﺎ در را ﺑﻪ روﻳ ﮐﻨﻢ ﺶ ﺑﺎز  ، اﻣﺎ دﻟﺪارم ﺑﺎز ﮔﺸﺘ ﺑﻮد ﻪ و رﻓﺘﻪ . ا ی اورﺷﻠ دﺧﺘﺮان ﻴﻢ   ﺷﻤﺎ ، را ﻗﺴﻢ ﻣﯽ ﺑ دهﻢ ﮐﻪ اﮔﺮ ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ ﻣﺮا ﻴﺎﺑﻴ ﺪ و ی ﺑﮕﻮﺋ را ﻴ ﺑ ﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻴ هﺴﺘﻢ ﻤﺎر ﻋﺸﻖ  .  اﮔــ ﺑﭙﺮﺳ ﺮ ﻴ ﻣ ﺪ ﮐﻪ ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ ــ ﮐ ﻦ ﻴﺴﺖ ﺑﺪاﻧﻴــ ﺳﻔ ، ﺪ ﮐﻪ او ﻴ و ﺪ  ﻓ ﺳﺮخ ــ اﺳﺖ ﺎم . ﮐﺒﻮﺗ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ــ ﻧﻬﺮهﺎ ﺮان ﻧﺰد  ی اﺳﺖ ﺁب . ﻟﺐ هﺎ ﻳ ﺶ ﺳﻮﺳﻦ هﺎ اﺳﺖ ﮐﻪ از ّﻣ ﺁﻧﻬﺎ ﺮ  ﺻﺎﻓﯽ  ﻣﯽ ﭼﮑﺪ. دﺳﺖ هﺎ ﻳ هﺎ ﺶ ﺣﻠﻘﻪ  ی ﺑﺎﺷﺪ ﻃﻼ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ زﺑﺮﺟﺪ ﻣﻨﻘﺶ . ﺳﺎق هﺎ ﻳ ﻣﺮﻣﺮ ﺶ ﺳﺘﻮن  ﭘﺎ ﺑﺮ ﻳ هﺎ ﻪ  ی زِر اﺳﺖ ﻧﺎب . ﺑﺴ دهﺎن او ﻴ ﺷ ﺎر ﻴﺮﻳ او ﻦ و ﺗﻤﺎم  ﻣﺮﻏﻮﺑﺘﺮﻳ اﺳﺖ ﻦ . اﻳ اﺳﺖ ﻦ  ﻣﺤﺒﻮب ﻣﻦ  ا، ی اورﺷﻠ دﺧﺘﺮان ﻴﻢ!  ا ی ﻣﻦ ﻣﺤﺒﻮب  ﭘﺎهﺎﻳ ﻧﻌﻠ ، ﺖ در ﻴ ز ﻦ ﭼﻪ ﻳ اﺳﺖ ﺒﺎ  !هﺎ ﺣﻠﻘﻪ  ی هﺎ ران ﻳ ز ﺖ ﻣﺜﻞ ﻳﻮرهﺎ ﺑﺎﺷﺪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺻﻨﻌﺖ دﺳﺖ ﺻﻨﻌﺘﮕﺮ . ﻧﺎف ﺗﻮ ﮐﺎﺳﻪ ﻣﺪور ی ﭘﺮ اﺳﺖ از ﺷﺮاب . دوﻗﻠﻮ دو ﭘﺴﺘﺎﻧﺖ ﻣﺜﻞ دو ﺑﭽﻪ  ی ﺁهﻮاﻧﻨﺪ . ﮔﺮدﻧﺖ ﻣﺜﻞ ﺑﺮج ﻋﺎج و ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻣﺜﻞ ﺑﺮﮐﻪ هﺎ ی اﺳﺖ ﺣﺸﺒﻮن . ﭘﺴﺘﺎن ﻗﺎﻣﺘﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ درﺧﺖ ﺧﺮﻣﺎﺳﺖ و هﺎ ﻳ هﺎ ﺖ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺷﻪ  ی ﺑﻮ اﻧﮕﻮر و  ی ﺳ ﻧﻔﺴﺖ ﻣﺜﻞ ﻴ ﺐ اﺳﺖ و دهﺎﻧﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﺮاب ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ. ا ی ﻣﻦ دﻟﺪار   ﮐﺎﺷﮑ ، ﯽ ﺑﻮد ﻣﺜﻞ ﺑﺮادر ﻣﻦ  ی ﭘﺴﺘﺎن ﮐﻪ هﺎ  ی ﻣﮑ ﻣﺎدرم را ﻴﺪ ، ﺗﺎ ﭼﻮن ﺗﺮا ﺑﻴ ﺮون ﻣﯽﻳ ﺎﻓﺘﻢ ﻣﯽﺑﻮﺳﻴ رﺳﻮا ﺪم و ﻳ ﻧ ﻢ  
ﺗﻨﺎﻗﻀﺎت ﻓﺮاواﻧ ﯽ ﮐﻪ درﺑﺎرﻩ اﺑﺮاه ﻴ در ﻢ  دارد ﺗﻮرات و ﻗﺮﺁن وﺟﻮد  ، از هﻤﺎن ﺁﻏﺎز اﺳﻼم ﻣﻮرﺧﺎن و ﻣﻔﺴﺮان ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻗﺮﺁن را ﺑﻪ ﺗﻼش هﺎ  ی ﺑﻴﺤﺎﺻﻠ ﯽ ﺑﺮا ی ﺗﻮﺟﻴ ا ﻪ ﻳ ﻧﻤﻮ ﻦ ﻧﻮع ﺗﻨﺎﻗﺾ هﺎ واداﺷﺘﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ هﺎ ﻧﻪ  ی در ﺁﻧﺮا  ﮐﺘﺎب هﺎ  ی ﻣﺘﻌﺪد ﺁﻧﺎن )ﺗﺎرﻳ ﺦ و ﺗﻔﺴﻴ ﮐﺒ ﺮ ﻴﺮ ﻃﺒﺮی ﺳﻴ اﻟﻨﺒﻮ ، ﺮﻩ ﻳ هﺸﺎم ﻪ اﺑﻦ  ﻗﺘ ، ﻣﻌﺎرف اﺑﻦ ﻴﺒﻪ ﺻﺤﻴ ﺑﺨﺎر ، ﺢ ی اﻻﺳﺮار ، ﮐﺸﻒ  ﻣﻴﺒﺪی ، اﻟﺘﺒﻴ ﻃﻮﺳ ﺎن ﯽ ﺗﻔﺴﻴ اﻟﮑﺒ ، ﺮ ﻴﺮ رازی ﻗﺮﻃﺒ ، ﺟﺎﻣﻊ اﻻﺣﮑﺎم ﯽ ذﻳ ﺟﻮاﻟ ، ﻞ اﻟﻤﻌﺮب ﻴﻘﯽ اﻻﻧ ، ﻗﺼﺺ ﻴﻴﺎء  ﻧﺠﺎر ، ، اﻟﺒﻠﺪان ﻳﺎﻗﻮت ، ﻗﺼﺺ اﻻﻧﺒﻴﺎء ﺛﻌﻠﺒﯽ ﻣﺴﻌﻮد ، ﻣﺮوج اﻟﺬهﺐ ی ﺁﺛﺎراﻟﺒﺎﻗﻴ ﺑ ، ﻪ ﻴﺮوﻧﯽ اﻟﮑﺒﺮا ، ﻃﺒﻘﺎت  ی ﺳﻌﺪ اﺑﻦ  اﻟﺤﺎﺋﺮ ، دﻻﻟﻪ ﻳ ﻣ ﻦ اﺑﻦ ﻴ ﻤﻮن و ﻣﺠﻤﻞ اﻟﺘﻮارﻳ اﻟﻘﺼﺺ ﺦ و  ( ﻣﯽ ﺗﻮانﻳﺎﻓﺖ. 



۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

چرا کاتب قرآن مرتد شد؟ ورسول خدا فرمود هرکس او( عبدالله بن سعد بن ابی سرح  ) رابیابد-اگرچه به پرده کعبه چنگ زده باشد-باید اورا بکشد.




8 _ﺩﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﻣﯿﺮ ﻓﻄﺮﻭﺱ، کتاب ﺍﺳﻼﻣﺸﻨﺎﺳﯽ.ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪﻥ ‏ﻛﺎﺗﺐ ﻭﺣﻲ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪْ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﻱﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮﻱ ﻣﺤﻤدﺍﺭﺗﺪﺍﺩ ﻭﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻥ ” ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ ” ﺍﺯﺩﻳﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ.« ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ ‏» ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺗﺮﻳﻦﺍﺻﺤﺎﺏ ﻭ ﻣﺤﺎﺭﻡ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﻛﺎﺗﺐﻭﺣﻲ ﺑﻮﺩ ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪﻛﻴﻔﻴﺖ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥﻭ ﻣﺎﻫﻴﺖ ” ﻭﺣﻲ ” ﻭ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮﻱ ﻣﺤﻤﺪﺗﺮﺩﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺑﺎﺭ
ﻛﻠﻤﺎﺕ ﻭ ﺟﻤﻼﺕ ﺁﻳﺎﺕ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺭﺍﺑﺪﻟﺨﻮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻴﺪﻫﺪﻭ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻧﻴﺰ ﺁﻥ ﺁﻳﺎﺕ ” ﺗﺤﺮﻳﻒ ﺷﺪﻩ” ﺭﺍ ﻣﻲ ﭘﺬﻳﺮﺩ. ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻭﮔﻤﺎﻥ ‏« ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ ‏» ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺖ.ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ‏« ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ ‏» ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻳﻪْ ‏« ﻓﺘﺒﺎﺭﻙ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺣﺴﻦ ﺍﻟﺨﺎﻟﻘﻴﻦ ‏» ‏( ﺳﻮﺭﻩْﻣﺆﻣﻨﻮﻥ – ﺁﻳﻪْ 14 ‏) ﺑﺎ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺍﺧﺘﻼﻑﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ ؛ﺍﻭ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ : ” ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪْ ﺭﺍ ﻣﻦﺳﺮﻭﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺯﺩﻳﺪﻩﺍﺳﺖ .” – ‏( ﺁﻳﻪْ 93 – ﺳﻮﺭﻩْ ﺍﻧﻌﺎﻡ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَري‏ عَلَي اللَّهِ کَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَري‏ إِذِ الظَّالِمُونَ في‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ سِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ 
و چه کسی ستمکارتر ازکسی است که به خدا دروغی ببندد یا بگوید، به من وحی شده ،در حالیکه به اوچیزی وحی نشده و یا بگوید، بزودی من نیز مانند آنچه خدا نازل کرده ، نازل می کنم ؟ اگر ببینی ستمکاران را که در گردابهای مرگ هستند و فرشتگان دستهای خویش را گشوده و می گویند،جانهای خویش برآورید، امروز به گناه آنچه به ناحق در باره خدا می گفتید و از آیه های او تکبر می ورزیدید به عذاب خفت وخواری جزا داده می شوید

 ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺍﺳﺖ ‏)« ﺍﺑﻲ ﺳﺮﺡ ‏» ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺍﺯﺩﻳﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺧﻮﻥ ﺍﻭﺭﺍ ﺣﻼﻝ ﺳﺎﺧﺖ.ﻛﺎﻣﻞ – ﺝ 1 – ﺹ 295 + ﺗﻔﺴﻴﺮﺷﺮﻳﻒ ﻻﻫﻴﺠﻲ – ﺝ 1 – ﺹ 795 –794 + ﺩﺭﺳﻬﺎﺋﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩْ ﺍﺳﻼﻡ –ﮔﻠﺪﺯﻳﻬﺮ – ﭘﺎﻧﻮﺷﺖ – ﺹ 373 +ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻃﺒﺮﻱ – ﺝ 4 – ﺹ 1303 ﻭ1187 + ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺷﻴﺦ ﺍﻟﻔﺘﻮﺡ ﺭﺍﺯﻱ –ﺝ 5 – ﺹ 7 ﻭ 8 + ﻓﺘﻮﺡ ﺍﻟﺒﻠﺪﺍﻥ –ﺑﻼﺫﺭﻱ – ﺹ 383 – .384

عبدالله ابن ابی سرح که زمانی از نزدیک ترین اصحاب و محارم حضرت محمد بود و کاتب وحی بود.پس از مدتی نسبت به کیفیت نزول آیات قران و ماهیت وحی و پیغمبری حضرت محمد تردید کرد زیرا که او چندین بار کلمات وجملات آیات نازل شده را بدلخواه خود تغییر داد و حضرت محمد نیز ان آیات تحریف شده را پذیرفت.این امر شک ابی سرح را برانگیخت.سرانجام ابی سرح در مورد آیه"فتبارک الله احسن الخالقین"(سوره مومنون.آیه14) با پیغمبر اختلاف پیدا کرد او معتقد بود که:"این آیه را من سروده ام و محمد آنرا از من دزدیده است"(سوره انعام.آیه93)" اشاره به همین ماجراست.
ابی سرح پس از این اختلاف از دین اسلام برگشت و حضرت محمد خون او را حلال ساخت. (تاریخ طبری.جلد 3.صفحه1187)
.....



علامه مجلسی به نقل ازشیخ صدوق(ره) می نویسد:عبدالله بن سعد بن ابی سرح،درعین حال که دارای سمت کتابت وحی بوده است،ازمنافقین زمان پیامبر(ص)بشمارمی رفت.چون عبدالله بن ابی سرح،میگفت:«سانزل مثل ما انزل الله»اووحی را تحریف می کرد،به این معنا که پیامبر(ص) به او می فرمود:بنویس:«والله غفوررحیم» ولی اومی نوشت:«والله عزیزحکیم»،یا به وی دستورمیداد بنویسد:نوالله عزیزحکیم» ولی اومی نوشت«والله علیم حکیم».پیامبر(ص)چون می دانست عبدالله بن ابی سرح،سخن اورا تحریف می کند،می فرمود:«هوواحد».یعنی یکی است وتفاوت نمی کند.لذا عبدالله به مردم می گفت:محمد نمی داند چه می گوید!اوچیزی می گوید ومن چیزدیگری می نویسم،ولی درعین حال به من می گویید:«هوواحد،هوواحد».اگرگفته اوبا نوشته من یکی باشد من هم می توانم همانند آیاتی که خداوند نازل می کند،نازل سازم.بهمین جهت خداوند متعال،پیامبررا آگاه ساخت وآیه«...ومن اظلم ممّن افتری علی اله کذبا اوقال اوحیّ الیّ  وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَري‏ إِذِ الظَّالِمُونَ في‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ .....»     انعام/93}.وقتی که عبدالله ازنزول این آیه درمورد کارخود،آگاهی یافت متواری شد،وپیامبر(ص)را هجومی کرد.پس ازآن انحضرت دربارۀ اوفرمود:«هرکس عبدالله بن سعد بن ابی سرح را بیابد-اگرچه به پرده کعبه چنگ زده باشد-باید اورا بکشد.

برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 623
(آیه 93) شأن نزول:
این آیه در مورد شخصى به نام «عبد اللّه بن سعد» که از کاتبان وحى بود و سپس خیانت کرد و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله او را طرد نمود و پس از آن ادعا کرد که من مى‏توانم همانند آیات قرآن بیاورم نازل گردیده.
جمعى از مفسران نیز گفته‏اند که آیه یا قسمتى از آن در باره «مسیلمه کذاب» که از مدعیان دروغین نبوت بود نازل گردیده است.
و در هر حال آیه همانند سایر آیات قرآن که در شرایط خاصى نازل شده مضمون و محتواى آن کلى و عمومى است و همه مدعیان نبوت و مانند آنها را شامل مى‏شود.



البته طبق نقل منابع تاریخی پس ازفتح مکه وی به عثمان که برادررضاعی اوبود پناهنده شد ودوباره اسلام آورد.
شیخ صدوق پس ازبیان این داستان می گوید:علت اینکه پیامبراکرم(ص)به عبدالله-آنگاه که وحی را دگرگونه می نوشت-می فرمود «هوواحد» این بود که عبدالله بن ابی سرح آنچه را که می خواست بنویسد ووحی الهی را تحریف کند بهمان صورت نگارش نمی یافت،بلکه بهمانگونه نوشته می شد که پیامبر(ص)املاء می کرد.یعنی منظورپیامبر(ص)ازاین گفتاراین چنین بود که عبدالله چه بخواهد تحریف کند یا نخواهد،بی اثراست.چون وحی بهمان صورت نوشته می شود که من آنرا املاء مینمایم.واگراوتحریف کند جبرئیل آنرا اصلاح مینماید.{بحارالانوار/ج19ص10،طبع سنگی}.
کارعبدالله بن سعدبن ابی سرح درتحریف قرآن نمی تواند شبهه ای درنص قرآنی ونگارش آن ایجاد کند،چون نویسندگان دیگری نیزوحی را می نوشتند که کارآنها شایستۀ اعتماد بود.یعنی علاوه براینکه تحریفات عبدالله ازطریق وحی اعلام واصلاح میگردید،با نگارش کتّاب وحی نیز،اینتحریفات تدارک می شد. 
علامه مجلسی(ره)دربارۀ علت انتخاب چنین فردی برای نگارش قرآن می فرماید: چون درمیان کفارومشرکین،این توهم پدید آمده بود که پیامبراسلام(ص)آیات قرآنی را-بمناسبت وقایع وحوادث-ازپیش خود می سازد،لذا آنحضرت چنین شخصی را برای کتابت انتخاب کرده تا حقیقت امربرآنها آشکارگردد که این آیات ازجانب خداوند است،ودارای اسلوب وسبک معیین وویژه ای میباشد وهرگونه تغییری درآن،ازنظرپنهان نمیماند.به همین جهت همه کتّاب ونویسندگان وحی ازسنخ سلمان پاک وابوذرپارسا وراستین نبوده اند،بلکه امثال ابی سرح رانیزدرجمع کتّاب وحی قرارداد تا صدق وراستی وحقانیت دعوت اوبرهمگان آشکارگردد.{بحارالانوارج9ص10.طبع سنگی}. 
منبع:کتاب پژوهشی درتاریخ قرآن / دکترسید محمد باقرحجتی ،ص205-208.
عبدالله بن سعد ابی سرح القرشی العامری
ابوداد از ابن عباس روایت کرده که :« عبدالله بن سعد ابی سرح، کاتب پیامبر (ص) بود، شیطان او را طفره داد و مرتد شد، در روز فتح مکه پیامبر (ص) دستور داد او را به قتل برسانند{ولی} عثمان بن عفان برای وی طلب امان کرد و پیامبر (ص) نیز او را امان داد.[15]»
بلاذری می گوید:« اما عبدالله بن سعد ابی سرح، مسلمان شد و همراه پیامبر (ص) بود و وحی را می نوشت ، پیامبر (ص) به وی می فرمود: بنویس (الکافرین) او می نوشت( الظالمین ) و می فرمود بنویس( عزیز و حکیم) او می نوشت (علیم حکیم) و …و می گفت : من همانند آنچه که محمد می گوید و میآورد ، می توانم بگویم و بیاورم ، خداوند درباره او این آیه را نازل کرد« وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوْحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثْلَ مَا أَنَزلَ اللّهُ»[16]
معنی: چه كسي ستمكارتر است از كسي كه دروغي بر خدا ببندد ( و بگويد كه كتابي بر كسي نازل نشده است . يا اين كه بگويد : خدا را فرزند و انباز است ) يا اين كه بگويد : به من وحي شده است ، و بدو اصلاً وحي نشده باشد ( از قبيل : مُسَيْلمه كذّاب و أَسْوَد عَنسي و طُلَيْحه أَسَدي . ) و يا كسي كه بگويد : من هم همانند آنچه خدا ( بر محمّد ) نازل كرده است خواهم آورد !
او را در حالی که مرتد شده بود به مکه گریخت ، پیامبر (ص){ در روز فتح مکه}دستور داد که او را به قتل برسانند، او  برادر رضاعی عثمان بهن عفان بود، عثمان بسیار از پیامبر (ص) درخواست کرد که او را امان دهد ، تااین که پیامبر (ص)او را بخشید.[17]
این خبربر خلاف آن چیزی مشهور و متواتری است که قایل به جمع میان کتابت و قرائت در تمامی آیه های قرآن می باشد. اگر این را هم بپذیریم که او در کتابش تغییر ایجاد می کرده ،آیا آنچه را که می نوشت برای کسی می خواند؟ و آیا کسی قبل از این که خود آن را اعلان کند، از این کار باخبر بوده؟همراه با این ، این  دال بر آن است که برای ارتداد هیچ حدی وجود ندارد ، زیرا اگر غیر این می بود، هرگز پیامبر (ص) شفاعت و درخواست عثمان را در آن قبول نمی کرد، و آنچه را که بر اسامه درباره شفاعت و درخواست وی راجع به سارق مخزومی گفت، به او نیز می گفت؛ پیامبر (ص) به اسامه گفت :« آیا در یکی از حدهای الهی می خواهید شفاعت کنید } و از من می خواهید از آن دست بردارم}؟».
واقعه ی چهارم : کسانی که پیامبر (ص) آنها را به خاطر آنکه همراه با ارتداداشان ، مسلمانان را اذیت و نسبت به آنها جنایت می کردند، مهدّالرم اعلام کرد.
وقتی که پیامبر (ص) در سال هشتم هجری پیروز مندانه دارد مکه شد، به لشکریانش دستور داد که کسی را جز آنان که به آنها جنگیده اند ؛ نکشند؛ و می خواست مکه را به آرامی و بدون خون ریزی فتح نماید، ولی گروهی را نام برد و دستور صادر فرمود که آنها را با این که زیر پرده کعبه هم باشند ، بکشند ؛ آن گروه شش نفر مرد و چهار نفر زن بودند: عکرمه بن ابی جهل[18] وهبّار بن اسود، عبدالله بن ابی سرح، مقیس بن صبابه لیثی، حویرث بن نقیذ، عبدالله لن هلال بن خطل ادرمی، هند بنت عتبه، ساره کنیزک عمر بن هشام ، قیتنا عبد بن خطل ، فرتنا و قریبه.[19]و بدین خاطر بود که آنها در تشویق مشرکان برای کشتن مسلمانان و بازداشت و منع کردن مسلمانان در راه خدا، نقش مهمی ایفا کردند. از جمله ی آنهایی که همراه با ارتدادشان از اسلام جنگ و جنایت و جرم مرتکب شده بودن:


۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

آیا قرآن کلام محمد است؟

 زید:  قرآن عثمان هم فتح و کسر و ضم نداشت و نقطه گذاری و علامت گذاری آن سال‌ها طول کشید. بنابر نظر مسلمان‌ها این کار حداقل ۷۰ سال طول کشیده است. و لذا می‌توان انتظار داشت که برخی آیات حذف و برخی آیات افزایش پیدا کرده باشد. مثلا شیعیان م
عتقدند که آیات مربوط به علی از مصحف عثمان حذف شده است.

 زید: معتقدان تمام قرآن را وحی می‌دانند، اما محققان نه. 

زید: برای مومنان حتی کاغذ این کتاب هم مقدس است.  اما برای من به عنوان یک محقق، این کتابی است که عده‌ای در ساختن‌اش مشارکت داشته‌اند. من شاهد دریافت هیچ کلمه‌ای توسط محمد از سوی خدا نبوده‌ام. من به عنوان یک مسلمان فقط شاهد گزارش محمد از مواجه او با خدا هستم. می‌توان مسلمان‌ها را متقاعد کرد که این کتاب محمد است.

زید: به جای تجزیه و تحلیل جزیی درباره‌ی‌ شباهت یک  شاعر با قرآن، بهتر است شباهت شعر وسجع کهن عرب را با قرآن به طور کلی بررسی کنیم. این شباهت را به خصوص در سوره‌های مکی نمی‌توان انکار کرد.


زید: من این نکته را می‌پذیرم که هیچ دانشی دفعتاً خلق  نمی‌شود. فرهنگ قرن هفتم فقط شامل فرهنگ یهودی- مسیحی نبود در معنای متن توضیح داده‌ام که قرآن یک محصول فرهنگی است.

هر چیزی که اثبات شود برای من قابل قبول است. در قرآن بسیاری از مطالب داریم که از انجیل متی نقل شده است. مثلا دربار‌ه‌ی مریم. منظورم این است که این یک ادعا نیست، یک حقیقت است،همه‌ی داستان‌هایی که ازمعجزه موسی و عیسی است، داستان‌های انجیل است. منظورم این است که این یک تاریخ است.

باید خود را از انگاره «قرآن چون متن» خلاص کرد و به «قرآن چون مجموعه گفتمان‌ها» نگریست. بدین ترتیب بسیاری از نقادی‌های تاریخی را می‌توان پذیرفت. در آن صورت می‌توان قبول کرد که هرچه در قرآن است، اصیل نیست. به عنوان مثال جزیه و جهاد و قطع دست حتماً قرآنی نیست. شیوه‌های قانونی قبل از اسلام بوده است.



زید: تمام قرآن تجربه‌ی پیامبر نیست، تجربه‌ی جامعه هم  هست. جامعه در قرآن حضوری چشمگیر دارد: از طریق پرسش‌ها، رد کردن‌ها و حمله کردن به محمد. ما فرآورده‌ی ‌این فرآیند را در اختیار داریم. مسلمانان می‌گویند همه‌ی این کتاب از جانب خدا نازل شده است. شما می‌خواستید بدانید من در این اواخر به چه نظرات تازه‌ای رسیده‌ام. به شما می‌گویم.

گنجی: به هر حال اینها احکام تصویبی مورد تأیید اسلام است.
زید: به لحاظ حقوقی اجرا می‌شود، اما تأیید نشده است.  چیزهایی را که می‌بینید از دوره قبل از اسلام به قرآن وارد شده، می‌توانید بگویید اینها قرآنی نیستند.

گنجی: مطابق تلقی شما قرآن محصول گفتمان‌های تاریخی متفاوت یک دوران ۲۳ ساله است. از دین یهودیت، مسیحیت و فرهنگ عرب‌های جاهل در آن استفاده شده است. این متن مؤلف ندارد. و نباید آن را متن تلقی کرد. گفتمان‌های تاریخی است و لذا تناقض‌گویی در آن اشکالی ندارد.
اما به نظر من نگاه جدید شما از یک اشکال اساسی رنج می‌برد. مسلمین قرآن را یک متن تلقی می‌کنند. این کتاب حتی اگر محصول گفتمان‌های مختلف در طول تاریخ باشد، وقتی به صورت یک متن درآمد، چون متن تلقی می‌شود، نباید در آن تناقض وجود داشته باشد.
از مؤمنان خواسته می‌شود به این متن در کلیت آن باور داشته باشند. التزام به کل یک متن پر از تناقض چگونه امکان‌پذیر است. می‌گویید اگر به آن چون متن ننگرید، مساله حل خواهد شد. می‌گوییم در آن صورت به چه چیز باید باور داشت. کدام سویه از سویه‌های متعارض را باید پذیرفت. جبر یا اختیار؟
معاد جسمانی مادی یا معاد روحانی، اصالت فرد یا اصالت جمع را، خدای متشخص یا غیرمتشخص را، گذشتگان به قرآن چون متنی که سخن خداست می‌نگریستند؛ لذا رفع تناقض برای آنها مهم بود. سخن شما با قرآن هم تعارض دارد که می‌فرماید اگر قرآن مخلوق انسانی بود در آن اختلاف بسیار یافت می‌شد.
زید: مضامین بله، اگر ما قرآن را یک گفتمان بدانیم، و  مخاطبان مختلف و سخن‌گویان مختلف در آن وجود دارد. اما اگر این مساله شما را به عدم وثاقت قرآن رهنمون می‌کند، این بحث دیگری است.



چرا خلیفه سوم  توسط مسلمانان کشته شد؟

چرا کاتب قرآن مرتد شد؟  

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۶, شنبه

ناراستی های قرآن!!

ﮔﺰارﻩ ﺷﺸﻢ:ﺷﻮهﺮ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ دﻟﻴﻞ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪن ﻗﻮم ﻳﻬﻮد دﺳﺘﻮر داد ﮐﻪ ﭘﺪر و ﻣﺎدر و زن و و   ﻓﺮزﻧﺪان ﺑﻪ ﺟﺎن هﻢ ﺑﻴﻔﺘﻨﺪ و ﺑﺎ ﮐﺎرد هﻤﺪﻳﮕﺮ را ﺑﮑﺸﻨﺪ)  150-152 اﻋﺮاف 86-89 ﻃﻪ ، (.ﻋﻠﯽ 54 ﺑﻘﺮﻩ ،  در اﻳﻦ واﻗﻌﻪ هﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺣﻀﺮت )ع ( ﻓﺮﻣﻮدﻩ ا ﺣﺪ ﻧﺪ ﺷﺪ

 وَ إِذْ قالَ مُوسي‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلي‏ بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ذلِکُمْ خَيْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ فَتابَ عَلَيْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ  سوره بقره آیه ۵۴

يا اخت هرون ما كان ابوك امرء سوء و ما كانت امك بغيا
در مجمع البيان گفته : در خصوص هارون چهار قول است اول اينكه : مردى صالح در بنى اسرائيل بوده كه هر صالح ديگرى را به او نسبت مى دادند، و بنابراين، مراد از خواهرى هارون، شباهت به او است، دوم اينكه مريم برادرى پدرى داشته به نام هارون، سوم اينكه : مراد از او همان هارون برادر موساى كليم است و بنابراين مراد از خواهرى با او صرف انتساب است، همچنانكه مى گويند: برادر بنى تميم، چهارم اينكه : مردى در آن زمان بوده معروف به زنا و فساد، اين بود خلاصه گفتار مجمع. و كلمه (بغى ) به معناى زنا كار است، و معناى آيه روشن است.  المیزان

 ﻗﺮﺁن ﺣﻀﺮت  ﮐﻨﺪ را ﺧﻮاهﺮ هﺎرون ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ  :هﺮون ﻳﺎ اﺧﺖ  اﻣﺮ ﻣﺎﮐﺎن اﺑﻮﮎ  ا ﺳﻮء و ﻣﺎﮐﺎﻧﺖ اﻣﮏ ﺑﻐﻴﺎ: ﻧﻪ اﯼ ﺧﻮاهﺮ هﺎرون، ﻧﻪ ﭘﺪرت ﻣﺮد ﺑﺪﯼ ﺑﻮد و   ﻣﺎدرت زن ﺑﺪﮐﺎرﻩ)  .(ﮔﺰارش 28 ﻣﺮﻳﻢ، اﻳﻦ ﻣﺪﻋﺎ ﺑﺎ   هﺎﯼ ﺗﺎرﻳﺨﯽ ﺗﻌﺎرض دارد .اﻟﻒ ﭼﻮن  (ﺑﺮادر هﺎرون   ﺣﻀﺮت ﻣﻮﺳﯽ اﺳﺖ)  -45 ﻣﻮﻣﻨﻮن، -ﺷﻌﺮا، 35 ﻓﺮﻗﺎن،  13 –   ( .(ب 34 ﻗﺼﺺ، اﮔﺮ ﻣﺮﻳﻢ ﺧﻮاهﺮ هﺎرون ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻮد ﺧﻮاهﺮ ﻣﻮﺳﯽ هﻢ ﺧﻮاهﺪ  .ج (ﺧﻮاهﺮ اﮔﺮ ﻣﺮﻳﻢ   ﻣﻮﺳﯽ ﺑﺎﺷﺪ، ﺣﻀﺮت ﻣﻮﺳﯽ داﻳﯽ ﺣﻀﺮت ﻋﻴﺴﯽ ﺧﻮاهﺪ ﺑﻮد .د (ﻋﻴﺴﯽ در ﺣﺎﻟﻴﮑﻪ ﻣﯽ داﻧﻴﻢ ﺑﻴﻦ ﻣﻮﺳﯽ و   دارد 1100 ﺣﺪاﻗﻞ ﺳﺎل ﻓﺎﺻﻠﻪ وﺟﻮد .  ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ دﻳﮕﺮ، ﻋﺪم ﺻﺪق اﻳﻦ ﮔﺰارﻩ ﯼ ﺗﺎرﻳﺨﯽ روﺷﻦ اﺳﺖ 

در سوره طارق می‌‌خوانیم: پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است: فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿۵﴾ از آب جهندهاى خلق شده: خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿۶﴾[که] از صلب مرد و میان استخوان‌هاى سینه زن بیرون مى‌آید: یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿۷﴾. تولید اسپرماتوزوم (منی) توقفی ندارد. امّا در عضو کوچک بالای هر بیضه و مجاری اسپرم (اپیدیدیم) جمع می‌‌شود و ممکن است تا ماه‌‌ها همانجا بماند بدون آنکه قدرت باروری خود را کاملاً از دست بدهد و تنها با انجام نزدیکی، خود ارضائی و یا احتلام در خواب به بیرون از بدن منتقل می‌‌شوند. یکی از جاهایی که منی در آن ساخته می‌‌شود، غده وزیکولی است. این غده در لگن خاصره قرار دارد. فرایند جنسی که به بیرون ریخته شدن منی از بدن منتهی می‌‌شود انزال می‌‌گویند. این آیه‌‌ها محل بارآمدن منی مرد را قفسه‌ سینه‌ مرد معرفی می‌‌کنند. در حالی‌‌که انسان امروزی از مدت‌‌ها پیش، محل بارآمدن منی مرد را نه قفسه‌ سینه، بلکه خیلی پایین‌‌تر در جایی در لگن خاصره می‌‌داند. بهاء‌الدین خرم‌‌شاهی مترجم و مفسر قرآن، در پایان قرآن ترجمه‌ خود به این آیه‌‌ها اشاره می‌‌کند. و می‌‌گوید: «این آیات، به ویژه آخرین کلمه‌ آیه‌ آخر، معرکه‌ آراء مفسران، خصوصاً مفسران جدیدی است که می‌‌کوشند آن‌را با علم امروز تطبیق دهند.... ترائب جمع است و مفرد آن تریبه به معنای استخوان سینه یا ترقوه ‌است. [اما] بعضی از مفسران آن‌را قفسه‌ سینه و توسعاً قسمت پیشین بدن زن گرفته‌‌اند و بعضی دیگر از جمله محمد اسد (یکی از مترجمان قرآن کریم به انگلیسی) آن‌را به لگن خاصره ترجمه کرده‌‌اند. خرم‌‌شاهی با این توضیح نتیجه می‌‌گیرد: «باری اگر مترجم به لغت [لغت قرآن] وفادار باشد، ترائب را سینه‌‌ها یا استخوان‌‌های سینه ترجمه می‌‌کند. اما اگر به علم وفادار باشد، آن‌را به چیزی دیگر باید ترجمه کند. این اشکالات علمی در این آیات چگونه پاسخ داده می‌‌شود؟

:  ﻳﺎ داﺳﺘﺎﻧﯽ ﻧﻤﺎدﻳﻦ و اﺳﻄﻮرﻩ اﯼ اﺳﺖ؟ ﻣﻄﺎﺑﻖ رواﻳﺖ ﻗﺮﺁن، ،  ﺁﻳﺎ داﺳﺘﺎن ﻣﻮﺳﯽ و ﺧﻀﺮ، داﺳﺘﺎﻧﯽ واﻗﻌﯽ اﺳﺖ ﺧﻀﺮ ﮐﻮدﮐﯽ رﺳﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻦ ﺑﻠﻮغ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ اﺳﺖ  را ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﻣﯽ  :ﮔﻔﺖ و رﻓﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﯼ رﺳﻴﺪﻧﺪ، او را ﮐﺸﺖ، ﻣﻮﺳﯽ  : ﺁﻳﺎ ﺟﺎن ﭘﺎﮐﯽ را ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﻗﺘﻠﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯽ ﮐﺸﯽ؟ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﮐﺎرﯼ زﺷﺖ ﮔﺮدﻳﺪﯼ] ...ﮔﻔﺖ ﺧﻀﺮ  [ اﻣﺎ ﺁن ﭘﺴﺮ، ﭘﺪر و ﻣﺎدرش ﻣﻮﻣﻦ ﺑﻮدﻧﺪ، ﺗﺮﺳﻴﺪﻳﻢ ﮐﻪ ﺁن دو را ﺑﻪ  ﻋﺼﻴﺎن و ﮐﻔﺮ دراﻧﺪازد . ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺗﺎ در ﻋﻮض او ﭘﺮوردﮔﺎر ﺷﺎن ﭼﻴﺰﯼ ﻧﺼﻴﺒﺸﺎن ﺳﺎزد ﺑﻪ ﭘﺎﮐﯽ ﺑﻬﺘﺮ از او و ﺑﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻧﺰدﻳﮏ ﺗﺮ از او)  74 ﮐﻬﻒ، 80 و  .(81 و اﻳﻦ داﺳﺘﺎن اﮔﺮ ﺣﻘﻴﻘﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺸﮑﻼت ﻋﺪﻳﺪﻩ اﯼ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﯽ ﺁورد: 

اوًﻻ :د ارﺗﺪاد در ﻗﺮﺁن ﺑﻪ ﺷﺪت ﻧﻔﯽ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ، اﻣﺎ ﻣﺠﺎزات دﻧﻴﻮﯼ ﺑﺮاﯼ ﺁن اﺳﺖ ر ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ  . اﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺣﺎﮐﯽ از ﺁن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﻔﺮ ﮐﺸﺎﻧﺪن دﻳﮕﺮان هﻢ ﻣﺠﺎزاﺗﺶ ﻣﺮگ اﺳﺖ . ﻳﻌﻨﯽ هﻴﭻ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﮐﻔﺮ ﺁﻣﻴﺰ ﺧﻮد را در ﻣﻴﺎن ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﻧﺸﺮ دهﺪ، ﻣﺠﺎزات ﭼﻨﻴﻦ اﻣﺮﯼ ﻣﺮگ اﺳﺖ.  ﺛﺎﻧﻴًﺎ : اﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻣﺠﺎزات ﺑﺮاﯼ ﺟﺮﻣﯽ ﮐﻪ اﺗﻔﺎق ﻧﻴﻔﺘﺎدﻩ  اﺳﺖ را  ﻣﺠﺎز ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .اﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﻮل ﻣﻌﺮوف، ﻗﺼﺎص ﻗﺒﻞ از ﺟﻨﺎﻳﺖ .  ﺛﺎﻟﺜًﺎ :اﺳﺖ ﺑﻪ ﺻﺮف اﺣﺘﻤﺎل اﻳﻨﮑﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺁن ﭘﺴﺮ در ﺁﻳﻨﺪﻩ واﻟﺪﻳﻦ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﮐﻔﺮ ﺑﮑﺸﺎﻧﺪ، او را ﺑﻪ ﻗﺘﻞ رﺳﺎﻧﺪﻩ  . ﺁﻳﺎ اﺣﺘﻤﺎل، ﻣﺒﻨﺎﯼ ﻣﺠﺎزات ﻣﺮگ اﺳﺖ.  اﻟﺒﺘﻪ هﻴﭻ ﺳﻨﺪ ﺗﺎرﻳﺨﯽ وﻗﻮع اﻳﻦ واﻗﻌﻪ را ﺗﺄﺋﻴﺪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ، اﻣﺎ ﺁﻗﺎﯼ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﯽ ﺁ ﮐﻨﺪ ن را داﺳﺘﺎﻧﯽ واﻗﻌﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ  . ﻣﻔﺴﺮ اﻣﺮوزﯼ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ اﻳﻦ داﺳﺘﺎن را ﻧﻤﺎدﻳﻦ، ﻧﻪ ﺣﻘﻴﻘﯽ، ﺗﻠﻘﯽ ﮐﻨﺪ. 

و یاد کن هنگامی را که خدا به عیسی می گوید: ای عیسی پسر مریم ، آیا تو به مردم گفتی که غیر از خدا من و مادرم را معبود خویش گیرید ؟ عیسی می گوید: تو پیراسته ای از این که شریکی داشته باشی! مرا نرسد که چیزی بگویم که سزاوار من نیست. اگر آن را گفته بودم قطعاً تو آن را می دانستی. تو آنچه را که در ذات من است می دانی و من آنچه را که در ذات توست نمی دانم ، چرا که فقط تو به همه نهان ها دانایی.

فَلَمّا جاءَ آلَ لُوط الْمُرْسَلُونَ (61) قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ(62)   قالُوا بَلْ جِئْناكَ بِما كانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ (63)  وَ أَتَیْناكَ بِالْحَقِّ وَ إِنّا لَصادِقُونَ (64)   فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْع مِنَ اللَّیْلِ وَ اتَّبِعْ أَدْبارَهُمْ وَ لایَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ (65) وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ ذالِكَ الأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ (66) وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ یَسْتَبْشِرُونَ (67)قالَ إِنَّ هؤُلاءِ ضَیْفِی فَلاتَفْضَحُونِ (68) وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ لاتُخْزُونِ (69) قالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِینَ (70) قالَ هؤُلاءِ بَناتِی إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِینَ (71) 

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
با توجه به آيات 61 تا 71 سوره مباركه حجر، چرا حضرت لوط سلام الله عليه پيشنهاد داد آن مردم خبيث با دخترانش ازدواج كنند؟ آيا اين ظلم به دخترانش نبود -هر چند بخواهد به اين وسيله از ميهمانانش محافظت كند- ضمن اينكه قاعدتا شمار آنان زياد و دختران او محدود بودند.
ظاهرا عبارت موجود در تفسير نمونه، «هدف لوط اين بود كه به آنها اتمام حجت كند و بگويد من تا اين حد نيز آماده فداكارى براى حفظ حيثيت مهمانان خويش و نجات شما از منجلاب فساد هستم.»، چندان قانع‌كننده نيست؛ ضمنا اينكه «لوط نمي‌خواست دختران خود را به ازدواج مشركان گمراه در آورد بلكه هدفش اين بود كه بياييد و ايمان بياوريد و بعد هم دختران خودم را به ازدواج شما در مى‌آورم.» در قرآن به آن اشاره‌اي نشده و با شرايط موجود چندان سازگاري ندارد! در آن بحبوحه كه آنان از همه عقايد باطل خود نمي‌گذرند كه با دختران ايشان ازدواج كنند.
متشكرم


ﮐﻼم اﻟﻬﯽ ﻓﺎﻗﺪ ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎرﯼ درو اﺳﺖ ﻧﯽ  . 
 ﻗﺮﺁن ﻓﺎﻗﺪ ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎرﯼ دروﻧﯽ و داراﯼ اﻧﺴﺠﺎم اﺳﺖ. 
 ﻧﺘﻴﺠﻪ :ﺧﺪاﺳﺖ ﻗﺮﺁن ﮐﻼم  . 
  ﻗﺮﺁن ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ ﻣﯽ  :ﮐﺜﻴﺮا اﻓﻼ ﻳﺘﺪﺑﺮون اﻟﻘﺮﺁن و ﻟﻮ ﮐﺎن ﻣﻦ ﻋﻨﺪ ﻏﻴﺮ اﷲ ﻟﻮﺟﺪوا ﻓﻴﻪ اﺧﺘﻼﻓًﺎ  : ﺁﻳﺎ در ﻗﺮﺁن ﺗﺪﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ؟ و اﮔﺮ از ﻧﺰد ﮐﺴﯽ ﻏﻴﺮ ﺧﺪا ﺑﻮد، در ﺁن ﻳﺎﻓﺘﻨﺪ اﺧﺘﻼف ﺑﺴﻴﺎر ﻣﯽ )ﻧ    

ﺁﻳﺎ ﻣﯽ ﺗﻮان از اﻳﻦ ﻣﺪﻋﺎ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺪﻟﻞ ﻣﺘﻦ دﻓﺎع ﮐﺮد؟ ﺁﻳﺎ در )ﻗﺮﺁن ( هﻴﭻ ﮔﻮﻧﻪ اﺧﺘﻼف و ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎرﯼ وﺟﻮد ﻧﺪارد؟ ﺁﻳﺎ اﮔﺮ در ﮐﻼﻣﯽ)ﻣﺘﻨﯽ ( ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎرﯼ و اﺧﺘﻼف وﺟﻮد ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁن ﻣﺘﻦ ﮐﻼم ﺧﺪا ﺧﻮاهﺪ ﺑﻮد؟ ﺑﺴﻴﺎرﯼ از ﻣﻮﻣﻨﺎن ﻗﺮﺁن را داراﯼ ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎرﯼ دروﻧﯽ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﻧﺪ  .  ﻗﺮﺁن ﺷﻨﺎس ﻣﺼﺮﯼ، ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﮐﻪ"ﻣﺘﻦ ،  ﻧﺼﺮ ﺣﺎﻣﺪ اﺑﻮ زﻳﺪ ﻗﺮﺁن ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﯼ  " داراﯼ ﺗﻨﺎﻗﺾ  هﺎﯼ ﻋﺪﻳﺪﻩ اﯼ اﺳﺖ ﻧﮕﺮﻳﺴﺖ  .  اﻣﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻗﺮﺁن ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺘﻦ ، ﮐﺘﺎب ﻣﮑﺘﻮﺑﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺁن ،  ﻗﺮﺁن ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ وﯼ را ﺗﺄﻟﻴﻒ ﮐﺮدﻩ ﺑﺎﺷﺪ  .اﺳﺖ اﻳﻦ ﻣﺘﻦ، ﻣﺤﺼﻮل ﮔﻔﺘﻤﺎن هﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺎرﻳﺨﯽ . از اﻳﻦ رو وﺟﻮد ﺗﻌﺎرض ﺑﻴﻦ ﺁﻳﺎت ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﯼ ﻣﻬﻤﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ  .ﮐﻨﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺠﺘﻬﺪ ﺷﺒﺴﺘﺮﯼ هﻢ  اﺧﺘﻼف هﺎﯼ درون ﻣﺘﻨﯽ را اﻧﮑﺎر ﻧﻤﯽ  . وﯼ ﺑﺮاﯼ ﺣﻞ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﯼ  . راﻩ ﺣﻞ دﻳﮕﺮﯼ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد ﮐﺮدﻩ  اﺳﺖ ، ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎرﯼ هﺎﯼ درون ﻣﺘﻨﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ وﯼ، ﻧﻮع ﺧﺎﺻﯽ از  وﺣﺪت ﺑﺮ ﮐﻞ اﻳﻦ ﻣﺘﻦ ﺣﺎﮐﻢ اﺳﺖ  .ﻗﺮﺁ ن ﻣﺒﻠﻎ  ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻮﺣﺪاﻧﻪ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ اﺳﺖ" : اﮔﺮ در ﻗﺮﺁن ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﭼﻮن ﻗﺮﺁن از ﺳﻮﯼ ﺧﺪاوﻧﺪ اﺳﺖ در ﺁن ﻧﺎهﻤﺎهﻨﮕﯽ ﻧﻴﺴﺖ، ﻣﻨﻈﻮر از ﻧﺒﻮدن ﻧﺎهﻤﺎهﻨﮕﯽ اﻳﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﻳﻦ ﻣﺘﻦ هﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮدات، هﻤﻪ ﯼ ﭘﺪﻳﺪﻩ هﺎﯼ ﺟﻬﺎن ﻧﺒﻮﯼ ﺑﺪون اﺳﺘﺜﻨﺄ ﺁﻳﺎت ﺧﺪا دﻳﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ و اﻳﻦ ﻣﺘﻦ ﻳﮏ ﭘﻴﺎم هﻤﺎهﻨﮓ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺪارد ﮐﻪ هﻤﺎن ﺗﻮﺣﻴﺪ ﺑﺎﺷﺪ  . ﻧﻪ اﻳﻨﮑﻪ در اﻳﻦ ﻣﺘﻦ ﺧﻼف ﻋﻠﻢ و ﻓﻠﺴﻔﻪ  

ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﺧﺪا در ﮐﻤﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ اﺳﺖ)ﻟﻤﺮﺻﺎد ان رﺑﮏ ﻟﺒﺎ  :   .(14 ﻓﺠﺮ، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﻣﺘﺮﺻﺪ ﺑﻮدن را ﺻﻔﺖ ﻓﻌﻞ ﺧﺪا ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ)ﺁﻣﻠﯽ راﯼ ﺟﻮادﯼ (ﺷﺪ   .  ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ، ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ ﺧﺪا هﻤﻪ ﯼ ﻣﻮﺟﻮدات زﻧﺪﻩ را از ﺁب ﺁﻓﺮﻳﺪ)  -45 ﻧﻮر،   .(30 اﻧﺒﻴﺄ، ، ﻣﻼﺋﮑﻪ و ﺷﻴﻄﺎن و اﺟﻨﻪ هﻢ ﻣﻮﺟﻮدات زﻧﺪﻩ هﺴﺘﻨﺪ.ﺷﺪ   .  ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ، ﺁﻳﺎ ﺁﻧﻬﺎ هﻢ از ﺁب ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ؟ ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﺁب را ﻋﻠﻢ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن از وزن ﮐﺮدن اﻋﻤﺎل  ﺑﺎ ﺗﺮازو د اﺳﺖ ر ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ )  8 اﻋﺮاف، -9 و   .[11](47 اﻧﺒﻴﺄ، ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﺗﺮازو را   "ﺣﻖ ﻣﻴﺰان )"ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﯽ رأﯼ  (ﺷﺪ  .  ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ ، ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن از ﺷﻬﺎدت ﭘﻮﺳﺖ و ﺗﻤﺎم اﻋﻀﺎﯼ ﻣﺎدﯼ ﺑﺪن در ﺁﺧﺮت ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ اﺳﺖ . ﻣﯽ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﺷﻬﺎدت اﻋﻀﺎﯼ ﻣﺎدﯼ ﺑﺪن را "اﻋﻤﺎل ﺗﺠﺴﻢ )"ﻣﻔﺴﺮ رأﯼ ﻣﺸﺮب ان ﺻﺪراﻳﯽ (ﺷﺪ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ، ﻣﺴﺄﻟﻪ ﺣﻞ ﺧﻮاهﺪ  .  ﻣﯽ ﮔﻮﺋﻴﻢ ﻗﺮﺁن ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ هﻤﻪ ﯼ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﻗﻀﺎﯼ ﺣﺘﻤﯽ ﺧﺪا "وارد "ﺷﺪ ﺟﻬﻨﻢ ﺧﻮاهﻨﺪ )  -71 ﻣﺮﻳﻢ، 98 اﻧﺒﻴﺄ، (ﺷﺪ 99 و 





۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه

چرا خامنه ای با برگزاری یک انتخابات آزاد مخالف است؟

انتخاباتی آزاد و دموکراتیک است که در یک فضای سیاسی آزاد و با حفظ حقوق اجتماعی و شرکت کلیه احزاب و سازمانهای سیاسی و بدون اعمال فشار از سوی ارگانهای سرکوب نظام سیاسی حاکم صورت پذیرد. پرواضح است آنچه این مقضیات را فراهم می آورد وجود و استقرار یک نظام سیاسی دموکراتیک در جامعه است.

ساختار دموکراتیک یک نظام سیاسی، آزادی مبارزه سیاسی احزاب و سازمانهای انقلابی و احترام و صیانت ازحقوق شهروندی افراد، تضمین کننده شکل گیری بستر مناسب برگزاری یک انتخاب آزاد و دموکراتیک در جامعه است، به بیان دیگر درنبود این وضعیت و ملزومات خاص تصور برگزاری یک انتخابات آزاد در جامعه خواب و خیالی بیش نیست.

عدم برگزاری یک انتخابات آزاد در حکومت آخوندی به زعامت خامنه ای دقیقأ ناشی از بی اعتقادی اووهمفکرانش به دموکراسی و ارزشهای بالنده آن است. اس و اساس یک نظام سیاسی متکی بر دموکراسی تساوی حقوق تمامی مردم در امور عمومی است. در این سیستم حکومتی مردم ذیحق اند و نمایندگان واقعی خود را برای مدت معین بر می گزینند و این نمایندگان وکلیل آنان محسوب می شوند و نه ولی آنان( خامنه ای )

 در حکومت غیر دموکراتیک و دیکتاتوری ولایی، خلیفه اول و دیگر خلیفگان به حقیقت مطلقی اعتقاد دارند که به باورشان درست و برحق بوده و ابدی وازلی است. این جمع خلیفگان به احکام وقوانینی مؤمن هستند که جنبه مأورا الطبیعه داشته و ازعالم بالا از طریق وحی به پیغمبرشان محمد نازل شده است.

بر طبق این قوانین و احکام فرد مسلمان قبل ازهرچیز باید خود را تسلیم خواسته های آفریدگارش بکند و در نتیجه به اعمال و رفتاری مبادرت ورزد که از سوی خالق اش به او دیکته شده و خوب طبیعی است که جای آنچه ما امروزتحت عنوان حقوق برابر انسانها و آزادیهای اجتماعی و حقوق بشری ازآن نام می بریم دراین احکام و قوانین خالی است.

مشروعیت در حکومت اسلامی بر اساس مشیت الهی تعیین می شود و هیچ ارتباطی با خواست و نیاز مردم ندارد. نظام سیاسی بعد قیام بهمن ۵۷ که بنا به پاره ای ملاحظات سیاسی جهانی نام بی مسمای جمهوری اسلامی را بر او گذاشتند ازهمان روز نخست بنای این دیوارکج گذاشته شد،چرا که هیچ فرد عاقل و بی غرضی نمی تواند جمهوریت و اسلامیت را با هم جمع و آشتی بدهد.
ساده ترین دلیل این ناهمخوانی وعدم سازش اینکه جمهوریت براساس میثاقی بنا شده که بین مردم ونمایندگان آنان درروند یک انتخابات آزاد مورد توافق قرار گرفته درحالیکه خلیفه و حاکم حکومت اسلامی ازطریق دستکاری دراحادیث و تفسیرهای غیرواقعی و نادرست آیات قرآن توسط آخوندهای شیاد ومفتخوربه مردم تحمیل شده است.

به اعتراف بسیاری ازاسلام شناسان اعتقاد دینی وآن حقایق ابدی وازلی که مسلمانان خصوصأ مسلمانان سنتی به آنها باوردارند هیچ سنخیتی با دموکراسی وارزشهای والای آن ندارد.

مخالفت شخص خامنه ای با برگزاری انتخابات آزاد درست است که برمی گردد به اینکه با باورهای سنتی اوهمخوانی ندارد ولی آنچه بیشتر او را به نقض آزادی و حقوق اولیه مردم وادار می کند ولع پایان ناپذیر اوبه سلطه گری ورشد وگسترش تعبدگرایی و خرافه باوری درجامعه است.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه


به یاد زنده یاد محمد مختاری

پس از کشتن محمد مختاری در۱۲ آذر ماه سال ۷۷ توسط عوامل سرسپرده و مزدور وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ایران، خامنه ای در سخنرانی عمومی در اشاره به ترور شادروانان محمد مختاری و محمد جعفر پوینده گفت: محمد مختاری و پوینده نویسندگان شناخته شده ای نبودند که جمهوری اسلامی بخواهد با آنها برخورد کند. کشتن آنها سناریویی خارجی بود که به قصد ضربه زدن به جمهوری اسلامی انجام شده است.

کذب و نخ نما بودن این ادعا خلیفه دارالخلافه اسلامی با اعترافات یکی از قاتلین مختاری به اثبات می رسد. مهرداد علی خانی یکی ازآدمکشان وزارت اطلاعات می گوید: درملاقاتی که موسوی یکی از کارمندان وزارت اطلاعات با وزیر وقت حاج آقا دری نجف آبادی داشت تا گزارش قتل فروهرها را بدهد. نجف آبادی از او می خواهد که هر چه زودتر حذف نویسندگان کانون نویسندگان ایران اجرا شود. علی خانی  می گوید، موسوی که از ملاقات با نجف آبادی برگشت لیست این نویسندگان را برای کشتن و حذف آنان به من داد، اسامی آنها عبارت بودند از محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، هوشنگ گلشیری، علی اشرف درویشیان، منصور کوشان، محمد علی سپانلو و امیر حس چهل تن.

کشتن مخالفین در دیکتاتوری ولایی حاکم که در شریعت اسلام آنان را بعنوان محارب، معاند، منافق و مرتد خطاب می کنند، امری عادی و جا افتاده ای است. ازقتل مخالفین به دستور پیغمبرو توسط یارانش درصدراسلام مطلع هستیم. ابوعفک ،سفیان ابن خالد، ،‌ کعب ابن اشرف و عصماء بنت مروان از جمله مخالفین و منتقدین اسلام و سیاستهای پیغمبر خدا بودند که به دستوراو ترور شدند.

مهرداد عالی‌خانی، یکی از قاتلان وزارت اطلاعات ماجرای ربودن و قتل محمد مختاری را چنین بازگو می کند:

حدود ساعت ۱۷، مختاری با لباس اسپرت از کوچه بیرون می‌آید و از سمت شمال به جنوب خیابان آفریقا حرکت می‌کند. در این ساعت ناظری جهت اقامه‌ نماز محل را ترک کرده بود لذا سریعا به ناظری زنگ زدم و خبر دادم سوژه بیرون زد، خودش و روشن را سریع به محل برسانند. مختاری برای خرید در حوالی محل سکونت خود بیرون آمده بود. حدود بیست‌دقیقه خریدش طول کشید. در حال برگشتن به منزل بود که علی و رضا رسیدند.

از خسرو خواستم که تاکسی را در گوشه‌ای پارک کند. رضا و علی پیاده به دنبال مختاری به راه افتادند. خسرو پشت فرمان پژو نشست و به سمت شمال آفریقا حرکت کرد. من در صندلی جلو قرار گرفتم. یک کوچه مانده به منزلش علی و رضا جلوی او را گرفتند و تحت پوشش پرسنل دادستانی وی را سوار اتومبیل کردند… داخل ساختمان شدیم. در همان اتاق اول از وی خواستند روی زمین بنشیند.

همه کار را روشن و ناظری تمام کردند. بسیار حرفه‌ای و مسلط عمل نمودند. ناظری سریعا طناب مربوطه را از کابینت داخل اتاق در آورد. مقادیری پارچه‌ی سفید برداشت، چشم و دست او را از پشت سر بست. طناب را به گردن او انداخت. او را به روی شکم خواباند و حدود چهار یا پنج دقیقه طناب را تنگ کرد و آن‌ را کشید. در این حالت ناظری دهان سوژه را با یک پارچه‌ سفید گرفته بود تا بدین وسیله از ریختن خون به زمین و ایجاد سروصدای احتمالی جلوگیری کند. این دو از روی ناخن‌ها تشخیص دادند که کار تمام شده است.در جاده‌ افسریه یک مسیر فرعی به کارخانه سیمان تهران منتهی می‌شد. جنازه را بیرون گذاشتیم.
به این ترتیب محمد مختاری این‌گونه در روز ۱۲ آذر ۷۷ در ماجرای موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسید.

 محمد مختاری نویسنده، شاعر، مترجم و منتقد چپ گرا و از فعالین کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۲۱ در شهر مشهد دیده به جهان گشود. در سال ۱۳۴۸ وارد دانشگاه مشهد شد و بعنوان دانشجوی ممتاز دررشته ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت.
زنده یاد مختاری از سال ۱۳۵۲ با خردورزی و سخت کوشی وصف ناپذیر به همکاری با بنیاد فردوسی درآمد.
در فاصله سالهای ۵۵ تا ۵۸ مجموعه شعرهای بسیاری از او منتشر شد. شادروان مختاری از سالهای ۵۷ تا ۵۹ در دانشکده هنرهای دراماتیک در تهران تدریس می کرد.

سالهای ۶۱ تا ۶۳ زنده یاد مختاری درکسوت نویسنده و منتقدی آزاد اندیش و چپ گرا در زندان آخوندها گذراند. او پس از رهایی از زندان به عضویت شورای سردبیری مجله وزین ادبی دنیای سخن درآمد.


شادروان مختاری تا شامگاه ۱۲ آذر ۷۷ که توسط عوامل آدمکش وزارت اطلاعات کشته شد یکی از مؤثرترین اعضا کانون نویسندگان بود. او با تمام توانی که در توشه داشت علیه نقض آزادی اندیشه و بیان و رفع سانسور جانانه مبارزه  نمود و جان شیرین اش را دراین راه فدا کرد. یاد و خاطره اش همیشه ماندگارباد.

آثار زنده یاد محمد مختاری

مجموعه اشعار[ویرایش]
در وهم سندباد (۱۳۵۵)[نیازمند منبع]
قصیده‌های هاویه (۱۳۵۶)[نیازمند منبع]
بر شانه فلات (۱۳۵۶)
شعر ۵۷ (۱۳۵۸)
منظومه ایرانی (۱۳۶۸)
آرایش درونی
وزن دنیا
سحابی خاکستری
خیابان بزرگ
آثار دیگر[ویرایش]
تمرین مدارا (بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ و …) (۱۳۷۷)
حماسه زال
رستم و سهراب
انسان در شعر معاصر (۱۳۷۲)
هفتاد سال عاشقانه
زاده اضطراب جهان (ترجمه اشعار دوازده شاعر اروپایی)
چشم مرکب


آیا رسول خدا اشتباه می کرد؟

در ارتباط با خطا ناپذیری وعصمت پیغمبر مسلمانان درطول عمرش بین علمای اسلام و پژوهشگران علوم دینی اختلافات فاحش وجود دارد. اکثریت علمای شیعه به عصمت و نفی اشتباه و خطا در نزد فرستاده خدا و امامان اذعان دارند. آنها خاطی و گناهکار بودن پیامبر را خلاف نص صریح قرآن مبنی برصالح پنداشتن محمد ارزیابی می کنند. علما، مفسرین و تاریخ نویسان اهل سنت مواردی غیرازگفته های فرستاده خدا که ازطریق وحی نازل شده و در قرآن آمده را خطاپذیرمی دادنند و گناهکاری پیغمبر را در طول عمرش انکار نمی کنند. به بیان ساده این دسته ازعلمای اسلام غیرازمواردی که به پیغمبر وحی شده قائل به سهو و گناهکاری اوهستند.
 با هوده خواهد بود قبل ازاثبات این قضیه یادآوری کنیم اصولأ فردی که ازقبل بدون تفکروتعمق درقرآن، احادیث و تاریخ اسلام به خطاناپذیری و عصمت فرستاده خدا باور دارد بسیار مقرون به واقع است که ازروی تعصب به تفسیروتأویلهای غیرواقعی از قرآن متوسل شده تا خدشه ای به اعتقادتش وارد نشود،یعنی همان عمل ناصوابی که آخوندهای شیاد ودروغگوی حاکم مرتکب می شوند.

در زیربا استناد به پاره ای ازآیات قرآن ومطالبی که دراین خصوص درکتاب های تاریخ معتبرابن هشام وطبری آمده است، تلاش می کنیم اشتباه محمد را اثبات کنیم.

در پیوند با این مستندات شاید لازم باشد مختصرأ توضیح دهیم که همانطور که بسیاری ازمطالبی که دال بر خطاپذیری و گناهکاری رسول خدا بوده به مرورازکتابهای تاریخ اسلام حذف شده به اعتراف بسیاری ازاسلام شناسان آیاتی درمورد سنگسار و موضوع غرانیق ازقرآن برداشته شده است.

۱- سوره التوبه آیه۴۳

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ

خدايت ببخشايد، چرا پيش از آنكه [حال‏] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟ در این آیه خداوند از پیامبر اشکال می گیرد که چرا اجازه دادی قبل از اینکه راستگویان و دروغگویان مشخص شوند آنها که نمی خواهند به جنگ نیایند.

۲- سوره الم نشرح  آیات ۱تا ۳

الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک الذی أنقض ظهرک

گفته اند «وزر» به معنای گناه است و خداوند فرمود: ای رسول، آیا ما نبودیم که گناه تو را آمرزیدیم؟ و این دلیل بر این است که پیامبران از گناه مصون نیستند.

۳- سوره عبس آیات ۱-۲...

عبس وتولی أن جائه الأعمی ومایدریک لعله یزکی... فأنت له تصدی وما علیک ألا یزکی... فأنت عنه تلهی کلا إنها تذکرة

چهره در هم کشید و روی برتافت، از اینکه نابینایی به سراغ او آمده بود، تو چه می دانی شاید پاکی و تقوا پیشه کند، یا متذکر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد، اما آن کس که توانگر است، تو به او روی می آوری، در حالی که اگر خود را پاک نسازد، چیزی بر تو نیست... .

 طبری می گوید که مقصود در این آیات عبدلله ابن ام مکتوم است و ازعایشه، ابن عباس روایاتی را ذکر می کند که: روزی پیغمبر با بزرگان کفار و مشرکان نشسته بودند و می خواستند آنها ایمان بیاورند، در میان صحبت حضرت، شخصی نابینا وارد مجلس شد و مطلبی را در مورد آیه ای از قرآن پرسید و بر این عمل خود اصرار می کرد و باعث قطع شدن کلام پیغمبر شد. حضرت ناراحت شد و از او روی گردانید و قیافه ای گرفت و دیگر اعتنایی به او نکرد. آن گاه این آیات نازل شد و پیغمبر اکرم (ص) را مورد عتاب قرار داد.

۴- سوره تحریم آیه ۱

یا أیها النبی لم تحرم ما أحل الله لک تبتغی مرضات أزواجک والله غفور رحیم
ای پیامبر، چرا چیزی را که خداوند حلال کرده است، به خاطر خشنود ساختن زنانت بر خود حرام می کنی و خدا آمرزنده و مهربان است.

گفته اند که پیغمبر روزی پیش یکی از همسران خود شربت عسل نوشید و بعد برای دیدار همسران دیگر (حفصه، عایشه) رفتند که آنها به حضرت گفتند: بوی بدی می دهی.وقتی محمد این را شنیدند، شربت عسل را بر خود حرام نمود

 ۵-حکایت عایشه همسر رسول خدا ( قضیه عایشه و صفوان )

عایشه می گوید: سید( پیغمبر ) در حق من متغیر شده بود و چنان که عادت وی بود که وقتها مرا پرسشی کردی چون مرا رنجوری پیش آمدی یا درد سری و این بار، نه چنان و هیچ لطفی نمی کرد.( تاریخ ابن هشام( محمد ابن اسحاق ) صفحه ۳۹۵)

آیا در این ماجرا که چند ماه ادامه داشته و جریان نزول وحی به فرستاده خدا قطع می شود وعایشه به خانه پدرش ابوبکر می رود تا اینکه ۱۷ آیه سوره نوردربیگناهی عایشه نازل می شود و تا این زمان رسول خدا باعایشه قهربوده وهیچگونه ارتباط عاطفی    با اونداشته، آیا این خطا واشتباه نیست؟ واضح است که محمد اگر ازروزاول می دانست که عایشه بیگناه است کار به اینجا کشیده نمی شد تا اینکه بعد ازگذشت چندین ماه پنج نفربه جرم منافق وتهمت زننده به عایشه شلاق بزنند .

 ۶- آیات شیطانی  [ ماجرای غرانیق به نقل ازتاریخ طبری ]

«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (سوره النجم آیات ۱-۳ )» يعنى: قسم به آن ستاره وقتى كه فرو رود كه رفيقتان نه گمراه شده و نه به باطل گرويده است، و نه از روى هوس سخن مى‏كند. و چون به اين آيه رسيد كه: أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ ( سوره النجم آیات ۱۹ تا ۲۰) يعنى: مرا از لات و عزى، و منات سومين ديگر، خبر دهيد.
شيطان بر زبان وى انداخت كه تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لَتُرتَجى.
يعنى اين بتان والا هستند كه شفاعتشان مورد رضايت است.
و بعد ازاین جبريل بيامد و گفت: «اى محمد چه كردى، براى مردم چيزى خواندى كه من از پيش خدا نياورده بودم و سخنى گفتى كه خداى با تو نگفته بود.» و پيمبر خداى سخت غمين شد و از خداى بترسيد، و خداى عزوجل با وى رحيم بود و آيه‏اى نازل فرمود و كار را بر او سبك كرد و خبر داد كه پيش از آن نيز پيمبران و رسولان چون وى آرزو داشته ‏اند و شيطان آرزوى آنها را در قرائتشان آورده است و آيه چنين بود:
«وَ ما أَرْسَلْنا من قَبْلِكَ من رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ الله ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ الله آياتِهِ وَ الله عَلِيمٌ حَكِيمٌ (سوره الحج آیه ۵۲)»
يعنى: پيش از تو رسولى يا پيغمبرى نفرستاده‏ايم، مگر آنكه وقتى قرائت كرد شيطان در قرائت وى القاء كرد خدا چيزى را كه شيطان القا كرده باطل مى‏كند سپس آيه ‏هاى خويش را استوار مى‏كند كه خدا دانا و فرزانه است.
اگر قرار باشد شیطان حرف های خود را به صورت آیات قرآنی به رسول خدا القا کند واوتشخیص ندهد، پس مرتکب خطا وگناه شدن چه معنی دارد؟

 ۷- قتل کعب ابن اشرف،‌ رئیس قوم بنی نضیر

کعب ابن اشرف مردی بود منافق از یهود بنی نضیر، طبعی لطیف داشت و شعرهای خوب گفتی و پیوسته قصیده انشاء کردی.
سید( پیغمبر) گفت:کی باشد که شر کعب ابن اشرف را از مسلمانان باز دارد؟
محمد ابن مسلمه مردی از انصار بود، بر پای خاست و گفت: یا رسول الله من او را از مسلمانان باز دارم. چون سه روز بگذشت او( محمد ابن مسلمه) پیش رسول آمد و گفت: یا رسول الله این کار به حیلت از پیش توان برد، لابد دروغی چند بباید گفت و عدوات تو با وی ظاهر بباید کردن. سید گفت: تو را از قبل من بحلی و هر چه می خواهی بگوی.( تاریخ ابن هشام صفحات ۳۱۶-۳۱۷ )  
با رخصت محمد یارانش با دروغ و نیرنگی که رسول خدا اجاره داده بود به فجیع ترین شیوه کعب را به قتل رساندند. آیا توسل به دروغ و نیرنگ از سوی فردی که مدعی است فرستاده خدا و صالح است برای کشتن مخالفین اش خطا و اشتباه نیست؟

۸- ازدواج رسول خدا با زوجه پسر خوانده اش

سوره الأحزاب آیه ۳۷

وَإِذ تَقولُ لِلَّذي أَنعَمَ اللَّهُ عَلَيهِ وَأَنعَمتَ عَلَيهِ أَمسِك عَلَيكَ زَوجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخفي في نَفسِكَ مَا اللَّهُ مُبديهِ وَتَخشَى النّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخشاهُ ۖ فَلَمّا قَضىٰ زَيدٌ مِنها وَطَرًا زَوَّجناكَها لِكَي لا يَكونَ عَلَى المُؤمِنينَ حَرَجٌ في أَزواجِ أَدعِيائِهِم إِذا قَضَوا مِنهُنَّ وَطَرًا ۚ وَكانَ أَمرُ اللَّهِ مَفعولًا

و تو به آن مرد (زیدبن حارثه) که خدا نعمتش داده بود و تو نیز نعمتش داده بودی گفتی: زنت را برای خود نگه دار و از خدا بترس. در حالی که در دل خود آنچه را که خداوند آشکار ساخت مخفی داشته بودی و از مردم ترسیدی، حال آنکه خدا ازهرکس دیگر سزاورتر بود که از او بترسی... .
فخر رازی نیز می گوید:
روایت شده است که پیامبر (ص) زینب بنت جحش را دید. بعد از اینکه او در ازدواج زید در آمده بود، پیغمبر (العیاذ بالله) هوای زینب را کرد و هنگام طلاق زید، پیامبر (ص) اراده نکاح خود رابا زینب مخفی نگه داشت، لذا خداوند متعال عتابش نمود. او سزاوارتر از همه است برای ترس.
زمخشری می گوید:

اگر شما بگویید: آنچه پیغمبرمخفی نگه می داشت چه بود، خواهم گفت: «تعلق قلبه بها» یعنی محبت حضرت (ص) به زینت بنت جحش. می گوید: بعد نکاح زینب با زید، پیغمبر وقتی زینب را دید، محبتش در دل پیامبر نشست و گفت: «سبحان الله مقلب القلوب»، در حالی که قبل از این پیغمبر هیچ علاقه ای به زینب نداشت. زینب تسبیح حضرت را شنید و آن را به زید گفت. زید نیز برای طلاق زینب آماده شد.
آیا دل باختن رسول خدا به همسر فرزند خوانده اش را چگونه می شود توجیه کرد؟ آیا نمی توان گفت این هم یکی از اشتباهات مسلم فرستاده خداست؟